بخش ۹
از طرف دیگر و در بخش دیگر جنگ، شماساس از طرف سپاهیان افراسیاب به سمت زابلستان می رود تا آنجا را بگیرد ، در حالی که زال در حال سوگواری برای سام ، پدرش بود... مهراب کابلی که دخترش نیز همسر زال است میبیند که اوضاع خراب است و فرستاده ای را نزد شماساس میفرستد و اعلام میکند که لازم به جنگ با من نیست چون ما خودمون از نژاد ضحاک تازی هستیم و اصلا دل خوشی هم از پادشاهی فریدون و جانشینانش نداریم و از روی اجبار بهشون خدمت میکنیم من از این به بعد با افراسیاب قرارداد میبندم و پادشاهی شمارو قبول دارم...از ان طرف هم مهراب فرستاده ای را نزد زال میفرستد و برایش پیغام میفرستد که زودتر خودت را جمع و جور کن که اوضاع خرابه و افراسیاب لشکرش رو فرستاده برای جنگ و تسخیر زابلستان
و دیگر که از شهر ارمان شدندبه کینه سوی زابلستان شدند
هوش مصنوعی: و همچنین کسانی که از سرزمین آرمان بیرون رفته بودند، به خاطر کینه و انتقام به سمت زابلستان رفتند.
شماساس کز پیش جیحون برفتسوی سیستان روی بنهاد و تفت
هوش مصنوعی: شماساس، وقتی که از جلوی جیحون عبور کرد، به سمت سیستان رفت و به آنجا روی آورد و دلی گرم و پرشور داشت.
خزروان ابا تیغزن سی هزارز ترکان بزرگان خنجرگزار
هوش مصنوعی: خزروان که مردی دلیر و شجاع است، با جمعی از سربازان خود که هر کدام چهل هزار نفرند، از مردان بزرگ ترک زبانه که همگی با خنجرهایشان آماده نبرد هستند، به جنگ میرود.
برفتند بیدار تا هیرمندابا تیغ و با گرز و بخت بلند
هوش مصنوعی: آنها با کمال هوشیاری و عزم راسخ به سمت هیرمند رفتند، با سلاحهای کشنده و شانس و اقبال مناسبی که داشتند.
ز بهر پدر زال با سوگ و دردبه گوراب اندر همی دخمه کرد
هوش مصنوعی: برای پدر زال، به خاطر غم و درد، او را در گورابی به خاک سپردند.
به شهر اندرون گرد مهراب بودکه روشن روان بود و بیخواب بود
هوش مصنوعی: درون شهر، دور مهراب، فردی بود که پرانرژی و بیدار بود و به خواب نمیرفت.
فرستادهای آمد از نزد اویبه سوی شماساس بنهاد روی
هوش مصنوعی: پیامآوری از طرف او به سمت شما آمد و رویش را به سوی شما قرار داد.
به پیش سراپرده آمد فرودز مهراب دادش فراوان درود
هوش مصنوعی: به نزد چادر آمد و از مهراب، سلام و درود بسیار به او داد.
که بیداردل شاه توران سپاهبماناد تا جاودان با کلاه
هوش مصنوعی: دل بیدار و هوشیار شاه توران همیشه در جنگ و نبرد باقی خواهد ماند و تا ابد در افتخار و اقتدار با کلاه سپاهی خود ایستاده است.
ز ضحاک تازیست ما را نژادبدین پادشاهی نیم سخت شاد
هوش مصنوعی: ما از نسل ضحاک هستیم و به همین خاطر به این پادشاهی به سختی خوشحال نیستیم.
به پیوستگی جان خریدم همیجز این نیز چاره ندیدم همی
هوش مصنوعی: برای داشتن روح و جان پیوسته، من خود را خریدم و جز این راهی دیگر ندیدم.
کنون این سرای و نشست منستهمان زاولستان به دست منست
هوش مصنوعی: اکنون این خانه و جایی که من در آن نشستهام، همانطور که روزگاری دور در اختیار من بوده، باز هم در دست من است.
ازایدر چو دستان بشد سوگوارز بهر ستودان سام سوار
هوش مصنوعی: وقتی که دستان (پیکر) از غم و اندوه پر شد، به خاطر ستایش سام سوار ناراحت و محزون شد.
دلم شادمان شد به تیمار اویبرآنم که هرگز نبینمش روی
هوش مصنوعی: دل من از محبت و مراقبت او خوشحال شد، اما در عین حال تصمیم گرفتم که هرگز چهرهاش را نبینم.
زمان خواهم از نامور پهلوانبدان تا فرستم هیونی دوان
هوش مصنوعی: من از قهرمان معروف میخواهم زمان بگیرم تا بتوانم هیون (سوارکار) را به سرعت بفرستم.
یکی مرد بینادل و پرشتابفرستم به نزدیک افراسیاب
هوش مصنوعی: مردی عاقل و تندخوی را به نزد افراسیاب میفرستم.
مگر کز نهان من آگه شودسخنهای گوینده کوته شود
هوش مصنوعی: اگر از درون من خبر داشته باشد، صحبتهای گویا و طولانی بیفایده خواهد بود.
نثاری فرستم چنان چون سزاستجز این نیز هرچ از در پادشاست
هوش مصنوعی: اینجا گفته میشود که هدیهای ارسال میکنم که شایسته است و هر چیزی که از درگاه پادشاه فراتر از این باشد، مناسب نیست.
گر ایدونک گوید به نزد من آیجز از پیش تختش نباشم به پای
هوش مصنوعی: اگر او چنین بگوید که به نزد من بیا، من جز در کنار تختش نخواهم بود.
همه پادشاهی سپارم بدویهمیشه دلی شاد دارم بدوی
هوش مصنوعی: تمامی حکمرانی و تاج و تخت خود را به کسی میسپارم که همیشه دلش شاد باشد.
تن پهلوان را نیارم به رنجفرستمش هرگونه آگنده گنج
هوش مصنوعی: من نمیتوانم بدن قهرمان را به رنج بیندازم، بلکه به او هر آنچه میخواهم میدهم که به خود ببالد و خوشحال باشد.
ازین سو دل پهلوان را ببستوزان در سوی چاره یازید دست
هوش مصنوعی: در اینجا دل پهلوان از طرفی بسته شد و از طرف دیگر دست به کار چارهجویی زد.
نوندی برافگند نزدیک زالکه پرنده شو باز کن پر و بال
هوش مصنوعی: پرندهای را به پرواز درآور که نزدیک زال است و او را به افراز و بالا بردن مشغول کن.
به دستان بگو آنچ دیدی ز کاربگویش که از آمدن سر مخار
هوش مصنوعی: به دستان بگو هرچه از کارهای تو دیدند، به آن بگویند که از آمدن تو خسته شدهاند.
که دو پهلوان آمد ایدر بجنگز ترکان سپاهی چو دشتی پلنگ
هوش مصنوعی: دو قهرمان به اینجا آمدند تا بجنگند، مانند سپاهی که از ترکان آمده و همچون پلنگی در دشت است.
دو لشکر کشیدند بر هیرمندبه دینارشان پای کردم به بند
هوش مصنوعی: دو گروه به سمت هیرمند آمدند و من به خاطر دینارهایم در زنجیر شدم.
گر از آمدن دم زنی یک زمانبرآید همی کامهٔ بدگمان
هوش مصنوعی: اگر از آمدن تو سخن بگویند، حتی برای مدت کوتاهی هم که شده، امید و آرزوهای بدبینانه از دلها دور میشود.