بخش ۴
در این شعر، داستانی درباره داراب پادشاه ایران زمین و رویدادهای زندگی او روایت شده است. یک شب، داراب از بوی ناخوشی خشمگین میشود و پزشکان را برای درمان او فرا میخواند. طبیبان عاجز ماندند که طبیبی با تجربه سر رسید و با دارویی از گیاهی به نام سکندر را در دهان او گذاشت که بوی ناخوش را برطرف میکرد، اما پادشاه دیگر بیمیل و ناراحت از ناهید بود که او سرخورده و با اختیار آزادی که داراب به او داده بود به سمت روم باز میگردد در آنجا فرزندی به دنیا میآورد که نامش را اسکندر نهاد و مورد توجه فیلقوس یا قیصر پادشاه روم قرار گرفت. داراب از همسر اول خود پسری در همان زمان که به دنیا آمد نامش را دارا برگزیدند . سالها میگذرد و اسکندر به تدریج نبوغ خود را نشان میدهد و به یک جنگجو تبدیل میشود.در ایران هم دارا را به عنوان پادشاه جدید بر تخت نشاندند و از بزرگان و فرزانگان میخواهد تا تحت فرمان او باشند و در راستای داد و انصاف حرکت کنند. در پایان، او از آنها میخواهد که نامش به نیکی یاد کنند تا به شادی دست یابند.
شبی خفته بد ماه با شهریارپر از گوهر و بوی و رنگ و نگار
یک شب، ناهید همسر پادشاه که خود زنی زیبا بود با جلوهه ای دل فریب و عطر و رنگ و نقش و نگار بر پادشاه ظاهر شد و در کنار او خوابید
همانا که برزد یکی تیز دمشهنشاه زان تیز دم شد دژم
ناهید باز دم عمیقی میکشد که پادشاه از این بوی بد خشمگین شد
بپیچید در جامه و سر بتافتکه از نکهتش بوی ناخوش بیافت
پادشاه با مشام، لباس و دست و پای خود را بو میکشید تا به منبع آن بوی نا مطبوع برسد.
ازان بوی شد شاه ایران دژمپراندیشه جان ابروان پر ز خم
پادشاه از این بوی بد که منبع آن دهان ناهید بود بسیار خشمگین شد و با ابروهای خمیده (نشان دادن حالت ناراحتی و اندیشیدن) چاره ای اندیشید
پزشکان داننده را خواندندبه نزدیک ناهید بنشاندند
پزشکان با دانش و آگاهی دربارش را فراخواندند و کنار ناهید نشاندشان
یکی مرد بینادل و نیکرایپژوهید تا دارو آمد به جای
طبیب با تجربه ای خود را به نزد پادشاه رساند و گفت چاره اش را میدانم و سپس به جستجوی گیاه مورد نظر خود رفت تا اینکه به آن دست یافت.
گیاهی که سوزندهٔ کام بودبه روم اندر اسکندرش نام بود
گیاهی که در کشور روم رشد و یافت میشد و زبان و دهان را میسوزاند ( مثال فلفل) که نام آن سکندر بود
بمالید بر کام او بر پزشکببارید چندی ز مژگان سرشک
آن گیاه را به شکل خمیری دراورده بود به دست گرفت و بر اطراف دهان و داخل دهان ناهید مالید که جذب پوست او شود، ناهید از شدت سوزش دهان اشک چشمانش سرازیر شد
بشد ناخوشی بوی و کامش بسوختبه کردار دیبا رخش برفروخت
آن دارو با اینکه باعث ناراحتی و سوزش دهان ناهید شده بود عطر بسیار خوبی می داد و او همینطور که اشک میریخت با عطر خوش بوی آن دارو مست میشد
اگر چند مشکین شد آن خوبچهردژم شد دلارای را جای مهر
اکنون که دیگر بوی بد دهان از بین رفته و دهانش خوش عطر شده بود پادشاه هم دیگر نسبت به ناهید سرد و بی میل شده بود
دل پادشا سرد گشت از عروسفرستاد بازش بر فیلقوس
پادشاه که دیگر دلسرد و بی میل از ناهید شده بود تصمیم گرفت ناهید را که همراه باج برای تنبیه کردن فیلقوس، پادشاه روم گرفته بود را مختار و او را آزاد کرد که اگر دلش خواست به کشورش بازگردد
غمی دختر و کودک اندر نهاننگفت آن سخن با کسی در جهان
ناهید بسیار غمگین شده بود و نوزادی که در وجودش رشد میکرد بیشتر نگرانش می کرد حتی کلمه ای هم به کسی نگفت از باردار بودنش
چو نه ماه بگذشت بر خوبچهریکی کودک آمد چو تابنده مهر
ناهید که به دیگر به کشور خود نزد پدر بازگشت پس از گذشت نه ماه برای ناهبد کودکی به دنیا آمد که باعث شد تمام غم و درد هایش فراموش شوند
ز بالا و اروند و بویا برشسکندر همی خواندی مادرش
هوش مصنوعی: از آسمان و رود اروند و بویا، سکندر را مادرش میخواند.
بفرخ همی داشت آن نام راکزو یافت از ناخوشی کام را
هوش مصنوعی: او از آن نام خوشحال بود، زیرا به واسطهی آن نام، از مشکلات و ناخوشیها رهایی یافته بود.
همی گفت قیصر به هر مهتریکه پیدا شد از تخم من قیصری
هوش مصنوعی: قیصر به هر کسی که از نسل او نمایان میشد، میگفت که او نیز به مقام و شخصیت قیصر میرسد.
نیاورد کس نام دارا به برسکندر پسر بود و قیصر پدر
هوش مصنوعی: هیچکس نام دارا را در مقابل سکندر پسر و قیصر پدر نبرد.
