بخش ۱۲
هوش مصنوعی: در این متن، داستان نبرد گشتاسپ با یک اژدها و تلاش او برای نجات کشورش روایت میشود. گشتاسپ، به همراه یارانش، برای مقابله با اژدهایی که مردم را میآزارد، به کوه میرود. او با شجاعت و مهارت خنجرش را به کار میگیرد و موفق میشود اژدها را شکست دهد.
در ادامه، خبر پیروزی او به قیصر میرسد و جشن بزرگی به مناسبت این موفقیت برپا میشود. گشتاسپ به عنوان یک قهرمان شناخته میشود و قیصر از او تقدیر میکند. تمام این اتفاقات باعث میشود گشتاسپ به عنوان یک شخصیت معتبر در جامعه شناخته شود و نامش در تاریخ برافتخار بماند.
در نهایت، گشتاسپ از تحسین و احترامی که از طرف قیصر و مردم دریافت میکند، شادمان میشود و به نزدیکیهای قیصر میرود تا به او درسهای جنگ و شجاعت را آموزش دهد. این داستان نماد شجاعت، فداکاری و افتخار در برابر دشمنیهای بزرگ است.
بشد اهرن و هرچ گشتاسپ خواستبیاورد چون کارها گشت راست
هوش مصنوعی: پس از اینکه اهریمن رفت و کارها به سامان رسید، گشتاسپ خواست تا همه چیز را به حالت عادی برگرداند.
ز دریا به زین اندر آورد پایبرفتند یارانش با او ز جای
هوش مصنوعی: یادگاری از دریا برداشت و بر روی اسب رفت. دوستانش نیز همراه او از آن مکان دور شدند.
چو هیشوی کوه سقیلا بدیدبه انگشت بنمود و خود را کشید
هوش مصنوعی: وقتی مردی کوه سنگینی را دید، با انگشت به آن اشاره کرد و تصمیم گرفت که خود را از آن دور کند.
خود و اهرن از جای گشتند بازچو خورشید برزد سنان از فراز
هوش مصنوعی: اهریمن و خود، از جا برخاستهاند، وقتی که خورشید با نیزهی خود از بلندای آسمان نمایان شده است.
جهانجوی بر پیش آن کوه بودکه آرام آن مار نستوه بود
هوش مصنوعی: دنیای جوینده در برابر آن کوهی قرار دارد که در آن، مار خفته و بیحرکت است.
چو آن اژدهابرز او را بدیدبه دم سوی خویشش همی درکشید
هوش مصنوعی: وقتی آن اژدها او را دید، دم خود را به سمت او دراز کرد و او را به سوی خود کشید.
چو از پیش زین اندر آویخت ترگبرو تیر بارید همچون تگرگ
هوش مصنوعی: زمانی که زین از جلو آویخته شد، تیرها مانند تگرگ به سوی دشمنان رها شدند.
چو تنگ اندر آمد بران اژدهاهمی جست مرد جوان زو رها
هوش مصنوعی: وقتی که اژدها در تنگنا قرار بگیرد، جوانی به سرعت از دست آن فرار میکند.
سبک خنجر اندر دهانش نهادز دادار نیکی دهش کرد یاد
هوش مصنوعی: او خنجر را به شیوهای سبک و نرم در دهانش گذاشت و از خالق خود به خاطر نیکی و بخشندگیاش یاد کرد.
بزد تیز دندان بدان خنجرشهمه تیغها شد به کام اندرش
هوش مصنوعی: دندان تیزش خنجر را زد و همه تیغها در آن فرو رفتند.
به زهر و به خون کوه یکسر بشستهمی ریخت زو زهر تا گشت سست
هوش مصنوعی: کوه را با زهر و خون شستشو داد و از آن زهر ریخت تا اینکه کوه ضعیف و سست شد.
به شمشیر برد آن زمان دست شیربزد بر سر اژدهای دلیر
هوش مصنوعی: در آن زمان، شیر با شمشیر به مبارزه پرداخت و ضربهای به سر اژدهای شجاع زد.
همی ریخت مغزش بران سنگ سختز باره درآمد گو نیکبخت
هوش مصنوعی: شخصی از سر درد یا مشکل ذهنی به قدری ناراحت است که میتواند به سادگی به سختیها و مشکلات خود اشاره کند و از آنها گله کند. او به نوعی وضعیت خود را توصیف میکند و میگوید که اگرچه دچار زحمت شده، اما میتواند خود را خوشبخت بنامه چون از آن شرایط نجات یافته است.
