بخش ۲۷
هوش مصنوعی: داستان از آگاهی سام دلیر به تولد فرزند زال و شادمانی اوست. سام، پس از شنیدن خبر، به سرعت آماده میشود و لشکری را به فرماندهی سپهسالار به زاولستان میفرستد تا فرزندش، رستم، را ملاقات کند. او به همراه گروه بزرگی از سربازان به ملاقات کودک میرود.
هنگام ورود، زال بر تختی نشسته و سام با بزرگان به او احترام میگذارد. سام از دیدن زال و زیبایی او خوشحال میشود و رستم را میستاید. همگی دوستانه و در شادی جمع میشوند و باده مینوشند و سرود میخوانند. سام پندهایی به زال میدهد تا از راه نادرست دوری کند و همواره به راستی پایبند باشد.
در پایان، سام دلیر و زال با دو پسر خود به جشن و شادی میپردازند و سپاهشان به سوی سیستان حرکت میکند و این جشن تا شب ادامه دارد.
چو آگاهی آمد به سام دلیرکه شد پور دستان همانند شیر
هوش مصنوعی: زمانی که سام دلیر به آگاهی رسید، متوجه شد که پسر دستان به مانند شیر قوی و نیرومند شده است.
کس اندر جهان کودک نارسیدبدین شیر مردی و گردی ندید
هوش مصنوعی: هیچ کس در این دنیا به اندازه این مرد بزرگ و دلیر به کمال نرسیده و اینگونه توانمند و بینظیر نبوده است.
بجنبید مرسام را دل ز جایبه دیدار آن کودک آمدش رای
هوش مصنوعی: به خودتان بیایید و دل را از جایش پُر کنید، زیرا برای دیدار آن کودک، اراده و تصمیمی در دل دارید.
سپه را به سالار لشکر سپردبرفت و جهاندیدگان را ببرد
هوش مصنوعی: سپه را به فرماندهی خود سپرد و به راه افتاد و کسانی را که جهان را دیده بودند هم با خود برد.
چو مهرش سوی پور دستان کشیدسپه را سوی زاولستان کشید
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید محبتش به سوی فرزند دستان تابید، نیروهای سپاه را به سوی زاولستان هدایت کرد.
چو زال آگهی یافت بر بست کوسز لشکر زمین گشت چون آبنوس
هوش مصنوعی: زمانی که زال از وضعیت آگاه شد، به علامات و صداهای جنگ پرداخته و جمعیتی از لشکری را به وجود آورد که مانند چوب درخت آبنوس محکم و استوار بود.
خود و گرد مهراب کابل خدایپذیره شدن را نهادند رای
هوش مصنوعی: در اطراف مهراب کابل، به وجود آوردن خدای پذیرفته شده را در نظر گرفتند.
بزد مهره در جام و برخاست غوبرآمد ز هر دو سپه دار و رو
هوش مصنوعی: مهره را در جام انداخت و بلافاصله هیاهو و سر و صدا آغاز شد، به طوری که از هر دو فرمانده خبر رسید.
یکی لشکر از کوه تا کوه مردزمین قیرگون و هوا لاژورد
هوش مصنوعی: یک گروه بزرگ از کوه تا کوه در زمینهای تاریک و در سمتی دیگر آسمانی آبی و زیبا وجود دارد.
خروشیدن تازی اسپان و پیلهمی رفت آواز تا چند میل
هوش مصنوعی: تا چه زمانی صدای حماسهجویانهٔ نیزهداران و فیلها در حال سرازیر شدن است؟
یکی ژنده پیلی بیاراستندبرو تخت زرین بپیراستند
هوش مصنوعی: یک فیل زوار و کهنه را با زین و افزار زیبا آراستهاند و بر تختی زرین نشاندند.
نشست از بر تخت زر پور زالابا بازوی شیر و با کتف و یال
هوش مصنوعی: زال پسر پور زال، بر تخت زرین نشسته است و با شجاعت و قدرتی شبیه به شیر، خود را نمایان کرده است.
به سر برش تاج و کمر بر میانسپر پیش و در دست گرز گران
هوش مصنوعی: او بر سر خود تاجی دارد و سپری را به کمر بسته است، همچنین در دستش گرزی سنگین و قوی است.
