بخش ۲۱
هوش مصنوعی: در این بخش از شاهنامه، گیو با کیخسرو به سرزمین خود میآید و شادیها و غمهای مردم را توصیف میکند. گیو نامهای از شاه به نزد کاووس میفرستد و خبر خوش آمدن کیخسرو را میدهد. شاه و مردم با شوق و شادی از او استقبال میکنند و گودرز جشنی باشکوه برپا میکند.
کاخی پر از گنج و زیور به همت گودرز آماده میشود و مردم با شادی و آواز به استقبال کیخسرو میآیند. کاووس از دیدن فرزندش خوشحال و اشکریز است و به او ارادت میورزد. در این میان، طوس و گودرز درباره وضعیت ایران و کردار افراسیاب با هم گفتوگو میکنند و طوس تردیدهایی درباره توانایی جنگیدن با دشمنان دارد.
گودرز به طوس هشدار میدهد که نباید از شاه کیخسرو دوری جست و باید با او همبستگی داشته باشند. دو فرزند از دو خانواده بزرگ برای جنگ آماده میشوند و به این ترتیب، همه به طرف دژ بهمن حرکت میکنند. اما سرانجام نیروهای دو طرف در جنگ با آتش و سختی روبرو میشوند و هیچکس جرات نمیکند از دژ خارج شود. جنگ برایشان سخت و پرراز و نیاز به تدبیر بیشتری دارد.
چو با گیو کیخسرو آمد به زمجهان چند ازو شاد و چندی دژم
هوش مصنوعی: زمانی که گیو به همراه کیخسرو به زمین آمد، عدهای از این دیدار شاد بودند و عدهای دیگر ناراحت.
نوندی به هر سو برافگند گیویکی نامه از شاه وز گیو نیو
هوش مصنوعی: گیو به اطراف میدود و نامهای از طرف شاه به همراه دارد.
که آمد ز توران جهاندار شادسر تخمهٔ نامور کیقباد
هوش مصنوعی: کسی که از سرزمین توران به سوی ما آمد، خوشحال و سرشار از قدرت و افتخار است و نسل معروف کیقباد را به یاد میآورد.
فرستادهٔ بختیار و سوارخردمند و بینادل و دوستدار
هوش مصنوعی: فرستادهای از سوی بختیار که سوارکاری دانا و بینا و دوستداشتنی است.
گزین کرد ازان نامداران زمبگفت آنچ بشنید از بیش و کم
هوش مصنوعی: او از میان نامآاوران انتخاب کرد و آنچه را که از زیاد و کم شنیده بود، بیان کرد.
بدو گفت ز ایدر برو باصفهانبر نیو گودرز کشوادگان
هوش مصنوعی: به او گفت: از اینجا برو به اصفهان و نیو گودرز کشوادگان.
بگویش که کیخسرو آمد به زمکه بادی نجست از بر او دژم
هوش مصنوعی: بگو که کیخسرو به زمین آمد، در حالی که هیچ باد و طوفانی نتوانست او را دور کند یا تحت تأثیر قرار دهد.
یکی نامه نزدیک کاووس شاهفرستادهای چست بگرفت راه
هوش مصنوعی: کسی نامهای به کاووس شاه ارسال کرده و با شتاب به راه افتاده است.
هیونان کفک افگن بادپایبجستند برسان آتش ز جای
هوش مصنوعی: مردم شجاع و دلاور به سرعت و با قدرت حرکت کردند و به کمک دیگران شتافتند تا آتش را از بین ببرند.
فرستادهٔ گیو روشن رواننخستین بیامد بر پهلوان
هوش مصنوعی: فرستادهٔ گیو، که شخصیتی با روحی روشن و نیکو داشت، به نزد پهلوان اولین آمد.
پیامش همی گفت و نامه بدادجهان پهلوان نامه بر سر نهاد
هوش مصنوعی: پیک پیامش را میبرد و نامهای نوشت. قهرمان بزرگ، نامه را بر سر گذاشت.
ز بهر سیاووش ببارید آبهمی کرد نفرین بر افراسیاب
هوش مصنوعی: به خاطر سیاووش، باران شدید میبارید و این باران نشاندهنده نفرین بر افراسیاب بود.
فرستاده شد نزد کاووس کیز یال هیونان بپالود خوی
هوش مصنوعی: فرستادهای به نزد کاووس رفت که از شجاعت و قدرت هیوانات صحبت کند و او را تحت تأثیر قرار دهد.
چو آمد به نزدیک کاووس شاهز شادی خروش آمد از بارگاه
هوش مصنوعی: وقتی کاووس شاه به نزدیکی آمد، شادی و سرور از داخل بارگاه بلند شد.
خبر شد به گیتی که فرزند شاهجهانجوی کیخسرو آمد ز راه
هوش مصنوعی: در جهان خبر پخش شد که فرزند شاه بزرگ، کیخسرو، به راه افتاده است.
سپهبد فرستاده را پیش خواندبران نامهٔ گیو گوهر فشاند
هوش مصنوعی: سپهبد، فرستاده را به حضور طلبید و نامهای که گیو نوشته بود را به او داد تا به دیگران برساند. در این باره مثل گوهری باارزش با او رفتار کرد.
جهانی به شادی بیاراستندبهر جای رامشگران خواستند
هوش مصنوعی: مردم دنیا را با شادمانی تزئین کردند و در هر مکان به دنبال هنرمندان و شادمانان بودند.
