بخش ۱۷
هوش مصنوعی: داستان دربارهٔ سام، پهلوان زابلی و تماسی است که با مهراب، همسرش، برقرار میکند. چند فرستاده از کابل به درگاه سام میآیند و هدایا و پیامی را از مهراب به او میرسانند. سیندخت، دختر مهراب، در حضور سام به او احترام میگذارد و از خدمات او سپاسگزاری میکند. در ادامه، سیندخت به سام میگوید که او نیاز به اطمینان دارد و به درخواست سام پاسخ میدهد که او هیچ دشمنی ندارد.
سام با او پیمانی میبندد و پس از بیان قصهٔ خود، سیندخت را به سام معرفی میکند و دربارهٔ نسل خود و ارتباطاتشان با زال، فرزند سام، صحبت میکند. سام پذیرای این ارتباط و دوستی نوین است و همکاری خود با کابل را اعلام میکند. در نهایت، سام و سیندخت با خوشحالی و پیمانهای جدید به یکدیگر تبریک میگویند و به آیندهٔ مشترکشان امیدوار میشوند.
چو شد ساخته کار خود بر نشستچو گردی به مردی میان را ببست
هوش مصنوعی: وقتی کار خود را به خوبی انجام داد، آرام نشست و مانند گردی در میان مردان به قامت خود ایستاد.
یکی ترگ رومی به سر بر نهادیکی باره زیراندرش همچو باد
هوش مصنوعی: فردی بر سر خود کلاه رومی گذاشت و در زیرش چیزی قرار داد که سبک و نرم مانند باد بود.
بیامد گرازان به درگاه سامنه آواز داد و نه برگفت نام
هوش مصنوعی: یک گروه از گرازان نزد سام آمدند، اما نه صدایی از خود درآوردند و نه نامی از خود بر زبان آوردند.
به کار آگهان گفت تا ناگهانبگویند با سرفراز جهان
هوش مصنوعی: به کسانی که دانا هستند بگویید تا به طور ناگهانی از عظمت و شکوه جهان صحبت کنند.
که آمد فرستادهای کابلیبه نزد سپهبد یل زابلی
هوش مصنوعی: یک فرستاده از کابل به نزد سردار یل زابلی آمده است.
ز مهراب گرد آوریده پیامبه نزد سپهبد جهانگیر سام
هوش مصنوعی: از مهراب، پیامهایی گردآوری شده و به سمت سپهبد جهانگیر سام فرستاده شده است.
بیامد بر سام یل پردهداربگفت و بفرمود تا داد بار
هوش مصنوعی: مردی به نام یل که مسئول نگهداری و حفاظت است، به نزد سام آمد و چیزی را به او گفت و دستور داد تا بار را تحویل دهند.
فرود آمد از اسپ سیندخت و رفتبه پیش سپهبد خرامید تفت
هوش مصنوعی: سیندخت از اسب پایین آمد و به سوی سپهبد رفت، در حالی که با ناز و وقار حرکت میکرد.
زمین را ببوسید و کرد آفرینابر شاه و بر پهلوان زمین
هوش مصنوعی: زمین را بوسید و به آن درود فرستاد، همانطور که ابر پادشاه، بر قهرمان زمین احترام میگذارد.
نثار و پرستنده و اسپ و پیلرده بر کشیده ز در تا دو میل
هوش مصنوعی: نثار و پرستنده، همچنین اسب و فیل در صف روی هم انباشته شدهاند، از در تا دو میله جلو آمدهاند.
یکایک همه پیش سام آوریدسر پهلوان خیره شد کان بدید
هوش مصنوعی: همه را به سام بیاورید، زیرا سر پهلوان را دید که از تعجب مبهوت شده است.
پر اندیشه بنشست برسان مستبکش کرده دست و سرافگنده پست
هوش مصنوعی: مردی پر از اندیشه و فکر بر زمین نشسته است، در حالی که مست به نظر میرسد و دستش را به حالت تسلیم یا ناتوانی پایین آورده است.
