بخش ۲۸
هوش مصنوعی: در این متن، سکندر به منطقهای میرسد که در آن برهمنها (مردان دانشمند و پرهیزگار) زندگی میکنند و تصمیم میگیرد تا از آنها درباره افکار و کردارهای کهن بپرسد. او متوجه میشود که آنها به آسایش و آرامش زندگی ساده و طبیعی خود معتقدند و از دنیا و زرق و برق آن دوری میجویند. آنان به سکندر نامهای مینویسند و از او میخواهند که به دلیل تمایلات دنیاست جایگاه خود را فراموش نکند.
با گفتگوهایی که سکندر با برهمنها دارد، آنها به او میگویند که زندگی به غنا و ثروت نیست و برعکس، آنها از خویشتنداری، دانش، و صبر سخن میگویند. سکندر به سادگی و برهنگی آنها توجه میکند و درمییابد که زندگی بینیاز از تعلقات دنیوی از نظر آنها با اهمیتتر است.
سکندر در ادامه میپرسد که چگونه میتوان به زندگی معنا داد و از مرگ وحشت نکرد. برهمنها به او یادآوری میکنند که مرگ در زندگانی اجتنابناپذیر است و بهترین راه تقابل با آن، زندگی درست و پرمعناست. آنها به سکندر میآموزند که تلاش برای ثروت و قدرت در نهایت بیفایده است و خوشبختی در زندگی دروننگر، دانش، و صفا خواهد بود. سکندر به این نکات فکر میکند و از راه برگشت به حقیقت زندگی آگاه میشود.
وزان جایگه لشکر اندر کشیددمان تا به شهر برهمن رسید
هوش مصنوعی: بنا بر این، سپاه از آن محل حرکت کرد و به سوی شهر برهمن رفت.
بدان تا ز کردارهای کهنبپرسد ز پرهیزگاران سخن
هوش مصنوعی: بدان که تا زمانی که از عملهای گذشته بپرسی، باید از پرهیزکاران صحبت کنی.
برهمن چو آگه شد از کار شاهکه آورد زان روی لشگر به راه
هوش مصنوعی: زمانی که برهمن از اقدامات شاه و نیرویی که به راه انداخته بود آگاه شد، به فکر فرو رفت.
پرستنده مرد اندر آمد ز کوهشدند اندران آگهی همگروه
هوش مصنوعی: مردی از کوه به درون آمد و پرستشگران در آنجا گرد آمدند و از وضعیت یکدیگر آگاهی یافتند.
نوشتند پس نامهای بخردانبه نزد سکندر سر موبدان
هوش مصنوعی: بخردان نامهای را به سکندر، که رئیس موبدان بود، نوشتند.
سر نامه بود آفرین نهانز داننده بر شهریار جهان
هوش مصنوعی: در آغاز نامه، ستایش و تحسینی نهان وجود دارد که از طرف دانای بزرگ برای شاه جهانی فرستاده شده است.
که پیروزگر باد همواره شاهبه افزایش و دانش و دستگاه
هوش مصنوعی: پیروزی همیشه به دست کسی است که با دانش و مهارتهای خود، قدرت و تواناییاش را افزایش میدهد.
دگر گفت کای شهریار سترگترا داد یزدان جهان بزرگ
هوش مصنوعی: ای پادشاه بزرگ، خداوند به تو جهان پهناور را عطا کرده است.
چه داری بدین مرز بیارز راینشست پرستندگان خدای
هوش مصنوعی: چه چیزی داری که در این سرزمین بی ارزش، برای پرستندگان خدا نشستهای؟
گرین آمدنت از پی خواستهستخرد بیگمان نزد تو کاستهست
هوش مصنوعی: ظاهرا آمدنت به خاطر خواستهای بوده و بدون شک در نزد تو عقل و درایت کاهش یافته است.
بر ما شکیبایی و دانش استز دانش روانها پر از رامش است
هوش مصنوعی: صبوری و دانش بر ما حاکم است و از علم، دلها پر از خوشنودی و آرامش است.
