بخش ۱
کیقباد بر تخت نشست و در حضور سرداران نامی ایران از رستم و قارن گرفته تا کشواد،خراد و برزین، تاج شاهی ایران را بر سر گذاشت...قباد پس از بررسی شرایط جنگ و رایزنی با بزرگان، لشکرکشی کرد و راهی نبرد شد در حالی که رستم در راس سپاه بود مهراب کابلی در یک سو و گژدهم پهلوان نیز در دیگر سوی سپاه ، و قارن نیز در قلب سپاه، جلودار بودند، زال و قباد نیز پشت سر انها در حرکت بودند... و در راس لشکر نیز درفش کاویانی در حرکت بود...ایرانیان همه کمر به ریختن خون دشمنان بسته بودند...به سپاهیان افراسیاب رسیدند، قارن نعره ای سر داد و در جلوی سپاه به چپ و راست میرفت و رجزخوانی و کینه جویی میکرد...جنگ اغاز شد، (( گو)) پهلوان، سردار ایرانی، به لشکر افراسیاب حمله ور شد و تعداد زیادی از انها را کشت و از کشته پشته ساخت...شماساس سردار افراسیاب که قبلا از ایرانیان بسیار کشته بود ، نعره میکشید و شمشیر میزد قارن او را دید و به سرعت خود را به او رساندبه چشم برهم زدنی شمشیر را از نیام دراورد و در حالی که فریاد میزد منم قارن نام دار شمشیر را بر فرق سر شماساس گذاشت و او را کشت...
به شاهی نشست از برش کیقبادهمان تاج گوهر به سر برنهاد
هوش مصنوعی: کیقباد بر تخت سلطنت نشسته و تاج پر از جواهر بر سر گذاشته است.
همه نامداران شدند انجمنچو دستان و چون قارن رزمزن
هوش مصنوعی: همه شخصیتهای برجسته جمع شدند، مانند دستان و مانند قارن، که جنگجوی شجاعی است.
چو کشواد و خراد و برزین گوفشاندند گوهر بران تاج نو
هوش مصنوعی: زمانی که خوشی و زیبایی و شکوه به زمین میبارد، گویی که مرواریدهای گرانبها بر تاجی نو میریزند.
قباد از بزرگان سخن بشنویدپس افراسیاب و سپه را بدید
هوش مصنوعی: قباد از بزرگترها نصیحت بگیرد، سپس افراسیاب و نیروهایش را ببیند.
دگر روز برداشت لشکر ز جایخروشیدن آمد ز پردهسرای
هوش مصنوعی: روز دیگری سپاه از جا برخاست و به حرکت درآمد، صدای خروش آنها از پرده سرای به گوش رسید.
بپوشید رستم سلیح نبردچو پیل ژیان شد که برخاست گرد
هوش مصنوعی: رستم زرهٔ جنگ را به تن کرد، همچنان که فیل نیرومندی به پا میخیزد و گرد و غبار بهپا میکند.
رده بر کشیدند ایرانیانببستند خون ریختن را میان
هوش مصنوعی: ایرانیان تصمیم گرفتند که ردهها و صفها را بچینند و کسانی را که خونریزی میکنند محدود و محصور کنند.
به یک دست مهراب کابل خدایدگر دست گژدهم جنگی به پای
هوش مصنوعی: من یک دستم را به مهراب کابل تقدیم میکنم و با دست دیگر یک جنگجو به پا دارم.
به قلب اندرون قارن رزمزنابا گرد کشواد لشگر شکن
هوش مصنوعی: به قلب خود در میدان نبرد ایستاده و رزمندهای بیمحابا، مانند سپری در برابر لشکر دشمن، مقاومت کن.
پس پشتشان زال با کیقبادبه یک دست آتش به یک دست باد
هوش مصنوعی: پس زال، به فرمان کیقباد، با یک دست آتش و با دست دیگر باد را در دست دارد.
به پیش اندرون کاویانی درفشجهان زو شده سرخ و زرد و بنفش
در پیشاپیش پرچم کاویانی با رنگهای سرخ، زرد و بنفش دارد میدرخشید.
ز لشکر چو کشتی سراسر زمینکجا موج خیزد ز دریای چین
هوش مصنوعی: وقتی لشکری در زمین پراکنده میشود، دیگر جایی برای موج زدن باقی نمیماند، مانند دریای چین که همیشه آرام است.
سپر در سپر بافته دشت و راغدرفشیدن تیغها چون چراغ
هوش مصنوعی: در دشت و باغ، مانند سپری که از هم بافته شده، تیغها به مانند چراغ روشنایی میدهند.
جهان سر به سر گشت دریای قاربرافروخته شمع ازو صدهزار
هوش مصنوعی: جهان به طور کامل مانند دریایی پر از ناراحتی و هیاهوست و در این میان، روشنی و امید به خاطر تعداد بسیار زیادی از مشکلات و چالشها خاموش شده است.
ز نالیدن بوق و بانگ سپاهتو گفتی که خورشید گم کرد راه
هوش مصنوعی: از نالهها و صدای خروشان سپاه تو، اینطور به نظر میرسد که خورشید مسیر خودش را گم کرده است.
سبک قارن رزمزن کان بدیدچو رعد از میان نعرهای برکشید
قارن وقتی این را دید فریادی بلند (و از روی خشم) همچون رعد آسمان کشید.
میان سپاه اندر آمد دلیرسپهدار قارن به کردار شیر
قارن همچون شیری شجاع و قوی در میان لشکریان آمد.
گهی سوی چپّ و گهی سوی راستبران گونه از هر سویی کینه خواست
گاهی در سوی چپ و گاهی در راست میجنگید.
به گرز و به تیغ و سنان درازهمی کُشت از ایشان گو سرفراز
گو سرفراز و نامآور گاهی با گرز و گاهی با تیغ و نیزه از آنها میکشت
ز کشته زمین کرد مانند کوهشدند آن دلیران ترکان ستوه
زمین هموار از فراوانی کشتهها مانند کوهی شد و آن دلیران ترک به ستوه آمدند.
شماساس را دید گرد دلیرکه میبرخروشید چون نرّه شیر
گرد پهلوان و دلیر، شماساس را دید که مانند شیر نر به شدت میغرید و نعره میزد.
بیامد دمان تا بر او رسیدسبک تیغ تیز از میان برکشید
دمان و نعرهزنان آمد و به سرعت شمشیر از کمر کشید.
بزد بر سرش تیغ زهر آبداربگفتا منم قارن نامدار
تیغ زهرآلودی بر سر او فرود آمد و گفت: منم قارن نامآور.
نگون اندر آمد شماساس گردچو دید او ز قارن چنان دست برد
وقتی که شماساس گرد چنان حملهای از قارن دید و یافت، (از اسب) فرو افتاد.
چنین است کردار گردون پیرگهی چون کمانست و گاهی چو تیر
هوش مصنوعی: چنین است رفتار زمانه که گاهی مثل کمان خم میشود و گاهی مثل تیر مستقیم و سریع پیش میرود.