بخش ۱
هوش مصنوعی: بهما به تخت نشست و کمرش را بست و دستش را گشود. او به سپاه درم و دینار داد و مرزها و قلمروهای زیادی را به آنها داد. سپس انجمنی از خردمندان و بزرگان تشکیل داد و از کارهای اسفندیار و سرنوشت او سخن گفت. او از یادآوری رستم و زال و کینهای کهنه اظهار درد کرد و به جنگهای گذشته اشاره کرد. بهمن بیان کرد که اگرچه اسفندیار کشته شده، او همواره در پی کین خود خواهد بود.
بهمن به جنگ و کینههایی که با خونآشامیهای دشمنان گذشته بود، اشاره کرد و از جوانان و سواران بزرگ گذشته یاد کرد. او از لشکر خواست که به او وفادار بمانند و در پی انتقام باشند. سپاه از سخنان او حمایت کرد و همه دل به مهر او دادند. بهمن با عزمی راسخ آماده جنگ شد و لشکرش را آرایش داد تا به میدان بروند.
چو بهمن به تخت نیا بر نشستکمر با میان بست و بگشاد دست
هوش مصنوعی: زمانی که بهمن بر تخت سلطنت نشسته، کمربند را بر کمر خود بست و دستانش را به نشانه قدرت گشود.
سپه را درم داد و دینار دادهمان کشور و مرز بسیار داد
هوش مصنوعی: او به سپاه خود پول و دینار داد و همچنین کشور و سرزمینهای فراوانی را به آنها اختصاص داد.
یکی انجمن ساخت از بخردانبزرگان و کار آزموده ردان
هوش مصنوعی: یک جمعی از انسانهای باسواد و با تجربه تشکیل داد که همگی از افراد مهم و بزرگ بودند.
چنین گفت کز کار اسفندیارز نیک و بد گردش روزگار
هوش مصنوعی: او میگوید که از زندگی و سرنوشت اسفندیار، هم خوبیها و هم بدیها را میتوان دید و باید به تأثیر زمان بر این امور توجه کرد.
همه یاد دارید پیر و جوانهرانکس که هستید روشنروان
هوش مصنوعی: همه شما، چه پیر باشید و چه جوان، به خوبی به یاد دارید که هر کسی که هستید، دارای روحی روشن و آگاه است.
که رستم گه زندگانی چه کردهمان زال افسونگر آن پیرمرد
هوش مصنوعی: رستم در زندگی چه کار کرد، همان زال افسونگر، آن مرد سالخورده.
فرامرز جز کین ما در جهاننجوید همی آشکار و نهان
هوش مصنوعی: فرامرز به جز انتقام ما در دنیا به دنبال چیزی نمیگردد، نه در ظاهر و نه در باطن.
سرم پر ز دردست و دل پر ز خونجز از کین ندارم به مغز اندرون
هوش مصنوعی: سرم پر از درد است و دلم پر از خون؛ جز از کینه چیزی در عمیق وجودم نمیباشد.
دو جنگی چو نوشآذر و مهرنوشکه از درد ایشان برآمد خروش
هوش مصنوعی: دو جنگجوی شجاع و دلیر مانند نوشآذر و مهرنوش که از شدت درد و رنجشان فریاد به آسمان برمیدارند.
چو اسفندیاری که اندر جهانبدو تازه بد روزگار مهان
هوش مصنوعی: مانند اسفندیار، که در دنیای پرآشفتگی به خاطر روزگار سخت و تغییرات ناگهانی، دچار تازهنکتهها و چالشها شده است.
به زابلستان زان نشان کشته شدز دردش دد و دام سرگشته شد
هوش مصنوعی: در سرزمین زابلستان، به خاطر آن درد، جان خود را از دست داد و به همین دلیل، دد و دام گیج و سرگردان شدند.
همانا که بر خون اسفندیاربه زاری بگرید به ایوان نگار
هوش مصنوعی: مطمئناً بر سر مرگ اسفندیار در ایوان نگار، گریان و غمگین خواهند شد.
هم از خون آن نامداران ماجوانان و جنگی سواران ما
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که ما هم از خون جوانان و جنگاوران نامدار خود، که فداکاری و جانفشانی کردهاند، تشکیل شدهایم.
هر آنکس که او باشد از آب پاکنیارد سر گوهر اندر مغاک
هوش مصنوعی: هر فردی که در وجودش پاکی و صداقت باشد، نمیتواند حقیقت و ارزشهای گرانبها را در شرایط بد و اوضاع ناگوار پنهان کند.
به کردار شاه آفریدون بودچو خونین بباشد همایون بود
هوش مصنوعی: کسی که مانند شاه آفریدون رفتار کند، حتی اگر در شرایط سخت و خونین قرار بگیرد، باز هم با عزت و ارجمندی باقی خواهد ماند.
