بخش ۳
افراسیاب به نزد پدرش پشنگ بازگشت در حالی که احوال خوشی نداشت به پشنگ گفت این نبردی که تو به ان مشتاق بودی اشتباه بود و این خطا از تو بود زیرا که هم عهد و پیمان صلح را شکستیم و هم اینکه از تخم و تبار ایرج چیزی کم نشده و همچنان در ایران بر مسند شاهی نشسته اند حالا قباد بر تخت نشسته و کینه و دشمنی اش با ما از سرگرفته شده...سپاهیان او قدرتمند هستند سرداری به نام رستم که پسر زال است دارند که بسیار قوی است و من هم که بسیار ادعای جنگ و نبرد داشتم پیش او مانند پشه ای بیشتر نبودم و اگر کمک سپاهیان نبود رستم من را گرفته بود...همچنین قارن، سردار ایرانی، شماساس سردار ما را کشت سرداران بزرگ دیگری نیز دارند همچنین مهراب کابلی پادشاه زابلستان و کابل او نیز در خدمت کیقباد است اگر من قبلا به فکر جنگ با ایران بودم و در این راه حتی برادر خودم اغریرث خردمند را کشتم جوان و خام بودم...صدهزار نفر از لشکریان ما کشته شدند و از ان بدتر ننگ شکست نیز همراهمان شد...امروز دیگر زورمان به ایرانیان نمیرسد و باید به فکر صلح و اشتی با کیقباد باشیم ای پدر...
برفت از لب رود نزد پشنگزبان پر ز گفتار و کوتاه چنگ
هوش مصنوعی: از کنار رودخانه به سوی پشنگ رفت، که زبانش پر از سخن و سازش کوتاه بود.
بدو گفت کای نامبردار شاهترا بود ازین جنگ جستن گناه
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای معروف به نام شاه، تو را از این جنگ فرار کردن، گناه محسوب میشود.
یکی آنکه پیمان شکستن ز شاهبزرگان پیشین ندیدند راه
هوش مصنوعی: یکی از دلایل بزرگ برای عدم پیمانشکنی، این است که بزرگان و پادشاهان گذشته هرگز این کار را نکردند و به راه و روش راستین پایبند بودند.
نه از تخم ایرج جهان پاک شدنه زهر گزاینده تریاک شد
هوش مصنوعی: نه دنیا از شرّ و بدی پاک شد و نه افرادی که آسیبرسان هستند، تغییر کردند.
یکی کم شود دیگر آید به جایجهان را نمانند بیکدخدای
هوش مصنوعی: اگر یکی از افراد برود، فرد دیگری جای او را خواهد گرفت. جهان نمیتواند بدون وجود رهبر یا کدخدای خود به حیات ادامه دهد.
قباد آمد و تاج بر سر نهادبه کینه یکی نو در اندر گشاد
هوش مصنوعی: قباد وارد شد و تاج بر سر گذاشت، به خاطر کینهای که از یک نفر داشت، در دلش را به روی ماجراهایی جدید گشود.
سواری پدید آمد از تخم سامکه دستانش رستم نهادهست نام
هوش مصنوعی: یک سوار کار از نسل سام پدیدار شد که نامش را رستم گذاشتهاند.
بیامد بسان نهنگ دژمکه گفتی زمین را بسوزد به دم
هوش مصنوعی: او مانند نهنگ بزرگ و غمگینی آمد که گویی میخواهد زمین را با دم خود بسوزاند.
همی تاخت اندر فراز و نشیبهمی زد به گُرز و به تیغ و رکیب
هوش مصنوعی: او همچنان در دنیای پر از چالش و تغییر پیش میرود و با قدرت و سلاح به نبرد میپردازد.
ز گُرزش هوا شد پر از چاک چاکنیرزید جانم به یک مشت خاک
هوش مصنوعی: از گرما، هوا پر از شکاف و درز شد و جانم به یک مشت خاک نمیارزد.
همه لشکر ما به هم بردریدکس اندر جهان این شگفتی ندید
هوش مصنوعی: تمام نیروهای ما به هم پیوستهاند و هیچکس در جهان چنین شگفتی را مشاهده نکرده است.
درفش مرا دید بر یک کرانبه زین اندر آورد گُرز گران
هوش مصنوعی: من پرچم خود را بر یک طرف دیدم و در زین، گرزی سنگین قرار دادم.
چنان برگرفتم ز زین خدنگکه گفتی ندارم به یک پشه سنگ
هوش مصنوعی: به گونهای تیر را به پرچم زین زدم که گویی سنگی ندارم حتی به اندازه یک پشه.
کمربند بگسست و بند قبایز چنگش فتادم نگون زیر پای
هوش مصنوعی: کمربند من پاره شد و رشتهی لباس من از دستانش رها شد، و من به زمین افتادم.