که جایی کجا مایه چندین بودفرستادن زن چه آیین بود
هوش مصنوعی: جایی که برای ارسال چیزهای با ارزش چندین نفر حضور دارند، چه رسوایی وجود دارد که زن را به آنجا بفرستند؟
گراین خواسته زو پذیرم همهز من گردد آزرده شاه رمه
هوش مصنوعی: اگر من این خواسته را بپذیرم، همه از من ناراحت خواهند شد، حتی شاه رمه.
و گر بازگردانم از پیش زالبرآرد به کردار سیمرغ بال
هوش مصنوعی: اگر زال را از جلوی خود برگردانم، او به مانند سیمرغ بالهایش را خواهد آورد.
برآورد سر گفت کاین خواستهغلامان و پیلان آراسته
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که شخصی با اعتماد به نفس و بلندمرتبه به بیان خواستهها و آرزوهای خود پرداخته است، و این خواستهها به شکل زیبا و منظم ارائه شدهاند. دلالت بر آن دارد که این آرزوها کاملاً جدی و با دقت طراحی شدهاند، مشابه به خواستههای افرادی که در مقام و موقعیت بالایی قرار دارند.
برید این به گنجور دستان دهیدبه نام مه کابلستان دهید
هوش مصنوعی: این بیت به درخواست کمک برای جمعآوری یا تهیه یک گنجینه میپردازد و به نام مه کابلستان اشاره میکند که نشاندهندهی زیبایی یا اهمیت این منطقه است. به عبارتی از شنونده خواسته میشود که دستهای خود را برای این کار پیش بردارند و به این پروژه کمک کنند.
پری روی سیندخت بر پیش سامزبان کرد گویا و دل شادکام
هوش مصنوعی: دختری زیبا و دلربا با زبانی شیرین و خوش، با سام صحبت کرد و او را شاد کرد.
چو آن هدیهها را پذیرفته دیدرسیده بهی و بدی رفته دید
هوش مصنوعی: او وقتی هدایایی را که آورده بودند، قبول کرد، متوجه شد که خوبیها به او رسیده و بدیها از او دور شده است.
سه بت روی با او به یک جا بدندسمن پیکر و سرو بالا بدند
سه دختر که مانند بت زیبا بودند با او در آنجا بودند هرسه سمنتن و خوشقامت. (سمن: گلی سفید و خوشبوست؛ در اینجا گویا منظور گل یاسمن یا گل درختچه یاس میباشد)
گرفته یکی جام هر یک به دستبفرمود کامد به جای نشست
هوش مصنوعی: یک نفر جامی را در دست دارد و فرمان میدهد که به جای خود بنشیند.
به پیش سپهبد فرو ریختندهمه یک به دیگر برآمیختند
هوش مصنوعی: همهٔ افراد به سوی فرمانده رفته و در کنار هم جمع شدند و به هم پیوستند.
چو با پهلوان کار بر ساختندز بیگانه خانه بپرداختند
هوش مصنوعی: وقتی که قهرمانان به توافق و همکاری رسیدند، خانههای بیگانه را رها کردند.
چنین گفت سیندخت با پهلوانکه با رای تو پیر گردد جوان
هوش مصنوعی: سیندخت به پهلوان گفت که اگر نظر تو را بپذیرد، جوانیاش به طول خواهد انجامید.
بزرگان ز تو دانش آموختندبه تو تیرگیها برافروختند
هوش مصنوعی: بزرگان از تو علم و دانش یاد گرفتند و به کمک تو مشکلات و تاریکیها را روشن کردند.
به مهر تو شد بسته دست بدیبه گرزت گشاده ره ایزدی
هوش مصنوعی: به خاطر محبت تو، دستم بسته شده و راهی که به خیر و نیکی میبرد، برایم باز شده است.
گنهکار گر بود مهراب بودز خون دلش دیده سیراب بود
هوش مصنوعی: اگر کسی گناهکار باشد، همچنان که از دلش رنج و اندوه جاری است، اما با این حال چشمانش پر از اشک و محبت است.
