بخش ۸
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان، بهمن پس از شنیدن سخنانی از یک مشاهیر، به راه میافتد و لباسهای شاهانه میپوشد و به سمت زاولستان میرود. او جوانی سرافراز و شجاع است و در مسیر، زال را میبیند که در حال صید است. پس از سلام و احوالپرسی، زال به بهمن میگوید که زمان آمدن رستم و فرزندانش نزدیک است. بهمن نیز میگوید که دوست دارد کسی را همراه خود به نخچیرگاه ببرد و از زال درخواست میکند که راهنمای او باشد. در نهایت، زال ابتدا فکر میکند که بهمن به سادگی میتواند حرکت کند، اما بهمن تأکید میکند که او از طرف اسفندیار آمده و نباید او را تحقیر کرد. در این راستا، آنها در پی یافتن راهی به نخچیرگاه هستند.
سخنهای آن نامور پیشگاهچو بشنید بهمن بیامد به راه
هوش مصنوعی: بهمن وقتی سخنان آن فرد مشهور را شنید، به سوی او آمد.
بپوشید زربفت شاهنشهیبسر بر نهاد آن کلاه مهی
هوش مصنوعی: او کلاهی از پارچه زربفت (طلا بافته) بر سر گذاشت که نشانهای از مقام شاهانه بود.
خرامان بیامد ز پردهسرایدرفشی درفشان پس او به پای
هوش مصنوعی: شخصی با شکوه و زیبایی از پشت پرده بیرون آمد و به آرامی قدم برداشت و به سمت جلو حرکت کرد.
جهانجوی بگذشت بر هیرمندجوانی سرافراز و اسپی بلند
هوش مصنوعی: یک جوان شجاع و دلیر به نام جهانجوی از کنار رود هیرمند گذشت. او با افتخار و سوار بر اسبی بلند قامت به راه خود ادامه داد.
هماندر زمان دیدهبانش بدیدسوی زاولستان فغان برکشید
هوش مصنوعی: در همان زمان، هنگامی که نگهبان به دور دستها نگاه کرد، به طرف زاولستان نگریست و فریاد بلندی زده شد.
که آمد نبرده سواری دلیربه هرّای زرین سیاهی به زیر
هوش مصنوعی: کسی که به میدان آمده و شجاعانه در نبرد شرکت کرده، تمام اموال و ثروتهایش را به خطر انداخته و به راحتی آنها را ترک کرده است.
پس پشت او خوار مایه سوارتنآسان گذشت از لب جویبار
هوش مصنوعی: پس از او، سوار تنآسا و بیزحمت از کنار جویبار عبور کرد و از او پایینتر بود.
هماندر زمان زال زر برنشستکمندی به فتراک و گرزی به دست
هوش مصنوعی: در آن زمان، زال با جواهرات طلایی بر روی تخت نشسته بود و کمند و گرزی در دست داشت.
بیامد ز دیده مر او را بدیدیکی باد سرد از جگر برکشید
هوش مصنوعی: از چشمانم او را دیدم، در حالی که بادی سرد از عمق وجودم برخاست.
چنین گفت کین نامور پهلوستسرافراز با جامهٔ خسروست
هوش مصنوعی: این شخص که مشهور و سرشناس است، با افتخار و شکوه در کنار لباسی که نماد شاهانه دارد، ایستاده است.
ز لهراسپ دارد همانا نژادپی او برین بوم فرخنده باد
هوش مصنوعی: نژاد او از لهراسپ است و بر این سرزمین خوشیمن مبارک باد.
ز دیده بیامد به درگاه رفتزمانی به اندیشه بر زین بخفت
هوش مصنوعی: از چشم بیرون آمد و به درگاه رفت، مدتی در فکر بود و سپس بر زین خوابش برد.
هماندر زمان بهمن آمد پدیدازو رایت خسروی گسترید
هوش مصنوعی: در آن زمان، پرچم پادشاهی بهمن به نمایش درآمد و او وارد میدان شد.
ندانست مرد جوان زال رابیفراخت آن خسروی یال را
هوش مصنوعی: مرد جوان نمیدانست که زال، آن پادشاه بزرگ و با موی سفید را، به چه اندازه ریشهدار و برجسته است.