بکند از دهانش دو دندان نخستپس آنگه بیامد سر و تن بشست
هوش مصنوعی: او نخست دو دندان از دهانش را بیرون میآورد و سپس سر و تن خود را شستشو میدهد.
خروشان بغلتید بر خاک بربه پیش خداوند پیروزگر
هوش مصنوعی: به طور قوی و با هیجان بر زمین غلت بزن و خود را به پیش خداوند پیروزمند برسان.
کجا داد آن دستگاه بزرگبران گرگ و آن اژدهای سترگ
هوش مصنوعی: کجا میتوان آن ساختار عظیم را پیدا کرد که گرگها و اژدهایان بزرگ را در آن محاکمه کرده باشد؟
همی گفت لهراسپ و فرخ زریرشدند از تن و جان گشتاسپ سیر
هوش مصنوعی: لهراسپ و فرخ زریر از بدن و جان به ستوه آمده بودند و به اندازه کافی از گشتاسپ خسته شده بودند.
به روشن روان و دل و زور و تابهمانا نبینند ما را به خواب
هوش مصنوعی: فردی با روحی روشن و قلبی قوی، حتی در خواب هم نمیتواند ما را نادیده بگیرد.
بجز رنج و سختی نبینم ز دهرپراگنده بر جای تریاک زهر
هوش مصنوعی: جز سختی و زحمت، چیزی از دنیا نمیبینم؛ مانند این که تریاک، زهر را در خود پنهان کرده است.
مگر زندگانی دهد کردگارکه بینم یکی روی آن شهریار
هوش مصنوعی: آیا زندگی میتواند به من فرصتی بدهد تا چهره آن پادشاه را ببینم؟
دگر چهر فرخ برادر زریربگویم که گشتم من از تاج سیر
هوش مصنوعی: برادر زریر، چهره شاداب و خوشحالی را میگویم که از زیبایی دنیای پر زرق و برق خسته شدهام.
بگویم که بر من چه آمد ز بختهمی تخت جستم که گم گشت تخت
هوش مصنوعی: میخواهم بگویم که چه بلایی بر سرم آمده است. به خاطر تقدیر و سرنوشتم، به دنبال راحتی و آرامش بودم اما آن آرامش از دستم رفت.
پر از آب رخ بارگی برنشستهمان خنجر آب داده به دست
هوش مصنوعی: با چهرهای پر از آب، باران بر او نشسته، مانند خنجری که در دستش آب را به دوش میکشد.
چو نزدیک هیشوی و اهرن رسیدهمه یاد کرد آن شگفتی که دید
هوش مصنوعی: وقتی که نزدیک هیشوی و اهرن رسید، همه یاد آن شگفتی که مشاهده کرده بود، افتادند.
به اهرن چنین گفت کان اژدهابدین خنجر تیز شد بیبها
هوش مصنوعی: اهرخن به اژدها گفت که این خنجر تیز، ارزش چندانی ندارد.
شما از دم اژدهای بزرگپر از بیم گشتید از کار گرگ
هوش مصنوعی: شما به خاطر ترس از کار ناپسند و خطرناک، به سمت اژدهای بزرگ و ترسناک رفتید.
مرا کارزار دلاور سرانسرافراز با گرزهای گران
هوش مصنوعی: من در میدان نبرد با دلاوران با شجاعت و قدرت قرار دارم که از سلاحهای سنگین بهره میبرند.
بسی تیز آید ز جنگ نهنگکه از ژرف برآید به جنگ
هوش مصنوعی: بسیاری از جنگها ناگهان و به شدت آغاز میشود، همانطور که نهنگ از عمق دریا به سطح میآید و به حمله میپردازد.
چنین اژدها من بسی دیدهامکه از رزم او سر نپیچیدهام
هوش مصنوعی: من مبارزانی از این دست را بسیار دیدهام که از bravery و قدرت آنها هرگز به عقب برنگشتهام.
شنیدند هیشوی و اهرن سخنازان نو به گفتار دانش کهن
هوش مصنوعی: شنیدند که کسی با زبان نو از علم و دانش قدیمی صحبت میکند.