سر بیگناهان کابل چه کردکجا اندر آورد باید بگرد
هوش مصنوعی: در کابل چه بر سر بیگناهان آمده است و حالا باید چکار کنند و کجا بروند؟
همه شهر زنده برای تواندپرستنده و خاک پای تواند
هوش مصنوعی: تمامی شهر به خاطر تو در تلاش است و همه به ستایش و عبادت تو مشغولاند. حتی خاک زیر پای تو نیز ارزشمند است و مورد احترام قرار میگیرد.
ازان ترس کو هوش و زور آفریددرخشنده ناهید و هور آفرید
هوش مصنوعی: از آن ترس که خشم و قدرت را خلق کرد، ناهید درخشان و هور را به وجود آورد.
نیاید چنین کارش از تو پسندمیان را به خون ریختن در مبند
هوش مصنوعی: کار پسندیدهای نیست که برای رسیدن به خواستهات دیگران را از پای درآوری و خون بریزی.
بدو سام یل گفت با من بگویازان کت بپرسم بهانه مجوی
هوش مصنوعی: سام یل به او گفت: با من سخن بگو، تا من از آن موضوع بپرسم و بهانهای نیاور.
تو مهراب را کهتری گر همالمر آن دخت او را کجا دید زال
هوش مصنوعی: اگر تو مهراب را که بیهمتا و بینظیر است، میدانی، پس دختر او را کجا دیدهای، زال؟
به روی و به موی و به خوی و خردبه من گوی تا باکی اندر خورد
هوش مصنوعی: به چهره و مو و شخصیت و دانشت ببال، تا ترسی از من نداشته باشی.
ز بالا و دیدار و فرهنگ اویبران سان که دیدی یکایک بگوی
هوش مصنوعی: از اوج و مشاهده و فرهنگ او، همانطور که هر یک را دیدی، بیان کن.
بدو گفت سیندخت کای پهلوانسر پهلوانان و پشت گوان
هوش مصنوعی: سیندخت به پهلوان گفت: ای پهلوان قهرمان و نیرومند، تو بهترین و برجستهترین مردان هستی.
یکی سخت پیمانت خواهم نخستکه لرزان شود زو بر و بوم و رست
هوش مصنوعی: من ابتدا به تو یک پیمان محکم میدهم که بر اثر آن، زمین و آسمان به لرزه درآید.
که از تو نیاید به جانم گزندنه آنکس که بر من بود ارجمند
هوش مصنوعی: کسی که تو به من آسیب نرسانی، اهمیت ندارد چه کسی دیگر در زندگیام باشد.
مرا کاخ و ایوان آباد هستهمان گنج و خویشان و بنیاد هست
هوش مصنوعی: من دارای کاخ و تالارهای زیبا هستم، زیرا همین ثروت و خانوادهام پایه و اساس زندگیام است.
چو ایمن شوم هر چه گویی بگویبگویم بجویم بدین آب روی
هوش مصنوعی: وقتی که در حالت امنیت و آرامش قرار بگیرم، هر چیزی را که بگویی میشنوم و میگویم. به همین دلیل به دنبال این حس خوب هستم.
نهفته همه گنج کابلستانبکوشم رسانم به زابلستان
هوش مصنوعی: در دل کابل، ثروت و ماجراهای زیادی وجود دارد و من تلاش میکنم که این گنجینهها را به زابل برسانم.
جزین نیز هر چیز کاندر خوردببیند ز من مهتر پر خرد
هوش مصنوعی: هر چیز دیگری که به من نگاه کند، جز این نیست که از من بزرگتر و باهوشتر است.
گرفت آن زمان سام دستش به دستورا نیک بنواخت و پیمان ببست
هوش مصنوعی: در آن زمان، سام دست خود را به دستان او داد و با محبت او را نوازش کرد و پیمانی میانشان بسته شد.
چو بشنید سیندخت سوگند اوهمان راست گفتار و پیوند او
هوش مصنوعی: سیندخت وقتی سوگند او را شنید، فهمید که او واقعاً راستگو و پایبند به عهد و پیمانش است.