ازان پس ز کشور مهان جهانبرفتند یکسر سوی اصفهان
هوش مصنوعی: پس از آن، تمام بزرگان و شخصیتهای مهم از سرزمین خود خارج شدند و به سوی اصفهان رفتند.
بیاراست گودرز کاخ بلندهمه دیبهٔ خسروانی فگند
هوش مصنوعی: گودرز کاخ بلندی را با زیبایی تزیین کرد و همهٔ پارچههای ارزشمند و زربافت را در آن گسترد.
یکی تخت بنهاد پیکر به زربدو اندرون چند گونه گهر
هوش مصنوعی: یک تخت زیبا از طلا ساخته شد و درون آن چندین نوع جواهر قرار داده شد.
یکی تاج با یاره و گوشواریکی طوق پر گوهر شاهوار
هوش مصنوعی: یکی تاج و گوشوارهای زیبا دارد، و یکی گردنبند پر از گوهر مانند شاه.
به زر و به گوهر بیاراست گاهچنان چون بباید سزاوار شاه
هوش مصنوعی: با طلا و جواهر آنجا را زینت بخشید، به گونهای که شایستهی کاخ پادشاهی باشد.
سراسر همه شهر آیین ببستبیاراست میدان و جای نشست
هوش مصنوعی: تمامی شهر را آماده جشن کردند و میدان و محل نشستن را تزیین کردند.
مهان سرافراز برخاستندپذیره شدن را بیاراستند
هوش مصنوعی: مهمانان بزرگوار و برجسته با وقار و افتخار از جا بلند شدند و خود را برای پذیرایی آماده کردند.
برفتند هشتاد فرسنگ پیشپذیره شدندش به آیین خویش
هوش مصنوعی: هشتاد فرسنگ دورتر رفتند و به شیوه خودشان از او استقبال کردند.
چو چشم سپهبد برآمد به شاههمان گیو را دید با او به راه
هوش مصنوعی: زمانی که چشم فرمانده به اوج آمد، شاه گیو را در کنار خودش در راه مشاهده کرد.
چو آمد پدیدار با شاه گیوپیاده شدند آن سواران نیو
هوش مصنوعی: وقتی که شاه گیو ظاهر شد، آن سواران پیاده شدند.
فرو ریخت از دیدگان آب زردز درد سیاوش بسی یاد کرد
هوش مصنوعی: از چشمانش، اشک زردی به خاطر درد سیاوش سرازیر شد و او به یاد او بسیار فکر کرد.
ستودش فراوان و کرد آفرینچنین گفت کای شهریار زمین
هوش مصنوعی: او را بسیار ستایش کرد و برایش آفرین گفت و اینگونه ادامه داد: ای پادشاه زمین.
ز تو چشم بدخواه تو دور بادروان سیاوش پر از نور باد
هوش مصنوعی: از تو بدخواهی دور باد و روح سیاوش پر از روشنی و صفا باشد.
جهاندار یزدان گوای منستکه دیدار تو رهنمای منست
هوش مصنوعی: خدای جهان، یزدان، پشتیبان من است و دیدارت، مسیر و راهنمای زندگی من به شمار میآید.
سیاووش را زنده گر دیدمیبدین گونه از دل نخندیدمی
هوش مصنوعی: اگر سیاووش را زنده میدیدم، با این حالتی که بود، هرگز از دل خوشحال نمیشدم.
بزرگان ایران همه پیش اوییکایک نهادند بر خاک روی
هوش مصنوعی: بزرگان ایران همه به او احترام گذاشتند و به نشانهٔ ارادت، سر بر زمین نهادند.
وزان جایگه شاد گشتند بازفروزنده شد بخت گردن فراز
هوش مصنوعی: از آن مکان، همه شاد شدند و شانس و بخت بلندمرتبه دوباره درخشید و روشن شد.
ببوسید چشم و سر گیو گفتکه بیرون کشیدی سپهر از نهفت
هوش مصنوعی: چشمان و سر گیو را بوسید و گفت که تو ستاره را از پنهان بیرون آوردی.
گزارندهٔ خواب و جنگی تویگه چاره مرد درنگی توی
هوش مصنوعی: شخصی که خواب و جنگ را تجربه کرده، در مرحلهای از زندگیاش تصمیمگیری و صبر را فراموش کرده است.
سوی خانهٔ پهلوان آمدندهمه شاد و روشن روان آمدند
هوش مصنوعی: همه با خوشحالی و روحیهای شاد به خانهٔ پهلوان رفتند.
ببودند یک هفته با می بدستبیاراسته بزمگاه و نشست
هوش مصنوعی: هفتهای را با نوشیدنی خوشگوار گذرانیدند و جشن و میهمانی زیبا برپا کردند و در کنار هم نشسته بودند.
به هشتم سوی شهر کاووس شاههمه شاددل برگرفتند راه
هوش مصنوعی: همه با دل شاد به سمت شهر کاووس شاه حرکت کردند.
چو کیخسرو آمد بر شهریارجهان گشت پر بوی و رنگ و نگار
هوش مصنوعی: وقتی کیخسرو به پادشاهی رسید، جهان پر از زیبایی، رنگ و عطر شد.
بر آیین جهانی شد آراستهدر و بام و دیوار پرخواسته
هوش مصنوعی: در این دنیا، همه چیز به زیبایی و نظم طراحی شده است، حتی در و دیوارهای آن به شکلی دلنشین و جذاب به نمایش درآمدهاند.
