بخش ۲۳
هوش مصنوعی: در این متن، داستانی از نبرد رستم و فرامرز با سپاه دشمن روایت میشود. زواره به سپاه ایرانیان میگوید که چرا رستم در روز نبرد خاموش است و آنها به جنگ آمدهاند، اما نباید بر زمین نشست. او همچنین به دشنام به رستم میپردازد که موجب خشم اسفندیار میشود. فرانسو فرامرز به مبارزه با مهرنوش، فرزند اسفندیار میپردازد و او را میکشد. پس از کشته شدن مهرنوش، برادرش به رستم اعلام میکند که دختران و جوانان او به دست دشمنان کشته شدهاند. رستم که از این خبر غمگین و خشمگین میشود، قسم میخورد که انتقام گیرد و به نبرد خود با اسفندیار ادامه میدهد. این داستان نشاندهنده پیچیدگی روابط انسانی، جنگ و انتقام در ادبیات فارسی است.
بدانگه که رزم یلان شد درازهمی دیر شد رستم سرفراز
هوش مصنوعی: زمانی که نبرد پهلوانان طولانی شد، رستم بزرگ و افتخارآفرین به تأخیر افتاد.
زواره بیاورد زان سو سپاهیکی لشکری داغدل کینهخواه
هوش مصنوعی: زواره به میدان آمده و از آن طرف، سپاهی را به همراه خود آورده است که یک گروه جنگجو با دلهای پر از کینه و غم هستند.
به ایرانیان گفت رستم کجاستبرین روز بیهوده خامش چراست
هوش مصنوعی: رستم به ایرانیان میگوید که در این روز چه چیزی موجب خاموشی و سکوت او شده است.
شما سوی رستم به جنگ آمدیدخرامان به چنگ نهنگ آمدید
هوش مصنوعی: شما با اعتماد به نفس و با طمأنینه به جنگ رستم آمدید، مثل اینکه نهنگ را در چنگ دارید.
همی دست رستم نخواهید بستبرین رزمگه بر نشاید نشست
هوش مصنوعی: شما نمیتوانید دست رستم را در این میدان جنگ ببندید، زیرا او در اینجا نمیتواند آرام بگیرد.
زواره به دشنام لب برگشادهمی کرد گفتار ناخوب یاد
هوش مصنوعی: زواره به زبان ناپسند آغاز به صحبت کرد و سخنان زشت را به یاد میآورد.
برآشفت ازان پور اسفندیارسواری بد اسپافگن و نامدار
هوش مصنوعی: پسر اسفندیار از چیزی ناراحت و عصبانی شد و سوار بر اسب خود، که معروف و مشهور بود، به راه افتاد.
جوانی که نوش آذرش بود نامسرافراز و جنگاور و شادکام
هوش مصنوعی: جوانی که نامش به شهرت و افتخار معروف است و در میدان جنگ دلیر و شاد زندگی میکند.
برآشفت با سگزی آن نامدارزبان را به دشنام بگشاد خوار
هوش مصنوعی: شخص مشهور با زبان تند و شدید به بدگویی و فحاشی به سگزی پرداخت و ناراحت شد.
چنین گفت کآری گو برمنشبه فرمان شاهان کند بدکنش
هوش مصنوعی: او چنین گفت که اگر کسی با من بد رفتاری کند، به دستور پادشاهان با او برخورد خواهد شد.
نفرمود ما را یل اسفندیارچنین با سگان ساختن کارزار
هوش مصنوعی: او به ما نگفت که همچون یل اسفندیار، با سگان جنگ و مبارزه کنیم.
که پیچد سر از رای و فرمان اوکه یارد گذشتن ز پیمان او
هوش مصنوعی: کسی که بتواند به راحتی از تصمیمات و دستورات او عبور کند، باید در برابر او تسلیم شود.
اگر جنگ بر نادرستی کنیدبه کار اندرون پیش دستی کنید
هوش مصنوعی: اگر در جنگ به ناحق عمل کنید، بهتر است از کارهای درونی و ناپسند جلوگیری کنید.