زمین را ببوسید و بر پای خاستبگفت آنچه اندر نهان بود راست
هوش مصنوعی: زمین را بوسید و سپس برخواست و گفت آنچه را که در دل داشت و پنهان بود، به راستی بیان کرد.
که من خویش ضحاکم ای پهلوانزن گرد مهراب روشن روان
هوش مصنوعی: من مانند ضحاکم هستم، ای پهلوان، که در زیر نور مهتاب زندگیام میگذرد و روانم روشن است.
همان مام رودابهٔ ماه رویکه دستان همی جان فشاند بروی
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف زیبایی و جذابیت یک زن اشاره دارد. او به مانند رودابه، زنی با چهرهای خیرهکننده و دلربا است که هر بار که به او نگاه میشود، جان و دل را به خود میکشد. زیبایی او به قدری است که هنگام تماشا دلبستگی و احساسی عمیق در انسان ایجاد میکند.
همه دودمان پیش یزدان پاکشب تیره تا برکشد روز چاک
هوش مصنوعی: تمام نسلها و خانوادهها در مقابل خداوند پاک و بینظیر، در شب تاریک زندگی خود انتظار دارند که روزی روشن و خوب بیاید و این شب تیره برطرف شود.
همی بر تو بر خواندیم آفرینهمان بر جهاندار شاه زمین
هوش مصنوعی: ما در حق تو پیوسته ستایش میکردیم، همانطور که بر پادشاه جهان میستاییم.
کنون آمدم تا هوای تو چیستز کابل ترا دشمن و دوست کیست
هوش مصنوعی: اکنون به اینجا آمدهام تا ببینم حال و هوای تو چگونه است. از کابل میدانم که دشمن و دوست چه کسانی هستند.
اگر ما گنهکار و بدگوهریمبدین پادشاهی نه اندر خوریم
هوش مصنوعی: اگر ما گناهکار و ناپاک هستیم، پس شایستهی این مقام و سلطنت نیستیم.
من اینک به پیش توام مستمندبکش گر کشی ور ببندی ببند
هوش مصنوعی: من اکنون در برابر تو هستم و نیازمند هستم، اگر میخواهی مرا بکش، بکش، و اگر هم میخواهی مرا محبوس کن، محبوس کن.
دل بیگناهان کابل مسوزکجا تیره روز اندر آید به روز
هوش مصنوعی: دل بیگناهان را بسوزان نکن، زیرا در این روزهای تاریک، هیچ چیز جز بدبختی و مشقت برای آنها نمیآید.
سخنها چو بشنید ازو پهلوانزنی دید با رای و روشن روان
هوش مصنوعی: زمانی که پهلوان به سخنان او گوش داد، زنی را دید که با عقل و فکر روشن خود، توجهش را جلب کرد.
به رخ چون بهار و به بالا چو سرومیانش چو غرو و به رفتن تذرو
هوش مصنوعی: او همچون بهار زیبا و شکوهمند است و مانند سرو در ارتفاعات قرار دارد؛ آنچنان که در میان آنها، غزال در حرکت است و بهمحض رفتن، به یاد میماند.
چنین داد پاسخ که پیمان مندرست است اگر بگسلد جان من
هوش مصنوعی: او با این پاسخ نشان داد که من به وعدهام وفادارم و اگر این وفاداری شکسته شود، جانم هم از دست خواهد رفت.
تو با کابل و هر که پیوند تستبمانید شادان دل و تندرست
هوش مصنوعی: شما با کابل و هر کسی که به او وابستهاید، خوشحال و سالم بمانید.
بدین نیز همداستانم که زالز گیتی چو رودابه جوید همال
هوش مصنوعی: من نیز با این نظر موافقم که زال باید مانند رودابه، در جستجوی همسری از دنیا باشد.
شما گرچه از گوهر دیگریدهمان تاج و اورنگ را در خورید
هوش مصنوعی: شما هرچند که از جنس دیگری هستید، اما همان مقام و مرتبه را دارید.