چو نزدیکتر گشت آواز دادبدو گفت کای مرد دهقاننژاد
هوش مصنوعی: با نزدیکتر شدن، صدایش را بلند کرد و به او گفت: ای مرد از نسل دهقان.
سرانجمن پور دستان کجاستکه دارد زمانه بدو پشت راست
هوش مصنوعی: کجاست آن کسی که در میان جمع، شخصیتش مورد احترام است و زمانه به او توجه دارد؟
که آمد به زاول گو اسفندیارسراپرده زد بر لب رودبار
هوش مصنوعی: اسفندیار به زاول آمد و چادر خود را کنار رود بار برپا کرد.
بدو گفت زال ای پسر کام جویفرود آی و می خواه و آرام جوی
هوش مصنوعی: زال به پسرش گفت: ای پسر، به دنبال خوشبختی و شادی برو، از بلندی پایین بیا و آرامش را بیاب.
کنون رستم آید ز نخچیرگاهزواره فرامرز و چندی سپاه
هوش مصنوعی: اکنون رستم از منطقه شکارگاه میآید، همراه با زواره و فرامرز و تعدادی از سپاهیان.
تو با این سواران بباش ارجمندبیارای دل را به بگماز چند
هوش مصنوعی: به همراه این سواران با ارزش بمان، و دل خود را با چند زینت بیارای.
چنین داد پاسخ که اسفندیارنفرمودمان رامش و میگسار
هوش مصنوعی: اسفندیار به ما نگفت که خوشگذرانی و نوشیدن شراب بکنیم.
گزین کن یکی مرد جوینده راهکه با من بیاید به نخچیرگاه
هوش مصنوعی: یک مرد جستجوگر را انتخاب کن که با من به شکارگاه بیاید.
بدو گفت دستان که نام تو چیستهمی بگذری تیز کام تو چیست
هوش مصنوعی: دستان به او گفت: نام تو چیست؟ و چرا به سرعت میگذری؟ کام و خواستهات چیست؟
برآنم که تو خویش لهراسپیگر از تخمهٔ شاه گشتاسپی
هوش مصنوعی: من تصمیم دارم که تو را از ترس دور نگه دارم، حتی اگر از نسل شاه گشتاسپی باشی.
چنین داد پاسخ که من بهمنمنبیرهٔ جهاندار رویین تنم
هوش مصنوعی: من بهمن هستم، نوهٔ پادشاهی بزرگ و صاحب قدرت، که دارای قدرت و استحکام خاصی هستم.
چو بشنید گفتار آن سرفرازفرود آمد از باره بردش نماز
هوش مصنوعی: وقتی او سخن آن فرد شریف را شنید، از بلندی پایین آمد و برای او نماز خواند.
بخندید بهمن پیاده ببودبپرسیدش و گفت بهمن شنود
هوش مصنوعی: بهمن با لبخندی به زمین آمده بود و از او پرسیدند و او پاسخ داد که بهمن شنید.
بسی خواهشش کرد کایدر بایستچنین تیز رفتن ترا روی نیست
هوش مصنوعی: او بسیار از او خواست که چرا باید اینقدر سریع و تند حرکت کنی، در حالی که این کار مناسب تو نیست.
بدو گفت فرمان اسفندیارنشاید گرفتن چنین سست و خوار
هوش مصنوعی: اسفندیار به او گفت: نباید کسی را به طرز ضعیف و خوار بگیری.
گزین کرد مردی که دانست راهفرستاده با او به نخچیرگاه
هوش مصنوعی: مردی را برگزید که دانست فرستادهای که با او به شکار میرود، چه مسیری را باید طی کند.
همی رفت پیش اندرون رهنمونجهاندیدهای نام او شیرخون
هوش مصنوعی: در حال حرکت به سمت داخل، راهنمایی با تجربه و پرآگاهی به نام شیرخون وجود داشت.
به انگشت بنمود نخچیرگاههماندر زمان بازگشت او ز راه
هوش مصنوعی: او به نقطهای اشاره کرد که زمان برگشتن او از راه، به مانند یک شکارگاه بود.