نشسته به هر جای رامشگرانگلاب و می و مشک با زعفران
هوش مصنوعی: در هر گوشهای که نوازندگان نشستهاند، عطر گل، شراب و مشک با زعفران است.
همه یال اسپان پر از مشک و میدرم با شکر ریخته زیر پی
هوش مصنوعی: تمام یالهای اسبان پر از عطر خوش مشک و شراب است و شکر هم زیر پای آنها ریخته شده است.
چو کاووس کی روی خسرو بدیدسرشکش ز مژگان به رخ بر چکید
هوش مصنوعی: وقتی کاووس، شاه، چهره خسرو را دید، اشکهایش از چشمانش بر صورتش ریخت.
فرود آمد از تخت و شد پیش اویبمالید بر چشم او چشم و روی
هوش مصنوعی: او از تخت پایین آمد و به پیش او رفت، و بر چشمان او دست کشید و بر چهرهاش نوازش کرد.
جوان جهانجوی بردش نمازگرازان سوی تخت رفتند باز
هوش مصنوعی: جوان جویای دنیا، با شتاب به سوی تخت پادشاهی رفت و دید که در آنجا بر بسیاری از افراد نماز گزارده میشود.
فراوان ز ترکان بپرسید شاههم از تخت سالار توران سپاه
هوش مصنوعی: شاه از تعداد زیادی از ترکان سوال کرد و از آنها خواست تا درباره سالار سپاه تورانیان اطلاعات بدهند.
چنین پاسخ آورد کان کم خردبه بد روی گیتی همی بسپرد
هوش مصنوعی: این فرد کمخرد به بدیهای این جهان پاسخ میدهد و به درستیِ کارهای خودش توجهی ندارد.
مرا چند ببسود و چندی بگفتخرد با هنر کردم اندر نهفت
هوش مصنوعی: من مدتی را مورد توجه و محبت قرار گرفتم و مدتی هم به من اندیشه و عقل آموختند، که با هنر و ذوق خود در درون خود پنهان کردم.
بترسیدم از کار و کردار اوبپیچیدم از رنج و تیمار او
هوش مصنوعی: از رفتار و کردار او میترسم و از درد و رنجش فرار میکنم.
اگر ویژه ابری شود درّبارکشنده پدر چون بود دوستدار
هوش مصنوعی: اگر آسمان ابری شود و باران ببارد، پدر چگونه میتواند از دوستش حمایت کند؟
نخواند مرا موبد از آب پاککه بپرستم او را پدر زیر خاک
هوش مصنوعی: موبد (روحانی) مرا از آب پاک نخواند، چون من پدرم را که زیر خاک است میپرستم.
کنون گیو چندی به سختی ببودبه توران مرا جست و رنج آزمود
هوش مصنوعی: اکنون گیو مدت زمانی را با سختی و دشواری در توران گذرانید و در جستجوی من با مشقت و苦ی مواجه شد.
اگر نیز رنجی نبودی جزینکه با من بیامد ز توران زمین
هوش مصنوعی: اگر غیر از این درد و رنجی وجود نداشت که تنها از سرزمین توران به من آمده، باز هم همین کافی بود.
سرافراز دو پهلوان با سپاهپس ما بیامد چو آتش به راه
هوش مصنوعی: دو پهلوان با لشکر خود به جلو میآیند؛ مانند آتش که در مسیر گسترش مییابد.
من آن دیدم از گیو کز پیل مستنبیند به هندوستان بت پرست
هوش مصنوعی: من از گیو شنیدم که مانند یک فیل مست، وجود دارد که در هندوستان بتپرستی را نمیبیند.
گمانی نبردم که هرگز نهنگز دریا بران سان برآید به جنگ
هوش مصنوعی: من هرگز تصور نمیکردم که نهنگی از دریا به این شکل خارج شود و به جنگ بیفتد.
ازان پس که پیران بیامد چو شیرمیان بسته و بادپایی به زیر
هوش مصنوعی: پس از آنکه سالخوردگان مانند شیر به میدان آمدند و قدرت و تسلط خود را نشان دادند، دیگر کسی نمیتواند در برابرشان مقاومت کند.
به آب اندر آمد بسان نهنگکه گفتی زمین را بسوزد به جنگ
هوش مصنوعی: او مانند یک نهنگ به آب وارد شد، بهطوری که گویی میخواهد زمین را در جنگی بسوزاند.
بینداخت بر یال او بر کمندسر پهلوان اندر آمد به بند
هوش مصنوعی: شخصی بر گردن اسب قهرمان کمندی انداخت و او را به دام انداخت.
بخواهشگری رفتم ای شهریاروگرنه بکندی سرش را ز بار
هوش مصنوعی: به خاطر درخواست و خواهش از تو آمدم، ای پادشاه، وگرنه او به خاطر بار سنگینی که دارد، سرش را از خجالت پایین میآورد.
بدان کاو ز درد پدر خسته بودز بد گفتن ما زبان بسته بود
هوش مصنوعی: او که به خاطر درد و رنج پدرش خسته شده بود، از گفتن بدیهای ما زبانش بسته بود.
چنین تا لب رود جیحون به جنگنیاسود با گُرزهٔ گاورنگ
هوش مصنوعی: تا به حال در درگیری و جنگ در کنار رود جیحون آرام نگرفته، مانند شیر خاکستری رنگی که آماده حمله است.
