بخش ۴
هوش مصنوعی: پشوتن، دولتمرد و مشاور خسرو، از کشت و کینهجویی و جنگ و خونریزی نگران بود و به خسرو هشدار میدهد که باید از خشم و کینه صرفنظر کند. او بر تأثیر ناپایدار روزگار و فزونیافتن بیدادگری تأکید میکند و یادآوری میکند که پدر خسرو، جهانگیر، با تشویش و درد و رنج رفت. پشوتن به خسرو میگوید که او باید مراقب بادها و سرانجام کارش باشد و از نابودی و کشتار دیگران بپرهیزد.
خسرو از سخنان پشوتن پشیمان میشود و دستور میدهد که تصمیمات جنگی لغو شود و اجرای قوانین و انصاف را پیش گیرد. سپس درباره کشتهها و درد و رنجهایی که بر سر مردم آمده، اشک ریخته و به پشوتن و بهمن اطلاع میدهد که نیاز به آرامش و صلح در کشور دارد.
چند روز بعد، جنگجویی را میفرستد و سپاه را به سمت ایران میبرد تا با نظم و آرامش به کشور برگردند و از تداوم فتنه و فساد جلوگیری کنند. پشوتن و بهمن نیز نگرانند که این جنگها تنها درد و رنج بیشتری برای مردم به بار میآورند و در نهایت خسرو به یادآوری الگوهای پیشینیان و شجاعتهای پادشاهان پرداخته و به برقراری صلح امیدوار میشود.
گرامی پشوتن که دستور بودز کشتن دلش سخت رنجور بود
هوش مصنوعی: پشوتن عزیز، که فرماندهای بزرگ بود، به خاطر کشتن دلش بسیار زخم خورده و رنجور شده بود.
به پیش جهاندار بر پای خاستچنین گفت کای خسرو داد و راست
هوش مصنوعی: در برابر پادشاه بزرگ، ایستادم و اینگونه گفتم: ای فرمانروای دادگر و راستقام،
اگر کینه بودت به دل خواستیپدید آمد از کاستی راستی
هوش مصنوعی: اگر در دل تو کینهای وجود داشته باشد، این کینه به خاطر کمبود صداقت و راستی ایجاد میشود.
کنون غارت و کشتن و جنگ و جوشمفرمای و مپسند چندین خروش
هوش مصنوعی: حال دیگر وقت غارت و کشتن و جنگ و ناآرامی نیست، پس این همه هیاهو را نکن و نپسند.
ز یزدان بترس و ز ما شرمدارنگه کن بدین گردش روزگار
هوش مصنوعی: از خدا بترس و از ما شرم کن، در این دنیای پر از تغییر و تحولات، مراقب باش.
یکی را برآرد به ابر بلندیکی زو شود زار و خوار و نژند
هوش مصنوعی: یکی از افراد به مقام و جایگاه بلندی دست مییابد، در حالی که دیگری به خاطر او در وضعیت نزار و ذلتی قرار میگیرد.
پدرت آن جهانگیر لشکر فروزنه تابوت را شد سوی نیمروز
هوش مصنوعی: پدرت، که مانند فرماندهای بزرگ و پیروز بوده، نه اینکه به سادگی به سمت غروب برود، بلکه همچنان در اوج قدرت و شکوه باقی مانده و به سوی روز جدیدی حرکت کرده است.
نه رستم به کابل به نخچیرگاهبدان شد که تا نیست گردد به چاه
هوش مصنوعی: نه رستم، قهرمان افسانهای، به شهر کابل نرفت تا در تیراندازی به جانوران رنج بَرَد، بلکه از آن روی بود که در چاه گرفتار نشود.
تو تا باشی ای خسرو پاک و رادمرنجان کسی را که دارد نژاد
هوش مصنوعی: ای خسرو نیکوکار و نجیب، تا زمانی که تو هستی، دیگران را که دارای نژاد و اصالت هستند، ناراحت نکن.
چو فرزند سام نریمان ز بندبنالد به پروردگار بلند
هوش مصنوعی: وقتی فرزند سام نریمان از بند و اسارت شکایت کند و به خداوند بزرگ دعا کند.
بپیچی ازان گرچه نیکاختریچو با کردگار افگند داوری
هوش مصنوعی: اگرچه در زندگی خود میتوانی از چیزهای خوبی فرار کنی و به دور باشی، اما باید بدان که سرنوشت تو به دست خداوند است و او در نهایت تصمیمگیرنده است.
چو رستم نگهدار تخت کیانهمی بر در رنج بستی میان
هوش مصنوعی: رستم، نگهبان تخت کیان، با تمام قدرتش، در برابر مشکلات ایستاده و از جایگاه سلطنت دفاع میکند.
تو این تاج ازو یافتی یادگارنه از راه گشتاسپ و اسفندیار
هوش مصنوعی: تو این تاج را از او به ارث بردی، نه به واسطهٔ سفر به سرزمینها یا نبردهای بزرگ.
ز هنگامهٔ کی قباد اندرآیچنین تا به کیخسرو پاکرای
هوش مصنوعی: آیا میدانید که قباد کیست و چه زمانی به اینجا خواهد آمد؟ تا چه زمانی باید انتظار کیخسرو پارسا را بکشیم؟
بزرگی به شمشیر او داشتندمهان را همه زیر او داشتند
هوش مصنوعی: بزرگان و قدرتمندان به خاطر شمشیر او به او ارادت داشتند و همه زیر سلطه او بودند.
ازو بند بردار گر بخردیدلت بازگردان ز راه بدی
هوش مصنوعی: اگر عقل و درایت داری، از او (وسوسهها و موانع) آزاد شو و دل خود را از مسیرهای نادرست برگردان.