چنین است گیتی وزین ننگ نیستابا کردگار جهان جنگ نیست
هوش مصنوعی: دنیا اینگونه است و ننگی بر کسی نیست، زیرا جنگی بر علیه خدایی که جهان را خلق کرده وجود ندارد.
چنان آفریند که آیدش راینمانیم و ماندیم با های های
هوش مصنوعی: او به نحوی خلق کرده که در برابر اندیشهاش نایستیم و ما همچنان به اشک و ناله ادامه دادیم.
یکی بر فراز و یکی در نشیبیکی با فزونی یکی با نهیب
هوش مصنوعی: در اینجا به تضاد و تفاوتهای زندگی اشاره شده است. برخی افراد در اوج موفقیت و خوشبختی قرار دارند، در حالی که دیگران با مشکلات و چالشها روبهرو هستند. بعضیها در حال پیشرفت و افزایش منابع خود هستند، در حالی که عدهای ممکن است با سختیها و ناکامیها مواجه شوند.
یکی از فزایش دل آراستهز کمی دل دیگری کاسته
هوش مصنوعی: افرادی که به زیبایی دل میافزایند، گاهی از محبت و توجه خود نسبت به دیگران کم میکنند.
یکی نامه با لابهٔ دردمندنبشتم به نزدیک شاه بلند
هوش مصنوعی: من یک نامه با دل پر درد و ناله نوشتم و به نزد شاه بزرگ فرستادم.
به نزد منوچهر شد زال زرچنان شد که گفتی برآورده پر
هوش مصنوعی: زال به نزد منوچهر آمد و به قدری زیبا و باوقار شده بود که انگار فرشتهای از آسمان بر زمین آمده است.
به زین اندر آمد که زین را ندیدهمان نعل اسپش زمین را ندید
هوش مصنوعی: به زین اجازه داد که به زین بنشیند، اما چون زین را نمیدید، نعل اسبش را هم بر روی زمین نمیدید.
بدین زال را شاه پاسخ دهدچو خندان شود رای فرخ نهد
هوش مصنوعی: شاه به این زال پاسخ خواهد داد، چون که وقتی او خندان شود، اقبال و شانس نیکو میآید.
که پروردهٔ مرغ بیدل شدستاز آب مژه پای در گل شدست
هوش مصنوعی: پرندهای که از دل بیانگیزهای بزرگ شده، حالا از اشکهایش در گل و لای گرفتار شده است.
عروس ار به مهر اندرون همچو اوستسزد گر برآیند هر دو ز پوست
هوش مصنوعی: اگر عروس به زیبایی و محبت او باشد، شایسته است که هر دو از قید و بندها آزاد شوند.
یکی روی آن بچهٔ اژدهامرا نیز بنمای و بستان بها
هوش مصنوعی: لطفاً آن بچهی اژدها را به من نشان بده و برایش پاداشی بگیر.
بدو گفت سیندخت اگر پهلوانکند بنده را شاد و روشن روان
هوش مصنوعی: سیندخت به او گفت: اگر قهرمان این کار را انجام دهد، مرا خوشحال و شاداب خواهد کرد.
چماند به کاخ من اندر سمندسرم بر شود به آسمان بلند
هوش مصنوعی: اسب زیبا و نیرومندی به کاخ من میآید و من را به آسمان بلند میبرد.
به کابل چنو شهریار آوریمهمه پیش او جان نثار آوریم
هوش مصنوعی: به کابل، شهریار را میآوریم و همه برای او جان خود را فدای او میکنیم.
لب سام سیندخت پرخنده دیدهمه بیخ کین از دلش کنده دید
هوش مصنوعی: لبهای زیبا و خندان سیندخت را دید و متوجه شد که همهی کینهها و ناراحتیها از دلش ریشهکن شدهاند.
نوندی دلاور به کردار بادبرافگند و مهراب را مژده داد
هوش مصنوعی: دلاوری مانند باد به جلو میتازد و به مهراب خبر خوشی میدهد.
