بخش ۶
هوش مصنوعی: در این متن، افراسیاب شاه توران پس از یک شب تیره و خواب آشفتهای که دیده، در اضطراب به گرسیوز خبر میدهد که تاج و تختش در خطر است. او در خواب خود سپاه ایران را دید که به سمتش هجوم میآورند. گرسیوز به او پیشنهاد میدهد که با سیاوش، پسر کاووس، صلح کند و به جای جنگ، توافقی برقرار سازند. افراسیاب به این پیشنهاد توجه کرده و تصمیم میگیرد به سیاوش پیام بفرستد تا از جنگ پرهیز کنند و شرایطی برای صلح فراهم بیاورد. در این راستا، افراسیاب برای سیاوش هدایا و دعوتنامهای از جمله طلا و جواهرات میفرستد و تلاش میکند تا از جنگ و ویرانی جلوگیری کند و آرامش را به کشورش بازگرداند.
چو یک پاس بگذشت از تیره شبچنان چون کسی راز گوید به تب
هوش مصنوعی: وقتی که شب تاریک به پایان میرسد و روشنایی صبح میرسد، مانند کسی که رازی را با احساس خاصی در دل دارد، صحبت میکند.
خروشی برآمد ز افراسیاببلرزید بر جای آرام و خواب
هوش مصنوعی: صدای هراسانی از افراسیاب بلند شد و جایگاه آرام و خواب را به لرزه درآورد.
پرستندگان تیز برخاستندخروشیدن و غلغل آراستند
هوش مصنوعی: پرستندگان با انرژی و شور و هیجان از جا برخاستهاند و صدای بلندی به راه انداخته و فضایی شاداب و پرجنب و جوش ایجاد کردهاند.
چو آمد به گرسیوز آن آگهیکه شد تیره دیهیم شاهنشهی
هوش مصنوعی: زمانی که خبر به گرسیوز رسید که تاج شاهانه به تاریکی افتاده است.
به تیزی بیامد به نزدیک شاهورا دید بر خاک خفته به راه
هوش مصنوعی: یک فرد با تیزی و سرعت به سوی شاه نزدیک شد و او را دید که در راه بر روی زمین خوابیده است.
به بر در گرفتش بپرسید زویکه این داستان با برادر بگوی
هوش مصنوعی: او به در خانه رفت و از او خواست که درباره این داستان با برادرش صحبت کند.
چنین داد پاسخ که پرسش مکنمگو این زمان ایچ با من سخن
هوش مصنوعی: پاسخی به من داد که از سؤال کردن خودداری کنم و گفت این زمان هیچ چیزی با من در میان نگذار.
بمان تا خرد بازیابم یکیبه بر گیر و سختم بدار اندکی
هوش مصنوعی: بمان تا من دوباره عقل و هوشم را به دست بیاورم. لطفاً یکی از مشکلاتم را حل کن و به من کمک کن که کمی آرامش پیدا کنم.
زمانی برآمد چو آمد به هوشجهان دیده با ناله و با خروش
هوش مصنوعی: زمانی که جهان بههوش آمد، با ناله و فریاد دیده شد.
نهادند شمع و برآمد به تختهمی بود لرزان بسان درخت
هوش مصنوعی: شمع را روشن کردند و به تخت نشستند، اما او همچنان میلرزید مانند درختی که در باد تکان میخورد.
بپرسید گرسیوز نامجویکه بگشای لب زین شگفتی بگوی
هوش مصنوعی: گرسیوز نامجوی از کسی میخواهد که لب به سخن گشاید و از این شگفتیها بگوید.
چنین گفت پرمایه افراسیابکه هرگز کسی این نبیند به خواب
هوش مصنوعی: افراسیاب، شخصی با خرد و توانمند، گفت که هیچ کس چیزی مانند این را حتی در خواب هم نخواهد دید.
کجا چون شب تیره من دیدهامز پیر و جوان نیز نشنیدهام
هوش مصنوعی: من هیچگاه مانند این شب تاریک را ندیدهام و از کسی، چه پیر و چه جوان، هم نشنیدهام.