شکیبایی از ما نشاید ستدنه کس را ز دانش رسد نیز بد
هوش مصنوعی: صبر و بردباری از ما انتظار نمیرود و هیچکس از دانش خود نمیتواند به دیگران چیزی آموزش دهد.
نبینی جز از برهنه یک رمهپراگنده از روزگار دمه
هوش مصنوعی: تنها چیزی که میبینی، گوسفندانی هستند که در حال چریدن در دنیای پرآشوب و ناامن به سر میبرند.
اگر بودن ایدر دراز آیدتبه تخم گیاها نیاز آیدت
هوش مصنوعی: اگر در اینجا ماندی و وقتت طولانی شد، نیاز به تنوع و تازگی خواهی داشت.
فرستاده آمد بر شهریارز بیخ گیا بر میانش ازار
هوش مصنوعی: فرستادهای به فرمانروا آمد و در وسطش نوار سبزی از گیاهان دیده میشود.
سکندر فرستاده و نامه دیدبیآزاری و رامشی برگزید
هوش مصنوعی: سکندر یک فرستاده و نامهای دریافت کرد و از دیدن آن متوجه شد که خبری از آسیب و خشونت نیست، بنابراین تصمیم گرفت آرامش را انتخاب کند.
سپه را سراسر هم آنجا بماندخود و فیلسوفان رومی براند
هوش مصنوعی: تمام سپاه باید در آنجا بماند و فیلسوفان رومی نیز باید رفته شوند.
پرستنده آگه شد از کار شاهپذیره شدندش یکایک به راه
هوش مصنوعی: پرستنده از کارهای شاه آگاه شد و همه به ترتیب به استقبال او آمدند.
ببردند بیمایه چیزی که بودکه نه گنج بدشان نه کشت و درود
هوش مصنوعی: آنچه را که بیارزش بود، برداشتند؛ چیزی که نه گنج خوبی داشت و نه مزرعه و برکت.
یکایک برو خواندند آفرینبران برمنش شهریار زمین
هوش مصنوعی: هر فردی به نوبهی خود، بر پادشاهی که بهترین و بزرگترین در روی زمین است، تبریک و تحسین میگوید.
سکندر چو روی برهمن بدیدبران گونه آواز ایشان شنید
هوش مصنوعی: زمانی که سکندر به برهمن نگاه کرد، صدای آنها را به آن صورت شنید.
دوان و برهنه تن و پای و سرتنان بیبر و جان ز دانش به بر
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تصویر افرادی میپردازد که بدون لباس و با شتاب در حال حرکتاند. این افراد در حالت مردمی بیخبر و بیروح به نظر میآیند، و دانش و بصیرت را از خود دور کردهاند. به طور کلی، شاعر به نوعی انتقاد از وضعیت انسانی و فقدان آگاهی در زندگی اشاره میکند.
ز برگ گیا پوشش از تخم خوردبرآسوده از رزم و روز نبرد
هوش مصنوعی: از تخم گیاه برآمده و در آرامش است، در حالی که از جنگ و نبرد روزانه رهایی یافته.
خور و خواب و آرام بر دشت و کوهبرهنه به هر جای گشته گروه
هوش مصنوعی: غذا و خواب و آرامش در دشت و کوههای بیپوشش به هر سو گروهی را گرد آورده است.
همه خوردنیشان بر میوهدارز تخم گیا رسته بر کوهسار
هوش مصنوعی: همه آنهایی که میخورند، از میوهدار به خاطر دانههایی که بر روی کوه رشد کردهاند، بهرهمند میشوند.
ازار یکی چرم نخچیر بودگیا پوشش و خوردن آژیر بود
هوش مصنوعی: یک نوع لباس از جنس چرم برای پوشاندن بدن وجود داشت که به انسان کمک میکرد تا در هنگام خطر و نبرد، آرامش خود را حفظ کند و به یاری آن، برای خود اعلام خطر کند.
