بخش ۶
هوش مصنوعی: در این بخش، داراب پس از بازگشت به خانهاش با رشنواد خوشحال میشود و به طاق ویران خود میرسد. او زن و شوهر گازر را میبیند که از ترس به سختی رنج میبرند و از آنجا میخواهند به یزدان پناه ببرند. رشنواد با پرسش از حال آنها، از مشکلات و رنجهایشان آگاه میشود و برایشان آرزوی شادکامی میکند.
سپس، در یک نامه، ذکر وقایع جنگها و آرامش داراب را مطرح میکند. در ادامه، خبری از جوانی به همای میرسد و او در مقابل لشکر مواجه میشود. او متوجه میشود که این جوان، فرزند داراب است و از این رو احساس شگفتی و شادی میکند.
همای، یاد کرد از اشتباهات گذشته و از خداوند طلب بخشش میکند. در نهایت، بخشی از گنجینهها را میان مردم تقسیم میکند و جشن و شادی دایر میشود. در روز دهم، سپهبد و بزرگان نزد شاه میآیند تا از پیروزیها و دستاوردهای خود بگویند.
وزان جایگه بازگشتند شادپسندیده داراب با رشنواد
هوش مصنوعی: از آن مکان با شادی بازگشتند و داراب را با رشنوید ستایش کردند.
به منزل بران طاق ویران رسیدکه داراب را اندرو خفته دید
هوش مصنوعی: به خانهای رسیدند که خرابهای بود و در آنجا داراب خوابیده بود.
زن گازر و شوی و گوهر بهمشده هر دو از بیم خواری دژم
هوش مصنوعی: زن و شوهر و همچنین مروارید، به خاطر ترس از حقارت و خوار شدن، به شدت در کنار هم قرار گرفتهاند.
از آنکس کشان خواند از جای خویشبه یزدان پناهید و رفتند پیش
هوش مصنوعی: از کسی که به سوی خداوند پناه برد، و از جای خود به آرامش و امنیت رفتند.
چو دید آن زن و شوی را رشنوادز هر گونه پرسید و کردند یاد
هوش مصنوعی: وقتی آن زن و شوهر را دید، از هر موضوعی سوال کرد و به یاد آنها افتاد.
بگفتند با او سخن هرچ بودز صندوق وز گوهر نابسود
هوش مصنوعی: گفتند هر چه که میخواهید با او صحبت کنید، اما هیچ چیز از صندوق یا گوهر بینظیر به دست نخواهد آمد.
ز رنج و ز پروردن شیرخوارز تیمار وز گردش روزگار
هوش مصنوعی: از درد و ز بزرگ شدن نوزاد، از مراقبت و از چرخش روزگار.
چنین گفت با شوی و زن رشنوادکه پیروز باشید همواره شاد
هوش مصنوعی: او به شوهر و همسر گفت که همیشه پیروز و شادکام باشید.
که کس در جهان این شگفتی ندیدنه از موبد پیر هرگز شنید
هوش مصنوعی: هیچکس در جهان این حیرت را ندیده و هیچگاه هم از موبد سالخورده چیزی در این باره نشنیده است.
هماندر زمان مرد پاکیزهراییکی نامه بنوشت نزد همای
هوش مصنوعی: در زمان قدیم، شخصی با نیت خوب و تفکری پاک، نامهای را برای همای (پرندهای از نظر مجازی) نوشت.
ز داراب وز خواب و آرامگاههم از جنگ او اندران رزمگاه
هوش مصنوعی: از داراب و از خواب و آرامگاه، همگی در میدان جنگ او جایگاه دارند.
وزان کو به اسپ اندر آورد پایهمانگاه طاق اندر آمد ز جای
هوش مصنوعی: زمانی که آن شخص پایش را بر رکاب اسب گذاشت، درست در همان لحظه دقت و تعادلی که نیاز بود به خوبی برقرار شد.
از آواز که آمد مر او را به گوشز تنگی که شد رشنواد از خروش
هوش مصنوعی: او وقتی صدا به گوشش رسید، به قدری از شدت ناراحتی به تنگ آمده بود که مانند رشنو از صدای خروش به هیجان آمد.
ز گازر سخن هرچ بشنید نیزز صندوق وز کودک خرد و چیز
هوش مصنوعی: هر چه از گازر بشنوی، چه از صندوق و چه از زبان کودک خردسال، همه نشاندهندهٔ دنیای اطراف ماست.
به نامه درون سربسر یاد کردبرون کرد آنگه هیونی چو گرد
هوش مصنوعی: در این بیت، بیان میشود که شخصی در دل خود به یاد کسی میافتد و این یادآوری او را به وجد میآورد و به نوعی جرقهای در روحش ایجاد میکند. در نهایت، این احساسات و یادها همچون گرد و غبار از وجود او خارج میشوند و او را پر از شور و نشاط میکنند.