بدان زور هرگز نباشد هژبردو پایش به خاک اندر و سر به ابر
هوش مصنوعی: بدان که هرگز قدرت واقعی در این نیست که تنها به زمین تکیه کنی؛ بلکه باید سر به آسمان بلند کنی.
سواران جنگی همه همگروهکشیدندم از پیش آن لخت کوه
هوش مصنوعی: سواران جنگی همه همراهان خود را جمع کردند و مرا از مقابل آن کوه بزرگ بردند.
تو دانی که شاهی دل و چنگ منبه جنگ اندرون زور و آهنگ من
هوش مصنوعی: تو میدانی که دل من و سازم در جنگی هستند که درونشان قدرت و آهنگی نهفته است.
به دست وی اندر یکی پشهاموزان آفرینش پر اندیشهام
هوش مصنوعی: در دستان او مانند یک پشه هستم و به خاطر آن آفرینش، پر از فکر و اندیشهام.
یکی پیلتن دیدم و شیرچنگنه هوش و نه دانش نه رای و درنگ
هوش مصنوعی: من فردی قوی و دلیر دیدم که نه خردی داشت، نه دانشی، نه فکری و نه تردیدی.
عنان را سپرده بران پیل مستیکی گُرزهٔ گاوپیکر بدست
هوش مصنوعی: سوار بر یک فیل نر مست، افسار را به دست گرفته و در حال سواری است. این سوار با قدرت و سلطه در حال حرکت است و نشان از تسلط و شجاعت دارد.
همانا که کوپال سیصدهزارزدندش بران تارک ترگدار
هوش مصنوعی: به راستی که سیصد هزار ضربه بر سَر کسی که تاجی از پر دارد، وارد آمده است.
تو گفتی که از آهنش کردهاندز سنگ و ز رویش برآوردهاند
هوش مصنوعی: تو اشاره کردی که از آهن ساخته شده و از سنگ به وجود آمده و بر رویش جلوههای خاصی قرار دادهاند.
چه دریاش پیش و چه ببر بیانچه درنده شیر و چه پیل ژیان
هوش مصنوعی: این شعر به تصویر کشیدن عظمت و قدرت موجودات دریا و خشکی پرداخته است. شعر بیان میکند که چه فرقی دارد که دریا قوی و پرعمق باشد یا اینکه شیر و فیل برتر و درندهتر باشند، در نهایت همه اینها نمادهای قدرت و عظمت هستند.
همیتاخت یکسان چو روز شکاربه بازی همیآمدش کارزار
هوش مصنوعی: او مانند روز شکار با سرعت و قدرت به میدان میآمد و آماده نبرد و بازی بود.
چنو گر بدی سام را دستبردبه ترکان نماندی سرافراز گرد
هوش مصنوعی: اگر به سام حمله کنی، دیگر هیچ افتخاری برای تو نخواهد ماند.
جز از آشتی جستنت رای نیستکه با او سپاه ترا پای نیست
هوش مصنوعی: جز از آشتی و صلح، راه دیگری برای جستجوی او وجود ندارد؛ زیرا بدون او، سپاه تو پایدار نیست.
زمینی کجا آفریدون گردبدانگه به تور دلاور سپرد
هوش مصنوعی: زمینی که افراسیاب آن را به تور دلاور سپرد، کجاست؟
به من داده بودند و بخشیده راستترا کین پیشین نبایست خواست
هوش مصنوعی: به من چیزی داده بودند و به من بخشیده شده بود، بنابراین برای گذشته نباید چیزی خواسته میشد.
تو دانی که دیدن نه چون آگهیستمیان شنیدن همیشه تهیست
هوش مصنوعی: تو میدانی که دیدن مانند دانستن نیست، زیرا میان شنیدن همیشه بس چیزها خالی و تهی است.
گلستان که امروز باشد ببارتو فردا چنی گل نیاید بکار
هوش مصنوعی: اگر امروزه در دنیای گل و گیاه نشاط و زیبایی وجود دارد، بدان که این زیبایی نتیجه تلاشها و کوششهای دیروز است. اگر امروز به درستی به کارها و تلاشها نپردازیم، فردا دیگر از آن زیباییها خبری نخواهد بود.
از امروز کاری بفردا ممانکه داند که فردا چه گردد زمان؟
هوش مصنوعی: از امروز هیچ کاری را به فردا نینداز، چون هیچکس نمیداند که فردا چه در بر خواهد داشت.
ترا جنگ ایران چو بازی نمودز بازی سپه را درازی فزود
هوش مصنوعی: تو در جنگ ایران، مانند یک بازی عمل کردی و از طولانی شدن این نبرد، برتری بر سپاه بدست آوردی.