بیابان پر از مار دیدم به خوابجهان پر ز گرد آسمان پر عقاب
هوش مصنوعی: در خواب، بیابانی را دیدم که پر از مار بود و جهانی را مشاهده کردم که پر از غبار و آسمانی که مملو از عقابها بود.
زمین خشک شخی که گفتی سپهربدو تا جهان بود ننمود چهر
زمین خشک سختی که گویا تا جهان بوده اثری از زندگی بر روی آن نبوده است . ( شخ یا شغ یعنی زمین سخت سنگی )
سراپردهٔ من زده بر کرانبه گردش سپاهی ز کندآوران
هوش مصنوعی: سراپردهام بر فراز تپهای برپا شده و در اطراف آن، گروهی از جنگجویان که به دفاع از آن مشغولند، به گردش درآمدهاند.
یکی باد برخاستی پر ز گرددرفش مرا سر نگونسار کرد
هوش مصنوعی: یک باد قوی وزید و گرد و غباری ایجاد کرد که باعث شد پرچم مرا به سمت زمین بکشاند.
برفتی ز هر سو یکی جوی خونسراپرده و خیمه گشتی نگون
هوش مصنوعی: تو از هر طرف به اندازهٔ یک جوی خون رفتی و به دلیل نبودن تو، همه جا پر از غم و اندوه شد. خیمه و سرپرده به حالت ویران و خراب درآمدند.
وزان لشکر من فزون از هزاربریده سران و تن افگنده خوار
هوش مصنوعی: از آن لشکر من، بر گردن هزاران نفر که سرهای بریده و بدنهای افتاده دارند، افزونتر است.
سپاهی ز ایران چو باد دمانچه نیزه به دست و چه تیر و کمان
هوش مصنوعی: نیروهای ایرانی مانند باد در زمان صبح به سرعت و توانایی به میدان آمدهاند، با نیزه در دست و تیر و کمان آماده نبرد هستند.
همه نیزهاشان سر آورده باروزان هر سواری سری در کنار
هوش مصنوعی: همه نیزهها به حالت ایستاده درآمدهاند و بار سنگینی بر دوش هر سوار قرار دارد که سرش را به یک سمت خم کرده است.
بر تخت من تاختندی سوارسیه پوش و نیزهوران صد هزار
هوش مصنوعی: سواران سیاهپوش به سرعت بر تخت من هجوم آوردند و در این میان هزاران نیزهدار نیز به همراهشان بودند.
برانگیختندی ز جای نشستمرا تاختندی همی بسته دست
هوش مصنوعی: مرا از جای خود بلند کردند و به سرعت به سمت خود کشاندند و دستهایم را بستند.
نگه کردمی نیک هر سو بسیز پیوسته پیشم نبودی کسی
هوش مصنوعی: در اطرافم را خوب تماشا کردم، اما از آنچه به یاد دارم کسی را در کنارم نمیبینم.
مرا پیش کاووس بردی دوانیکی بادسر نامور پهلوان
هوش مصنوعی: مرا به سرعت به نزد کاووس بردی، همانند بادی که قهرمان نامداری را به حرکت درمیآورد.
یکی تخت بودی چو تابنده ماهنشسته برو پور کاووس شاه
هوش مصنوعی: یک تختی مانند ماه تابان وجود داشت که پور کاووس، شاه، بر روی آن نشسته بود.
دو هفته نبودی ورا سال بیشچو دیدی مرا بسته در پیش خویش
هوش مصنوعی: دو هفته نبودن تو، برای من مانند یک سال میماند. وقتی تو مرا میبینی در برابر خودت، احساس میکنی که چقدر به تو نیاز دارم.
دمیدی به کردار غرنده میغمیانم بدو نیم کردی به تیغ
هوش مصنوعی: تو با وزیدن خود، مانند ابر در حال غرش، در وجودم تاثیر گذاشتی و با ضربهای از شمشیر، نیمی از هستیام را تغییر دادی.