سرانجام بگذاشت جیحون به خشمبآب و بکشتی نیفگند چشم
هوش مصنوعی: در نهایت، جیحون با خشم و طغیانی که داشت، از کارش چشمپوشی نکرد و حادثهای بس تلخ را زیر آب به وقوع پیوست.
کسی را که چون او بود پهلوانبود جاودان شاد و روشن روان
هوش مصنوعی: کسی را که مانند او وجود داشته باشد، همیشه قهرمان باقی میماند و روحش شاد و روشن است.
یکی کاخ کشواد بد در صطخرکه آزادگان را بدو بود فخر
هوش مصنوعی: یک کاخ بزرگ و زیبا ساخته شد که آزادیخواهان به آن افتخار میکنند.
چو از تخت کاووس برخاستندبه ایوان نو رفتن آراستند
هوش مصنوعی: وقتی که کاووس از تخت سلطنت برخواست، آماده شدند تا به ایوان جدید بروند.
همی رفت گودرز با شهریارچو آمد بدان گلشن زرنگار
هوش مصنوعی: گودرز به همراه پادشاه به سوی باغی زیبا و رنگارنگ در حال حرکت بود.
بر اورنگ زرینش بنشاندندبرو بر بسی آفرین خواندند
هوش مصنوعی: او را بر تخت زرینی نشاندند و به او بسیار آفرین و ستایش کردند.
ببستند گردان ایران کمربجز طوس نوذر که پیچید سر
هوش مصنوعی: همه نیروهای ایران به جز طوس، برای نبرد آماده شدند و تنها نوذر در این میدان با شجاعت ایستاده است.
که او بود با کوس و زرینه کفشهم او داشتی کاویانی درفش
هوش مصنوعی: او کسی بود که با صدای بلند و کفشهای درخشانش، درفش کاویانی را نیز در اختیار داشت.
ازان کار گودرز شد تیز مغزبرِ او پیامی فرستاد نغز
هوش مصنوعی: گودرز به خاطر آن کار، فردی باهوش و زیرک شد و با مهارت پیامی زیبا برای او فرستاد.
پیمبر سرافراز گیو دلیرکه چنگ یلان داشت و بازوی شیر
هوش مصنوعی: اینجا به فردی بزرگ و شجاع اشاره میشود که مانند پیامبری با ویژگیهای برجسته و توانمندیهای عالی است. او دلیر و نیرومند است و از قدرت و شجاعت خود بهره میبرد، بهطوریکه میتواند با چنگالهای قوی و بازوهای نیرومند خود بر دشمنان غلبه کند.
بدو گفت با طوس نوذر بگویکه هنگام شادی بهانه مجوی
هوش مصنوعی: به او بگو که تو با طوس (پادشاه)، نوذر را یادآوری کن که در زمان شادی، به دنبال بهانه نباشد و از خوشی لذت ببرد.
بزرگان و گردان ایران زمینهمه شاه را خواندند آفرین
هوش مصنوعی: سراسر سرزمین ایران، بزرگان و افراد مهم همه شاه را مورد ستایش قرار دادند.
چرا سر کشی تو به فرمان دیونبینی همی فر گیهان خدیو
هوش مصنوعی: چرا نمیدانی که سرکشی و طغیانت تنها به سود دیوان و نیروهای منفی است و در واقع تو را از لطف و هدایت خداوند دور میکند؟
اگر تو بپیچی ز فرمان شاهمرا با تو کین خیزد و رزمگاه
هوش مصنوعی: اگر تو از دستورات و خواستههای پادشاه سرپیچی کنی، من به دشمنی و جنگ با تو میآیم.
فرستاده گیوست پیغام منبه دستوری نامدار انجمن
هوش مصنوعی: پیام من را به دستوری که معروف و مشهور است، توسط فرستاده گیو برسانید.
ز پیش پدر گیو بنمود پشتدلش پر ز گفتارهای درشت
هوش مصنوعی: پسر گیو از نزد پدر خود رو برگرداند و نشان داد که دلش پر از سخنان تند و خشن است.
بیامد به طوس سپهبد بگفتکه این رای را با تو دیوست جفت
هوش مصنوعی: سپهبد به طوس آمد و گفت که این نقشه و اندیشهای که دارم، با تو همراه و همفکر نیست.
چو بشنید پاسخ چنین داد طوسکه بر ما نه خوبست کردن فسوس
هوش مصنوعی: طوس وقتی پاسخ را شنید، گفت که برای ما نیکو نیست که در این مورد جدل کنیم یا بیهوده سخن بگوییم.
به ایران پس از رستم پیلتنسرافرازتر کس منم ز انجمن
هوش مصنوعی: پس از رستم، که قهرمان بزرگ ایران بود، من تنها کسی هستم که در میان مردم ایران از نظر شجاعت و افتخار برجستهتر از دیگران هستم.
نبیره منوچهر شاه دلیرکه گیتی به تیغ اندر آورد زیر
هوش مصنوعی: حسین زادگان، نوهٔ منوچهر شاه دلیر، که توانست دنیا را به زیر سلطهٔ خود درآورد.
همان شیر پرخاشجویم به جنگبدرم دل پیل و چنگ پلنگ
هوش مصنوعی: من همان شیر جنگجو هستم که در نبرد بدر شرکت میکنم، دلی چون دل فیل و چنگی مانند چنگ پلنگ دارم.
