بخش ۲۹
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان، گشتاسپ پس از ملاقات با جاماسپ، از شرایط سخت و خطرناک خود آگاه میشود. او به همراه سپاهش به کوهی میرود که راهی برای فرار ندارد و در محاصره قرار میگیرد. گشتاسپ از وضعیت بد و آتش سوزی اطراف رنج میبرد و در مییابد که نیاز به کمک و راهنمایی دارد. جاماسپ، که به دانش و خرد مشهور است، به او میگوید که تنها با آزاد کردن پسرش اسفندیار از بند، میتواند وضعیت خود را تغییر دهد و به او توصیه میکند که به دشمنانش حمله کند. گشتاسپ از کارهای گذشتهاش پشیمان است و تصمیم میگیرد که اگر اسفندیار را نجات دهد، تاج و تخت خود را به او هدیه دهد. داستان به نجات گشتاسپ و غلبه بر دشمنان اشاره دارد و نشان میدهد که با هوش و خرد، میتوان بر مشکلات غلبه کرد.
سرانجام گشتاسپ بنمود پشتبدانگه که شد روزگارش درشت
هوش مصنوعی: در نهایت، گشتاسپ روی خود را به سمت آنها نشان داد، زمانی که دوران سخت و پرمشقت او آغاز شده بود.
پس اندر دو منزل همی تاختندمر او را گرفتن همی ساختند
هوش مصنوعی: پس در دو مکان به سرعت حرکت کردند و در تلاش بودند او را به دام بیندازند.
یکی کوه پیش آمدش پرگیابدو اندرون چشمه و آسیا
هوش مصنوعی: کسی مشاهده کرد که کوهی سرسبز و زیبا در پیش رویش قرار دارد و در درون آن چشمه و آسیاب وجود دارد.
که بر گرد آن کوه یک راه بودوزان راه گشتاسپ آگاه بود
هوش مصنوعی: در اطراف آن کوه یک مسیر وجود داشت و گشتاسپ از آن مسیر مطلع بود.
جهاندار گشتاسپ و یکسر سپاهسوی کوه رفتند ز آوردگاه
هوش مصنوعی: جهاندار گشتاسپ و تمامی سپاهش به سمت کوه رفتند و از میدان نبرد دور شدند.
چو ارجاسپ با لشکر آنجا رسیدبگردید و بر کوه راهی ندید
هوش مصنوعی: زمانی که ارجاسپ به همراه سپاهش به آن مکان رسید، به دور و بر نگاه کرد و متوجه شد که بالای کوه هیچ راهی وجود ندارد.
گرفتند گرداندرش چار سویچو بیچاره شد شاه آزادهخوی
هوش مصنوعی: وقتی که اوضاع بر او تنگ شد و مشکلات او را احاطه کرد، شاهی که آزادمنش و رها بود، حالتی بیچارگی پیدا کرد.
ازان کوهسار آتش افروختندبدان خاره بر خار میسوختند
هوش مصنوعی: آنها از آن کوه آتش برافروختند و به خاطر آن خارها، روی خارها میسوزند.
همی کشت هر مهتری بارگینهادند دلها به بیچارگی
هر بزرگی اسب خود را کشت و دلهای خود را در بیچارگی رها کردند .
چو لشکر چنان گردشان برگرفتکی خوش منش دست بر سر گرفت
هوش مصنوعی: وقتی که لشکر به دورشان جمع شد، او با خوشنیتی دست خود را بر سر ماشین گذاشت.
جهاندیده جاماسپ را پیش خواندز اختر فراوان سخنها براند
هوش مصنوعی: جاماسپ، شخصیتی که در بینایان و دانایان جهان مشهور است، فراخوانده میشود تا از ستارهها و نشانههای آسمانی سخن بگوید و از تجربیات و دانش خود برای بیان مسائل مختلف بهره ببرد.
بدو گفت کز گردش آسمانبگوی آنچ دانی و پنهان ممان
هوش مصنوعی: به او گفت که از چرخش آسمان بگو، اما آنچه را که میدانی برای خود نگهدار و نگو.