چو آواز او آن دو گردنفرازشنیدند و بردند پیشش نماز
هوش مصنوعی: زمانی که آن دو جوانمرد صدای او را شنیدند، به سوی او رفتند و برایش نماز کردند.
به گشتاسپ گفتند کی نره شیرکه چون تو نزاید ز مادر دلیر
هوش مصنوعی: به گشتاسپ گفتند که هیچ نری مانند تو، شجاع و دلیر، از مادر به دنیا نخواهد آمد.
بیاورد اهرن بسی خواستهگرانمایه اسپان آراسته
هوش مصنوعی: بیا و با خود گنجینهای از خواستهها و آرزوهای با ارزش را بیاور، همچون اسبان زیبا و آراسته.
یکی تیغ برداشت و یک باره جنگکمانی و سه چوبه تیر خدنگ
هوش مصنوعی: یکی از جنگجویان با تیغی در دست آماده نبرد شد و به سرعت جنگ را آغاز کرد، همچنین کمان و سه تیر نیز همراه داشت.
به هیشوی داد آن دگر هرچ بودز دینار وز جامهٔ نابسود
هوش مصنوعی: آن کس که به دیگری نیکی کند، هرچه که به دست آورد، از دینار و لباس و چیزهای دیگر، برای او ارزش دارد.
چنین گفت گشتاسپ با سرکشانکزین کس نباید که دارد نشان
هوش مصنوعی: گشتاسپ به سرکشان گفت که از این آدم هیچ نشانهای نباید داشته باشد.
نه از من که نر اژدها دیدهامگر آواز آن گرگ بشنیدهام
هوش مصنوعی: من نه از خودم، که در عالم وجود اژدهایی نر را دیدهام و اگر صدای گرگی را شنیدهام.
وزان جایگه شاد و خرم برفتبه سوی کتایون خرامید تفت
هوش مصنوعی: او از آن مکان شاد و خوشحال به سمت کتایون به آرامی و زیبایی حرکت کرد.
بشد اهرن و گاو گردون ببردتن اژدها کهتران را سپرد
هوش مصنوعی: اهریمن و گاو آسمانی، جسم اژدها را دزدیدند و فرزندان کوچکتر را به او سپردند.
که این را به درگاه قیصر بریدبه پیش بزرگان لشگر برید
هوش مصنوعی: این جمله به معنای این است که این موضوع را به کاخ قیصر منتقل کن و به پیش بزرگان سربازان ببری.
خود از پیش گاوان و گردون برفتبه نزدیک قیصر خرامید تفت
هوش مصنوعی: او به تنهایی از میان گاوان و آسمان گذشت و به سوی قیصر با سربلندی و خیالی آرام حرکت کرد.
به روم اندرون آگهی یافتندجهاندیدگان پیش بشتافتند
هوش مصنوعی: جهاندیدگان متوجه شدند که در درون روم خبری وجود دارد و به سرعت به سوی آن شتافتند.
چو گاو اندر آمد به هامون ز کوهخروشی بد اندر میان گروه
هوش مصنوعی: زمانی که گاوی از کوه به دشت وارد شد، صدای خروش آن در میان گروهی به گوش رسید.
ازان زخم و آن اژدهای دژمکزان بود بر گاو گردون ستم
هوش مصنوعی: از آن زخم و آن اژدهای غمگین که بر زمین گردون ظلم میکند.
همی آمد از چرخ بانگ چکاوتو گفتی ندارد تن گاو تاو
هوش مصنوعی: صدای چکاوک از آسمان میآمد و تو فکر میکردی که گاو صدا ندارد و تنها یک صدای بیجان است.
هرانکس که آن زخم شمشیر دیدخروشیدن گاو گردون شنید
هوش مصنوعی: هر کسی که زخم شمشیر را مشاهده کرد، صدای خروش گاو چرخنده آسمان را نیز شنید.
همی گفت کاین خنجر اهرنستوگر زخم شیراوژن آهرمنست
هوش مصنوعی: او میگفت که این خنجر مانند اهرمن است و اگر زخم کند، از آهرمن نشأت میگیرد.
همانگاه قیصر ز ایوان براندبزرگان و فرزانگان را بخواند
هوش مصنوعی: در همان زمان، قیصر از بالای قصر بزرگ، بزرگان و دانایان را فرا میخواند.