کز اندیشهٔ بد مکن یاد هیچدلت شاد کن کار مهمان بسیچ
هوش مصنوعی: از تفکر بد دوری کن و هیچ گاه به یاد نیاور. دل خود را شاد کن و به کارهای مهماننوازی بپرداز.
من اینک پس نامه اندر دمانبیایم نجویم به ره بر زمان
هوش مصنوعی: من هماکنون نامهای را مینویسم و در این زمان به راهی میروم که منتظر آینده هستم.
دوم روز چون چشمهٔ آفتاببجنبید و بیدار شد سر ز خواب
هوش مصنوعی: دوم روز که آفتاب خنک و دلپذیر خود را به آسمان میتاباند، از خواب بیدار شد و شروع به حرکت کرد.
گرانمایه سیندخت بنهاد رویبه درگاه سالار دیهیم جوی
هوش مصنوعی: سیندخت با ارزش و گرانبها، رویش را به سوی درگاه پادشاهی که تاج و تخت دارد، قرار داد.
روارو برآمد ز درگاه ساممه بانوان خواندندش به نام
هوش مصنوعی: یک زن زیبا به آرامی از درگاه سام خارج شد و بانوان او را به نام صدایش کردند.
بیامد بر سام و بردش نمازسخن گفت بااو زمانی دراز
هوش مصنوعی: شخصی به نام سام آمد و به او سلام کرد و مدتی طولانی با او صحبت کرد.
به دستوری بازگشتن به جایشدن شادمان سوی کابل خدای
هوش مصنوعی: با فرمانی به سمت وطن باز میگردند و با خوشحالی به کابل میروند.
دگر ساختن کار مهمان نونمودن به داماد پیمان نو
هوش مصنوعی: مهمان که به خانه میآید، باید با آداب و رسوم جدیدی رفتار کند و داماد نیز باید به عهد و پیمان تازهای که بسته است، پایبند باشد.
ورا سام یل گفت برگرد و روبگو آنچه دیدی به مهراب گو
هوش مصنوعی: او را صدا زد و گفت: برگرد و هر چه را دیدهای به مهراب بگو.
سزاوار او خلعت آراستندز گنج آنچه پرمایهتر خواستند
هوش مصنوعی: او را به خاطر شایستگیاش به زیور و لباسهای زیبا آراستهاند و از گنجینهاش بهترین چیزهایی که خواسته بودند، انتخاب کردهاند.
بکابل دگر سام را هر چه بودز کاخ و زباغ و زکشت و درود
هوش مصنوعی: سام هر چه از کاخ، باغ، زمینهای کشاورزی و نعمتها داشت، به کابل دیگر منتقل کرد.
دگر چارپایان دوشیدنیز گستردنی هم ز پوشیدنی
هوش مصنوعی: دیگر برای چهارپایان، دوشیدن، گستراندن و پوشاندن لازم است.
به سیندخت بخشید و دستش بدستگرفت و یکی نیز پیمان ببست
هوش مصنوعی: او سیندخت را به او داد و دستش را در دست گرفت و همچنین پیمانی نیز بستند.
پذیرفت مر دخت او را بزالکه باشند هر دو بشادی همال
هوش مصنوعی: او دخترش را به همسری او پذیرفت تا هر دو با هم در سعادت و خوشبختی باشند.
سرافراز گردی و مردی دویستبدو داد و گفتش که ایدر مایست
هوش مصنوعی: تو به مقام بلند و والایی خواهی رسید و در مردانگی دو صد مرد را به تو نشان داد و گفت که در اینجا جایی برای تو نیست.
به کابل بباش و به شادی بمانازین پس مترس از بد بدگمان
هوش مصنوعی: در کابل زندگی کن و خوشحال باش و از این به بعد از افکار منفی نترس.
شگفته شد آن روی پژمرده ماهبه نیک اختری برگرفتند راه
هوش مصنوعی: روشنایی و زیبایی چهره معشوق، که به نوعی از شادابی و سرزندگی دست پیدا کرده، به گونهای است که مانند ماهی که پژمرده و زرد شده است، دوباره با نیکی و خوشبینی به زندگی برمی گردد و راه خود را پیدا میکند.