که باشد بدین بد مرا دستگیرببایدت گفتن همه ناگزیر
هوش مصنوعی: به کسی که به من بدی کرده، باید بگویم که دستش را دراز کند و مرا نجات دهد؛ زیرا این کار در نهایت لازم و ضروری است.
چو بشنید جاماسپ بر پای خاستبدو گفت کای خسرو داد و راست
هوش مصنوعی: وقتی جاماسپ این را شنید، از جا برخاست و به او گفت: ای پادشاه، حقیقت و عدالت را فراموش نکن.
اگر شاه گفتار من بشنودبدین گردش اختران بگرود
هوش مصنوعی: اگر پادشاه به سخنان من گوش کند، ستارهها در این چرخش به نفع او تغییر خواهند کرد.
بگویم بدو هرچ دانم درستز من راستی جوی شاها نخست
هوش مصنوعی: باید بگویم به او هر آنچه که میدانم درست است، اما ابتدا باید حقیقت را از تو بپرسم ای شاه.
بدو گفت شاه آنچ دانی بگویکه هم راست گویی و هم راهجوی
هوش مصنوعی: شاه به او گفت: هر چیزی که میدانی بگو، طوری صحبت کن که هم راستگو باشی و هم در جستجوی حقیقت.
بدو گفت جاماسپ کای شهریارسخن بشنو از من یکی هوشیار
هوش مصنوعی: جاماسپ به پادشاه گفت: ای شهریار، به صحبتهای من گوش بده که من از روی هوشیاری و آگاهی این سخنان را میزنم.
تو دانی که فرزندت اسفندیارهمی بند ساید به بد روزگار
هوش مصنوعی: تو میدانی که فرزند تو، اسفندیار، به سختیها و روزهای بد ضربه میزند و آنها را شکست میدهد.
اگر شاه بگشاید او را ز بندنماند برین کوهسار بلند
هوش مصنوعی: اگر پادشاه کسی را از زندان آزاد کند، دیگر در این کوهستان بلند محبوس نخواهد ماند.
بدو گفت گشتاسپ کای راستگویبجز راستی نیست ایچ آرزوی
هوش مصنوعی: گشتاسپ به او گفت: ای راستگو، جز حقیقت و صداقت هیچ آرزویی نیست.
به جاماسپ گفت ای خردمند مردمرا بود ازان کار دل پر ز درد
هوش مصنوعی: به جاماسپ گفت: ای اندیشمند، من از آن کار بسیار ناراحتم و دلم پر از درد است.
که اورا ببستم بران بزمگاهبه گفتار بدخواه و او بیگناه
هوش مصنوعی: من او را به خاطر سخنان بدخواهانه به یک محفل مهم دعوت کردم، در حالی که او هیچ گناهی نداشت.
همانگاه من زان پشیمان شدمدلم خسته بد سوی درمان شدم
هوش مصنوعی: در همون لحظه، از کار خود پشیمان شده و دلزده و خسته شدم و بهسوی درمان و بهبودی رفتم.
گر او را ببینم برین رزمگاهبدو بخشم این تاج و تخت و کلاه
هوش مصنوعی: اگر او را در این میدان جنگ ببینم، این تاج و تخت و کلاه را به او تقدیم میکنم.
که یارد شدن پیش آن ارجمندرهاند مران بیگنه را ز بند
هوش مصنوعی: دوستی که در کنار آن انسان بزرگ قرار گیرد، میتواند بیگناه را از زنجیر رها سازد.
بدو گفت جاماسپ کای شهریارمنم رفتنی کاین سخن نیست خوار
هوش مصنوعی: جاماسپ به شهریار میگوید: "من هستم، بگو ببینم چه میخواهی؟ من در حال رفتن هستم و این گفتگو بیارزش نیست."
به جاماسپ شاه جهاندار گفتکه با تو همیشه خرد باد جفت
هوش مصنوعی: به جاماسپ، شاه بزرگ و دانا، گفته شد که همیشه همراه تو، فهم و خرد باشد.
برو وز منش ده فراوان درودشب تیره ناگاه بگذر ز رود
هوش مصنوعی: برو و از وجود من سلامتی و نیکی بسیار بگیر. در شب تاریک ناگهان از کناره رود بگذر.
