بخش ۸
هوش مصنوعی: قیصر تصمیم میگیرد دخترش را به گشتاسپ بدهد، اما به او میگوید که از او چیزهای گرانبهایی مثل گنج و تاج نخواهد یافت. گشتاسپ با این پیشنهاد متعجب میشود و به کتایون، دختر سرفراز، میگوید که چرا باید کسی را انتخاب کند که نه ثروتی دارد و نه آبرویی. کتایون به او پاسخ میدهد که نباید نگران باشد و اگر او خوشنود باشد، وجود تاج و تخت دیگر اهمیتی ندارد.
پس از آن، گشتاسپ و کتایون با هم از قصر قیصر خارج میشوند و به مهمانی نزد کدخدای روستا میروند. گشتاسپ از کدخدا قدردانی کرده و یک گوهر ارزشمند به کدخدا هدیه میدهد. آنها در کنار هم زندگی شاد و گاهی غمگین را سپری میکنند. گشتاسپ به شکار میپردازد و به کدخدا دو بخش از شکار خود را میدهد و اینگونه دوستی و همکاری بین آنها ادامه مییابد.
چو بشنید قیصر بر آن برنهادکه دخت گرامی به گشتاسپ داد
هوش مصنوعی: وقتی قیصر این خبر را شنید، تصمیم گرفت دختر گرامیاش را به گشتاسپ بدهد.
بدو گفت با او برو همچنیننیابی ز من گنج و تاج و نگین
هوش مصنوعی: به او گفت: «هرگز به چنین چیزهایی از من نمیرسی، پس با او برو!»
چو گشتاسپ آن دید خیره بماندجهانآفرین را فراوان بخواند
هوش مصنوعی: وقتی گشتاسپ آن صحنه را دید، در حیرت فرو رفت و به درگاه آفریننده جهان دعا و ندا سر داد.
چنین گفت با دختر سرفرازکه ای پروریده بنام و بناز
هوش مصنوعی: او به دختر با افتخار و بزرگوار میگوید که ای پرورشیافته با نام و زیبایی.
ز چندین سر و افسر نامدارچرا کرد رایت مرا خواستار
هوش مصنوعی: چرا از میان این همه شخصیتهای برجسته و سرشناس، پرچم و نشان مرا طلب کردند؟
غریبی همی برگزینی که گنجنیابی و با او بمانی به رنج
هوش مصنوعی: اگر با شخصی بیگانه و غریب همراه شوی، هرگز به ثروت و خوشبختی نخواهی رسید و تنها رنج و سختی را به همراه خواهی داشت.
ازین سرفرازان همالی بجویکه باشد به نزد پدرت آبروی
هوش مصنوعی: از این بزرگواران جستجو کن که در کنار پدرت، آبرو و اعتبار دارند.
کتایون بدو گفت کای بدگمانمشو تیز با گردش آسمان
هوش مصنوعی: کتایون به او گفت: ای بدگمان، نگران نباش و با چرخش آسمان به آرامی رفتار کن.
چو من با تو خرسند باشم به بختتو افسر چرا جویی و تاج و تخت
هوش مصنوعی: اگر من با تو خوشحال باشم، چرا به دنبال خوشبختی و مقام و ثروت باشی؟
برفتند ز ایوان قیصر به دردکتایون و گشتاسپ با باد سرد
هوش مصنوعی: قیصر و همراهانش از کاخ خود به سمت جایی دیگر رفتند و با روحیهای غمگین به یاد کتایون و گشتاسپ، تحت تاثیر هوای سرد قرار گرفتند.
چنین گفت با شوی و زن کدخدایکه خرسند باشید و فرخندهرای
هوش مصنوعی: او به شوهر و زن کدخدا گفت که شاد و خوشحال باشید و زندگی خوبی داشته باشید.
سرایی به پردخت مهتر بدهخورشها و گستردنی هرچ به
هوش مصنوعی: به خانهای بزرگ و با شکوه ببخش که میزبان خوراکیها و همهٔ آداب مهمانی باشد.
چو آن دید گشتاسپ کرد آفرینبران نامور مهتر پاکدین
هوش مصنوعی: وقتی گشتاسپ آن را دید، بر آن سرور شایسته و پاکدین ستایش کرد.
