بخش ۱۹
هوش مصنوعی: در این متن، پیران هزار سوار جنگجوی نامدار را انتخاب میکند و به آنها میگوید که باید با سرعت حرکت کنند تا از ورود گیو و خسرو به ایران جلوگیری کنند. او تأکید میکند که اگر آنها به ایران برسند، زنان در خطر خواهند بود. لشکر به سمت دژی حرکت میکند و فرنگیس، که در کنار گیو و شاه خوابیده، به آنها هشدار میدهد که خطری در پیش است. گیو از فرنگیس میخواهد که معتقد باشد که او به تنهایی خواهد جنگید و از جان خود دفاع میکند.
پیران به گیو توهین میکند و او را به مبارزه دعوت میکند. گیو با خیالی آسوده به مبارزه میپردازد و بدون هیچ هراسی به جنگ میرود. او به شدت از لشکر گیو میکشد و با دلاوری و قدرتش، پیران را زمین میزند. در پایان، پیران از دست گیو گرفتار میشود و در عین حال فرنگیس و کیخسرو نیز از او حمایت میکنند.
در نهایت، گیو به پیران میگوید که او را اسیر میکند و به پیروزی خود بر دشمنان نائل میآید.
سواران گزین کرد پیران هزارهمه جنگجوی و همه نامدار
هوش مصنوعی: پیران هزار سواران شجاع و نامداری را انتخاب کردند که همگی در میدان جنگ مهارت داشتند.
بدیشان چنین گفت پیران که زودعنان تگاور بباید بسود
هوش مصنوعی: پیران به آن جمع گفتند که باید هرچه زودتر مهار شتر را به دست بگیرید و به سمت سود و منفعت بروید.
شب و روز رفتن چو شیر ژیاننباید گشادن به ره بر میان
هوش مصنوعی: در زندگی باید همچون شیر، با قدرت و اراده پیش رفت و هرگز نباید در میانه راه دچار تردید و توقف شد.
که گر گیو و خسرو به ایران شوندزنان اندر ایران چه شیران شوند
هوش مصنوعی: اگر گیو و خسرو به ایران بیایند، زنان در ایران مانند شیران خواهند شد.
نماند برین بوم و بر خاک و آبوزین داغ دل گردد افراسیاب
هوش مصنوعی: دیگر چیزی بر روی زمین و در آب و خاک نمانده است و این درد دل همچون افراسیاب (شخصیت اسطورهای) به جان میآید.
به گفتار او سر برافراختندشب و روز یکسر همی تاختند
هوش مصنوعی: همه روز و شب به سخنان او گوش میدادند و به شدت به سمت هدفشان پیش رفتند.
نجستند روز و شب آرام و خوابوزین آگهی شد به افراسیاب
هوش مصنوعی: روز و شب به آرامش و خواب نگذشت و این خبر به افراسیاب رسید.
چنین تا بیامد یکی ژرف رودسپه شد پراگنده چون تار و پود
هوش مصنوعی: زمانی که یکی به سوی یک رود عمیق آمد، نیرو و سپاهش به سرعت پراکنده شد و مانند تار و پود پخش گردید.
بنش ژرف و پهناش کوتاه بودبدو بر به رفتن دژآگاه بود
هوش مصنوعی: گودالی عمیق و با عرض کم بود، اما در آن، آگاهی از رفتن به دژ وجود داشت.
نشسته فرنگیس بر پاس گاهبه دیگر کران خفته بد گیو و شاه
هوش مصنوعی: فرنگیس در یک سمت نشسته است و در سمت دیگر، گیو و شاه خوابیدهاند.
فرنگیس زان جایگه بنگریددرفش سپهدار توران بدید
هوش مصنوعی: فرنگیس از آن محل نگاه کرد و پرچم فرمانده تورانی را دید.
دوان شد بر گیو و آگاه کردبران خفتگان خواب کوتاه کرد
هوش مصنوعی: به سرعت بر سر گیو رفت و خوابآلودگان را بیدار کرد و خواب آنها را بر هم زد.
بدو گفت کای مرد با رنج خیزکه آمد ترا روزگار گریز
هوش مصنوعی: به او گفت: ای مرد، با زحمت و تلاش برخیز، چرا که زمان فرار از تو نزدیک است.