چو از دور سام یل آمد پدیدسپه بر دو رویه رده برکشید
هوش مصنوعی: وقتی سام یل از دور دیده شد، سپاه را به دو قسمت تقسیم کرده و آماده نبرد کرد.
فرود آمد از باره مهراب و زالبزرگان که بودند بسیار سال
هوش مصنوعی: مهراب و زال از جایگاه خود پایین آمدند و بزرگان زیادی که سالها در کنار آنها بودهاند، به جمعشان پیوستند.
یکایک نهادند سر بر زمینابر سام یل خواندند آفرین
هوش مصنوعی: هر کدام به احترام و ادب، سر به زمین گذاشتند و سام یل را ستایش کردند.
چو گل چهرهٔ سام یل بشکفیدچو بر پیل بر بچهٔ شیر دید
هوش مصنوعی: وقتی چهرهٔ زیبا و دلربا مانند گل بشکفد، مانند این است که بر روی فیل، بچهٔ شیری را بنگرید.
چنان همش بر پیل پیش آوریدنگه کرد و با تاج و تختش بدید
هوش مصنوعی: به صورت کلی، در این بیت تصویر بهدام افتادهای از یک پادشاه با تجملاتش، در حال تماشای یک میدان نبرد یا نمایش رخدادهایی است که در آنجا در حال وقوع است. او با شکوه و جلالش بهدقت به وقایع اطرافش نگاه میکند، گویی که میخواهد از اوضاع آگاه شود و بر اوضاع تسلط یابد.
یکی آفرین کرد سام دلیرکه تهما هژبرا بزی شاد دیر
هوش مصنوعی: مرد شجاعی به نام سام، برای تهما، که یک موجود شگفتانگیز است، دعایی کرد تا همیشه شاد و خوشبخت باشد.
ببوسید رستمش تخت ای شگفتنیا را یکی نو ستایش گرفت
هوش مصنوعی: رستم به احترام نیا، تخت او را بوسید و ستایش نوینی را آغاز کرد.
که ای پهلوان جهان شاد باشز شاخ توام من تو بنیاد باش
هوش مصنوعی: ای پهلوان، خوشحال باش! من از تو و نیروی تو قدرت گرفتهام. تو آغاز و اساس انرژی و قوت من هستی.
یکی بندهام نامور سام رانشایم خور و خواب و آرام را
هوش مصنوعی: من یکی از بندگان نامدار سام هستم و از غذا، خواب و آرامش بهرهمندم.
همی پشت زین خواهم و درع و خودهمی تیر ناوک فرستم درود
هوش مصنوعی: من قصد دارم درود و سلام خود را از روی زین بفرستم و در کنار آن، زره و تیر ناوک نیز داشته باشم.
به چهر تو ماند همی چهرهامچو آن تو باشد مگر زهرهام
هوش مصنوعی: به چهره تو که نگاه میکنم، صورت من هم مانند آن میشود، مگر اینکه من هم مانند تو زهرهام.
وزان پس فرود آمد از پیل مستسپهدار بگرفت دستش بدست
هوش مصنوعی: سپس او از روی فیل، که به شدت مست بوده، پایین آمد و دست سپهدار را گرفت.
همی بر سر و چشم او داد بوسفروماند پیلان و آوای کوس
هوش مصنوعی: او به علامت عشق و محبت، بوسهای بر سر و چشم او میزند و در دل خود احساس بزرگی و شکوه میکند، همچون صدای شکوهمند فیلها و طنین ساز.
سوی کاخ ازان پس نهادند رویهمه راه شادان و با گفتوگوی
هوش مصنوعی: پس از آن، به سمت کاخ رفتند و در طول مسیر با خوشحالی و گفتگوهای شاداب، پیش رفتند.
همه کاخها تخت زرین نهادنشستند و خوردند و بودند شاد
هوش مصنوعی: همه قصرها بر تختهای زرین نشستهاند، غذا خورده و در آرامش و خوشحالی به سر میبرند.
برآمد برین بر یکی ماهیانبه رنجی نبستند هرگز میان
هوش مصنوعی: بر روی آب، یک ماهی به آرامی پدیدار شد که هیچگاه در میانه دشواریها قرار نگرفته است.