سکندر بپرسیدش از خواب و خورداز آسایش روز ننگ و نبرد
هوش مصنوعی: اسکندر از او درباره خواب و غذا پرسید و اینکه چگونه میتواند از روزهایی که پر از شرم و جنگ است، آسایش یابد.
ز پوشیدنی و ز گستردنیهمه بینیازیم از خوردنی
هوش مصنوعی: ما از لباس و پوشاک و همچنین از وسایل اضافی بینیازیم و تنها به غذا احتیاج داریم.
برهنه چو زاید ز مادر کسینباید که نازد بپوشش بسی
هوش مصنوعی: هر کس که به دنیا میآید، مثل این است که از مادرش برهنه زاده میشود، بنابراین هیچکس نباید به زینتها و پوششهای زیاد افتخار کند.
وز ایدر برهنه شود باز خاکهمه جای ترس است و تیمار و باک
هوش مصنوعی: اگر انسان از حجاب و لباس برهنه شود، در این حالت به زمین باز میگردد و در همه جا احساس ترس، نگرانی و اضطراب حاکم میشود.
زمین بستر و پوشش از آسمانبه ره دیدهبان تا کی آید زمان
هوش مصنوعی: زمین به عنوان بستری و پوشش در برابر آسمان، منتظر است تا زمان مشاهدهگر فرا رسد.
جهانجوی چندین بکوشد به چیزکه آن چیز کوشش نیرزد به نیز
هوش مصنوعی: کسی که در جستجوی دستاوردها و موفقیتهاست، اگر تمام تلاشش را صرف چیزهایی کند که ارزش آن تلاش را ندارند، در واقع تلاشش بیفایده است.
چنو بگذرد زین سرای سپنجازو بازماند زر و تاج و گنج
هوش مصنوعی: زندگی و دنیا مانند یک مهمانی است که ما در آن گذر میکنیم و در نهایت، چیزی از آن باقی نمیماند جز برخی داراییهای مادی مانند طلا، تاج و گنج. این نشان میدهد که ارزش واقعی چیزهایی است که فراتر از مادیات هستند و باید به آنها توجه کرد.
چنان دان که نیکیست همراه اویبه خاک اندر آید سر و گاه اوی
هوش مصنوعی: بدان که نیکی و خوبی در کنار اوست، زیرا سرنوشت او همواره با خاک و زمین در ارتباط است.
سکندر بپرسید که کاندر جهانفزون آشکارا بود گر نهان
هوش مصنوعی: سکندر از دیگران پرسید که در این جهان چیزهای زیادی وجود دارد که به وضوح دیده میشود، اما آیا چیزی هست که پنهان و مخفی باشد؟
همان زنده بیش است گر مرده نیزکزان پس نیازش نیاید به چیز
هوش مصنوعی: اگرچه کسی مرده باشد، اما اگر به او نیازی نباشد، همانند یک زنده به حساب میآید.
چنین داد پاسخ که ای شهریارتو گر مرده را بشمری صدهزار
هوش مصنوعی: او به تو پاسخ داد که ای پادشاه، اگر بخواهی اعداد را بشماری، حتی ممکن است صد هزار مرده را هم بشماری.
ازان صد هزاران یکی زنده نیستخنک آنک در دوزخ افگنده نیست
هوش مصنوعی: از میان صد هزار نفر، هیچکسی زنده نمانده است و خوشا به حال کسی که در دوزخ افکنده نشده است.
بباید همین زنده را نیز مردیکی رفت و نوبت به دیگر سپرد
هوش مصنوعی: باید به این نکته توجه کنیم که حیات هر فردی موقتی است و پس از مدتی، کسی دیگر به جای او خواهد آمد و زندگی ادامه خواهد داشت.
بپرسید خشکی فزونتر گر آببتابد بروبر همی آفتاب
هوش مصنوعی: اگر خشکی بیش از حد شود، آیا آفتاب میتواند بر روی آب بتابد و آن را بیشتر نمایان کند؟
برهمن چنین داد پاسخ به شاهکه هم آب را خاک دارد نگاه
هوش مصنوعی: برهمن به شاه پاسخ داد که آب با خاک در ارتباط است و هر دو به نوعی به یکدیگر وابستهاند.
