بخش ۳
هوش مصنوعی: سکندر پس از شنیدن خبر لشکر خود به سمت دارا حرکت کرد و در فاصلهای بین دو لشکر توقف کرد. او شخصیتهای با ارزش را فراخواند و پس از مشورت تصمیم گرفت به عنوان فرستاده نزد دارا برود. سکندر لباسی با زینتی فاخر بر تن کرد و سوارکاری از رومیان که سخنگو بود انتخاب کرد و به سمت دارا رفت.
زمانی که سکندر به نزد دارا رسید، به نشانه احترام پیاده شد و پس از سلام، دارا او را به نشستن دعوت کرد. سکندر پیام خود را با آفرین بر دارا آغاز کرد و اشاره کرد که هدفش جنگ نیست و بهتر است به جستجوی جهان بپردازد. دارا از شخصیت و شرافت سکندر تحت تأثیر قرار گرفت و از او پرسید که کیست، و سکندر با تواضع بیان کرد که نیازی به افتخارات ندارد و این گفتگو مقدمهای برای صلح و آرامش باشد.
پس از برگزاری یک میهمانی و صرف خوراک و نوشیدنی، سکندر هدیهای از جام زرین برای دارا فرستاد. فرستادهای از رومیان نیز درباره رفتارهای ناخوشایند خود صحبت کرد. در این حین، لشکر دارا به طور ناگهانی حضور خود را احساس کرد و متوجه شد که سکندر به سرعت از آنجا خارج شده است.
در نهایت، سکندر با لشکر خود به شجاعت و کارزاری بزرگ در برابر دارا اشاره کرد و مطمئن بود که پیروزی از آن اوست. او و یارانش با شادی برای پیروزی آیندهشان با یکدیگر پیمان بستند.
سکندر چو بشنید کامد سپاهپذیره شدن را بپیمود راه
هوش مصنوعی: زمانی که سکندر خبر پذیرایی سپاه را شنید، راهی را در پیش گرفت و به سوی آنها حرکت کرد.
میان دو لشکر دو فرسنگ ماندسکندر گرانمایگان را بخواند
هوش مصنوعی: سکندر در فاصلهی دو فرسنگی بین دو لشکر ایستاد و فرماندهان و افراد باارزش خود را فراخواند.
چو سیر آمد از گفتهٔ رهنمایچنین گفت کاکنون جزین نیست رای
هوش مصنوعی: وقتی که از سخن راهنما سیر و پر از آگاهی شد، گفت که اکنون جز این راه و نظر دیگری وجود ندارد.
که من چون فرستادهای پیش اویشوم برگرایم کم و بیش اوی
هوش مصنوعی: من مانند یک فرستاده به سوی او میروم و از او بازمیگردم، حتی اگر کم یا زیاد باشد.
کمر خواست پرگوهر شاهواریکی خسروی جامهٔ زرنگار
هوش مصنوعی: در این بیت به زیبایی و ارزش فردی اشاره شده است. کسی که به شدت با کمر زیبا و پرارزش خود مانند یک پادشاه حس میشود، در واقع به مقام و منزلت خود میبالد و وجودش به مانند جامهای رنگین و گرانبها جلوهگری میکند. این تصویر درخشان نشاندهندهی عزت و مقام والای اوست.
ببردند بالای زرین ستامبه زین اندرون تیغ زرین نیام
هوش مصنوعی: آنها را به بالای دمی از زرین بردند و در آنجا شمشیری از زرین را در نیام قرار دادند.
سواری ده از رومیان برگزیدکه دانند هرگونه گفت و شنید
هوش مصنوعی: یک سواری از رومیان انتخاب کن که در گفت و گو مهارت دارد و تجربه دارد.
ز لشکر بیامد سپیده دمانخود و نامداران ابا ترجمان
هوش مصنوعی: صبح زود گروهی از سربازان و نامآوران بدون نیاز به ترجمه به میدان آمدند.
چو آمد به نزدیک دارا فرازپیاده شد و برد پیشش نماز
هوش مصنوعی: وقتی به نزد دارا رسید، از اسب پیاده شد و به او احترام گذاشت.