بران اژدها بر یکی جشن کردز شبگیر تا شد جهان لاژورد
هوش مصنوعی: در جشن بزرگی، اژدهایی برآمد و از غروب تا سپیدهدم، تمام جهان رنگی همچون لاژورد پیدا کرد.
چو خورشید بنهاد بر چرخ تاجبه کردار زر آب شد روی عاج
هوش مصنوعی: وقتی خورشید بر دایره آسمان تاج میگذارد، چهرهاش به مانند طلایی درخشان، بر روی عاج (فیل) آب میشود.
فرستاده قیصر سقف را بخواندبپرسید و بر تخت زرین نشاند
هوش مصنوعی: فرستاده قیصر به تختی نشسته و از او سوالاتی میپرسد.
ز بطریق وز جاثلیقان شهرهرانکس کش از مردمی بود بهر
هوش مصنوعی: هر کسی که از مسیر و نشانههای شهر بیفتد، به خاطر مردم و دوستی آنها جایگاهی پیدا میکند.
به پیش سکوبا شدند انجمنجهاندیده با قیصر و رای زن
هوش مصنوعی: جمعی از افراد با تجربه و دانا به سوی سکوبا رفتند، در حالی که قیصر و مشاورانش نیز در آنجا حضور داشتند.
به اهرن سپردند پس دخترشبه دستوری مهربان مادرش
هوش مصنوعی: دخترش را به دست یک مرد مهربان سپردند تا از او مراقبت کند.
ز ایوان چو مردم پراکنده شددل نامور زان سخن زنده شد
هوش مصنوعی: وقتی که مردم از ایوان دور شدند، دل نامور از آن گفتار جان تازهای گرفت.
چنین گفت کامروز روز منستبلند آسمان دلفروز منست
هوش مصنوعی: امروز روزی است که به نظر من بسیار بلند و با شکوه است، آسمان نیز برای من خوشایند و زیبا به نظر میرسد.
که کس چون دو داماد من در جهاننبینند بیش از کهان و مهان
هوش مصنوعی: هیچکس در جهان به خوبی دامادهای من نمیتواند باشد، نه از نظر شخصیت و نه از نظر مقام.
نوشتند نامه به هر مهتریکجا داشتی تخت گر افسری
هوش مصنوعی: نامهای نوشتند به هر مقام و کسی که دارای قدرت و جایگاه است، تا بگویند که اگر در جایی فرمانروایی داری...
که نر اژدها با سرافراز گرگتبه شد به دست دو مرد سترگ
هوش مصنوعی: جانداری قوی و قدرتمند، که به عنوان اژدهایی نر و غرّایی در نظر گرفته میشد، با کمک دو انسان بزرگ و قدرتمند شکست خورد.
یکی منظری پیش ایوان خویشبرآورده چون تخت رخشان خویش
هوش مصنوعی: یک منظره زیبا و دلانگیز در جلوی خانهاش به وجود آورده که همچون یک تخت باشکوه و درخشان به نظر میرسد.
به میدان شدندی دو داماد اویبیاراستندی دل شاد اوی
هوش مصنوعی: دو داماد به میدان رفتند و دل او را شاد کردند.
به تیر و به چوگان و زخم سنانبهر دانشی گرد کرده عنان
هوش مصنوعی: با تیر و چوگان و زخم نیزه، به خاطر دانشی که به دست آوردهای، مهارتهایت را پرورش دادهاید.
همی تاختندی چپ و دست راستکه گفتی سواری بدیشان سزاست
هوش مصنوعی: آنها با سرعت و شتاب به سمت چپ و راست میدویدند، به گونهای که گویی سواری شایسته آنهاست.
چنین تا برآمد برین روزگاربیامد کتایون آموزگار
هوش مصنوعی: تا به این زمان، روزگار گرانقدر کتایون به عنوان آموزگار برآمد.
به گشتاسپ گفت ای نشسته دژمچه داری ز اندیشه دل را به غم
هوش مصنوعی: به گشتاسپ گفت: ای نشسته در غم، چه فکرهایی در دل داری که اینگونه ناراحت هستی؟
به روم از بزرگان دو مهتر بدندکه با تاج و با گنج و افسر بدند
هوش مصنوعی: در دلم دو مرد بزرگ و برجسته وجود دارند که با تاج و ثروت و زینتهای زیبا آمدهاند.