بپرسید کز خواب بیدار کیستبه روی زمین بر گنهکار کیست
هوش مصنوعی: از دیگران بپرسید که چه کسی از خواب بیدار شده و بر روی زمین، گناهکار به شمار میآید.
که جنبندگانند و چندی زیندندانند کاندر جهان برچیند
هوش مصنوعی: موجودات زندهای هستند که مدت زمانی در این دنیا زندگی میکنند، اما نمیدانند که در این جهان چه چیزهایی وجود دارد و چه بر سرشان خواهد آمد.
برهمن چنین داد پاسخ بدویکه ای پاکدل مهتر راست گوی
هوش مصنوعی: برهمن به فردی که مهتر و راستگوست، پاسخی میدهد و میگوید: ای دلپاک، به درستی با تو سخن میگویم.
گنهکارتر چیز مردم بودکه از کین و آزش خرد گم بود
هوش مصنوعی: مردم به خاطر کینه و آزرشی که در درون دارند، بدتر از گناهکاران هستند.
چو خواهی که این را بدانی درستتن خویشتن را نگه کن نخست
هوش مصنوعی: اگر میخواهی این را به درستی بفهمی، ابتدا به خودت و وجودت توجه کن.
که روی زمین سربسر پیش تستتو گویی سپهر روان خویش تست
هوش مصنوعی: این بیت به معنای این است که تمام زیباییهای جهان به خاطر وجود توست و گویی آسمان هم تحت تأثیر وجود تو به حرکت درآمده و در حال گردش است. به عبارتی دیگر، اشاره دارد به این که وجود شخص مورد خطاب، تأثیر عمیقی بر طبیعت و عالم دارد.
همی رای داری که افزون کنیز خاک سیه مغز بیرون کنی
هوش مصنوعی: تو فکر میکنی که میتوانی از خاک سیاه چیزی بیشتر بیافزایی و از آن مغز خارج کنی.
روان ترا دوزخ است آرزویمگر زین سخن بازگردی به خوی
هوش مصنوعی: آرزوهایت میتواند برای تو عذابآور باشد، پس بهتر است به حرفهایم گوش بدهی و از آنها بهره بگیری.
دگر گفت بر جان ما شاه کیستبه کژی بهر جای همراه کیست
هوش مصنوعی: در اینجا سؤال مطرح میشود که در زندگی ما چه کسی به عنوان پادشاه (مقام برتر یا راهنما) وجود دارد و در مواقع دشوار یا نادرست، چه کسی در کنار ما خواهد بود. این به ابهام و چالشهای موجود در زندگی اشاره دارد و ناتوانی در تشخیص راه درست و حامیان واقعی را نشان میدهد.
چنین داد پاسخ که آز است شاهسر مایهٔ کین و جای گناه
هوش مصنوعی: او پاسخ داد که آز و طمع، اساس اصلی درد و مشکل است و موجب گناه میشود.
بپرسید خود گوهر از بهر چیستکش از بهر بیشی بباید گریست
هوش مصنوعی: از خود گوهر بپرسید که چرا باید بر اثر افزایش چیزی، گریه کرد.
چنین داد پاسخ که آز و نیازدو دیوند بیچاره و دیوساز
هوش مصنوعی: او در پاسخ گفت که آز و نیاز مانند دو دیوان است که هیچچیز جز ویرانی و بدی نمیآفرینند.
یکی را ز کمی شده خشک لبیکی از فزونیست بیخواب شب
هوش مصنوعی: یکی به خاطر کمبود آب، لبهایش خشک شده و دیگری به دلیل زیاد بودن، شب را بیشن خواب میگذراند.
همان هر دو را روز می بشکردخنک آنک جانش پذیرد خرد
هوش مصنوعی: روز که هر دو را جدا میکند، خوشا به حال کسی که خرد و اندیشهاش را درک کند و جانش آن را بپذیرد.