همی بی من آیین و رای آوریدجهان را به نو کدخدای آورید
هوش مصنوعی: بیتردید، شما تصمیم دارید که بدون من قوانین و نظرات جدیدی در جهان ارائه دهید و به نوعی، رهبری و اداره آن را به شکلی نوین به دست بگیرید.
نباشم بدین کار همداستانز خسرو مزن پیش من داستان
هوش مصنوعی: من در این کار شریک نیستم، بنابراین از خسرو چیزی درباره من نگو.
جهاندار کز تخم افراسیابنشانیم بخت اندر آید به خواب
هوش مصنوعی: حاکمی که از نسل افراسیاب است، باعث میشود که بخت ما در خواب و کمحالت بیفتد.
نخواهیم شاه از نژاد پشنگفسیله نه نیکو بود با پلنگ
هوش مصنوعی: ما به پادشاهی از نسل پشنگ نیازی نداریم، زیرا که هم نشینی با او مثل دوستی با پلنگ مناسب نیست.
تو این رنجها را که بردی برستکه خسرو جوانست و کندآورست
هوش مصنوعی: تو این سختیها را که تحمل کردی، بدان که خسرو جوان و ناپخته است.
کسی کاو بود شهریار زمینهنر باید و گوهر و فر و دین
هوش مصنوعی: هر کسی که بخواهد فرمانروای زمین باشد، باید دارای هنر، گوهرهای ارزنده، وقار و اصول دینی باشد.
فریبرز کاووس فرزند شاهسزاوارتر کس به تخت و کلاه
هوش مصنوعی: فریبرز، پسر کاووس، از همه بیشتر شایستهی نشستن بر تخت و داشتن تاج است.
بهرسو ز دشمن ندارد نژادهمش فر و برزست و هم نام و داد
هوش مصنوعی: هیچ قومی از دشمنان هیچ چیز ندارد، بلکه فقط دارای شکوه و نام و داد است.
دژم گیو برخاست از پیش اوکه خام آمدش دانش و کیش او
هوش مصنوعی: گیو با ناامیدی از پیش او برخاست، زیرا دانشی که داشت و باورهایش برایش کافی نبود.
بیامد به گودرز کشواد گفتکه فر و خرد نیست با طوس جفت
هوش مصنوعی: گودرز به کشواد خبر داد که قدرت و دانش با طوس همپای نیست.
دو چشمش تو گویی نبیند همیفریبرز را برگزیند همی
هوش مصنوعی: چشمهای او به نظر میآید که فریبرز را نمیبیند و تنها کسی را انتخاب میکند که نظرش را جلب کرده است.
برآشفت گودرز و گفت از مهانهمی طوس کم باید اندر جهان
هوش مصنوعی: گودرز به شدت ناراحت شد و گفت که در میان بزرگان، طوس باید کمتر در جهان وجود داشته باشد.
نبیره پسر داشت هفتاد و هشتبزد کوس ز ایوان به میدان گذشت
هوش مصنوعی: نبیره (نواده) پسر هفتاد و هشت عدد کَس را به خود همراه داشت و با صدای بوق (کوس) از ایوان به میدان بیرون رفت.
سواران جنگی ده و دو هزاربرون رفت برگستوانور سوار
هوش مصنوعی: ده هزار سوار جنگی از دژ بیرون رفتند و بر فراز میدان قرار گرفتند.
وزان رو بیامد سپهدار طوسببستند بر کوههٔ پیل کوس
هوش مصنوعی: از آنجا سپهدار طوس به میدان آمد و بر قلهٔ کوه، شیپورهای پیروزی را نواختند.
ببستند گردان ایران میانبه پیش سپاه اختر کاویان
هوش مصنوعی: گردان ایران به صف ایستادند و در برابر سپاه اختر کاویان قرار گرفتند.
چو گودرز را دید و چندان سپاهکزو تیره شد روی خورشید و ماه
هوش مصنوعی: هنگامی که گودرز را دید، سپاه او به قدری زیاد بود که چنان سایهای بر افق افتاد که چهره خورشید و ماه را تاریک کرد.
یکی تخت بر کوههٔ ژنده پیلز پیروزه تابان به کردار نیل
هوش مصنوعی: یک تخت بر روی کوه بزرگ و کهن قرار دارد که از دور میدرخشد و مانند رنگ نیل آبی و زیباست.
جهانجوی کیخسرو تاجورنشسته بران تخت و بسته کمر
هوش مصنوعی: کیخسرو، جهانگرد و پادشاه بزرگ، با تاجی درخشان بر سر، بر تخت سلطنت نشسته و کمربند خود را محکم کرده است.
به گرد اندرش ژندهپیلان دویستتو گفتی به گیتی جز آن جای نیست
هوش مصنوعی: در اطراف او، افرادی با لباسهای کهنه و پاره جمع شدهاند و تو گویی در دنیا جایی بهتر از این نیست.
همی تافت زان تخت خسرو چو ماهز یاقوت رخشنده بر سر کلاه
هوش مصنوعی: از آن تخت پادشاهی همچون ماه، نوری درخشان و زیبا میتابید که مانند یاقوتی، بر بالای کلاهی درخشانی مینشست.
غمی شد دل طوس و اندیشه کردکه امروز اگر من بسازم نبرد
هوش مصنوعی: دل طوس غمزده شد و در فکر افتاد که اگر امروز با من بجنگند، چه باید بکنم.
بسی کشته آید ز هر دو سپاهز ایران نه برخیزد این کینهگاه
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد در جنگها از هر دو طرف به قتل خواهند رسید، اما هیچیک از این کینهها و دشمنیها از ایران برنمیخیزد.