خروشیدمی من فراوان ز دردمرا ناله و درد بیدار کرد
هوش مصنوعی: من به شدت از درد فریاد زدم و این زاری و کشش درد من را بیدار کرد.
بدو گفت گرسیوز این خواب شاهنباشد جز از کامهٔ نیک خواه
هوش مصنوعی: گرسیوز به او گفت: این خواب شاه نمیتواند جز از آرزوی نیک دوستان باشد.
همه کام دل باشد و تاج و تختنگون گشته بر بدسگال تو بخت
هوش مصنوعی: تمام آرزوها برآورده شده و خوشبختی و سعادت در دوردست است و سرنوشت بدخواهان به زوال رفته است.
گزارندهٔ خواب باید کسیکه از دانش اندازه دارد بسی
هوش مصنوعی: کسی که خواب را نقل میکند یا برای دیگران تعریف میکند باید فردی باشد که از دانش و تجربه کافی برخوردار باشد.
بخوانیم بیدار دل موبداناز اخترشناسان و از بخردان
هوش مصنوعی: بیایید بانگ بیداری را از دلهای روشن موبدان و دانشمندان بپرسیم.
هر آنکس کزین دانش آگه بودپراگنده گر بر در شه بود
هوش مصنوعی: هر کسی که از این دانش مطلع باشد، حتی اگر در درگاه پادشاه هم باشد، ارزشش به مراتب بیشتر است.
شدند انجمن بر در شهریاربدان تا چرا کردشان خواستار
هوش مصنوعی: جمعی از مردم گرد درب پادشاه جمع شدهاند تا دلیل خواسته شدن خود را بدانند.
بخواند و سزاوار بنشاند پیشسخن راند با هر یک از کم و بیش
هوش مصنوعی: او به صداقت سخن میگوید و هر کس را بنا به شایستگیاش مینشاند، چه بزرگ و چه کوچک.
چنین گفت با نامور موبدانکهای پاکدل نیکپی بخردان
هوش مصنوعی: او با موبدان بزرگ و مشهور اینگونه گفت: ای دل پاک و نیکوکار، تو از خردمندان هستی.
گر این خواب و گفتار من در جهانز کس بشنوم آشکار و نهان
هوش مصنوعی: اگر حرفها و خوابهای من در این دنیا از کسی به صورت واضح یا پنهان شنیده شود،
یکی را نمانم سر و تن به هماگر زین سخن بر لب آرند دم
هوش مصنوعی: اگر کسی به من بگوید که حرفی نمیزنم و سر و بدنم را برایش از دست نمیدهم، نشان میدهد که چقدر به این موضوع اهمیت میدهم.
ببخشیدشان بیکران زر و سیمبدان تا نباشد کسی زو ببیم
هوش مصنوعی: ببخشید بر آنها طلا و نقره بسیار تا هیچکس از تو خشمگین و دور نباشد.
ازان پس بگفت آنچ در خواب دیدچو موبد ز شاه آن سخنها شنید
هوش مصنوعی: پس از آن، گفت که چه چیزهایی را در خواب دید، همانطور که موبد آن سخنان را از شاه شنید.
بترسید و ز شاه زنهار خواستکه این خواب را کی توان گفت راست
هوش مصنوعی: از این نترسید و از پادشاه درخواست کنید که این خواب را چطور میتوان به درستی بیان کرد.
مگر شاه با بنده پیمان کندزبان را به پاسخ گروگان کند
هوش مصنوعی: مگر اینکه شاه با بنده عهد کند و زبان را برای جواب دادن در اختیار بگذارد.
کزین در سخن هرچ داریم یادگشاییم بر شاه و یابیم داد
هوش مصنوعی: هرچه که داریم و به یاد میآوریم، در سخن خود بر شاه میگوییم و از او عدالت میطلبیم.
به زنهار دادن زبان داد شاهکزان بد ازیشان نبیند گناه
هوش مصنوعی: شاه به زنی که او را هشدار میدهد، زبان میدهد تا بداند که از آنها گناهی نبیند.