ترا گر بیابند بیجان کننددل ما ز درد تو پیچان کنند
هوش مصنوعی: اگر تو را بیجان پیدا کنند، دل ما را از درد تو به شدت میپیچانند.
مرا با پسر دیده گردد پرآببرد بسته تا پیش افراسیاب
هوش مصنوعی: من را با پسرم در کنار آب دیدند که به سوی افراسیاب حرکت میکنیم.
وزان پس ندانم چه آید گزندنداند کسی راز چرخ بلند
هوش مصنوعی: بعد از آن ندانم چه پیش خواهد آمد، هیچکس از آسیبهای زندگی و سرنوشت بلند خبر ندارد.
بدو گفت گیو ای مه بانوانچرا رنجه کردی بدینسان روان
هوش مصنوعی: به او گفت گیو، ای بانوی ماه، چرا اینگونه روح خود را در زحمت انداختهای؟
تو با شاه برشو به بالای تندز پیران و لشکر مشو هیچ کند
هوش مصنوعی: با شاه همراه شو و به قله قوی و پرقدرت برو، اما از جمعیت و لشکر دوری کن و در کارها مداخله نکن.
جهاندار پیروز یار منستسر اختر اندر کنار منست
هوش مصنوعی: حاکم پیروز و موفق همواره همراه من است و ستارهی خوشبختی در کنار من قرار دارد.
بدوگفت کیخسرو ای رزمسازکنون بر تو بر کار من شد دراز
هوش مصنوعی: کیخسرو به رزمساز گفت: حالا زمان آن رسیده که به کار من رسیدگی کنی و دیگر وقت را هدر ندهی.
ز دام بلا یافتم من رهاتو چندین مشو در دم اژدها
هوش مصنوعی: من از دام بلا رهایی یافتهام، پس تو چرا اینقدر بیپروا و بیاحتیاط در نزد اژدها قرار داری؟
به هامون مرارفت باید کنونفشاندن به شمشیر بر شید خون
هوش مصنوعی: حالا وقت آن رسیده است که برای دفاع از خود و سرزمینم، با شمشیر به دشمن حمله کنم و خون او را بریزم.
بدو گفت گیو ای شه سرفرازجهان را به نام تو آمد نیاز
هوش مصنوعی: گیو به شاه بزرگ و سرفراز گفت که برای برآورده کردن نیازهای مردم، به نام تو آمدهایم.
پدر پهلوانست و من پهلوانبه شاهی نپیچیم جان و روان
هوش مصنوعی: پدرم قهرمان بزرگ است و من هم به مانند او قهرمان هستم. برای ما مهم نیست که به پادشاهی و مقامهای بلند فکر کنیم؛ روح و جان ما همیشه در خدمت honor و ارزشهاست.
برادر مرا هست هفتاد و هشتجهان شد چو نام تو اندر گذشت
هوش مصنوعی: برادرم دارای هفتاد و هشت جهان است و زمانی که نام تو از دهان او گذشت، همه آنها تحت تأثیر قرار گرفتند.
بسی پهلوانست شاه اندکیچه باشد چو پیدا نباشد یکی
هوش مصنوعی: بسیاری از قهرمانان وجود دارند، اما اگر یک نفر پیدا نباشد، ارزش آن شاه چه اندازه است؟
اگر من شوم کشته دیگر بودسر تاجور باشد افسر بود
هوش مصنوعی: اگر من کشته شوم، دیگر تاج و افسر برای چه کسی خواهد بود؟
اگر تو شوی دور از ایدر تباهنبینم کسی از در تاج و گاه
هوش مصنوعی: اگر تو از جایی دور شوی، هرگز نمیتوانم کسی را ببینم که به درستی و قدرت تو باشد.
شود رنج من هفت ساله به باددگر آنک ننگ آورم بر نژاد
هوش مصنوعی: اگر هفت سال درد و رنج من به هدر برود، دیگر مشکلی ندارم، چون میتوانم ننگی را که به نسل خود آوردهام از بین ببرم.
تو بالا گزین و سپه را ببینمرا یاد باشد جهان آفرین
هوش مصنوعی: تو در جایگاه بلند قرار بگیر و سپاه را ببین. من در یاد تو باقی میمانم، ای خالق جهان.