نباشد جز از کام افراسیابسر بخت ترکان برآید ز خواب
هوش مصنوعی: بخت ترکان از دلآشوبها و خوابهایی که دارند، جز با فرمان و تسلط افراسیاب بیدار نمیشود. یعنی تنها قدرت و رهبری افراسیاب میتواند سرنوشت ترکان را تغییر دهد و آنها را از خواب غفلت بیدار کند.
بدیشان رسد تخت شاهنشهیسرآید به ما روزگار مهی
هوش مصنوعی: اگر به آنها قدرت سلطنت برسد، روزگار خوشی برای ما آغاز خواهد شد.
خردمند مردی و جوینده راهفرستاد نزدیک کاووس شاه
هوش مصنوعی: مردی دانا و زیرک به سوی کاووس شاه رفت تا راهی را برای رسیدن به هدفی مهم بیابد.
که از ما یکی گر برین دشت جنگنهد بر کمان پر تیر خدنگ
هوش مصنوعی: اگر یکی از ما در این دشت جنگ، کمان خود را پر از تیر کند و به سوی دشمن بزند،
یکی کینه خیزد که افراسیابهم امشب همی آن ببیند به خواب
هوش مصنوعی: امشب کسی به خواب میبیند که افراسیاب نیز او را در خواب میبیند و از او کینهای در دل دارد.
چو بشنید زینگونه گفتار شاهبفرمود تا بازگردد به راه
هوش مصنوعی: وقتی پادشاه این سخنان را شنید، دستور داد تا دوباره به راه بازگردند.
بر طوس و گودرز کشوادگانگزیده سرافراز آزادگان
هوش مصنوعی: در طوس و در کنار گودرز، افراد برگزیده و سرافراز از میان آزادگان حضور دارند.
که بر درگه آیند بیانجمنچنان چون بباید به نزدیک من
هوش مصنوعی: کسانی که بدون جمع و جماعت به حضور من میآیند، باید به طریقی که شایسته است، بیایند.
بشد طوس و گودرز نزدیک شاهزبان برگشادند بر پیش گاه
هوش مصنوعی: طوس و گودرز به نزد شاه رفتند و زبان به سخن گشودند در برابر او.
بدو گفت شاه ای خردمند پیرمنه زهر برنده بر جام شیر
هوش مصنوعی: شاه به آن خردمند پیر میگوید که به من زهر کشنده را بر جام شیر نریز.
بنه تیغ و بگشای ز آهن میاننباید کزین سود دارد زیان
هوش مصنوعی: شمشیر را به دست بگیر و از وسط آن بگذر، چرا که این کار اگرچه ممکن است به نظر خوب بیاید، ولی در واقع به زیان خواهد بود.
چنین گفت طوس سپهبد به شاهکه گر شاه سیر آید از تخت و گاه
هوش مصنوعی: طوس، سردار بزرگ، به شاه گفت که اگر روزی شاه از تخت و مقامش خسته شود و بخواهد برای مدتی استراحت کند، آن زمان چه خواهد شد.
به فرزند باید که ماند جهانبزرگی و دیهیم و تخت مهان
هوش مصنوعی: به فرزند باید توجه کرد و به او اهمیت داد، زیرا او نماد عظمت و قدرت در آینده است.
چو فرزند باشد نبیره کلاهچرا برنهد برنشیند به گاه
هوش مصنوعی: اگر فرزندی وجود داشته باشد، چرا نواده کلاه را بر سر نمیگذارد یا در زمان مناسب برنمینشیند؟
بدو گفت گودرز کای کم خردترا بخرد از مردمان نشمرد
هوش مصنوعی: گودرز به او گفت: ای کمخرد، تو را از میان مردمان حساب نمیآورند.
به گیتی کسی چون سیاوش نبودچنو راد و آزاد و خامش نبود
هوش مصنوعی: در این جهان، کسی همانند سیاوش وجود ندارد که به این اندازه دلیر، آزاد و بیصدا باشد.
کنون این جهانجوی فرزند اوستهمویست گویی به چهر و به پوست
هوش مصنوعی: اکنون این جهان و آنچه در آن است، فرزند اوست؛ به گونهای که گویی در صورت و پوست او نمایان است.
گر از تور دارد ز مادر نژادهم از تخم شاهی نپیچد ز داد
هوش مصنوعی: اگر کسی از نژاد باارزشی باشد، بهطور حتم از او کار نیکو و شایسته برمیآید؛ همانطور که کسی که از تخم شاهی به دنیا آمده، به خوبی و عدل رفتار خواهد کرد.
به توران و ایران چنو نیو کیستچنین خام گفتارت از بهر چیست
هوش مصنوعی: چرا اینگونه سخن بیمهری میگویی درباره توران و ایران؟ چه کسی در این میان چنین خام و نادانانه صحبت میکند؟
دو چشمت نبیند همی چهر اوچنان برز و بالا و آن مهر او
هوش مصنوعی: چشمان تو نمیتوانند چهره او را ببینند، زیرا او آنقدر بلند و باعظمت است و همچنین آن عشق او نیز بسیار درخشان و نورانی است.
به جیحون گذر کرد و کشتی نجستبه فر کیانی و رای درست
هوش مصنوعی: کشتی که متعلق به شاهان کیانی بود، نتوانست از جیحون عبور کند و به مقصد برسد.