همی ننگش آمد که گفتی به کسکه دارا ز فرزند من کرد بس
هوش مصنوعی: او از این که به دیگران بگوید فرزندش از ثروتمندترین افراد است، بسیار شرمنده و ناراحت شد.
بر آخر یکی مادیان بد بلندکه کارزاری و زیبا سمند
هوش مصنوعی: در انتهای یکی از مادیانهای بلند و زیبا، که مناسب میدان جنگ است، به تصویر کشیده شده است.
همان شب یکی کرهای زاد خنگبرش چون بر شیر و کوتاه لنگ
هوش مصنوعی: در همان شب، یک بچه کرهای به دنیا آمد که نادان و بیخبر از دنیا بود، مثل شیر که بچهاش کمقد و لنگ است.
ز زاینده قیصر برافراخت یالکه آن زادنش فرخ آمد به فال
هوش مصنوعی: از زاینده قیصر، یالی بلند و زیبا به وجود آمد که این تولد، نشانهای نیکو و خوشیمنی بود.
به شبگیر فرزند را خواستیهمان مادیان را بیاراستی
هوش مصنوعی: در شب پسر خود را خواستی، بنابراین همان مادیان را آراستم.
بسودی همان کره را چشم و یالکه همتای اسکندر او بد به سال
هوش مصنوعی: چشم و یال این اسب به اندازه اسکندر ارزشمند و زیباست، که در گذر زمان به این مقام رسیده است.
سپهر اندرین نیز چندی بگشتز هرگونهای سالیان برگذشت
هوش مصنوعی: زمان در این دنیا مدام در حال گردش است و سالها یکی پس از دیگری میگذرد.
سکندر دل خسروانی گرفتسخن گفتن پهلوانی گرفت
هوش مصنوعی: سکندر، دل پادشاهان را مجذوب خود کرد و همچنین هنر سخن گفتن از پهلوانان را فرا گرفت.
فزون از پسر داشتی قیصرشبیاراستی پهلوانی برش
هوش مصنوعی: تو بیشتر از یک پسر داشتی و او را به بهترین شکل تربیت کردی، تا به جوانمردی بدل شود.
خرد یافت لختی و شد کاردانهشیوار و با سنگ و بسیاردان
هوش مصنوعی: او مدتی فهم و عقلش به کار افتاد و به فردی باهوش و زیرک تبدیل شد که از اندیشه و تجربیات زیادی برخوردار بود.
ولی عهد گشت از پس فیلقوسبدیدار او داشتی نعم و بوس
هوش مصنوعی: ولیعهد پس از پیروزی در جنگ فیلقوس به دیدار او رفت و از این ملاقات خوشحال و شاداب بود.
هنرها که باشد کیان را به کارسکندر بیاموخت ز آموزگار
هوش مصنوعی: هنرها در واقع به کیان (ملک و ملت) کمک میکند و سکندر، این هنرها را از آموزگار خود آموخته است.
تو گفتی نشاید مگر داد راوگر تخت شاهی و بنیاد را
هوش مصنوعی: تو گفتی که فقط باید به عدالت و انصاف فکر کرد، و نه به جاه و مقام و بنیاد قدرت.
وزان پس که ناهید نزد پدربیامد زنی خواست دارا دگر
هوش مصنوعی: پس از آن که ناهید به نزد پدرش رفت، خواستار همسری دیگر و متمول شد.
یکی کودک آمدش با فر و یالز فرزند ناهید کهتر به سال
هوش مصنوعی: کودکی با زیبایی و جذابیت، از نسل ناهید (الههی عشق و زیبایی) به دنیا آمده و کم سن و سال است.
همان روز داراش کردند نامکه تا از پدر بیش باشد به کام
هوش مصنوعی: در همان روز او را به نام دارا شناختند، تا اینکه از پدرش بیشتر مورد توجه و رضایت قرار گیرد.
چو ده سال بگذشت زین با دو سالشکست اندر آمد به سال و به مال
هوش مصنوعی: پس از ده سال که گذشت و دو سال هم تلاش و شکست، سرانجام به سال و ثروت دست یافت.
بپژمرد داراب پور همایهمی خواندندش به دیگر سرای
هوش مصنوعی: در روزگاری دور، پسر داراب به نام همای، بر سر دیگران به خوبی و زیبایی شناخته میشد و مردم او را با احترام یاد میکردند.
بزرگان و فرزانگان را بخواندز تخت بزرگی فراوان براند
هوش مصنوعی: بزرگان و افراد دانا را دعوت میکند تا از مقام بزرگیش بکاهند.
بگفت این که دارای داراکنونشما را به نیکی بود رهنمون
هوش مصنوعی: گفت که کسی که دارای مال و ثروت است، شما را به کارهای نیک راهنمایی میکند.
همه گوش دارید و فرمان کنیدز فرمان او رامش جان کنید
هوش مصنوعی: همه شما شنوا هستید و از او دستور میگیرید، پس جانتان را مطابق با فرمان او آرام کنید.
که این تخت شاهی نماند درازبه خوشی رود زود خوانند باز
هوش مصنوعی: این تخت شاهی برای همیشه نخواهد ماند و خوشیها سریع سپری میشوند، پس زودتر خوانده میشود که به پایان برسد.
بکوشید تا مهر و داد آوریدبه شادی مرا نیز یاد آورید
هوش مصنوعی: تلاش کنید تا محبت و عدالت را به ارمغان بیاورید و مرا نیز در یاد خود داشته باشید.
بگفت این و باد از جگر برکشیدشد آن برگ گلنار چون شنبلید
هوش مصنوعی: او این را گفت و از عمق وجودش صدایی بلند شد، سپس آن برگ گلابی مانند برگ درخت شنبلیله به زمین افتاد.