بپوشید درع و بیامد چو شیرهمان باره دستکش را به زیر
هوش مصنوعی: او زره به تن کرد و مانند شیر آمد، همان طور که دستکش را زیر میاندازد.
ازین سوی شه بود ز آنسو سپاهمیانچی شده رود و بر بسته راه
هوش مصنوعی: از یک سو شاه و از سوی دیگر لشکر هستند و در میانه آنها، راه بسته شده است.
چو رعد بهاران بغرید گیوز سالار لشکر همی جست نیو
هوش مصنوعی: چون رعد بهاری به صدا درآمد، گیو به سمت سالار لشکر شتافت.
چو بشنید پیرانش دشنام دادبدو گفت کای بد رگ دیوزاد
هوش مصنوعی: وقتی پیران شنیدند، به او دشنام دادند و گفتند: ای فرزند زنی بد و زشت.
چو تنها بدین رزمگاه آمدیدلاور به پیش سپاه آمدی
هوش مصنوعی: وقتی که به این میدان نبرد آمدی، ای دلاور، به صف مبارزان قدم گذاشتی.
کنون خوردنت نوک ژوپین بودبرت را کفن چنگ شاهین بود
هوش مصنوعی: اکنون شاید غذا خوردنت به شکل نوکی از یک ماده سفت است و پوششت شبیه به کفنی از پرندهای تیز و برنده میباشد.
اگر کوه آهن بود یک سوارچو مور اندر آید به گردش هزار
هوش مصنوعی: اگر کوهی از آهن هم باشد، یک سوار همچون موری در میان او وارد میشود و به راحتی میتواند در اطرافش حرکت کند. این نشاندهندهی قدرت و عظمت آن سوار است.
شود خیره سر گرچه خردست مورنه مورست پوشیده مرد و ستور
هوش مصنوعی: اگرچه انسانها گاهی مانند مور زحمتکش و بیسر و صدا هستند، اما در دل خود میتوانند افکار و احساسات عمیقتری داشته باشند. بنابراین، ظاهر نمیتواند نشاندهندهی عمق و حقیقت وجود یک فرد باشد.
کنند این زره بر تنش چاک چاکچو مردار گردد کشندش به خاک
هوش مصنوعی: اگر زره بر تنش چاک چاک شود، مانند مردار به زمین میافتد و او را به خاک میکشانند.
یکی داستان زد هژبر دمانکه چون بر گوزنی سرآید زمان
هوش مصنوعی: داستانی وجود دارد دربارهی هژبر، در زمانی که بر گوزنی رسید و او را گرفت.
زمانه برو دم همی بشمردبیاید دمان پیش من بگذرد
هوش مصنوعی: زمانه لحظهها را میشمارد و زمان به سرعت میگذرد، اما من در این شرایط تنها مینشینم و به آنچه میگذرد فکر میکنم.
زمان آوریدت کنون پیش منهمان پیش این نامدار انجمن
هوش مصنوعی: اکنون زمان آن فرا رسیده است که تو را نزد من بیاورند، همانطور که تو را در جمع این افراد مشهور آوردهاند.
بدو گفت گیو ای سپهدار شیرسزد گر به آب اندر آیی دلیر
هوش مصنوعی: گیو به سپهدار شیر میگوید: شایسته است اگر تو در آب بروی و دلیرانه عمل کنی.
ببینی کزین پرهنر یک سوارچه آید ترا بر سر ای نامدار
هوش مصنوعی: ببین چقدر آثار یک سوار با talent میتواند بر سر تو بیفزاید، تو ای فرد مشهور!
هزارید و من نامور یک دلیرسر سرکشان اندر آرم به زیر
هوش مصنوعی: من هزار نفر هستم و معروف به شجاعت، و میتوانم یک دلاور را به زیر آورم و به کنترل بگیرم.
چو من گُرزهٔ سرگرای آورمسران را همه زیر پای آورم
هوش مصنوعی: وقتی من به میدان بیفتم، تمام رقبای سرشناس را به راحتی شکست میدهم و آنها را به زمین میزنم.
چو بشنید پیران برآورد خشمدلش گشت پرخون و پرآب چشم
هوش مصنوعی: وقتی که افراد سالخورده این را شنیدند، خشمشان برانگیخته شد و دلشان دردناک و چشمانشان پر از اشک شد.