بسان فریدون کز اروند رودگذشت و به کشتی نیامد فرود
هوش مصنوعی: مانند فریدون که از رود اروند عبور کرد و در کشتی نماند.
ز مردی و از فرهٔ ایزدیازو دور شد چشم و دست بدی
هوش مصنوعی: از مردانگی و از لطف الهی دور شد، چشم و دستش بد شد.
تو نوذر نژادی نه بیگانهایپدر تیز بود و تو دیوانهای
هوش مصنوعی: تو از خانوادهای بزرگ و با أصالت هستی و هیچ ربطی به بیگانگان نداری، پدرت انسان تیزهوش و زیرکی بوده و تو اکنون به نوعی دیوانه شدهای.
سلیح من ار با منستی کنونبر و یالت آغشته گشتی به خون
هوش مصنوعی: اگر سلاح من اکنون با توست، پس بال و پر شعرت به خون آغشته شده است.
بدو گفت طوس ای جهاندیده پیرسخن گوی لیکن همه دلپذیر
هوش مصنوعی: طوس به پیر خردمند گفت: سخن بگو، اما لطفاً فقط حرفهای خوش و دلپذیر بزن.
اگر تیغ تو هست سندان شکافسنانم بدرّد دل کوه قاف
هوش مصنوعی: اگر شمشیر تو بتواند کوه قاف را بترکاند، دل من هم به شدت درد میکشد.
وگر گُرز تو هست با سنگ و تابخدنگم بدوزد دل آفتاب
هوش مصنوعی: اگر چوبدست تو با سنگ و تیر و کمان باشد، دل آفتاب مرا به شدت تحت تأثیر قرار میدهد.
و گر تو ز کشواد داری نژادمنم طوس نوذر مه و شاهزاد
هوش مصنوعی: اگر تو از نژاد شریف و حامل احترام هستی، من نیز از نسل طوس نوذر، که همانا ماه و شاهزاده است، میباشم.
بدو گفت گودرز چندین مگویکه چندین نبینم ترا آب روی
هوش مصنوعی: گودرز به او گفت: چرا اینقدر صحبت میکنی؟ من دیگر نمیتوانم تو را ببینم.
به کاووس گفت ای جهاندار شاهتو دل را مگردان ز آیین و راه
هوش مصنوعی: کاووس، ای پادشاه بزرگ، دل خود را از اصول و راههای درست دور نکن.
دو فرزند پرمایه را پیش خوانسزاوار گاهند و هر دو جوان
هوش مصنوعی: دو فرزند با ارزش و با استعداد باید بر سر سفرهای نشسته و مورد احترام قرار گیرند، و هر دو جوان و پرانرژی هستند.
ببین تا ز هر دو سزاوار کیستکه با برز و با فرهٔ ایزدیست
هوش مصنوعی: بنگر که از هر دو طرف، کدام یک سزاوار است و از ویژگیهای الهی برخوردار است.
بدو تاج بسپار و دل شاد دارچو فرزند بینی همی شهریار
هوش مصنوعی: به او تاج بده و دلش را شاد کن، چون وقتی فرزند یک پادشاه را ببینی، خوشحال میشوی.
بدو گفت کاووس کاین رای نیستکه فرزند هر دو به دل بر یکیست
هوش مصنوعی: کاووس گفت: این فکر صحیح نیست که فرزند هر دو نفر باید به دل یکی باشد.
یکی را چو من کرده باشم گزیندل دیگر از من شود پر ز کین
هوش مصنوعی: اگر من کسی را انتخاب کردهام، دل دیگری از من پر از کینه خواهد شد.
یکی کار سازم که هر دو ز مننگیرند کین اندرین انجمن
هوش مصنوعی: من کاری میکنم که هر دو طرف از من راضی باشند و در این جمع هیچ کینهای به دل نگیرند.
دو فرزند ما را کنون بر دو خیلبباید شدن تا در اردبیل
هوش مصنوعی: امروز دو فرزند ما باید به دو گروه بروند تا به اردبیل برسند.
به مرزی که آنجا دژ بهمنستهمه ساله پرخاش آهرمنست
هوش مصنوعی: در مرزی که دژ بهمن قرار دارد، هر ساله جنگ و درگیری با آهرمن برقرار است.
برنجست ز آهرمن آتش پرستنباشد بران مرز کس را نشست
هوش مصنوعی: برنج در برابر آتش پرست آهرمن، هیچکس در آن مرز قرار نخواهد گرفت.
ازیشان یکی کان بگیرد به تیغندارم ازو تخت شاهی دریغ
هوش مصنوعی: من از کسی که با شمشیر خود به مشقتی بیفتد، دل خوشی ندارم و برای تاج و تخت شاهی از او دریغ نمیکنم.
چو بشنید گودرز و طوس این سخنکه افگند سالار هشیار بن
هوش مصنوعی: وقتی گودرز و طوس این حرف را شنیدند که سالار هشیار بن را به زمین انداخته است، ناراحت شدند.
برین هر دو گشتند همداستانندانست ازین به کسی داستان
هوش مصنوعی: هر دو طرف بر سر یک موضوع به توافق رسیدند، اما هیچکس از این موضوع خبر نداشت.
برین یک سخن دل بیاراستندز پیش جهاندار برخاستند
هوش مصنوعی: به خاطر این یک سخن، دل را زینت بخشیدند و از پیشگاه فرمانروای جهانی برخواستند.