زبان آوری بود بسیار مغزکجا برگشادی سخنهای نغز
هوش مصنوعی: توانایی خوب صحبت کردن و بیان سخنان زیبا نشاندهندهی عمق فهم و آگاهی فرد است.
چنین گفت کز خواب شاه جهانبه بیداری آمد سپاهی گران
از خواب شاه جهان چنین بر می آید که در بیداری سپاه گرانی می آید
یکی شاهزاده به پیش اندرونجهان دیده با وی بسی رهنمون
هوش مصنوعی: یک شاهزاده در درون دنیا دیده و با او راهنمایان زیادی هستند.
بران طالع او را گسی کرد شاهکه این بوم گردد بما بر تباه
هوش مصنوعی: سرنوشت او را شاه به دلایل خود از زمین و خانهاش دور کرد تا اینکه این سرزمین به ویرانی دچار شود.
اگر با سیاوش کند شاه جنگچو دیبه شود روی گیتی به رنگ
هوش مصنوعی: اگر شاه با سیاوش جنگ کند، رنگ زمین مانند دیبا تغییر خواهد کرد.
ز ترکان نماند کسی پارساغمی گردد از جنگ او پادشا
هوش مصنوعی: از ترکان هیچ فرد راستگویی باقی نماند و غم و اندوهی از جنگ او بر دل پادشاهی مینشیند.
وگر او شود کشته بر دست شاهبه توران نماند سر و تاج و گاه
هوش مصنوعی: اگر او به دست شاه کشته شود، در توران نه سر باقی میماند و نه تاج و مقام.
سراسر پر آشوب گردد زمینز بهر سیاوش بجنگ و به کین
هوش مصنوعی: زمین به خاطر سیاوش پر از آشوب و جنگ و کینه خواهد شد.
بدانگاه یاد آیدت راستیکه ویران شود کشور از کاستی
هوش مصنوعی: زمانی که به یاد آوردی حقیقت را، آنگاه میبینی که کشور به دلیل کمبودها و نواقصش ویران خواهد شد.
جهاندار گر مرغ گردد بپربرین چرخ گردان نیابد گذر
هوش مصنوعی: اگر سلطانی همچون مرغ شود و در این آسمان پرواز کند، هرگز نمیتواند از این چرخ گردان گذر کند.
برین سان گذر کرد خواهد سپهرگهی پر ز خشم و گهی پر ز مهر
هوش مصنوعی: آسمان در این دنیای ما گاهی با خشم و گاهی با مهر و محبت بر ما میگذرد و تغییراتش بر زندگی ما تأثیر میگذارد.
غمی شد چو بشنید افراسیابنکرد ایچ بر جنگ جستن شتاب
هوش مصنوعی: افراسیاب وقتی خبر غمباری را شنید، دیگر تمایلی به جنگیدن نشان نداد و از تلاش برای نبرد خودداری کرد.
به گرسیوز آن رازها برگشادنهفته سخنها بسی کرد یاد
هوش مصنوعی: در این بیت، گفته میشود که گرسیوز (که شخصیتی افسانهای است) بسیاری از رازها را فاش کرده و درباره موضوعات مختلف سخنانی را به یاد آورده است. این نشاندهندهٔ عمق دانایی و آگاهی او از مسائل مختلف است.
که گر من به جنگ سیاوش سپاهنرانم نیاید کسی کینه خواه
هوش مصنوعی: اگر من نیازی به نبرد با سیاوش نداشته باشم، هیچکس برای انتقامگیری نخواهد آمد.
نه او کشته آید به جنگ و نه منبرآساید از گفت و گوی انجمن
هوش مصنوعی: نه او به میدان جنگ میآید و نه من از صحبت و گفتگو در جمع آرام میگیرم.
نه کاووس خواهد ز من نیز کیننه آشوب گیرد سراسر زمین
هوش مصنوعی: نه کاووس از من کینه خواهد داشت و نه جامعه به هم میریزد و دچار آشوب میشود.
