بخش ۲۵
در این شعر، توصیف حال و هوای رودابه ناگهان به دلی غمگین و پژمرده تبدیل میشود. شخصیت اصلی، رودابه است که به علت بار سنگینی بارداری از غم و اندوه به سر میبرد و حالش تغییر کرده و به زردی گراییده است. مادرش از او میپرسد که چرا چنین حالتی دارد و او توضیح میدهد که از شدت اندوه نمیتواند دیگر به راحتی سر کند، انگار توی شکمم سنگ و آهن است. روزی ناگهان از هوش میرود و سيندخت شیون میکند، خبر به زال میرسد و خبر از به دنیا آمدن یک پسر میدهد که نشانهای از شجاعت و قدرت است. زال به یاد پر سیمرغ می افتد و از او برای تولد فرزندش کمک میخواهد. افتخار دربارهٔ این فرزند صحبت میکند و به او وعده میدهد که در آینده او را به مقام و منزلت رفیع میرساند. آتش شوق و خوشحالی در دل زال به وجود میآید و در نهایت مادرش با اشک و شوق به انتظار به دنیا آمدن فرزندش نشسته است. این شعر به موضوع تعیین سرنوشت و نویدبخش بودن آینده میپردازد.
بسی برنیامد برین روزگارکه آزاده سرو اندر آمد به بار
چندی نگذشت که رودابه باردار شد
بهار دل افروز پژمرده شددلش را غم و رنج بسپرده شد
هوش مصنوعی: درختان و گلها در بهار، زیبا و شاداب هستند، اما حالا دلشکسته و ناراحت شده است و غم و درد را به دل خود راه داده است.
شکم گشت فربه و تن شد گرانشد آن ارغوانی رخش زعفران
هوش مصنوعی: شکم پر و تن سنگین شد و رنگ صورتش مانند زعفران شد.
بدو گفت مادر که ای جان مامچه بودت که گشتی چنین زرد فام
هوش مصنوعی: مادر به او گفت: ای پسر عزیزم، چه بر سرت آمده که اینقدر رنگت زرد شده است؟
چنین داد پاسخ که من روز و شبهمی برگشایم به فریاد لب
هوش مصنوعی: او در پاسخ گفت که من به طور مداوم و دائماً به فریاد و درخواستها جواب میدهم.
همانا زمان آمدستم فرازوزین بار بردن نیابم جواز
هوش مصنوعی: زمانی که من به اوج رسیدم، هیچگونه اجازهای برای برداشتن این بار سنگین ندارم.
تو گویی به سنگستم آگنده پوستو گر آهنست آنکه نیز اندروست
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که تو چنان محکم و استوار هستی که به سنگ یا حتی آهن میمانی، چرا که در درونت چنین قدرتی نهفته است.
چنین تا گه زادن آمد فرازبه خواب و به آرام بودش نیاز
هوش مصنوعی: وقتی که نوزاد متولد شد، نیاز به خواب و آرامش داشت.
چنان بد که یک روز ازو رفت هوشاز ایوان دستان برآمد خروش
هوش مصنوعی: آنقدر او بد رفتار کرد که یک روز از شدت ناراحتی، هوش و حواسم را از دست دادم و صدای فریاد من از ایوان بلند شد.
خروشید سیندخت و بشخود رویبکند آن سیه گیسوی مشک بوی
هوش مصنوعی: سیندخت با صدای بلندی فریاد زد و رو به او کرد، همان کسی که موهایش مانند مشک خوشبو بود.
یکایک بدستان رسید آگهیکه پژمرده شد برگ سرو سهی
هوش مصنوعی: هر کدام از افراد متوجه شدند که برگ درخت سرو بلند و زیبای آنها خشک و پژمرده شده است.
به بالین رودابه شد زال زرپر از آب رخسار و خسته جگر
هوش مصنوعی: زال به کنار رودابه آمد، چهرهاش مانند طلا درخشان و پر از آب و دلش شکستخورده و نگران است.
همان پر سیمرغش آمد به یادبخندید و سیندخت را مژده داد
هوش مصنوعی: پر سیمرغ به یاد او آمد و با لبخند، خبر خوشی را به سیندخت داد.
یکی مجمر آورد و آتش فروختوزآن پر سیمرغ لختی بسوخت
هوش مصنوعی: یک نفر سنگ آتشزنهای آورد و شروع به فروش آتش کرد. از آن آتش، مقداری پرهای سیمرغ (پرندهای افسانهای) هم کمی سوخت.
هم اندر زمان تیره گون شد هواپدید آمد آن مرغ فرمان روا
هوش مصنوعی: در تاریکی و زمان ناامیدی، آسمان روشن شد و آن پرندهای که آزاد و با قدرت است، نمایان گردید.
چو ابری که بارانش مرجان بودچه مرجان که آرایش جان بود
هوش مصنوعی: مانند ابری که بارانش مرجان است، چه مرجانی که زینت بخش جان است.
برو کرد زال آفرین درازستودش فراوان و بردش نماز
هوش مصنوعی: زال، مردی بلند بالا و بزرگوار، را ستایش کرد و برای او دعاهایی نیکو و احترام آمیز کرد.
چنین گفت با زال کین غم چراستبه چشم هژبر اندرون نم چراست
هوش مصنوعی: او با زال گفت که چرا اینقدر غمگینی؟ در چشمان تو نشانهای از اشک و گریه نمیبینم.
کزین سرو سیمین بر ماهروییکی نره شیر آید و نامجوی
هوش مصنوعی: از این درخت خوشتراش و زیبا که شبیه به ماه است، یک شیر نر و شجاع ظهور خواهد کرد که به دنبال نام و آوازه است.