برانگیخت اسپ و بیفشارد رانبه گردن برآورد گُرز گران
هوش مصنوعی: اسب را به حرکت درآورد و پاهایش را به شدت فشار داد. سپس، با قدرت، چکش سنگینی را بالا برد.
چو کشتی ز دشت اندر آمد به رودهمی داد نیکی دهش را درود
هوش مصنوعی: زمانی که کشتی از دشت به سمت رودخانه میآید، همواره با خوبی و نیکی مورد ستایش و احترام قرار میگیرد.
نکرد ایچ گیو آزمون را شتاببدان تا برآمد سپهبد ز آب
هوش مصنوعی: هیچ عجلهای برای آزمایش نداشته باش، چرا که امیدوارم سپهبد از آب خارج شود.
ز بالا به پستی بپیچید گیوگریزان همی شد ز سالار نیو
هوش مصنوعی: گیو به پایین فرار میکند و از سالار نیو دور میشود.
چو از آب وز لشکرش دور کردبه زین اندر افگند گُرز نبرد
هوش مصنوعی: وقتی که او را از آب و لشکری که به او نزدیک بود دور کرد، با ضربهای، او را به زین سوار کرد.
گریزان ازو پهلوان بلندز فتراک بگشاد پیچان کمند
هوش مصنوعی: پهلوان نگران از او، ز شهامت و قدرت خود، بند کمندش را باز کرد و به سمت او حرکت کرد.
همآورد با گیو نزدیک شدجهان چون شب تیره تاریک شد
هوش مصنوعی: در اینجا گوینده اشاره میکند که در موقعیتی بحرانی، یکی از شخصیتها به نام گیو به میدان آمده و در این لحظه جهانی که به نظر میرسد روشن و شفاف باشد، به ناگهان به تاریکی و عدم وضوح تبدیل میشود. به عبارت دیگر، اوضاع به شدت بحرانی و دشوار میشود.
بپیچید گیو سرافراز یالکمند اندرافگند و کردش دوال
هوش مصنوعی: گیو، جوان شجاع و بلندپرواز، با یال پرچم خود را به گردن انداخت و آن را به خوبی آراست.
سر پهلوان اندر آمد به بندز زین برگرفتش به خم کمند
هوش مصنوعی: پهلوان برهنه و بیدفاع شد و از زین اسب به پایین افتاد و به دام افتاد.
پیاده به پیش اندر افگند خوارببردش دمان تا لب رودبار
هوش مصنوعی: یک نفر پیاده به جلو میرود و شخصی را که پستی و ذلت دارد به دنبال خود میکشد و او را به لب رود میبرد.
بیفگند بر خاک و دستش ببستسلیحش بپوشید و خود بر نشست
هوش مصنوعی: او سلاحش را بر زمین انداخت و دستش را در زیر آن پنهان کرد، سپس سلاحش را پوشاند و خودش در جایی نشسته است.
درفشش گرفته به چنگ اندرونبشد تا لب آب گلزریون
هوش مصنوعی: در دامن خود، آب گلی را به چنگ گرفت و به سوی لب آب رفت.
چو ترکان درفش سپهدار خویشبدیدند رفتند ناچار پیش
هوش مصنوعی: وقتی ترکان پرچم فرمانده خود را دیدند، ناچار به جلو رفتند.
خروش آمد و نالهٔ کرنایدم نای رویین و هندی درای
هوش مصنوعی: صدای بلندی برخاست و نالهٔ ساز و آوای دم نای آتشین و هندی، به گوش رسید.
جهاندیده گیو اندر آمد به آبچو کشتی که از باد گیرد شتاب
هوش مصنوعی: تجربهدیدهها به مانند کشتیای هستند که وقتی در آب قرار میگیرند، با وزش باد سرعت میگیرند.
برآورد گُرز گران را به کفتسپه ماند از کار او در شگفت
هوش مصنوعی: سپه، گراز سنگینی را با دستانش بلند کرد و از کار او شگفتزده شد.
سبک شد عنان وگران شد رکیبسر سرکشان خیره گشت از نهیب
هوش مصنوعی: عنان اسب سبک شد و بار سنگین شد، در نتیجه سر دسته سرکشان از صدا و هیاهو به حیرت افتاده است.