ببینید پیکار جنگاورانبه تیغ و سنان و به گرز گران
هوش مصنوعی: ببینید نبرد جنگجویان را که با شمشیر و نیزه و چکشهای سنگین در حال مبارزهاند.
زواره بفرمود کاندر نهیدسران را ز خون بر سر افسر نهید
هوش مصنوعی: زواره دستور داد که سران را در میدان نبرد به خاک بیفتند و بر روی سر آنان، خون را مانند تاجی قرار دهند.
زواره بیامد به پیش سپاهدهاده برآمد ز آوردگاه
هوش مصنوعی: زواره به سپاه نزدیک شد و از میدان جنگ به سمت آنها آمد.
بکشتند ز ایرانیان بیشمارچو نوشآذر آن دید بر ساخت کار
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که بسیاری از ایرانیان کشته شدند، مشابه اینکه نوشآذر، که یک شخصیت تاریخی است، اوضاع را مشاهده کرد و متوجه شد که کارها به چه صورت در حال پیشرفت است.
سمند سرافراز را بر نشستبیامد یکی تیغ هندی به دست
هوش مصنوعی: کسی با یک شمشیر هندی در دست بر سمند سرافراز نشسته و به سوی ما میآید.
یکی نامور بود الوای نامسرافراز و اسپافگن و شادکام
هوش مصنوعی: شخصی شناختهشده و دارای نامی درخشان بود، که سوار بر اسبش با شادمانی و افتخار ظاهر میشد.
کجا نیزهٔ رستم او داشتیپس پشت او هیچ نگذاشتی
هوش مصنوعی: کجا نیزهٔ رستم را در دست داشتی، سپس هیچ چیزی را در پشت او باقی نگذاشتی؟
چو از دور نوشآذر او را بدیدبزد دست و تیغ از میان برکشید
هوش مصنوعی: وقتی از دور زیبایی او را دید، دستش را به سمت او دراز کرد و شمشیرش را از میان کشید.
یکی تیغ زد بر سر و گردنشبدو نیمه شد پیلپیکر تنش
هوش مصنوعی: کسی با شمشیر به سر و گردن او زد و بدن بزرگ و تنومندش به دو نیم شد.
زواره برانگیخت اسپ نبردبه تندی به نوشآذر آواز کرد
هوش مصنوعی: سوارکار با سرعت، اسب جنگیاش را به حرکت درآورد و به نوشآذر، آواز خواند.
که او را فگندی کنون پای دارچو الوای را من نخوانم سوار
هوش مصنوعی: اکنون که او را به دار میزنند، من دیگر او را سوار نمیخوانم.
زواره یکی نیزه زد بر برشبه خاک اندر آمد همانگه سرش
هوش مصنوعی: یکی از زوار، نیزهای به طرف او پرتاب کرد و به دنبال آن، سرش بر زمین افتاد.
چو نوشآذر نامور کشته شدسپه را همه روز برگشته شد
هوش مصنوعی: وقتی نوشآذر، که معروف و بزرگ بود، کشته شد، تمام سپاه هر روز دچار ناامیدی و دلسردی شد.
برادرش گریان و دل پر ز جوشجوانی که بد نام او مهرنوش
هوش مصنوعی: برادرش با گریه و دل پر از احساسات جوانی که به خاطر بدنامی مهرنوش آزار میبیند.
غمی شد دل مرد شمشیرزنبرانگیخت آن بارهٔ پیلتن
هوش مصنوعی: دل مرد شمشیرزن پر از غم شد و او بار دیگر به میدان جنگ آمد، مانند پهلوانی که آماده نبرد است.
برفت از میان سپه پیش صفز درد جگر بر لب آورده کف
هوش مصنوعی: او از میان سپاه خارج شد و به صف دیگران نرسید، در حالی که از درد دلش به شدت رنج میبرد و لبهایش را به خون گرفته بود.