نگر تا چه مایه ستام بزرهم از ترگ زرین و زرین سپر
هوش مصنوعی: نگاه کن که چقدر بزرگ است مقام کسی که به جای زرین و سپر، زرهای از ترگ زرین بر تن دارد.
همان تازی اسپان زرین لگامهمان تیغ هندی به زرین نیام
هوش مصنوعی: آن تازی که با زنجیر طلا مهار شده، همان تیغی است که به زین طلا آراسته است.
ازین بیشتر نامداران گردقباد اندر آمد به خواری ببرد
هوش مصنوعی: بیش از این، نامآورانی که به دور قباد آمده بودند، در حالی که به خفت و ذلت افتاده بودند، از او دور شدند.
چو کلباد و چون بارمان دلیرکه بودی شکارش همه نره شیر
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که همچنان که در زمان شکار، دلیر و شجاع بودهای، در برابر خطرات و چالشها نیز باید همانند شیر نر مقاوم و قوی باشی. شجاعت و قدرت خود را حفظ کن تا بتوانی بر مشکلات غلبه کنی.
خزروان کجا زال بشکست خردنمودش به گُرز گران دستبرد
هوش مصنوعی: خزروان، که نماد فردی قوی و دلیر است، کجا زال، که نماینده فردی حکیم و با تجربه است، را با ضربهای قوی و دلیرانه شکست داد.
شماساس کینتوز لشکرپناهکه قارن بکشتش به آوردگاه
هوش مصنوعی: شما کسی هستید که در کنار دیگران به عنوان حامی و پشتیبان قرار دارید و قارن در میدان جنگ او را به زمین زده است.
جزین نامدران کین صدهزارفزون کشته آمد گه کارزار
هوش مصنوعی: غیر از این مردمان بیرحم، صدهزار نفر در میدان جنگ کشته شدهاند.
بتر زین همه نام و ننگ شکستشکستی که هرگز نشایدش بست
هوش مصنوعی: بتر از این نیست که به خاطر تلاش برای نام و اعتبار خود، شکست بخوری؛ شکستی که هرگز نباید به آن دچار شوی.
گر از من سر نامور گشتهشدکه اغریرث پرخرد کشتهشد
هوش مصنوعی: اگر من به نام بزرگی معروف شدم، این بدان خاطر است که اغریرث، انسان خردمند، کشته شده است.
جوانی بد و نیکی روزگارمن امروز را دی گرفتم شمار
هوش مصنوعی: در دوران جوانی، تجربههای خوب و بدی را که داشتم، امروز به یاد میآورم و آنها را حساب میکنم.
که پیش آمدندم همان سرکشانپس پشت هر یک درفشی کشان
هوش مصنوعی: من با شور و شوق به میدان آمدم و پشت سر هر یک از آن سرکشان، پرچمی بلند کشیده شده بود.
بسی یاد دادندم از روزگاردمان از پس و من دوان زار و خوار
هوش مصنوعی: من تجربیات زیادی از روزگار سخت و دشوار به دست آوردهام، در حالیکه از گذشته خود فرار میکنم و احساس ضعف و ذلت میکنم.
کنون از گذشته مکن هیچ یادسوی آشتی یاز با کیقباد
هوش مصنوعی: حالا دیگر به گذشته فکر نکن و به یاد آن نباش، بلکه به آشتی و صلح با کیقباد (نماد قدرت و عظمت) روی بیاور.
گرت دیگر آید یکی آرزویبه گرد اندر آید سپه چارسوی
هوش مصنوعی: اگر آرزویی دیگر برایت پیش بیاید، سپاه آن از هر سو به دور تو خواهد آمد.
به یک دست رستم که تابنده هورگه رزم با او نتابد به زور
هوش مصنوعی: با یک دست رستم که درخشش آفتاب بر او سایه نمیافکند، هیچکس در میدان جنگ نمیتواند با او مقابله کند.
به روی دگر قارن رزمزنکه چشمش ندیدهست هرگز شکن
هوش مصنوعی: به فردی دیگری که در جنگ مهارت دارد، اشاره میکند و میگوید که او هرگز با درد و رنجی که دیگران تجربه کردهاند، آشنا نیست.
سه دیگر چو کشواد زرینکلاهکه آمد به آمل ببرد آن سپاه
هوش مصنوعی: وقتی فردی با کلاه طلایی آمد و به آمل رسید، سپاه را تحت فرمان خود درآورد.
چهارم چو مهراب کابل خدایکه دستور شاهست و زابل خدای
هوش مصنوعی: چهارمین شخص مانند مهرابی است که در کابل قرار دارد، او همان کسی است که فرمانروایی در زابل را بر عهده دارد.