که ضحاک را از پی خون جمز نامآوران جهان کرد کم
هوش مصنوعی: ضحاک به دنبال خون جم افتاد و به همین دلیل نامآوران جهان را کمتر شمرد.
منوچهر با سلم و تور سترگبیاورد ز آمل سپاهی بزرگ
هوش مصنوعی: منوچهر فرمانروای ایران، سپاهی بزرگ را از آمل به همراه سلم و تور به میدان آورد.
به چین رفت و کین نیا بازخواستمرا همچنان داستانست راست
هوش مصنوعی: به چین رفت و انتقام من را نگرفت، داستان هنوز به قوت خود باقی است.
چو کیخسرو آمد از افراسیابز خون کرد گیتی چو دریای آب
هوش مصنوعی: زمانی که کیخسرو از دست افراسیاب برمیخیزد، دنیای از خون و ظلم را مانند دریایی پر از آب میسازد.
پدرم آمد و کین لهراسپ خواستز کشته زمین کرد با کوه راست
هوش مصنوعی: پدرم آمد و خواست انتقام لهراسپ را بگیرد؛ او کشتهای را که روی زمین افتاده بود با کوه مقایسه کرد و عزمش را جزم کرد.
فرامرز کز بهر خون پدربه خورشید تابان برآورد سر
هوش مصنوعی: فرامرز به خاطر خون پدرش، سرش را به سوی خورشید تابان بلند کرد.
به کابل شد و کین رستم بخواستهمه بوم و بر کرد با خاک راست
هوش مصنوعی: به کابل رفت و به دنبال انتقام رستم، تمام سرزمین و مردم را با خاک یکسان کرد.
زمین را ز خون بازنشناختندهمی باره بر کشتگان تاختند
هوش مصنوعی: زمین به دلیل خونهایی که بر آن ریخته شده، نتوانست صدای مرگ و نابودیها را بشنود و همچنان بر پیکرهای بیجان حملهور شدند.
به کینه سزاوارتر کس منمکه بر شیر درنده اسپ افگنم
هوش مصنوعی: من از همه بیشتر بر دشمنی سزاوارم، چون که بر یک شیر وحشی سوار میشوم.
اگر بشمری در جهان نامدارسواری نبینی چو اسفندیار
هوش مصنوعی: اگر در دنیا کسانی را بشماری که مشهور و قابل توجه باشند، هیچ سواری مانند اسفندیار نخواهی یافت.
چه بیند و این را چه پاسخ دهیدبکوشید تا رای فرخ نهید
هوش مصنوعی: ببینید او چه چیزی را میبیند و شما چگونه میخواهید به آن پاسخ بدهید. تلاش کنید تا نظر خوشایندی داشته باشید.
چو بشنید گفتار بهمن سپاههرانکس که بد شاه را نیکخواه
هوش مصنوعی: وقتی سخنان بهمن را شنید، هر کسی که دوستدار شاه بود، به او پیوست.
به آواز گفتند ما بندهایمهمه دل به مهر تو آگندهایم
هوش مصنوعی: گفتند ما بندگان تو هستیم و تمام دلهایمان پر از محبت توست.
ز کار گذشته تو داناتریز مردان جنگی تواناتری
هوش مصنوعی: تو از کارهایی که انجام دادهای، بیشتر میدانی و از مردان جنگی نیز نیرومندتری.
به گیتی همان کن که کام آیدتوگر زان سخن فر و نام آیدت
هوش مصنوعی: در زندگی آنچه که به نفع توست انجام بده و اگر نتوانی، حداقل برای خودت شهرت و نامی به دست آور.
نپیچد کسی سر ز فرمان توکه یارد گذشتن ز پیمان تو
هوش مصنوعی: هیچکس از دستور تو سرپیچی نمیکند، زیرا کسی نمیتواند از پیمان و عهد تو عبور کند.
چو پاسخ چنین یافت از لشکرشبه کین اندرون تیزتر شد سرش
هوش مصنوعی: وقتی او پاسخ اینچنانی از سپاهش دریافت کرد، در دلش برای انتقام بیشتر از پیش تحریک شد.
همه سیستان را بیاراستندبرین بر نهادند و برخاستند
هوش مصنوعی: تمام سیستان را به زیبایی تزئین کردند و بر روی آن، ترتیبی دادند و سپس آماده حرکت شدند.
به شبگیر برخاست آوای کوسشد از گرد لشکر سپهر آبنوس
هوش مصنوعی: در دل شب صدای طبل به گوش میرسد و از دور، سپاه آسمانی به مانند گورخرهای سیاه و سفید ظاهر میشود.
همی رفت زان لشکر نامدارسواران شمشیرزن صد هزار
هوش مصنوعی: سوارانی از لشکر مشهور و بینظیر در حال حرکت هستند که به همراه خود شمار زیادی شمشیرزن دارند.