یکی آنک نر اژدها را بکشتفراوان بلا دید و ننمود پشت
هوش مصنوعی: کسی که نر اژدها را کشت، با مشکلات و بلاهای زیادی روبرو شد و هرگز از آنها فرار نکرد.
دگر آنک بر گرگ بدرید پوستهمه روم یکسر پرآواز اوست
هوش مصنوعی: دیگر آنکه گرگ پوستش را درید، صدای او اکنون تمام روم را پر کرده است.
به میدان قیصر به ننگ و نبردهمی به آسمان اندر آرند گرد
هوش مصنوعی: در میدان قیصر، به خاطر ننگ و جنگ، مردم به آسمان غبار و گرد و خاک میزنند.
نظاره شو انجا که قیصر بودمگر بر دلت رنج کمتر بود
هوش مصنوعی: به آنجا نگاه کن که قیصر (پادشاه) حضور دارد، شاید با دیدن او در دلت احساس آرامش و راحتی بیشتری پیدا کنی.
بدو گفت گشتاسپ کای خوب چهرز قیصر مرا کی بود داد و مهر
هوش مصنوعی: گشتاسپ به او گفت: ای چهرهی زیبا، به من بگو کِی قیصر به من کمک و محبت کرده است؟
ترا با من از شهر بیرون کندچو بیند مرا مردمی چون کند
هوش مصنوعی: اگر کسی ببیند که من به دور از تو در جمع مردم هستم، چگونه میتواند تو را از من دور کند؟
ولیکن ترا گر چنین است راینپیچم ز رای تو ای رهنمای
هوش مصنوعی: اما اگر نظر تو این است، من از نظر تو تخطی نمیکنم، ای راهنمای من.
بیامد به میدان قیصر رسیدهمی بود تا زخم چوگان بدید
هوش مصنوعی: قهرمان به میدان آمد و به قیصر رسید و در آنجا بود که زخمهای ناشی از چوگان را مشاهده کرد.
ازیشان یکی گوی و چوگان بخواستمیان سواران برافگند راست
هوش مصنوعی: یکی از آنها خواست که گوی و چوگان را میان سواران پرتاب کند و به درستی برگزار گردد.
برانگیخت آن بارگی را ز جاییلان را همه کند شد دست و پای
هوش مصنوعی: در آن لحظه، یلان به شدت حرکت کردند و همه دچار بیحرکتی و سردرگمی شدند.
به میدان کسی نیز گویی ندیدشد از زخم او در جهان ناپدید
هوش مصنوعی: کسی که از زخم او در دنیا ناپدید شده، به میدان میرود و گویا کسی او را نخواهد دید.
سواران کجا گوی او یافتندبه چوگان زدن نیز نشتافتند
هوش مصنوعی: سوارکاران کجا توانستند او را پیدا کنند، چرا که در بازی چوگان هم از او خبر نیست.
شدند آن زمان رومیان زردرویهمه پاک با غلغل و گفت و گوی
هوش مصنوعی: در آن زمان، رومیان با چهرههایی زرد و رنگ پریده، به دور هم جمع شدند و با سر و صدا و صحبت مشغول بودند.
کمان برگرفتند و تیر خدنگبرفتند چندی سواران جنگ
هوش مصنوعی: سواران جنگ کمانها را برداشتند و تیرها را به سمت دشمن نشانه رفتند و برای مدتی به پیش رفتند.
چو آن دید گشتاسپ برخاست و گفتکه اکنون هنرها نشاید نهفت
هوش مصنوعی: وقتی گشتاسپ این را دید، برخاست و گفت که حالا دیگر نمیتوان هنرها را پنهان کرد.
بیفگند چوگان کمان برگرفتزه و توز ازو دست بر سر گرفت
هوش مصنوعی: چوگان را بر زمین انداخت و تیر کمان را برداشت و دستش را بر سر او گذاشت.
نگه کرد قیصر بران سرفرازبدان چنگ و یال و رکیب دراز
هوش مصنوعی: قیصر به آن رزمندگان با افتخار و شجاعت نگریست، کسانی که دارای اسبهای با اصالت و زینتهای زیبا بودند.