بجای جهان جستن و کارزارمبادم به جز آشتی هیچ کار
هوش مصنوعی: به جای تلاش برای بدست آوردن دنیا و درگیری، بهتر است فقط به صلح و آشتی فکر کنیم و هیچ کار دیگری انجام ندهیم.
فرستم به نزدیک او سیم و زرهمان تاج و تخت و فراوان گهر
هوش مصنوعی: برای او طلا و نقره میفرستم، همانند تاج و تخت و گوهری بسیار.
مگر کاین بلاها ز من بگذردکه ترسم روانم فرو پژمرد
هوش مصنوعی: آیا ممکن است این مشکلات از سر من بگذرد؟ چون نگرانم که روح من دچار ناخوشی شود.
چو چشم زمانه بدوزم به گنجسزد گر سپهرم نخواهد به رنج
هوش مصنوعی: اگر نتوانم به خوبی به اهدافم دست یابم، بهتر است که زمان را بگذرانم و به تلاش خود ادامه دهم و از مشکلات نترسم.
نخواهم زمانه جز آن کاو نوشتچنان زیست باید که یزدان سرشت
هوش مصنوعی: من هیچ چیزی از زمانه نمیخواهم جز آنچه که مقدر شده است. باید به گونهای زندگی کنم که با ذات خداوند همخوانی داشته باشد.
چو بگذشت نیمی ز گردان سپهردرخشنده خورشید بنمود چهر
هوش مصنوعی: زمانی که نیمهای از دوران آسمان گذشت، خورشید جلوهگری خود را به نمایش گذاشت.
بزرگان بدرگاه شاه آمدندپرستنده و با کلاه آمدند
هوش مصنوعی: مردان بزرگ و اهمیتدار به دربار پادشاه آمدند، که نشان از احترام و ارادت آنها داشت و کلاهی بر سر داشتند.
یکی انجمن ساخت با بخردانهشیوار و کارآزموده ردان
هوش مصنوعی: او جمعی از افراد دانا و با تجربه تشکیل داد که دارای هوش و فهم بالایی بودند.
بدیشان چنین گفت کز روزگارنبینم همی بهره جز کارزار
هوش مصنوعی: او به آنها گفت که از روزگار چیزی جز جنگ و نبرد نمیبینم و بهرهای دیگر نمیبرم.
بسا نامداران که بر دست منتبه شد به جنگ اندرین انجمن
هوش مصنوعی: بسیاری از کسانی که در جنگها مشهور و نامدار بودند، به واسطهی من در این جمع به زمین افتادند و شکست خوردند.
بسی شارستان گشت بیمارستانبسی بوستان نیز شد خارستان
هوش مصنوعی: بسیاری از شهرها به بیمارستان تبدیل شدند و بسیاری از باغها نیز به مکانهایی پر از خار بدل گشتند.
بسا باغ کان رزمگاه منستبه هر سو نشان سپاه منست
هوش مصنوعی: بسیاری از باغها که در آنها میجنگم، نشانههایی از سربازان من هستند.
ز بیدادی شهریار جهانهمه نیکوی باشد اندر نهان
هوش مصنوعی: ز ظلم و ستم پادشاه دنیا، همه خوبیها در خفا و پنهانی وجود دارد.
نزاید به هنگام در دشت گورشود بچهٔ باز را دیده کور
هوش مصنوعی: در دشت، زمانی که در اثر آرامش یا بیتحرکی، چیزی متولد نمیشود، بچه باز ممکن است به دلیل عدم تجربه یا شرایط نامناسب، دچار مشکلاتی شود.
نپرد ز پستان نخچیر شیرشود آب در چشمهٔ خویش قیر
هوش مصنوعی: اگر از پستان شیر، شیر ترسیده و نرود، آب چشمه خود تبدیل به قیر خواهد شد.