به شمشیر و با نیزهٔ سرگرایهمی کشت ازیشان یل رهنمای
هوش مصنوعی: او با شمشیر و نیزه به جنگ پرداخت و آن یل (پهلوان) را که راهنمایش بود، به قتل رساند.
از افگنده شد روی هامون چون کوهز یک تن شدند آن دلیران ستوه
هوش مصنوعی: بر روی هامون، به اندازه یک کوه، کسانی که دلیر و خسته بودند، با هم جمع شدند.
قفای یلان سوی او شد همهچو شیر اندر آمد به پیش رمه
هوش مصنوعی: همهی دلیران به سمت او رفتند، مانند شیری که به جلو گله میآید.
چو لشکر هزیمت شد از پیش گیوچنان لشکری گشن و مردان نیو
هوش مصنوعی: وقتی که لشکر از مقابل گیو شکست خورد، مانند لشکری گرسنه و مردان ناتوان از میدان عقبنشینی کردند.
چنان خیره برگشت و بگذاشت آبکه گفتی ندیدست لشکر به خواب
هوش مصنوعی: چنان به شدت به عقب برگشت و آب را ترک کرد که گویی هیچ لشکری را در خواب نمیبیند.
دمان تا به نزدیک پیران رسیدهمی خواست از تن سرش را برید
هوش مصنوعی: زمانی که عطر و بوی خوش به نزد پیران رسید، قصد داشت سرش را از تنش جدا کند.
به خواری پیاده ببردش کشاندمان و پر از درد چون بیهشان
هوش مصنوعی: او را به درد و رنج بسیار در حالی که بیپناه و بیکس است، به اجبار و به زحمت به سمت خود میکشاند.
چنین گفت کاین بددل و بیوفاگرفتار شد در دم اژدها
هوش مصنوعی: او گفت که این دل بد و بیوفا در لحظهای گرفتار اژدها شده است.
سیاوش به گفتار او سر بدادگر او باد شد این شود نیز باد
هوش مصنوعی: سیاوش به سخن او گوش داد و اگر او تنها یک باد باشد، سیاوش هم همچون آن، تبدیل به باد خواهد شد.
ابر شاه پیران گرفت آفرینخروشان ببوسید روی زمین
هوش مصنوعی: ابر، که به مانند پادشاهی برای پیران است، با بارش خروشان خود زمین را بوسه میزند و به آن خوشآمد میگوید.
همی گفت کای شاه دانش پژوهچو خورشید تابان میان گروه
هوش مصنوعی: او میگفت: ای پادشاه که به علم و دانش علاقهمند هستی، تو مانند خورشید در میان جمع انسانها درخشان و روشناییدهی.
تو دانستهای درد و تیمار منز بهر تو با شاه پیگار من
هوش مصنوعی: تو به خوبی میدانی که درد و رنج من برای توست و من به خاطر تو به شدت میکوشم.
سزد گر من از چنگ این اژدهابه بخت و به فر تو یابم رها
هوش مصنوعی: اگر من از دست این اژدها رها شوم، شایسته است که به خاطر بخت و تقدیر تو آزاد باشم.
به کیخسرو اندر نگه کرد گیوبدان تا چه فرمان دهد شاه نیو
هوش مصنوعی: گیو به کیخسرو نگاهی انداخت تا ببیند شاه نیو چه دستوری میدهد.
فرنگیس را دید دیده پرآبزبان پر ز نفرین افراسیاب
هوش مصنوعی: فرنگیس را دید که چشمانش پر از اشک است و زبانش پر از نفرین و بدگویی از افراسیاب.
به گیو آن زمان گفت کای سرافرازکشیدی بسی رنج راه دراز
هوش مصنوعی: گیو به سرافراز گفت: ای سرافراز، تو در طول راه، رنجهای بسیاری را تحمل کردی.
چنان دان که این پیرسر پهلوانخردمند و رادست و روشن روان
هوش مصنوعی: بدان که این مرد با تجربه و دانا، جنگجویی شجاع و با روحی روشن است.
پس از داور دادگر رهنمونبدان کاو رهانید ما را ز خون
هوش مصنوعی: پس از قاضی عادل، ما را به کسی راهنمایی کرد که ما را از خون رهایی بخشید.