جهاندار دارا مر او را بخواندبپرسید و بر زیر گاهش نشاند
هوش مصنوعی: پادشاه ثروتمند او را فراخواند، از او پرسش کرد و به زیر تخت خود نشاند.
همه نامداران فروماندندبروبر نهان آفرین خواندند
هوش مصنوعی: همه محبوبان و مشهوران در برابر او احساس ناتوانی کردند و فقط در نهان دربارهاش ستایش کردند.
ز دیدار آن فر و فرهنگ اوز بالا و از شاخ و آهنگ او
هوش مصنوعی: از ملاقات با زیبایی و ویژگیهای او، هم از جلوههای ظاهری و هم از ویژگیهای خاصش، احساس شگفتی و تاثیر میکنم.
همانگه چو بنشست بر پای خاستپیام سکندر بیاراست راست
هوش مصنوعی: در همان لحظه که او نشسته بود، به پا ایستاد و پیام سکندر را به زیبایی آماده کرد.
نخست آفرین کرد بر شهریارکه جاوید بادا سر تاجدار
هوش مصنوعی: ابتدا به بزرگمردی که تاجدار است، تبریک میگوید و آرزو میکند که همیشه پایدار و جاودانه بماند.
سکندر چنین گفت کای نیکنامبه گیتی بهرجای گسترده کام
هوش مصنوعی: سکندر گفت: ای نیکنام، در دنیا نام تو در هر جا پراکنده است و محبوبیت تو همهجا را فراگرفته است.
مرا آرزو نیست با شاه جنگنه بر بوم ایران گرفتن درنگ
هوش مصنوعی: من هیچ آرزویی ندارم که با پادشاه بجنگم و نه اینکه برای تصرف سرزمین ایران درنگ کنم.
برآنم که گرد زمین اندکیبگردم ببینم جهان را یکی
هوش مصنوعی: من تصمیم دارم که کمی دور زمین بچرخم تا بتوانم دنیا را یک بار ببینم.
همه راستی خواهم و نیکوییبه ویژه که سالار ایران تویی
هوش مصنوعی: من فقط حقیقت و خوبی را میخواهم، به ویژه اینکه تو رهبر ایران هستی.
اگر خاک داری تو از من دریغنشاید سپردن هوا را چو میغ
هوش مصنوعی: اگر تو از خاک و سرزمین من چیزی داری، نباید در نگهداری آسمان که مانند ابر است، سهلانگاری کنی.
چنین با سپاه آمدی پیش مننه آگاهی از رای کم بیش من
هوش مصنوعی: تو با لشکری بزرگ به درگاه من آمدهای، اما از تصمیمات و افکار من چیزی نمیدانی.
چو رزم آوری باتو رزم آورمازین بوم بیرزم برنگذرم
هوش مصنوعی: هنگامی که تو به میدان نبرد میآیی، من نیز به جنگ تو میآیم و از این سرزمین بدون جنگ نمیگذرم.
گزین کن یکی روزگار نبردبرین باش و زین آرزو برمگرد
هوش مصنوعی: یکی را انتخاب کن که در زندگیات روزگاری پر از نبرد و چالش داشته باشد، اما بر آرزوی خود پافشاری کن و از آن برگشت نکن.
که من سر نپیچم ز جنگ سرانوگر چند باشد سپاهی گران
هوش مصنوعی: من از نبرد سرداران نمیگریزم، حتی اگر سپاه بزرگی در مقابل من باشد.
چو دارا بدید آن دل و رای اوسخن گفتن و فر و بالای او
هوش مصنوعی: وقتی wealthy (دارا) به زیبایی و مقام او نگریست، شروع به صحبت کرد و از عظمت و ویژگیهایش گفت.
تو گفتی که داراست بر تخت عاجابا یاره و طوق و با فر و تاج
هوش مصنوعی: تو گفتی که او بر تخت عاج نشسته و دارای تاج و گردنبند و نشانههای بزرگواریش است.