شود در جهان چشمهٔ آب خشکنگیرد به نافه درون بوی مشک
هوش مصنوعی: در این جهان، چشمهٔ آب هیچگاه خشک نمیشود و بوی خوش مشک هرگز از بین نمیرود.
ز کژی گریزان شود راستیپدید آید از هر سوی کاستی
هوش مصنوعی: وقتی انسان از نادرستی و انحراف دوری کند، حقیقت و درستکاری از هر طرف نمایان میشود، حتی در میان نقصها و کمبودها.
کنون دانش و داد یاد آوریمبجای غم و رنج داد آوریم
هوش مصنوعی: حال تصمیم داریم به جای غم و اندوه، به یادگیری و بخشش بپردازیم.
برآساید از ما زمانی جهاننباید که مرگ آید از ناگهان
هوش مصنوعی: زندگی باید به آرامش بگذرد و نباید نگران مرگ ناگهانی بود.
دو بهر از جهان زیر پای منستبه ایران و توران سرای منست
هوش مصنوعی: دو چیز زیر پای من وجود دارد: یکی ایران و دیگری توران، که هر دو بهعنوان سرای من به حساب میآیند.
نگه کن که چندین ز کندآورانبیارند هر سال باژ گران
هوش مصنوعی: بنگر که هر سال چه مقدار مالیات سنگین از کسانی که در کار کشت و زراعتند، به دست میآورند.
گر ایدونک باشید همداستانبه رستم فرستم یکی داستان
هوش مصنوعی: اگر شما هم نظر باشید و همنظر با هم، داستانی را برای رستم میفرستم.
در آشتی با سیاووش نیزبجویم فرستم بیاندازه چیز
هوش مصنوعی: من در تلاش هستم تا در ارتباط با سیاووش، چیزهایی فراوان و بیپایان را بفرستم.
سران یک به یک پاسخ آراستندهمی خوبی و راستی خواستند
هوش مصنوعی: سران هر یک به نوبت پاسخهای خود را آماده کردند و همگی در پی خوبی و راستی بودند.
که تو شهریاری و ما چون رهیبران دل نهاده که فرمان دهی
هوش مصنوعی: تو فرمانروایی و ما همچون راهی یا مسیری هستیم که دل خود را در اختیار تو گذاشتهایم تا بر ما حکمرانی کنی.
همه بازگشتند سر پر ز دادنیامد کسی را غم و رنج یاد
هوش مصنوعی: همه به خانههای خود برگشتند و هیچ کس غم یا رنجی را به خاطر نداشت.
به گرسیوز آنگه چنین گفت شاهکه ببسیج کار و بپیمای راه
هوش مصنوعی: شاه به گرسیوز گفت که باید به جمعآوری نیرو پردازد و راه را پیموده و پیش برود.
به زودی بساز و سخن را مهایستز لشگر گزین کن سواری دویست
هوش مصنوعی: به زودی آماده شو و سخن را خوب بگو، از بین لشکر سوارانی با مهارت، دویست نفر را انتخاب کن.
به نزد سیاووش برخواستهز هر چیز گنجی بیاراسته
هوش مصنوعی: به سوی سیاووش، از هر چیزی گنجی ارزشمند فراهم کردهاند.
از اسپان تازی به زرین ستامز شمشیر هندی به زرین نیام
هوش مصنوعی: از اسب تازی به زین زرینی و از شمشیر هندی به نیام طلایی.
یکی تاج پرگوهر شاهوارز گستردنی صد شتروار بار
هوش مصنوعی: یک تاج با سنگهای قیمتی که شبیه به تاج یک شاه است، از تعداد زیادی شتر که بارهایی را حمل میکنند، ساخته شده است.
غلام و کنیزک به بر هم دویستبگویش که با تو مرا جنگ نیست
هوش مصنوعی: یک غلام و کنیز به یکدیگر میگویند که با هم هیچ درگیری و دشمنیای ندارند و نباید بر سر همدیگر جنگ و جدل کنند.
بپرسش فراوان و او را بگویکه ما سوی ایران نکردیم روی
هوش مصنوعی: بپرسید و از او بپرسید که ما هیچ جا جز ایران نرفتهایم.
