بخش ۳
هوش مصنوعی: در این بخش، رستم به شهر سمنگان میرسد و خبر ورود او به شاه و بزرگان شهر میرسد. شاه سمنگان و بزرگان به استقبال او میآیند و از او میپرسند که چرا در اینجا تنهاست و کسی با او نیست. رستم پاسخ میدهد که اسبش از او دور شده و به دنبال او میگردد. شاه سمنگان از او دعوت میکند که مهمانش باشد و برای یک شب هم که شده، دلش شاد باشد و اندیشهها را فراموش کند. رستم از این دعوت خوشحال میشود و به کاخ شاه میرود. در کاخ، برای او جایگاهی فراهم میشود و مهمانان دیگر هم به جشن میپیوندند. آنها مشغول خوردن و شادمانی میشوند و وقتی شب فرا میرسد، رستم به خواب میرود.
چو نزدیک شهر سمنگان رسیدخبر زو بشاه و بزرگان رسید
هوش مصنوعی: وقتی به شهر سمنگان نزدیک شد، خبر او به شاه و بزرگان رسید.
که آمد پیاده گو تاجبخشبه نخچیرگه زو رمیدست رخش
هوش مصنوعی: یکی از بزرگان که تاج و تخت میبخشید، به شکاری آمد و اسبش از او فرار کرده بود.
پذیره شدندش بزرگان و شاهکسی کاو بسر بر نهادی کلاه
هوش مصنوعی: بزرگان و شاهان به استقبال او آمدند، کسی که کلاهی بر سر گذاشته بود و به مقام و منصبی دست یافته بود.
بدو گفت شاه سمنگان چه بودکه یارست با تو نبرد آزمود
هوش مصنوعی: شاه سمنگان از او پرسید: چه چیزی باعث شده که یارت با تو دلی پرآشوب داشته باشد و در نبرد تردید کند؟
درین شهر ما نیکخواه توایمستاده بفرمان و راه توایم
هوش مصنوعی: در این شهر ما به خاطر تو خوب میخواهیم و آمادهایم تا از تو پیروی کنیم.
تن و خواسته زیر فرمان تستسر ارجمندان و جان آن تست
هوش مصنوعی: بدن و خواستههای ما در اختیار توست و سرنوشت بزرگمردان و روح آنها وابسته به توست.
چو رستم به گفتار او بنگریدز بدها گمانیش کوتاه دید
هوش مصنوعی: رستم به سخنان او نگاهی انداخت و متوجه شد که دربارهٔ بدیها فکرش بسیار کم است.
بدو گفت رخشم بدین مرغزارز من دور شد بیلگام و فسار
هوش مصنوعی: به او گفتم: چهرهام را به این دشت نما، زیرا که از من دور شد، بیزنجیر و بیفرمان.
کنون تا سمنگان نشان پی استوز آنجا کجا جویبار و نی است
هوش مصنوعی: اکنون تا سمنگان، نشان از راهی است و از آنجا، جایی که جویبار و نی وجود دارد.
ترا باشد ار بازجویی سپاسبباشم بپاداش نیکی شناس
هوش مصنوعی: اگر تو از من سوال کنی، شایسته است که من از نیکی تو قدردانی کنم.
گر ایدون که ماند ز من ناپدیدسران را بسی سر بباید برید
هوش مصنوعی: اگر قرار باشد که من از نظر ناپیدا بمانم، باید سران بسیاری را از بین ببرم.
بدو گفت شاه ای سزاوار مردنیارد کسی با تو این کار کرد
هوش مصنوعی: شاه به او گفت: تو فردی شایستهای هستی و هیچکس جرأت این کار را با تو ندارد.
تو مهمان من باش و تندی مکنبه کام تو گردد سراسر سخن
هوش مصنوعی: ای دوست، تو مهمان من باش و عجله نکن؛ زیرا تمام گفتگوها به خوشی تو ختم خواهد شد.
یک امشب به می شاد داریم دلوز اندیشه آزاد داریم دل
هوش مصنوعی: امشب با خوشحالی در کنار جام شراب هستیم و دلهایمان را از هر گونه فکر و نگرانی آزاد کردهایم.
نماند پی رخش فرخ نهانچنان بارهٔ نامدار جهان
هوش مصنوعی: چراغی که همیشه روشن است دیگر در سایه نمیماند و نام و یادش در دلها و زبانها باقی میماند.
تهمتن به گفتار او شاد شدروانش ز اندیشه آزاد شد
هوش مصنوعی: تهمتن با شنیدن صحبتهای او خوشحال شد و ذهنش از فکر و نگرانیها رها گردید.
سزا دید رفتن سوی خان اوشد از مژده دلشاد مهمان او
هوش مصنوعی: مهمان خوشحال به سمت خانه او رفت، زیرا از خبر خوب و دلپذیری که دریافت کرده بود، شایسته چنین سفر و دیداری شده بود.
سپهبد بدو داد در کاخ جایهمی بود در پیش او بر به پای
هوش مصنوعی: فرمانده در کاخ به او مقام و جایگاهی دُ داده بود و او در جلوی او به احترام ایستاده بود.
ز شهر و ز لشکر مهانرا بخواندسزاوار با او به شادی نشاند
هوش مصنوعی: از شهر و لشکر، شخصیتهای بزرگ و ارزشمند را دعوت کن تا با او به شادی و خوشحالی بنشینند.
گسارندهٔ باده آورد سازسیه چشم و گلرخ بتان طراز
هوش مصنوعی: نوشیدنی سکرآوری آورده است و به همراه آن کسی با چشمهای تیره و چهرهای زیبا، مانند بتهای افسانهای، حضور دارد.
نشستند با رودسازان به همبدان تا تهمتن نباشد دژم
هوش مصنوعی: نشستهاند با کسانی که رودها را میسازند تا وقتی تهمتن (رستم) در آنجا نیست، کارهای خود را انجام دهند.
چو شد مست و هنگام خواب آمدشهمی از نشستن شتاب آمدش
هوش مصنوعی: وقتی که مست شد و وقت خوابش رسید، از نشستن بیحوصلگی به او دست داد.
سزاوار او جای آرام و خواببیاراست و بنهاد مشک و گلاب
هوش مصنوعی: او لایق جایگاهی آرام و زیباست که با مشک و گلاب تزئین شده باشد.