بدو گفت نام و نژاد تو چیستکه بر فر و شاخت نشان کییست
هوش مصنوعی: به او گفت: نام و نژاد تو چیست که نشاندهندهی مقام و شخصیت تو باشد؟
از اندازهٔ کهتران برتریمن ایدون گمانم که اسکندری
هوش مصنوعی: من به خودم میبالم که از افراد کوچکتر برتر هستم و این را مانند اسکندر بزرگ میدانم.
بدین فر و بالا و گفتار و چهرمگر تخت را پروریدت سپهر
هوش مصنوعی: با این زیبایی و بزرگی و شیوه و چهره مگر آسمان تخت را بزرگ نکرده باشد.
چنین داد پاسخ که این کس نکردنه در آشتی و نه اندر نبرد
هوش مصنوعی: او چنین پاسخ داد که این شخص نه در صلح و سازش کاری کرده و نه در جنگ و نبرد.
نه گویندگان بر درش کمترندکه بر تارک بخردان افسرند
هوش مصنوعی: در ورودی این شخص، افراد باهوش و خردمند زیادی وجود دارند که به او احترام میگذارند و او را میشناسند. به عبارتی، این فرد در جایگاهی قرار دارد که ارزش و احترام او موجب جذب خردمندان و صاحبنظران میشود.
کجا خود پیام آرد از خویشتنچنان شهریاری سر انجمن
هوش مصنوعی: کجا میتواند کسی از وجود خود، به گونهای آگاهانه و با رفتار شایسته، خبری بیاورد که در آن مقام رهبری و راندن جمع را داشته باشد؟
سکندر بدان مایه دارد خردکه از رای پیشینگان بگذرد
هوش مصنوعی: سکندر به قدری خردمند است که میتواند از اندیشههای نسلهای گذشته عبور کند و به فراتر از آنها بیاندیشد.
پیامم سپهبد بدین گونه دادبگفتم به شاه آنچ او کرد یاد
هوش مصنوعی: سپهبد پیامش را به این شکل رساند و به شاه گفتم آنچه را که او انجام داده بود یادآوری کردم.
بیاراستندش یکی جایگاهچنانچون بود درخور پایگاه
هوش مصنوعی: آن را در مکانی زیبا و مناسب قرار دادند که شایستهٔ مقام و وضعیت آن بود.
سپهدار ایران چو بنهاد خوانبه سالار فرمود کو را بخوان
هوش مصنوعی: فرمانده ایرانی وقتی سفره را برای مهمانی آماده کرد، به سالار گفت که او را دعوت کند.
چو نان خورده شد مجلس آراستندمی و رود و رامشگران خواستند
هوش مصنوعی: وقتی که غذا خورده شد، مجلس را آماده کردند و می، آهنگسازان و نوازندگان را دعوت کردند.
سکندر چو خوردی می خوشگوارنهادی سبک جام را بر کنار
هوش مصنوعی: سکندر وقتی شراب خوشطعمی نوشید، لیوانش را به آرامی کنار گذاشت.
چنین تا می و جام چندی بگشتنهادن ز اندازه اندر گذشت
هوش مصنوعی: تا زمانی که مدتی از می و جام بگذرد، هیچ چیز از اندازه و حد خود فراتر نمیرود.
دهنده بیامد به دارا بگفتکه رومی شد امروز با جام جفت
هوش مصنوعی: یک شخص دارا به کسی گفت که امروز رومی با جامی در کنار هم آمده است.
بفرمود تا زو بپرسند شاهکه جام نبید از چه داری نگاه
هوش مصنوعی: شاه دستور داد که از او بپرسند که چرا این جام از شراب را در دست نگه داشته است.
بدو گفت ساقی که ای شیر فشچه داری همی جام زرین به کش
هوش مصنوعی: ساقی به او گفت: ای شیر! چرا اینقدر نگران هستی؟ چه چیزی در دست داری که این جام طلایی را در آغوش گرفتهای؟
سکندر چنین داد پاسخ که جامفرستاده را باشد ای نیکنام
هوش مصنوعی: سکندر پاسخی داد که جامی که فرستاده شده، شایستهی کسی با نام نیک است.