بخوردند باده به آوای رودهمی گفت هر یک به نوبت سرود
هوش مصنوعی: در کنار رودخانه، نوشیدنیای نوشیدند و هر یک به نوبت شعری را زمزمه کردند.
به یک گوشهٔ تخت، دستان نشستدگر گوشه رستمش گرزی به دست
هوش مصنوعی: در یک سمت تخت، دستان نشسته و در سمت دیگر، رستم با گرزی در دست ایستاده است.
به پیش اندرون سام گیهان گشایفرو هشته از تاج پر همای
هوش مصنوعی: به جلو برو و درون جهان را بگشا، همانطور که پرندهای طلایی از تاجش فرود میآید.
ز رستم همی در شگفتی بماندبرو هر زمان نام یزدان بخواند
هوش مصنوعی: رستم همیشه در حیرت میماند، هر بار که نام خدا را میخواند.
بدان بازوی و یال و آن پشت و شاخمیان چون قلم، سینه و بَر فراخ
هوش مصنوعی: بدان که این بدن به مانند قلمی باریک و کشیده است، با بازوهایی قوی، یالی بلند و پشتی مستحکم، و سینهای وسیع و پهن.
دو رانش چو ران هیونان ستبردل شیر نر دارد و زور ببر
هوش مصنوعی: دو پایش مانند دو پای اسب نیرومند است و دلش همچون شیر نر شجاع و قوی است.
بدین خوب رویی و این فر و یالندارد کس از پهلوانان همال
هوش مصنوعی: هیچ یک از پهلوانان همتای تو، به این زیبایی و شکوه و جلال نرسیدهاند.
بدین شادمانی کنون می خوریمبه می جان اندوه را بشکریم
هوش مصنوعی: در این لحظه از زندگی و خوشحالی، بیایید با نوشیدن شراب، گلویمان را پر کنیم و به خاطر غم و اندوهی که داریم، شکرگزاری کنیم.
به زال آنگهی گفت تا صد نژادبپرسی کس این را ندارد بیاد
هوش مصنوعی: سپس به زال گفتند که اگر بخواهی نسل و نژاد خود را بشماری، هیچکس مانند او این ویژگی را ندارد و در یادها نمیماند.
که کودک ز پهلو برون آورندبدین نیکویی چاره چون آورند
هوش مصنوعی: کودک را به زیبایی از پهلو بیرون میآورند، اما چگونه میتوان برای این کار تدبیری اندیشید؟
بسیمرغ بادا هزار آفرینکه ایزد ورا ره نمود اندرین
هوش مصنوعی: مرغی با عظمت و شگفتانگیز است که هزاران بار باید او را ستود، چرا که خداوند او را در این دنیا به راهی نشانده است.
که گیتی سپنجست پر آی و روکهن شد یکی دیگر آرند نو
هوش مصنوعی: جهان مانند یک اسفنج است که پر از آب میباشد؛ وقتی که قدیمی میشود، میتوانند آن را بفشارند و دوباره تازه و نو کنند.
به می دست بردند و مستان شدندز رستم سوی یاد دستان شدند
هوش مصنوعی: در میخانه مشغول نوشیدن شدند و به خاطر رستم، یاد دستان به یادشان آمد.
همی خورد مهراب چندان نبیدکه چون خویشتن کس به گیتی ندید
هوش مصنوعی: مهراب به قدری شراب مینوشد که هیچکس در دنیا مانند خودش را نمیبیند.
همی گفت نندیشم از زال زرنه از سام و نز شاه با تاج و فر
هوش مصنوعی: او میگفت که به زال زر و سام و شاهی با تاج و شکوه فکر نمیکنم.
من و رستم و اسب شبدیز و تیغنیارد برو سایه گسترد میغ
هوش مصنوعی: من و رستم و اسب شبدیز و شمشیر، بر دشمن نمیهراسیم و از سایه قویتری نمیگذریم.
کنم زنده آیین ضحاک رابه پی مشک سارا کنم خاک را
هوش مصنوعی: من زندگی ضحاک را زنده میکنم و به وسیلهی مشک سارا، خاک را چنان میسازم.