چو بشنید شاه از پشوتن سخنپشیمان شد از درد و کین کهن
هوش مصنوعی: وقتی شاه از سخنان پشوتن آگاه شد، از حس درد و کینه قدیمی خود پشیمان شد.
خروشی برآمد ز پردهسرایکه ای پهلوانان با داد و رای
هوش مصنوعی: صدا و ندا از درون قصر بلند شد که ای پهلوانان، با انصاف و دقت به این موضوع توجه کنید.
بسیچیدن بازگشتن کنیدمبادا که تاراج و کشتن کنید
هوش مصنوعی: به جمعآوری و برگشتن توجه کنید، که مبادا باعث ویرانی و کشتار شوید.
بفرمود تا پای دستان ز بندگشادند و دادند بسیار پند
هوش مصنوعی: حضرت فرمان دادند که دستان آنها را از قید و بند آزاد کردند و نصیحتهای فراوانی به آنها دادند.
تن کشته را دخمه کردند جایبه گفتار دستور پاکیزهرای
هوش مصنوعی: تن مرده را در گور گذاشتند و جای آن را با حرفهای نیک و مایهی طیبتی پر کردند.
ز زندان به ایوان گذر کرد زالبرو زار بگریست فرخ همال
هوش مصنوعی: زال از زندان به محل بازدید رفت و فرخ، که همدم او بود، به شدت گریست.
که زارا دلیرا گوا رستمانبیرهٔ گو نامور نیرما
هوش مصنوعی: برای شخصی دلیر و شجاع که نامی از نیاکانش را به ارث برده است.
تو تا زندهبودی که آگاه بودکه گشتاسپ اندر جهان شاه بود
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو زنده بودی، همه میدانستند که گشتاسپ در دنیا پادشاه است.
کنون گنج تاراج و دستان اسیرپسر زار کشته به پیکان تیر
هوش مصنوعی: اکنون گنجینهای از داراییها و ثروتهای غارت شده در دستان پسر بیرمق و بیجان قرار دارد که به وسیله تیر و کمان مورد آسیب قرار گرفته است.
مبیناد چشم کس این روزگارزمین باد بیتخم اسفندیار
هوش مصنوعی: این روزگار به گونهای است که هیچ کس نمیتواند آن را ببیند، مانند زمینی که بدون دانه اسفندیار است.
ازان آگهی سوی بهمن رسیدبه نزدیک فرخ پشوتن رسید
هوش مصنوعی: از آن خبر به بهمن رسید و به نزد فرخ پشوتن آمد.
پشوتن ز رودابه پردرد شدازان شیون او رخش زرد شد
هوش مصنوعی: پشوتن که به خاطر فریادهای دردناک رودابه ناراحت شده، حالتی از پریشانی و اندوه به خود گرفته و رنگ رخش زرد شده است.
به بهمن چنین گفت کای شاه نوچو بر نیمهٔ آسمان ماه نو
هوش مصنوعی: به بهمن گفت: ای پادشاه جدید، مانند ماه نو که در نیمهٔ آسمان میدرخشد، درخشش تو نیز تازگی و زیبایی خاصی دارد.
به شبگیر ازین مرز لشکر برانکه این کار دشوار گشت و گران
هوش مصنوعی: در پایان شب بر این محدوده، سپاه را حرکت بده چون این کار دشوار و سنگین شد.
ز تاج تو چشم بدان دور بادهمه روزگاران تو سور باد
هوش مصنوعی: از تاج تو، چشمهای بد دور باد و همه روزهای تو جشن و سرور باشد.
بدین خانهٔ زال سام دلیرسزد گر نماند شهنشاه دیر
هوش مصنوعی: این شعر به معنای این است که اگر شاه قدیمی در این مکان بزرگ و محترم نباشد، سزاوار است که دلیر و شجاعی همچون زال در آنجا وجود داشته باشد.
چو شد کوه بر گونهٔ سندروسز درگاه برخاست آوای کوس
هوش مصنوعی: وقتی کوه بر چهرهی درخت سندروس نمایان شد، صدای طبل از درگاه بلند شد.
بفرمود پس بهمن کینهخواهکزانجا برانند یکسر سپاه
هوش مصنوعی: بهمن دستور داد تا تمام سپاه دشمن را از آنجا بیرون کنند.
همانگه برآمد ز پردهسرایتبیره ابا بوق و هندی درای
هوش مصنوعی: در آن لحظه، از پشت پردهی خانهای که در آن زندگی میکند، صدای بوق و نواهای هندی به گوش میرسد.
از آنجا به ایران نهادند رویبه گفتار دستور آزادهخوی
هوش مصنوعی: از آنجا به سوی ایران رفتند و به صحبت با فردی آزادمنش پرداختند.
سپه را ز زابل به ایران کشیدبه نزدیک شهر دلیران کشید
هوش مصنوعی: سربازان را از زابل به ایران آورد و به نزدیکی شهر شجاعان برد.
برآسود و بر تخت بنشست شادجهان را همی داشت با رسم و داد
هوش مصنوعی: او آرام گرفت و بر تخت نشسته و با شادی به جهان توجه داشت و امور را با عدل و انصاف اداره میکرد.
به درویش بخشید چندی درمازو چند شادان و چندی دژم
هوش مصنوعی: درویش مقداری پول به دیگران میدهد، که برخی از آنها شاد و برخی دیگر ناراحت میشوند.
جهانا چه خواهی ز پروردگانچه پروردگان داغ دل بردگان
هوش مصنوعی: دنیا چه انتظاری میتوانی از کسانی داشته باشی که خود را پرورش دادهاند، در حالی که دلهای آنها پر از غم و درد بیدردگان است؟