بپرسید و گفت این سوار از کجاستکه چندین بپیچد چپ و دست راست
هوش مصنوعی: این سوار از کجا آمده که اینقدر پیچ و خم میرود و به چپ و راست میچرخد؟
سرافراز گردان بسی دیدهامسواری بدین گونه نشنیدهام
هوش مصنوعی: من خیلی افراد با افتخار و بزرگواری دیدهام، اما هیچگاه سواری مانند او ندیدهام.
بخوانید تا زو بپرسم که کیستفرشتست گر همچو ما آدمیست
هوش مصنوعی: بخوانید تا از او بپرسم که آیا فرشتهای است یا مانند ما آدمی.
بخواندند گشتاسپ را پیش اویبپیچید جان بداندیش اوی
هوش مصنوعی: آنها گشتاسپ را به حضور او فراخواندند و جان بداندیش او به طرز خیالانگیزی پیچیده شد.
به گشتاسپ گفت ای نبرده سوارسر سرکشان افسر کارزار
هوش مصنوعی: به گشتاسپ گفت: ای دلیر سوار، فرمانده سرسختها و حریفان در میدان نبرد.
چه نامی بمن گوی شهر و نژادورا زین سخن هیچ پاسخ نداد
هوش مصنوعی: از من نام شهر و نژاد او را پرسید، اما او به هیچ یک از این سوالات پاسخ نداد.
چنین گفت کان خوار بیگانه مردکه از شهرقیصر ورا دور کرد
هوش مصنوعی: مردی خوار و بیگانه گفت که او را از شهر قیصر دور کردهاند.
چو داماد گشتم ز شهرم براندکس از دفترش نام من بر نخواند
هوش مصنوعی: زمانی که به مراسم عروسی درآمدم، از شهر خودم دور شدم و هیچکس در زندگینامهام به یاد من نیفتاد.
ز قیصر ستم بر کتایون رسیدکه مردی غریب از میان برگزید
هوش مصنوعی: از طرف قیصر، ظلمی بر کتایون وارد شد، زیرا مردی ناآشنا و غریب را از میان مردم انتخاب کردند.
نرفت اندرین جز به آیین شهرازان راستی خواری آمدش بهر
هوش مصنوعی: او فقط بر اساس قوانین و آداب شهر قدم گذاشت و از راستگوییاش به ذلت و خاری دچار شد.
به بیشه درون آن زیانکار گرگبه کوه بزرگ اژدهای سترگ
هوش مصنوعی: در میان جنگل، گرگ که زیانکار و آسیبزننده است، در برابر اژدهای بزرگ و قدرتمندی در کوه قرار دارد.
سرانشان به زخم من آمد به پایبران کار هیشوی بد رهنمای
هوش مصنوعی: رؤسای آنها به خاطر زخم من به زمین افتادند و در این حین، شخصی بد که راهنمایی نمیکند، به بدترین شکل عمل کرد.
که دندانهاشان بخان منستهمان زخم خنجر نشان منست
هوش مصنوعی: دندانهای آنها نشاندهندهی درد و زخمهایی است که از خنجر به جای مانده.
ز هیشوی قیصر بپرسد سخننوست این نگشتست باری کهن
هوش مصنوعی: از هیچ یک از روزگار گذشته نمیتوان به این نتیجه رسید که سخنی جدید و نو در حال شکلگیری است، زیرا این لحظات همچنان بر ترسیم تاریخ قدیم تأکید میکنند.
چو هیشوی شد پیش دندان ببردگذشته سخنها برو بر شمرد
هوش مصنوعی: وقتی که آدمی از چیزی ناراحت و نگران میشود، مثل یک دندان که در دهان درد میآورد، ممکن است به گذشته برگردد و تمام حرفها و اتفاقات گذشته را دوباره به یاد بیاورد و مرور کند.
به پوزش بیاراست قیصر زبانبدو گفت بیداد رفت ای جوان
هوش مصنوعی: امیر با ادب و احترام زبان به شکایت گشود و به جوان گفت که ظلم و ستم از جهان رخت بربسته است.
کنون آن گرامی کتایون کجاستمرا گر ستمگاره خواند رواست
هوش مصنوعی: اکنون کجاست آن گرامی کتایون؟ اگر مرا به ستمگری بخواند، برایم پذیرفتنی است.
ز میرین و اهرن برآشفت و گفتکه هرگز نماند سخن در نهفت
هوش مصنوعی: از مرگ و نابودی عصبانی شد و گفت که هیچ وقت سخن در پنهان نخواهد ماند.