گر آیین ایران جز اینست راهببر جام زرین سوی گنج شاه
هوش مصنوعی: اگر روش و سنتهای ایران اینگونه باشد، پس با کمال میل جام طلایی را به سمت گنج پادشاه ببر.
بخندید از آیین او شهریاریکی جام پرگوهر شاهوار
هوش مصنوعی: با خنده و شادی به آیین پادشاهی او نگاه کنید، که یکی از جامهای پر از گوهرش به مانند جواهر سلطنتی است.
بفرمود تا بر کفش برنهندیکی سرخ یاقوت بر سر نهند
هوش مصنوعی: فرمان دادند که بر پای او کفشی بگذارند و بر سرش یکی گوهر سرخ رنگ بگذارند.
هماندر زمان باژ خواهان رومکجا رفته بودند زان مرز و بوم
هوش مصنوعی: در زمان جنگ، کسانی که خواهان درگیری با روم بودند، کجا رفتند و از سرزمین خود چه اطلاعی دارند؟
ز خانه بدان بزمگاه آمدندخرامان به نزدیک شاه آمدند
هوش مصنوعی: از خانه به سوی محفل آمدند، با زیبایی و ناز به نزد شاه وارد شدند.
فرستاده روی سکندر بدیدبر شاه رفت آفرین گسترید
هوش مصنوعی: فرستادهای که از سوی سکندر آمده بود، به نزد شاه رفت و او را مورد ستایش قرار داد.
بدو گفت کاین مهتر اسکندرستکه بر تخت با گرز و با افسرست
هوش مصنوعی: به او گفتند که این سرور، اسکندر است که بر تخت نشسته و با گرز و تاج خود، قدرت و عظمتش را نشان میدهد.
بدانگه که ما را بفرمود شاهبرفتیم نزدیک او باژخواه
هوش مصنوعی: زمانی که شاه به ما فرمان داد، به سمت او رفتیم تا هدیه و نذری بیاوریم.
برآشفت و ما را بدان خوار کردبه گفتار با شاه پیکار کرد
هوش مصنوعی: او ناراحت شد و به خاطر آن ما را بیاحترامی کرد و با کلامش با شاه مبارزه کرد.
چو از پادشاهیش بگریختمشب تیره اسپان برانگیختم
هوش مصنوعی: زمانی که از سلطنت و حکومت خود فرار کردم، شب تاریک را به حرکت درآوردم و سوار بر اسبها شدم.
ندیدیم مانندهٔ او به رومدلیر آمدست اندرین مرز و بوم
هوش مصنوعی: هیچکس را مانند او در این سرزمین شجاع و دلیر ندیدهایم.
همی برگراید سپاه تراهمان گنج و تخت و کلاه ترا
هوش مصنوعی: سپاه تو به همان اندازه که برمیگردد، همان گنج و تخت و کلاه تو نیز برمیگردد.
چو گفت فرستاده بشنید شاهفزون کرد سوی سکندر نگاه
هوش مصنوعی: زمانی که فرستاده سخن گفت، شاه بیش از پیش به سکندر توجه کرد.
سکندر بدانست کاندر نهانچه گفتند با شهریار جهان
هوش مصنوعی: سکندر فهمید که در پنهان چه سخنانی درباره پادشاه جهان گفتهاند.
همی بود تا تیرهتر گشت روزسوی باختر گشت گیتیفروز
هوش مصنوعی: روز به تدریج تیرهتر شد و به سوی غرب حرکت کرد، در حالی که دنیا همچنان روشن و درخشان بود.
بیامد به دهلیز پردهسرایدلاور به اسپ اندر آورد پای
هوش مصنوعی: یک دلاور به دهلیز پردهسرا وارد شد و بر روی اسبش پا گذاشت.
چنین گفت پس با سواران خویشبلنداختر و نامداران خویش
هوش مصنوعی: پس او به سواران و افراد نامدار خود گفت که...
که ما را کنون جان به اسپ اندرستچو سستی کند باد ماند به دست
هوش مصنوعی: اکنون جان ما به اسب وابسته است؛ وقتی که باد تند شود، اسب هم ناتوان میشود و در دست ما میماند.