پر از خنده گشته لب زال و سامز گفتار مهراب دل شادکام
هوش مصنوعی: لبهای زال و سام از خوشحالی پر از خنده شده است و صحبتهای مهراب دل آنها را شاد کرده است.
سر ماه نو هرمز مهرماهبران تخت فرخنده بگزید راه
هوش مصنوعی: در آغاز ماه نو، هرمز، نماینده مهرماه، بر تخت خوشبختی نشسته و مسیر خوشبختی را انتخاب کرد.
بسازید سام و برون شد به دریکی منزلی زال شد با پدر
هوش مصنوعی: ساختند سام و زال با پدرش از خانه بیرون آمدند و به سمت یک مکان جدید رفتند.
همی رفت بر پیل رستم دژمبه پدرود کردن نیا را به هم
رستم برای خداحافظی با پدر بزرگش با روی گرفته بر فیل نشسته بود
چنین گفت مر زال را کای پسرنگر تا نباشی جز از دادگر
هوش مصنوعی: این جمله به معنای این است که کسی به زال میگوید: «ای پسر، توجه کن که تنها از کسانی که درستکار و عادل هستند، بهرهمند خواهی شد و راهی در پیش خواهی داشت.»
به فرمان شاهان دل آراستهخرد را گزین کرده بر خواسته
هوش مصنوعی: به دستور فرمانروایان، دل آراسته و زیبا شده است و تصمیم گرفته شده که خرد و دانایی را انتخاب کنند.
همه ساله بر بسته دست از بدیهمه روز جسته ره ایزدی
هوش مصنوعی: هر سال به دور از اعمال زشت زندگی کرده و هر روز به دنبال راهی برای نزدیک شدن به خدا هستم.
چنان دان که بر کس نماند جهانیکی بایدت آشکار و نهان
هوش مصنوعی: بفهم که هیچ کس تا ابد در این دنیا نمیماند، بنابراین باید واقعیات زندگی را به صورت روشن و پنهان بشناسی و درک کنی.
برین پند من باش و مگذر ازینبجز بر ره راست مسپر زمین
هوش مصنوعی: به این توصیه من توجه کن و از آن بگذر، جز اینکه در مسیر درست قدم بگذاری، بر روی زمین نرو.
که من در دل ایدون گمانم همیکه آمد به تنگی زمانم همی
هوش مصنوعی: من در دل خود احساس میکنم که سختی زمان به من نزدیک شده است.
دو فرزند را کرد پدرود و گفتکه این پندها را نباید نهفت
هوش مصنوعی: پدر دو فرزند خود را وداع گفت و به آنها یادآور شد که این نکات و آموزهها را نباید مخفی نگه دارند.
برآمد ز درگاه زخم درایز پیلان خروشیدن کرنای
هوش مصنوعی: صدای کرنایی که از زخم در گشاسته میآید، مانند خشخش فیلهاست.
سپهبد سوی باختر کرد رویزبان گرمگوی و دل آزرمجوی
هوش مصنوعی: سپهبد به سمت غرب نگاه کرد و با زبانی گرم صحبت کرد، در حالی که دلش میخواست از شرم و احترام خودداری کند.
برفتند با او دو فرزند اوپر از آبْ رخ، دل پر از پند او
هوش مصنوعی: دو فرزند او به همراهش رفتند، چهرهای پر از اشک داشتند و دلشان پر از آموزهها و درسهایی بود.
دو منزل برفتند و گشتند بازکشید آن سپهبد براه دراز
هوش مصنوعی: دو مکان را پشت سر گذاشتند و دوباره به عقب بازگشتند، آن فرمانده مسیر طولانی را پیش گرفت.
وزان روی زال سپهبد به راهسوی سیستان باز برد آن سپاه
هوش مصنوعی: سپهبد زال با چهرهای درخشان، سپاهیان را به سمت سیستان راهنمایی کرد و آنها را به جلو میبرد.
شب و روز با رستم شیرمردهمی کرد شادی و هم باده خورد
هوش مصنوعی: در طول شب و روز، رستم، مرد شجاع، خوش گذرانی میکرد و به همراه آن باده نوشی نیز داشت.