بخش ۱۹
هوش مصنوعی: در این متن، شاعر از لشکر سکندر و حرکت او به سمت حرم میگوید. پس از تجمع لشکر که از خواستههای خود بینیاز شدهاند، صداهای شب و کوسها به گوش میرسد و درفشها رنگین و درخشان میشوند. سکندر به سوی حرم میرود و گروهی از مردم با شادی و دلشاد، ایستادهاند و برخی دیگر دچار غم و اندوه هستند.
او به خان ابراهیم آزر میرود که در آنجا مشغول نیایش و دعا است. سکندر که به عظمت حرم پی میبرد، از فضایل و پاکی آن جا سخن میگوید. سپس به قادسیه و جهرم میرود و با شخصی به نام نصر بنواختش دیدار میکند. نصر خود را از نسل ابراهیم و سماعیل معرفی میکند و سکندر به او احترام میگذارد.
نصر داستانهای حوادث تلخ مرتبط با نسل خزاعه و بیدادهایی که بر آنها گذشته است را برای سکندر بازگو میکند. سرانجام، سکندر با شنیدن ماجرای قوم سماعیل و ظلمهایی که بر آنها رفته است، به این نتیجه میرسد که بایستی در حق آنها انصاف به خرج دهد و دینارهایی به عنوان کمک و پشتیبانی به آنان میدهد.
چو لشکر شد از خواسته بینیازبرو ناگذشته زمانی دراز
هوش مصنوعی: وقتی که خواستهها و نیازها به حدی رسید که دیگر نیازی به تلاش و جنگیدن نیست، زمان طولانیتری سپری خواهد شد.
به شبگیر برخاست آوای کوسهوا شد به کردار چشم خروس
هوش مصنوعی: صدای طبل بیداری در دل شب بلند شد، همچون برق زدن چشمان خروس در سپیدهدم.
ز بس نیزه و پرنیانی درفشستاره شده سرخ و زرد و بنفش
هوش مصنوعی: به خاطر تعداد زیاد نیزه و پرچمهایی که در میدان جنگ برافراشته شدهاند، حالا رنگهایی چون قرمز، زرد و بنفش در آسمان نمایان شده است.
سکندر بیامد به سوی حرمگروهی ازو شاد و بهری دژم
هوش مصنوعی: اسکندر به سمت حرم رفت و گروهی از مردم با شادی و بعضی دیگر با اندوه به او نگاه کردند.
ابا نالهٔ بوق و با کوس تفتبه خان براهیم آزر برفت
هوش مصنوعی: با صدای نالهٔ بوق و با صدای کوس، به خانهٔ ابراهیم آزر رفت.
که خان حرم را برآورده بودبدو اندرون رنجها برده بود
هوش مصنوعی: خان حرم تلاش کرده بود و درون خود دردها و رنجهایی را تحمل کرده بود.
خداوند خواندش بیتالحرامبدو شد همه راه یزدان تمام
هوش مصنوعی: خداوند او را به خانه کعبه دعوت کرد و تمام راههای رسیدن به خدا را به او نشان داد.
ز پاکی ورا خانهٔ خویش خواندنیایش بران کو ترا پیش خواند
هوش مصنوعی: از پاکی او، خانهٔ خود را نیایشگاه قرار داده است، زیرا او کسی است که تو را به سوی خود فراخوانده است.
خدای جهان را نباشد نیازنه جای خور و کام و آرام و ناز
هوش مصنوعی: خدای جهان به هیچ چیز نیاز ندارد و نه به خوراک، نه به آرامش و نه به لذت و راحتی.
پرستشگهی بود تا بود جایبدو اندرون یاد کرد خدای
هوش مصنوعی: معبدی وجود داشت که در آن یاد خدا همیشه زنده بود و تا زمانی که آنجا بود، فضایی برای پرستش و یادآوری خداوند وجود داشت.
پس آمد سکندر سوی قادسیجهانگیر تا جهرم پارسی
هوش مصنوعی: سکندر به سوی قادسی، که به عنوان جهانی بزرگ شناخته میشود، حرکت کرد تا به جهرم، سرزمین پارس، برسد.
چو آگاهی آمد به نصر قتیبکزو بود مر مکه را فر و زیب
هوش مصنوعی: وقتی آگاهی و بصیرت به نصر قتیب رسید، او که مکه را با زیبایی و شکوه خود تحت تاثیر قرار داده بود.
پذیره شدش با نبرده سراندلاور سواران نیزهوران
هوش مصنوعی: او با افتخار و شجاعت در برابر رهبران و دلاوران سوارکار قرار گرفت و از آنان استقبال کرد.
سواری بیامد هم اندر زمانز مکه به نزد سکندر دمان
هوش مصنوعی: یک سوار از مکه به سمت اسکندر آمد و در زمانی مشخص به او رسید.
که این نامداری که آمد ز راهنجوید همی تاج و گنج و سپاه
هوش مصنوعی: این شخصیت بزرگ که از راه رسید، به دنبال تاج و ثروت و لشکر نیست.