همان سرخ گوهر بدو داد و گفتکه با باد باید که گردی تو جفت
هوش مصنوعی: با او اشاره کرد که باید با باد همراه شوی و همگام شوی، مثل دو جفت که در کنار هم حرکت میکنند.
فرستاده تازان بیامد ز جایبیاورد یاقوت نزد همای
هوش مصنوعی: فرستادهای سریع از یک مکان آمد و یاقوت قیمتی را به نزد همای (پادشاه) آورد.
به شاه جهاندار نامه بدادشنیده بگفت از لب رشنواد
هوش مصنوعی: به پادشاه جهان نامهای نوشت و از زبانی شیرین و گویا سخن گفت.
چو آن نامه برخواند و یاقوت دیدسرشکش ز مژگان به رخ بر چکید
هوش مصنوعی: وقتی که آن نامه را خواند و یاقوت را دید، اشکهایی از چشمهایش روی صورتش چکید.
بدانست کان روز کامد به دشتبفرمود تا پیش لشکر گذشت
هوش مصنوعی: بدانست که روز پیروزی در راه است و دستور داد تا پیش از لشکر برود و در میدان ظاهر شود.
بدید آن جوانی که بد فرمندبه رخ چون بهار و به بالا بلند
هوش مصنوعی: به جوانی نگاه کردم که چهرهاش زیبا و مانند بهار خوشرنگ و خرم بود و قد بلندی داشت.
نبودست جز پاک فرزند اویگرانمایه شاخ برومند اوی
هوش مصنوعی: هیچکس جز فرزند پاک و گرانقدر او وجود ندارد، که مانند شاخهای بلند و قوی است.
فرستاده را گفت گریان همایکه آمد جهان را یکی کدخدای
هوش مصنوعی: فرستاده به همای گفت که او، در حالی که اشک میریزد، به جهان آمده است و کسی بر آن حکومت میکند.
نبود ایچ ز ا ندیشه مغزم تهیپر از درد بودم ز شاهنشهی
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر از خالی بودن ذهنش به دلیل اندیشهها سخن میگوید و در عین حال از درد و رنجی که به خاطر مقام یا سلطنت شاهنشاهی به او دست داده، ابراز نارضایتی میکند. به طور کلی، او احساس تنهایی و ناامیدی همراه با مشکلاتی را که در راه رسیدن به مقام و positionش دارد، بیان میکند.
ز دادار گیهان دلم پرهراسکجا گشته بودم ازو ناسپاس
هوش مصنوعی: از خداوند جهان در دلم ترس و نگرانی وجود دارد، در کجا بودم که به او بیاحترامی کردم.
وزان نیز کان بیگنه را که یافتکسی یافت گر سوی دریا شتافت
هوش مصنوعی: اگر کسی بیگناهی را پیدا کند، مانند این است که او هموار به سوی دریا رفته است.
که یزدان پسر داد و نشناختمبه آب فرات اندر انداختم
هوش مصنوعی: من فرزند یزدان را شناختم و او را در آب فرات انداختم.
به بازوش بر بستم این یک گهرپسر خوار شد چون بمیرد پدر
هوش مصنوعی: به بازویش این سنگ قیمتی را بستم، چون پدرش بمیرد، این پسر به فراموشی سپرده خواهد شد.
کنون ایزد او را بمن بازدادبه پیروز نام و پی رشنواد
هوش مصنوعی: اکنون خداوند او را به من بازگرداند با نام پیروز و ویژگیهای نیکو.
ز دینار گنجی فرو ریختندمی و مشک و گوهر برآمیختند
هوش مصنوعی: زیبایی و ثروت به خوبی در هم آمیختهاند و از یکدیگر نشأت میگیرند؛ هنگامی که ثروت و نعمت به خوشی و لذت تبدیل میشود، میتواند مصداقی برای شادی و خوشبختی باشد.
ببخشید بر هرک بودش نیازدگر هفته گنج درم کرد باز
هوش مصنوعی: ببخشید به هرکسی که به کمک نیاز دارد، زیرا در هفته دیگر، ثروتی به دست میآورم که میتواند آن را جبران کند.
به جایی که دانست کاتشکدهستوگر زند و استا و جشن سدهست
هوش مصنوعی: به مکانی برو که بدانی آتشخانه است، نه اینکه فقط مانند آتشپرست و جشنگیرندگان در آنجا باشی.
ببخشید گنجی برین گونه نیزبه هر کشوری بر پراگنده چیز
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که بخشش و نیکی، همانند گنجی ارزشمند، از سرزمین به سرزمین دیگر منتقل میشود و افراد در هر جا میتوانند از این نعمتها بهرهمند شوند.
به روز دهم بامداد پگاهسپهبد بیامد به نزدیک شاه
هوش مصنوعی: در صبح روز دهم، سردار به نزد شاه آمد.
بزرگان و داراب با او بهمکسی را نگفتند از بیش و کم
هوش مصنوعی: بزرگان و داراب با او صحبت نکردند و کسی را از اختلافات و مسائل خود مطلع نکردند.