چو خورشید برزد سر از برج شیرسپهر اندر آورد شب را به زیر
هوش مصنوعی: وقتی خورشید از برج شیر طلوع کرد، شب را به زیر کشید و نور خود را در آسمان پاشید.
فریبرز با طوس نوذر دمانبه نزدیک شاه آمدند آن زمان
هوش مصنوعی: فریبرز و نوذر از طوس به نزد شاه رفتند در آن لحظه.
چنین گفت با شاه هشیار طوسکه من با سپهبد برم پیل و کوس
هوش مصنوعی: به شاه آگاه طوس گفت که من با فرمانده به میدان جنگ میروم تا جنگ و نبرد را آغاز کنم.
همان من کشم کاویانی درفشرخ لعل دشمن کنم چون بنفش
هوش مصنوعی: من همان کسی هستم که پرچم کاویانی را به دوش میزنم و همچون درفش سرخ، با دشمنان مقابله میکنم.
کنون همچنین من ز درگاه شاهبنه برنهم برنشانم سپاه
هوش مصنوعی: اکنون من از درگاه شاه به یاری میطلبم تا سپاه خود را آماده کنم و به میدان برسانم.
پس اندر فریبرز و کوس و درفشهوا کرده از سم اسپان بنفش
هوش مصنوعی: پس در میان فریبرز و پرچم و سپر، صدای نعره و هیاهو از سمهای اسبهای بنفش به گوش میرسد.
چو فرزند را فر و برز کیانبباشد نبیره نبندد میان
هوش مصنوعی: وقتی که فرزند دارای شرافت و مقام بالایی باشد، نوهٔ او نخواهد توانست در میان آن مقام و عظمت قرار بگیرد.
بدو گفت شاه ار تو رانی ز پیشزمانه نگردد ز آیین خویش
هوش مصنوعی: شاه به او میگوید: اگر تو او را از خود برانی، زمانه هیچ تغییری در روش و سیرت خود نخواهد داد.
بِرای خداوند خورشید و ماهتوان ساخت پیروزی و دستگاه
هوش مصنوعی: برای خداوند میتوان روزی پر از نیکبختی و موفقیت را رقم زد، مانند خورشید و ماه که نشانههای روشنی در آسمانند.
فریبرز را گر چنین است رایتو لشکر بیارای و منشین ز پای
هوش مصنوعی: اگر نظر تو این است که فریبرز چنین است، پس لشکری برای او آماده کن و از زمین ننشین.
بشد طوس با کاویانی درفشبه پا اندرون کرده زرینه کفش
هوش مصنوعی: طوس به همراه درفش کاویانی، در پا به میدان رزم آمده و زرهای از زر بر پا کرده است.
فریبرز کاووس در قلبگاهبه پیش اندرون طوس و پیل و سپاه
هوش مصنوعی: فریبرز، کاووس را در مرکز شهر طوس، به همراه سربازان و فیلها، به پیش میبرد.
چو نزدیک بهمن دژ اندر رسیدزمین همچو آتش همی بردمید
هوش مصنوعی: وقتی بهمن به دژ نزدیک شد، زمین مانند آتش به شدت میلرزید.
بشد طوس با لشکری جنگجویبه تندی سوی دژ نهادند روی
هوش مصنوعی: طوس به همراه جمعی از جنگجویان با سرعت به سوی دژ حرکت کردند.
سر بارهٔ دژ بد اندر هواندیدند جنگ هوا کس روا
هوش مصنوعی: در بارهٔ دیوار دژ، جنگی در آسمان دیده نمیشود و کسی مجاز به چنین مبارزهای نیست.
سنانها ز گرمی همی برفروختمیان زره مرد جنگی بسوخت
هوش مصنوعی: تیغههای نیزهها به خاطر گرما شعلهور شدند و در میان زره، جنگجویان را سوزاندند.
جهان سر به سر گفتی از آتش استهوا دام آهرمن سرکش است
هوش مصنوعی: دنیا به طور کلی پر از آتش و گرماست و به نظر میرسد در این فضا، نیروهای شر و اهریمنی در حال فعالیت و تهاجم هستند.
سپهبد فریبرز را گفت مردبه چیزی چو آید به دشت نبرد
هوش مصنوعی: سپهبد فریبرز به مردی گفت که وقتی به دشت جنگ میرسد، دیگر هیچ چیز برایش مهم نیست.
به گُرز گران و به تیغ و کمندبکوشد که آرد به چیزی گزند
هوش مصنوعی: او با تمام قدرت و ابزار خود تلاش میکند تا به هدفی برسد و به چیزی آسیب نرساند.
به پیرامن دژ یکی راه نیستز آتش کسی را دل ای شاه نیست
هوش مصنوعی: در اطراف دژ هیچ راهی وجود ندارد، زیرا دل هیچ کسی به خاطر آتش در امان نیست، ای پادشاه.
میان زیر جوشن بسوزد همیتن بارکش برفروزد همی
هوش مصنوعی: در وسط زره، بدن بارکش به شدت میسوزد و به آتش میافتد.
بگشتند یک هفته گرد اندرشبدیده ندیدند جای درش
هوش مصنوعی: پس از گذشت یک هفته، آنها دور آن شخص چرخیدند و هیچکس نتوانست جایی از او را ببیند.
به نومیدی از جنگ گشتند بازنیامد بر از رنج راه دراز
هوش مصنوعی: آنها از ناامیدی به کنار رفتند و دیگر برنگشتند، زیرا راه طولانی و پر از رنج را طی کرده بودند.