زمین تا لب رود جیحون مراستبه سغدیم و این پادشاهی جداست
هوش مصنوعی: زمین تا کنار رود جیحون متعلق به من است و این سلطنت از من جداست.
همانست کز تور و سلم دلیرزبر شد جهان آن کجا بود زیر
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وقتی دلیرانی همچون تور و سلم به میدان آمدند و جنگیدند، جهان به شدت تحت تاثیر قرار گرفت و به سمت دگرگونی رفت. به عبارتی دیگر، شجاعت و قدرت این افراد باعث شد که دنیای شکسته و زیر سلطه تغییر کند و به یک وضعیت جدید برسد.
از ایرج که بر بیگنه کشته شدز مغز بزرگان خرد گشته شد
هوش مصنوعی: ایرج، که به ناحق به قتل رسید، از بین بزرگان و دانایان سرزمینش، موجب شد که عقل و دانش آنها به شدت تحت تأثیر قرار گیرد.
ز توران به ایران جدایی نبودکه باکین و جنگ آشنایی نبود
هوش مصنوعی: از سرزمین توران به ایران هیچ جدایی وجود ندارد، چرا که هر دو جا در نبرد و جنگ با هم آشنا هستند و هیچ ترسی از این موضوع ندارند.
ز یزدان بران گونه دارم امیدکه آید درود و خرام و نوید
هوش مصنوعی: از خداوند چنین امید دارم که بر من درود و رحمت و بشارت نازل کند.
برانگیخت از شهر ایران تراکه بر مهر دید از دلیران ترا
هوش مصنوعی: تویی که با دیدن دلاوران، از شهر ایران بیدار و شگفتزده شدهای.
به بخت تو آرام گیرد جهانشود جنگ و ناخوبی اندر نهان
هوش مصنوعی: وقتی بخت تو خوب باشد، دنیا به آرامش میرسد و در دلها دیگر جنگ و مشکلات پنهان نمیماند.
چو گرسیوز آید به نزدیک توبه باز آید آن رای تاریک تو
زمانی که گرسیوز نزد تو می آید شاید تصمیم بد تو عوض شود ( باز آوردن رای یعنی تصمیم عوض کردن ). (نگاه شود به دوبیت پایین تر )
چنان چون به گاه فریدون گردکه گیتی ببخشش به گردان سپرد
هوش مصنوعی: چنان که در زمان فریدون، جهان را به مهربانی و بخشش به مردم سپرد.
ببخشیم و آن رای بازآوریمز جنگ و ز کین پای بازآوریم
هوش مصنوعی: ببخشیم و دوباره به صلح و دوستی بازگردیم و از نزاع و دشمنی دست بکشیم.
تو شاهی و با شاه ایران بگویمگر نرم گردد سر جنگجوی
هوش مصنوعی: تو در جایگاه شاه هستی، پس با شاه ایران سخن بگو تا شاید او کمی نرمتر شود و از جنگ و پیکار دست بردارد.
سخنها همی گوی با پیلتنبه چربی بسی داستانها بزن
هوش مصنوعی: با پهلوان صحبت کن و داستانهای زیادی دربارهی چربی و فربهی بزن.
برین هم نشان نزد رستم پیامپرستنده و اسپ و زرین ستام
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که نشانهای از رستم، شامل پیام یک فرستاده، اسب و زین طلا وجود دارد.
به نزدیک او هم چنین خواستهببر تا شود کار پیراسته
هوش مصنوعی: به نزد او نیز چنین خواستهای را ببر تا کارها به سامان و منظم شوند.
جز از تخت زرین که او شاه نیستتن پهلوان از در گاه نیست
هوش مصنوعی: تن پهلوان ارزش و نشانی از سلطنت ندارد مگر اینکه بر روی تخت زرین قرار گیرد. به عبارت دیگر، بدون مقام و موقعیت مناسب، قدرت و شجاعت یک قهرمان هم به چشم نمیآید.