وزان سو فرامرز چون پیل مستبیامد یکی تیغ هندی به دست
هوش مصنوعی: فرامرز، مانند فیل سرمست، از آن طرف آمد و در دستانش یک شمشیر هندی بود.
برآویخت با او همی مهرنوشدو رویه ز لشکر برآمد خروش
هوش مصنوعی: مهرنوش با او درگیر شد و صدای بلندی از لشکر به گوش رسید.
گرامی دو پرخاشجوی جوانیکی شاهزاده دگر پهلوان
هوش مصنوعی: دو جوان عزیز و شجاع وجود دارند، یکی از آنها شاهزاده است و دیگری قهرمان.
چو شیران جنگی برآشوفتندهمی بر سر یکدگر کوفتند
هوش مصنوعی: سوار بر کمند جنگ، چون شیران خشمگین، به جان هم افتادند و به شدت با یکدیگر درگیر شدند.
در آوردگه تیز شد مهرنوشنبودش همی با فرامرز توش
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، مهرنوش که قهرمان برجستهای بود، به سرعت از آنجا دور شده بود و خبری از فرامرز نبود.
بزد تیغ بر گردن اسپ خویشسر بادپای اندرافگند پیش
هوش مصنوعی: او شمشیر را بر گردن اسب خود میزند و سرش را به سوی باد میساید.
فرامرز کردش پیاده تباهز خون لعل شد خاک آوردگاه
هوش مصنوعی: فرامرز، برترین و شجاعترین، پس از جنگ به حالت پیاده و بدون سلاح در میدان نبرد افتاده است و خاک به رنگ خون لعل، رنگین شده است.
چو بهمن برادرش را کشته دیدزمین زیر او چون گل آغشته دید
هوش مصنوعی: چون بهمن برادرش را کشته شده دید، احساس کرد که زمین زیر پایش مانند گلی خیس و نرم شده است.
بیامد دوان نزد اسفندیاربه جایی که بود آتش کارزار
هوش مصنوعی: او به سرعت به سمت اسفندیار رفت، جایی که آتش جنگ شعلهور بود.
بدو گفت کای نره شیر ژیانسپاهی به جنگ آمد از سگزیان
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای شیر نیرومند و دلاور! سپاهی از طرف دشمن به جنگ آمده است.
دو پور تو نوشآذر و مهرنوشبه خواری به سگزی سپردند هوش
هوش مصنوعی: دو پسر تو، نوشآذر و مهرنوش، به ذلت و خواری به سگزی سپرده شدند.
تو اندر نبردی و ما پر ز دردجوانان و کیزادگان زیر گرد
هوش مصنوعی: تو درگیر جنگ و نبردی و ما در عذاب و درد زندگی جوانان و کسانی هستیم که زیر بار سختیها و مشکلات زندگی crushed شدهاند.
برین تخمه این ننگ تا جاودانبماند ز کردار نابخردان
هوش مصنوعی: این ننگ باید تا ابد بر روی این نسل باقی بماند تا یادآور رفتارهای ناپسند و نادانیها باشد.
دل مرد بیدارتر شد ز خشمپر از تاب مغز و پر از آب چشم
هوش مصنوعی: دل مرد به خاطر خشمش بیدارتر شد، در حالی که مغزش پر از هیجان و چشمهایش پر از اشک بود.
به رستم چنین گفت کای بدنشانچنین بود پیمان گردنکشان
هوش مصنوعی: گفتند که ای رستم، بدن تو مانند اینان است که بر گردنها قرار دارند.
تو گفتی که لشکر نیارم به جنگترا نیست آرایش نام و ننگ
هوش مصنوعی: تو فرمودی که برای جنگ به اندازه کافی آماده نباشم و نیازی به لشکر نیست، نه به خاطر نام و شهرت و نه به خاطر عیب و نقص.
نداری ز من شرم وز کردگارنترسی که پرسند روز شمار
هوش مصنوعی: تو از من شرمنده نیستی و از خداوند هم نمیترسی، به این فکر نیستی که در روز شمار زندگیات چه کارهایی را انجام دادهای.