که خاک پی او ببوسد هژبرنیارد گذشتن به سر برش ابر
هوش مصنوعی: اگر کسی در پی او بیفتد، به هیچوجه نمیتواند از زیر سایهاش عبور کند، حتی ابرها نیز به خاک پاهای او احترام میگذارند و آن را میبوسند.
از آواز او چرم جنگی پلنگشود چاک چاک و بخاید دو چنگ
هوش مصنوعی: صدای او چنان تأثیری دارد که حتی چرم سخت پلنگ را پارهپاره میکند و دو دُم او را به طور ناگهانی بلند میکند.
هران گرد کاواز کوپال اویببیند بر و بازوی و یال اوی
هوش مصنوعی: هر کسی که زیبایی و شکوه او را ببیند، متوجه زیبایی و قدرت او میشود.
ز آواز او اندر آید ز پایدل مرد جنگی برآید ز جای
هوش مصنوعی: با شنیدن صدای او، دل مرد جنگی به تپش میآید و از جای خود برمیخیزد.
به جای خرد سام سنگی بودبه خشم اندرون شیر جنگی بود
هوش مصنوعی: به جای عقل و درایت، مانند سنگ سخت و بیاحساس شده بود، و درونش پر از خشم و قدرت شیر جنگی بود.
به بالای سرو و به نیروی پیلبه آورد خشت افگند بر دو میل
هوش مصنوعی: به قامت بلند سرو و با قدرتی همچون فیل، او بر دو تیر، آجرهایی را به زمین میاندازد.
نیاید به گیتی ز راه زهشبه فرمان دادار نیکی دهش
هوش مصنوعی: در این دنیا، هیچ چیز از راه بدی و نادرستی به وجود نمیآید و همه چیز به فرمان و اراده خدای خوب و نیکوکار ایجاد میشود.
بیاور یکی خنجر آبگونیکی مرد بینادل پرفسون
هوش مصنوعی: یک خنجر قرمز رنگ بیاور و مردی پر از راز و اسرار را معرفی کن.
نخستین به می ماه را مست کنز دل بیم و اندیشه را پست کن
هوش مصنوعی: ابتدا با نوشیدن شراب، خود را از نگرانیها و افکار منفی آزاد کن و دلت را شاد کن.
بکافد تهیگاه سرو سهینباشد مر او را ز درد آگهی
هوش مصنوعی: اگر انسان در آغوش تنهایی، به دردها و مشکلات خود توجه نکند، مانند درختی بلند و زیبا است که در دشواریها قرار ندارد و از احساس و آگاهی خود نسبت به دردهایش بیخبر است.
وزو بچهٔ شیر بیرون کشدهمه پهلوی ماه در خون کشد
هوش مصنوعی: کودک شیر، قدرت و شجاعت خود را از درون خودش نشان میدهد و از آن خارج میکند، به طوری که همه زیباییها و ظرافتها را تحت تأثیر قرار میدهد و به چالش میکشد.
وز آن پس بدوز آن کجا کرد چاکز دل دور کن ترس و تیمار و باک
هوش مصنوعی: سپس آن کار را که چاک (پاره) شده است با دقت وصله کن و از دل دور کن تمام ترسها، نگرانیها و هراسها را.
گیاهی که گویمت با شیر و مشکبکوب و بکن هر سه در سایه خشک
هوش مصنوعی: گیاهی را به تو معرفی میکنم که با شیر و مشک مخلوط کرده و هر سه را در یک جا که خشک است، قرار بدهی.
بساو و برآلای بر خستگیشببینی همان روز پیوستگیش
هوش مصنوعی: شاید برخی اوقات خستگی را ببینی، اما در همان روز میتوانی نشانههای پیوستگی و استمرار او را هم مشاهده کنی.
بدو مال ازان پس یکی پر منخجسته بود سایهٔ فر من
هوش مصنوعی: دیگر مال ومنال من فقط برای کسی است که تحت سایهی من زندگی خوشی داشته باشد.
ترا زین سخن شاد باید بدنبه پیش جهاندار باید شدن
هوش مصنوعی: باید به خاطر این موضوع خوشحال باشی و خود را برای خدمت به فرمانروای جهان آماده کنی.
که او دادت این خسروانی درختکه هر روز نو بشکفاندش بخت
هوش مصنوعی: این درختی که به تو داده شده، مانند یک پادشاه درخشان است که هر روز شانس و بخت جدیدی را به ارمغان میآورد و میوههای تازهای میدهد.
بدین کار دل هیچ غمگین مدارکه شاخ برومندت آمد به بار
هوش مصنوعی: ناراحت نباش، زیرا که درخت قوی و محکم تو حالا بارور شده است.
بگفت و یکی پر ز بازو بکندفگند و به پرواز بر شد بلند
هوش مصنوعی: او گفت و یکی با قدرت و زور خود، آن را پرتاب کرد و به طرز زیبایی به پرواز درآمد.
بشد زال و آن پر او برگرفتبرفت و بکرد آنچه گفت ای شگفت
هوش مصنوعی: زال آن پر پرنده را برداشت و به سوی جلو رفت و کاری را که گفته بود، انجام داد؛ عجیب است!
بدان کار نظاره شد یک جهانهمه دیده پر خون و خسته روان
هوش مصنوعی: بدان که وقتی به آن کار نگاه کردی، تمام جهان را دیدی که چشمانشان پر از اشک و خسته از رنج هستند.
فرو ریخت از مژه سیندخت خونکه کودک ز پهلو کی آید برون
هوش مصنوعی: از چشمان سیندخت اشک ریخت و خون جاری شد، چونکه کودک از پهلوی او به دنیا خواهد آمد.