ز بد مهر او پردهٔ جان ماستوزین کردهٔ خویش زنهار خواست
هوش مصنوعی: محبت بد او باعث آسیب به روح ما شده و از این رفتار خود، بهخاطر خودمان درخواست نجات داریم.
بدو گفت گیو ای سر بانوانانوشه روان باش تا جاودان
هوش مصنوعی: به او گفت گیو: ای سرور بانوان، به سوی زندگی جاودان و خوشبختی برو.
یکی سخت سوگند خوردم به ماهبه تاج و به تخت شه نیکخواه
هوش مصنوعی: من با شدت و قاطعیت به ماه و تاج و تخت پادشاه نیکوکار سوگند خوردهام.
که گر دست یابم برو روز کینکنم ارغوانی ز خونش زمین
هوش مصنوعی: اگر به او دسترسی پیدا کنم، در روز انتقام، زمین را با خون او رنگین میکنم.
بدو گفت کیخسرو ای شیرفشزبان را ز سوگند یزدان مکش
هوش مصنوعی: کیخسرو به او گفت: ای شیر دل، به خاطر سوگند یزدان، زبانت را نبُر.
کنونش به سوگند گستاخ کنبه خنجر وراگوش سوراخ کن
هوش مصنوعی: حالا با قسم و عهدی قوی، دلیرانه به سراغ او برو و با خنجر او را بزن و گوشش را سوراخ کن.
چو از خنجرت خون چکد بر زمینهم از مهر یاد آیدت هم ز کین
هوش مصنوعی: زمانی که خون از خنجر تو بر زمین بریزد، به یاد محبت و دوستی میافتی و همچنین به یاد دشمنی و کینه.
بشد گیو و گوشش به خنجر بسفتز سوگند برتر درشتی نگفت
هوش مصنوعی: گیو به خنجرش گوش داد و سوگند را فراموش کرد، چرا که از شدت درشتی و خشم چیزی نگفت.
چنین گفت پیران ازان پس به شاهکه کلباد شد بیگمان با سپاه
هوش مصنوعی: پیران به شاه گفت که مشخص است که دشمن با سپاه به ما حمله کرده است.
بفرمای کاسپم دهد باز نیزچنان دان که بخشیدهای جان و چیز
هوش مصنوعی: این جمله به معنای دعوت به پذیرایی و مهمانی است، به طوری که از مهمان درخواست میشود که کاسه یا ظرفی را بپذیرد و در ادامه اشاره میشود که مهمان باید مانند گذشته، جان و چیزهای ارزشمندش را بخشیده باشد. به نوعی، تاکید بر محبت و بزرگواری در برقراری ارتباط و پذیرایی است.
بدو گفت گیو ای دلیر سپاهچرا سست گشتی به آوردگاه
هوش مصنوعی: گیو، ای دلیر و شجاع، چرا در میدان نبرد سست و ضعیف شدهای؟
به سوگند یابی مگر باره بازدو دستت ببندم به بند دراز
هوش مصنوعی: اگر قسم بخوری، مگر اینکه دوباره دستانت را به بند دراز ببندم.
که نگشاید این بند تو هیچکسگشاینده گلشهر خواهیم و بس
هوش مصنوعی: هیچکس قادر نخواهد بود این بند و محدودیت تو را بگشاید. ما تنها به گلشهر و زیبایی آن فکر میکنیم و بس.
کجا مهتر بانوان تو اوستوزو نیست پیدا ترا مغز و پوست
هوش مصنوعی: کجا میتوانی همانند او را که سرآمد زنان است، پیدا کنی؟ اوست که تو را از درون و بیرون میشناسد.
بدان گشت همداستان پهلوانبه سوگند بخرید اسپ و روان
هوش مصنوعی: بدان (پهلوان) نیز به توافق رسید و به وسیله سوگند، اسب و جان را خرید.
که نگشاید آن بند را کس به راهز گلشهر سازد وی آن دستگاه
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند آن گره را بگشاید، مگر اینکه از دنیای پر از گل و زیبایی آن، راهی بیابد.
بدو داد اسپ و دو دستش ببستازان پس بفرمود تا برنشست
هوش مصنوعی: او را اسب داد و دو دستش را بست و سپس فرمان داد که بر آن اسب بنشیند.