ندانی که مردان پیمانشکنستوده نباشد بر انجمن
هوش مصنوعی: نمیدانی که کسانی که پیمان را میشکنند، در جمع افراد مورد ستایش و احترام قرار نمیگیرند.
دو سگزی دو پور مرا کشتهاندبران خیرگی باز برگشتهاند
هوش مصنوعی: دو پسر من به خاطر دو ضربه بر اثر نیکی به من آسیب زدهاند و به همین خاطر من دیگر باز نخواهم گشت.
چو بشنید رستم غمی گشت سختبلرزید برسان شاخ درخت
هوش مصنوعی: وقتی رستم غمی را شنید، به شدت ناراحت شد و همچون درختی که با وزش باد به لرزه در میآید، لرزید.
به جان و سر شاه سوگند خوردبه خورشید و شمشیر و دشت نبرد
هوش مصنوعی: به جان و سر شاه قسم خورد که به خورشید و شمشیر و میدان جنگ وفادار خواهد بود.
که من جنگ هرگز نفرمودهامکسی کین چنین کرد نستودهام
هوش مصنوعی: من هرگز در مورد جنگ نگویم، اما اگر کسی چنین کار زشتی کرد، ستایشش نخواهی کرد.
ببندم دو دست برادر کنونگر او بود اندر بدی رهنمون
هوش مصنوعی: اگر برادر در کارهای بدسگالی باشد، اکنون دستهای خود را به دور او میبندم تا از او دوری کنم و راهنمایی برای بدیاش نباشم.
فرامرز را نیز بسته دو دستبیارم بر شاه یزدانپرست
هوش مصنوعی: دو دست فرامرز را نیز به شاه یزدانپرست میآورم.
به خون گرانمایگانشان بکشمشوران ازین رای بیهوده هش
هوش مصنوعی: با خون ارزشمند بزرگانشان، مشاوران را از این فکر بیهوده دور کن.
چنین گفت با رستم اسفندیارکه بر کین طاوس نر خون مار
هوش مصنوعی: اسفندیار به رستم گفت که بر خون طاوس نر که نشانهی کینهتوزی است، تأکید میکند.
بریزیم ناخوب و ناخوش بودنه آیین شاهان سرکش بود
هوش مصنوعی: ما نباید چیزهای ناپسند و ناخرسند را به جان هم بریزیم؛ این رفتار با روحیه شاهان سرکش سازگار نیست.
تو ای بدنشان چارهٔ خویش سازکه آمد زمانت به تنگی فراز
هوش مصنوعی: ای کسی که آسایش دیگران به تو وابسته است، وقتی که زمان مشکلات و تنگناها حضورت را طلب میکند، باید راهحلی برای خود پیدا کنی.
بر رخش با هردو رانت به تیربرآمیزم اکنون چو با آب شیر
هوش مصنوعی: من اکنون همانطور که با آب شیر ترکیب میشود، میخواهم بر گردن اسبم با هر دو زینم تیر بیفکنم.
بدان تا کس از بندگان زین سپسنجویند کین خداوند کس
هوش مصنوعی: بدان که از این پس هیچکس از بندگان نمیتواند درخواست کند که خداوند چه کسی است.
وگر زنده مانی ببندمت چنگبه نزدیک شاهت برم بیدرنگ
هوش مصنوعی: اگر زنده بمانی، تو را به چنگ میآورم و به نزد شاهت میبرم بدون معطلی.
بدو گفت رستم کزین گفت و گویچه باشد مگر کم شود آبروی
هوش مصنوعی: رستم به او گفت: از این حرفها و صحبتها چه فایدهای دارد، جز اینکه آبرویمان کم شود؟
به یزدان پناه و به یزدان گرایکه اویست بر نیک و بد رهنمای
هوش مصنوعی: به خدا پناه ببند و به سوی او برو، زیرا اوست که در راه نیکی و بدی هدایتگر است.