همه بادپایان برانگیختندز پیش جهاندار بگریختند
هوش مصنوعی: همه موجودات پرنده از ترس فرمانروای جهان فرار کردند.
چو دارا سر و افسر او ندیدبه تاریکی از چشم شد ناپدید
هوش مصنوعی: زمانی که شخصی ثروتمند و با شکوه باشد، وقتی که در تاریکی قرار میگیرد، از نظر دیگران ناپدید میشود و دیگر قابل مشاهده نیست.
نگهبان فرستاد هم در زمانبه نزدیکی خیمهٔ بدگمان
هوش مصنوعی: نگهبان در همان لحظه به نزدیک خیمهٔ مشکوک رفت.
چو رفتند بیداردل رفته بودنه بخت چنان پادشا خفته بود
هوش مصنوعی: زمانی که بیداردلی رفت، آن زمان بخت مانند یک پادشاه خوابیده بود.
پس او فرستاد دارا سواردلیران و پرخاشجویان هزار
هوش مصنوعی: او هزار سوار دلیر و با شهامت را به میدان فرستاد.
چو باد از پس او همی تاختندشب تیرهٔ بد راه نشناختند
هوش مصنوعی: وقتی باد به دنبال او میوزید، در شب تاریک که راه را نمیشناختند، به سرعت حرکت میکردند.
طلایه بدیدند گشتند بازنبد سود جز رنج و راه دراز
هوش مصنوعی: پیشتازان به جلو رفتند، اما به زودی برگشتند، چون جز رنج و خستگی و مسیر طولانی، سودی نداشتند.
چو اسکندر آمد به پردهسرایبرفتند گردان رومی ز جای
هوش مصنوعی: زمانی که اسکندر به قصر وارد شد، سربازان رومی از آنجا فرار کردند.
بدیدند شب شاه را شادکامبه پیش اندرون پرگهر چار جام
هوش مصنوعی: آنها شب را دیدند که پادشاه با خوشحالی در جلو، چهار جام پر از گوهر در دست دارد.
به گردان چنین گفت کاباد بیدبدین فرخی فال ما شاد بید
هوش مصنوعی: کاباد به گردان گفت که با این سرنوشت خوش و شاد به نظر میرسد که ما به خوشبختی نزدیک هستیم.
که این جام پیروزی جان ماستسر اختران زیر فرمان ماست
هوش مصنوعی: این جام پیروزی برای ما بسیار ارزشمند است و نشان دهنده قدرت ماست، به گونهای که ستارهها نیز تحت تاثیر ما قرار دارند.
هم از لشکرش برگرفتم شمارفراوان کم است از شنیده سوار
هوش مصنوعی: از نیروی دشمن، تعداد زیادی را به اسارت گرفتم، اما کم است در برابر سربازانی که شنیدهام.
همه جنگ را تیغها برکشیدوزین دشت هامون سر اندرکشید
هوش مصنوعی: همه در نبرد و مبارزه آماده شدند و از این دشت هامون خارج شدند.
چو در جنگ تن را به رنج آوریدازان رنج شاهی و گنج آورید
هوش مصنوعی: اگر در میدان جنگ دچار سختی و زحمت شوید، از آن سختی به مقام شاهی و ثروت خواهید رسید.
جهان آفریننده یار منستسر اختر اندر کنار منست
هوش مصنوعی: جهان به عنوان خالق، دوست من است و ستارهی بخت من در کنار من قرار دارد.
بزرگان برو خواندند آفرینکه آباد بادا به قیصر زمین
هوش مصنوعی: بزرگان و شایستگان تجلیل کردند و آرزو کردند که زمین قیصر همیشه آباد و شکوفا باشد.
فدای تو بادا تن و جان مابرینست جاوید پیمان ما
هوش مصنوعی: جان و تن ما فدای تو است و پیمان ما تا ابد باقی خواهد ماند.
ز شاهان که یارد بدن یار توبه مردی و بالا و دیدار تو
هوش مصنوعی: از میان شاهان، کسی میتواند به یار تو برسد که دارای قدرت و شجاعت باشد و همچنین توانایی دیدن تو را داشته باشد.