کتایون بیاندازه پیرایه داشتز یاقوت و هر گوهری مایه داشت
هوش مصنوعی: کتایون به شدت زیبا و آراسته بود و زینتهایش از سنگهای قیمتی و جواهرات گرانبها ساخته شده بود.
یکی گوهری از میان برگزیدکه چشم خردمند زان سان ندید
هوش مصنوعی: شخصی دُر و گوهری را از میان جواهرات انتخاب کرد که چشم یک فرد دانا و حکیم نتوانست آن را به این شکل ببیند.
ببردند نزدیک گوهرشناسپذیرفت ز اندازه بیرون سپاس
هوش مصنوعی: او را به نزد کسی که به ارزش اشیاء آگاه بود بردند و او هم به خاطر نادیده گرفتن اندازه و مقدارش، از او قدردانی کرد.
بها داد یاقوت را ششهزارز دینار و گنج از در شهریار
هوش مصنوعی: یاقوت به قیمت شش هزار دینار فروخته شد و این گنج از دربار پادشاه به حساب آمد.
خریدند چیزی که بایسته بودبدان روز بد نیز شایسته بود
هوش مصنوعی: آن چیزی را که در آن روز سخت نیاز بود، خریدند و آن را شایسته همان روز میدانستند.
ازان سان که آمد همی زیستندگهی شادمان گاه بگریستند
هوش مصنوعی: به گونهای که زندگی را تجربه کردند، گاهی شاد و خوشحال بودند و گاهی نیز گریه و اندوه داشتند.
همه کار گشتاسپ نخچیر بودهمه ساله با ترکش و تیر بود
هوش مصنوعی: کار اصلی گشتاسپ شکار بود و او هر ساله با تیر و کمان به شکار میرفت.
چنان بد که روزی ز نخچیرگاهمر او را به هیشوی بر بود راه
هوش مصنوعی: به قدری بد حال بود که روزی از جایی که شکار میکرد، مسیری برای او باز نبود.
ز هرگونهای چند نخچیر داشتهمی رفت و ترکش پر از تیر داشت
هوش مصنوعی: او از هر نوع دام و تلهای برخوردار بود و در حالی که میرفت، کمان و تیرهایش کاملاً پر بود.
همه هرچ بود از بزرگان و خردهم از راه نزدیک هیشوی برد
هوش مصنوعی: هر کس که میخواهد به حقیقت و خرد برسد، باید از نزدیک و با دقت به آموزهها و تجربیات بزرگان توجه کند و از آنها بهرهبرداری کند.
چو هیشو بدیدش بیامد دوانپذیره شدش شاد و روشنروان
هوش مصنوعی: وقتی هیجو او را دید، با شتاب به سمتش آمد و با خوشحالی و روحی شاداب از او استقبال کرد.
به زیرش بگسترد گستردنیبیاورد چیزی که بد خوردنی
هوش مصنوعی: بیایید زیر آن را گسترش دهیم، چیزی آورد که ناپسند و غیرقابل خوردن است.
برآسود گشتاسپ و چیزی بخوردبیامد به نزد کتایون چو گرد
هوش مصنوعی: گشتاسپ آرام گرفت و غذایی خورد. سپس به نزد کتایون آمد، مانند گردی که در حال گردش است.
چو گشتاسپ هیشوی را دوست کردبه دانش ورا چون تن و پوست کرد
هوش مصنوعی: وقتی گشتاسپ به دوستی فردی پرداخت، او را به خاطر دانشش مانند پوست و جسم خود پذیرفت و ارزش او را دانست.
چو رفتی به نخچیر آهو ز شهربه ره بر به هیشوی دادی دو بهر
هوش مصنوعی: زمانی که به شکارگاه میروی و آهو از شهر خارج میشود، باید توجه داشته باشی که در دو جهت مختلف باید مراقب باشی.
دگر بهرهٔ مهتر ده بدیهرانکس کزان روستا مه بدی
هوش مصنوعی: به دیگران نیز اجازه بده که از ویژگیهای برتر خود بهرهمند شوند، زیرا هر کسی از سرزمینی که تو متعلق به آن هستی، برتریهایی دارد.
چنان شد که گشتاسپ با کدخداییکی شد به خورد و به آرام و رای
هوش مصنوعی: چنان شد که گشتاسپ و کدخدای محل به هم نزدیک شدند و در کنار هم غذا خوردند و با هم به آرامش و توافق رسیدند.