نبیرهٔ سماعیل نیک اخترستکه پور براهیم پیغمبرست
هوش مصنوعی: نبیرهٔ سماعیل به خوبی و نیکی معروف است و او فرزند ابراهیم پیامبر بزرگ است.
چو پیش آمدش نصر بنواختشیکی مایهور جایگه ساختش
هوش مصنوعی: وقتی نصر به او نزدیک شد، با محبت و مهر از او استقبال کرد و جایگاهی را برایش فراهم ساخت.
بدو شاد شد نصر و گوهر بگفتهمه رازها برگشاد از نهفت
هوش مصنوعی: نصر و گوهر به سرعت شاد شدند و تمام رازها را که پنهان بود، فاش کردند.
سکندر چنین داد پاسخ بدویکه ای پاکدل مهتر راستگوی
هوش مصنوعی: سکندر به بدوی پاسخ داد که ای دل پاک و راستگو، تو باید بدان که...
بدین دوده اکنون کدامست مهجز از تو پسندیده و روزبه
هوش مصنوعی: در اینجا به نوعی اشاره میشود که هیچ فردی به اندازه تو محبوب و پسندیده نیست و تو در این زمینه بینظیری. مه به معنای زیبا و دوستداشتنی است و در این متن به کسی اشاره میشود که در افکار و احساسات دیگران جایگاه ویژهای دارد.
بدو گفت نصر ای جهاندار شاهخزاعست مهتر بدین جایگاه
هوش مصنوعی: نصر به شاهی که فرمانروای جهان است، گفت: «خزاعی، که بزرگزادهای در این مقام و جایگاه است، اینجا قرار دارد.»
سماعیل چون زین جهان درگذشتجهانگیر قحطان بیامد ز دشت
هوش مصنوعی: سماعیل از این دنیا رفت و جهانگیر قحطان از دشت آمد.
ابا لشکر گشن شمشیرزنبه بیداد بگرفت شهر یمن
هوش مصنوعی: با گروهی از جنگجویان گرسنه، به ناحق و با ظلم، شهر یمن را تسخیر کرد.
بسی مردم بیگنه کشته شدبدین دودمان روز برگشته شد
هوش مصنوعی: بسیاری از بیگناهان به دست این خاندان کشته شدند و روزگار به نحوی تغییر کرد که وضعیت به هم ریخت.
نیامد جهانآفرین را پسندبرو تیره شد رای چرخ بلند
هوش مصنوعی: جهانآفرین، آنچه را که میخواست به وجود نیاورد و به همین دلیل، نظر و ارادهی آسمان نیز به هم ریخت و نامطلوب شد.
خزاعه بیامد چو او گشت خاکبر رنج و بیداد بدرود پاک
هوش مصنوعی: خزاعه آمد و وقتی او در زیر خاک قرار گرفت، بر درد و ظلم وداعی پاک گفت.
حرم تا یمن پاک بر دست اوستبه دریای مصر اندرون شست اوست
هوش مصنوعی: حرم خدا در یمن قرار دارد و دست او بر آن است، در حالی که در دریاچه مصر هم شستشو میشود.
سر از راه پیچیده و داد نهز یزدان یکی را به دل یاد نه
هوش مصنوعی: کسی که به شکلی ناگهانی و غیرمنتظره وارد شده، هیچ یاد و خاطرهای از خداوند یا کارهای نیک در دلش ندارد.
جهانی گرفته به مشت اندروننژاد سماعیل ازو پر ز خون
هوش مصنوعی: جهان در حالتی سخت و پر از درد و رنج است و خون بسیاری از مردم به خاطر نژاد سماییل (که ممکن است به قوم یا گروهی خاص اشاره داشته باشد) ریخته میشود.
سکندر ز نصر این سخنها شنیدز تخم خزاعه هرانکس که دید
هوش مصنوعی: سکندر از پیروزی و موفقیتهای خود این سخنان را شنید و هر کسی را که از نسل خزاعه میدید، در نظر گرفت.
به تن کودکان را نماندش رواننماندند زان تخمه کس در جهان
هوش مصنوعی: این بیت به معنای این است که کودکان از دشواریها و مشکلات زندگی به دور هستند و هیچ کسی از نسل آنها در این جهان باقی نمانده است. در واقع، اشاره به ناپایداری و زودگذری زندگی دارد.
ز بیداد بستد حجاز و یمنبه رای و به مردان شمشیرزن
هوش مصنوعی: حجاز و یمن به دلیل ظلم و ستم و با کمک مردان جنگجو از دست رفت.
نژاد سماعیل را برکشیدهرانکس که او مهتری را سزید
هوش مصنوعی: هر کسی که به اصالت و شایستگی ابراهیم توجه کند، به ارزش و مقام او پی میبرد.
پیاده درآمد به بیتالحرامسماعیلیان زو شده شادکام
هوش مصنوعی: سماعیلیان با پای پیاده وارد کعبه شدند و با خوشحالی به عبادت پرداختند.
بهر پی که برداشت قیصر ز راههمی ریخت دینار گنجور شاه
هوش مصنوعی: برای تامین مخارج خود، قیصر از راههای مختلف پول جمعآوری میکند و دینارهای گرانبها را به خزانه سلطنتی میریزد.