بگویش که آنکس که بیداد کردبشد زین جهان با دلی پر ز درد
هوش مصنوعی: به او بگو که کسی که ظلم و ستم کرد، از این دنیا رفت و دلش پر از درد و رنج بود.
اگر من برفتم بگفت کسیکه بهره نبودش ز دانش بسی
هوش مصنوعی: اگر من به جایی بروم و کسی بگوید که از دانش بهرهای ندارد، این نشان میدهد که او چیزهای زیادی را نمیداند.
چو بیداد کردم بسیچم همیوزان کردهٔ خویش پیچم همی
هوش مصنوعی: وقتی ظلم و ستم کردم، از عواقب کار خود رنج میبرم و به خاطر آن در خود میپیچم و احساس ناراحتی میکنم.
کنون گر بیایی دل از کینه پاکسر دشمنان اندر آری به خاک
هوش مصنوعی: اکنون اگر بیایی، دل را از هر کینهای پاک میکنم و دشمنان را به زمین میزنم.
وگرنه شد این پادشاهی و تختز بن برکنند این کیانی درخت
هوش مصنوعی: در غیر این صورت، این سلطنت و تخت سلطانی به ریشههایش آسیب میزند و موجب میشود که این درخت کیانی از بیخ و بن قطع شود.
چو آیی سپارم ترا تاج و گنجز چیزی که من گرد کردم به رنج
هوش مصنوعی: وقتی که تو بیایی، من تاج و گنجی را به تو تقدیم میکنم که با زحمت بسیار به دست آوردهام.
بدین گفته یزدان گوای منستچو جاماسپ کو رهنمای منست
هوش مصنوعی: به این گفتار خداوندی، من نیکوکار هستم چون جاماسپ که راهنمای من است.
بپوشید جاماسپ توزی قبایفرود آمد از کوه بیرهنمای
هوش مصنوعی: لباس جاماسپ را بپوش، چرا که جامهای که از کوه فرود آمده، بدون راهنماست.
به سر بر نهاده کلاه دو پربرآیین ترکان ببسته کمر
هوش مصنوعی: کسی که کلاهی با دو پر بر سر دارد و کمرش را به زیبایی به شلوار ترک بسته است.
یکی اسپ ترکی بیاورد پیشابر اسپ آلت ز اندازه بیش
هوش مصنوعی: یکی اسبی ترکی را به جلو آورد، در مقابل ابر، اسب به اندازهای بزرگتر از تصور است.
نشست از بر باره و آمد به زیرکه بد مرد شایسته بر سان شیر
هوش مصنوعی: او از بالای کوه پایین آمد و به زیر نشست، زیرا مرد شایستهای همچون شیر است.
هرانکس که او را بدیدی به راهبپرسیدی او را ز توران سپاه
هوش مصنوعی: هر کسی را که ببینی، از او میپرسی که آیا او از سپاه توران است یا نه.
به آواز ترکی سخن راندیبگفتی بدان کس که او خواندی
هوش مصنوعی: تو به زبان ترکی صحبت کردی و آنچه را که خواندهای، به کسی که شایستهاش است، گفتی.
ندانستی او را کسی حال و کاربگفتی به ترکی سخن هوشیار
هوش مصنوعی: اگر کسی حال و روز او را نمیدانست، باید به زبان ترکی با او سخن میگفت تا نشان دهد که به چه اندازه باهوش و آگاه است.
همی راند باره به کردار بادچنین تا بیامد بر شاه زاد
هوش مصنوعی: او به سرعت و با حرکتی مشابه باد پیش میرفت تا اینکه به شاهزاده رسید.
خرد یافته چون بیامد به دشتشب تیره از لشکر اندر گذشت
هوش مصنوعی: خرد که به وجود آمد، مانند سفر به دشت تاریکی است که از میان لشکری عبور میکند.
چو آمد به نزد دژ گنبدانرهانید خود را ز دست بدان
هوش مصنوعی: وقتی به دژ گنبدان رسید، خود را از دستان آنها نجات داد.