همانگه نشست از بر بادپایبه پوزش بیامد بر پاک رای
هوش مصنوعی: در همان لحظه، بر روی تکیهگاه خود نشسته و با درخواست عذرخواهی، بر افکار پاک و روشن خود تأکید کرد.
بسی آفرین کرد فرزند رامران پاک دامن خردمند را
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم به خاطر فرزندان خود از آنها تمجید و ستایش میکنند، اما نباید شخصیت و اندیشههای خود را فراموش کنند و باید به پاکی و خردمندی خود اهمیت دهند.
بدو گفت قیصر که ای ماهرویگزیدی تو اندر خور خویش شوی
هوش مصنوعی: قیصر به او گفت: ای زیبای روشن، تو شایستهای که در زندگیات بهترینها را انتخاب کنی.
همه دوده را سر برافراختیبرین نیکبختی که تو ساختی
هوش مصنوعی: همه افراد خانواده به خاطر خوشبختی تو، سرهایشان را بالا بردهاند و به تو افتخار میکنند.
به پرسش بدو گفت ز انباز خویشمگر بر تو پیدا کند راز خویش
هوش مصنوعی: او به پرسش او پاسخ داد که شاید دوستش بتواند راز خود را برای تو آشکار کند.
که آرام و شهر و نژادش کجاستبگوید مگر مر ترا گفت راست
هوش مصنوعی: بگو که آن آرامش و شهری که متعلق به نژاد اوست کجاست، آیا نمیتواند به تو بگوید که راست است؟
چنین داد پاسخ که پرسیدمشنه بر دامن راستی دیدمش
هوش مصنوعی: آن فردی که از او سوال کردم، چنین پاسخی داد که من او را در دامن راستی ندیدم.
نگوید همی پیش من راز خویشنهان دارد از هرکس آواز خویش
هوش مصنوعی: او به هیچ کس راز خود را نمیگوید و فقط خود را از دیگران پنهان نگهداشته است.
گمانم که هست از نژاد بزرگکه پرخاش جویست و گرد و سترگ
هوش مصنوعی: به نظر میرسد او از خانوادهای با افتخار و عظمت است، زیرا که همیشه به دنبال مبارزه و رقابت است و شخصیتش نیز بزرگ و برجسته است.
ز هرچش بپرسم نگوید تمامفرخزاد گوید که هستم به نام
هوش مصنوعی: هر کس را که از او سوال میکنم، چیزی نمیگوید جز این که فرخزاد تنها به نام من اشاره میکند.
وزان جایگه سوی ایوان گذشتسپهر اندرین نیز چندی بگشت
هوش مصنوعی: پس از آن، به سوی کاخ رفت و زمانه نیز مدتی در اینجا گذر کرد.
چو گشتاسپ برخاست از بامدادسر پرخرد سوی قیصر نهاد
هوش مصنوعی: وقتی گشتاسپ از خواب صبحگاهی بیدار شد، با فکر و عقل خود به سوی قیصر حرکت کرد.
چو قیصر ورا دید خامش بماندبران نامور پیشگاهش نشاند
هوش مصنوعی: وقتی قیصر او را دید، سکوت کرد و در برابر او با احترام ایستاد.
کمر خواست از گنج و انگشترییکی نامور افسری مهتری
هوش مصنوعی: تا به حال، درخواستی از گنج و انگشتری شایسته و معروف به یک سردار بزرگ دیده نشده است.
ببوسید و پس بر سر او نهادز کار گذشته بسی کرد یاد
هوش مصنوعی: به او بوسهای داد و سپس بر او سایه افکند و به یاد گذشتهها، خیلی چیزها را مرور کرد.
چنین گفت با هرک بد یادگیرکه بیدار باشید برنا و پیر
هوش مصنوعی: فراموش نکنید که هم جوانان و هم سالمندان باید هوشیار و آگاه باشند.
فرخزاد را جمله فرمان بریدز گفتار و کردار او مگذرید
هوش مصنوعی: فرخزاد در سخن و رفتارش به گونهای است که همه فرمانبردار او هستند و کسی نمیتواند از گفتار و رفتار او چشمپوشی کند.
ازان آگهی شد به هر کشوریبه هر پادشاهی و هر مهتری
هوش مصنوعی: این خبر به تمام کشورها، پادشاهان و بزرگان رسید.