سکندر چو گفتار ایشان شنیدبه رخساره شد چون گل شنبلید
هوش مصنوعی: وقتی سکندر سخنان آنها را شنید، چهرهاش مانند گل شاداب و زیبایی درخشید.
دو رخ زرد و دیده پر از آب کردهمان چهر خندان پر از تاب کرد
هوش مصنوعی: دو چهره زرد و چشمان پر از اشک کرد، همان چهرهای که همیشه خندان و پر از انرژی بود.
بپرسید پس شاه فرمانرواکه حاجت چه باشد شما را به ما
هوش مصنوعی: پادشاه از مردم پرسید که چه خواستهای دارید و چگونه میتوانیم به شما کمک کنیم؟
ندارم دریغ از شما گنج خویشنه هرگز براندیشم از رنج خویش
هوش مصنوعی: من از شما چیزی ندارم که برایش افسوس بخورم و هرگز به رنج و زحمات خودم فکر نمیکنم.
بگفتند کای شهریار بلنددر مرگ و پیری تو بر ما ببند
هوش مصنوعی: گفتند ای پادشاه بزرگ، در زمان مرگ و پیری تو، بر ما سخت بگیر.
چنین داد پاسخ ورا شهریارکه بامرگ خواهش نیاید به کار
هوش مصنوعی: پادشاه به او پاسخ داد که با آرزوی مرگ، هیچ کاری پیش نمیرود.
چه پرهیزی از تیز چنگ اژدهاکه گرزآهنی زو نیابی رها
هوش مصنوعی: مراقب باش که از چنگ تیز اژدها بپرهيز، زیرا اگر از او رها نشوی، ممکن است ضربهای سخت و سنگین به تو وارد کند.
جوانی که آید بمابر درازهم از روز پیری نیابد جواز
هوش مصنوعی: جوانی که به دنیا میآید، هرچقدر هم که زمان طولانی بگذرد، نمیتواند از پیری فرار کند و در واقع هیچ مجوزی برای نادیده گرفتن پیری ندارد.
برهمن بدو گفت کای پادشاجهاندار و دانا و فرمانروا
هوش مصنوعی: برهمن به او گفت: ای پادشاهی که فرمانروایی و داناییات در جهان شناخته شده است.
چو دانی که از مرگ خود چاره نیستز پیری بتر نیز پتیاره نیست
هوش مصنوعی: وقتی میدانی که از مرگ خود راه فراری نیست، باید بدانید که از پیری هم نمیتوان اجتناب کرد، زیرا پیری نیز به نوعی نوعی فاجعه است.
جهان را به کوشش چه جویی همیگل زهر خیره چه بویی همی
هوش مصنوعی: در زندگی چه تلاشی میکنی وقتی که زیباییها و خوشیها را در میان زهر و دردها از دست میدهی؟
ز تو بازماند همین رنج توبه دشمن رسد کوشش و گنج تو
هوش مصنوعی: از تو فقط همین زحمت و درد باقی میماند که به دشمن تو برسد و تلاش و ثروت تو بیفایده بر باد میرود.
ز بهر کسان رنج بر تن نهیز کم دانشی باشد و ابلهی
هوش مصنوعی: اگر به خاطر دیگران زحمت و دشواری را تحمل کنی، نشانه کمدانشی و نادانی توست.
پیامست از مرگ موی سپیدبه بودن چه داری تو چندین امید
هوش مصنوعی: پیامی که از مرگ موهای خاکستری به ما میرسد این است که با وجود همه امیدهایی که داریم، باید به زندگی واقعی و لحظات کنونی توجه کنیم.
چنین گفت بیداردل شهریارکه گر بنده از بخشش کردگار
هوش مصنوعی: شهریار با قلبی بیدار گفت که اگر بندهای از لطف خداوند برخوردار شود، باید قدردان باشد.
گذر یافتی بودمی من همانبه تدبیر بر گشتن آسمان
هوش مصنوعی: اگر تو از راهی عبور کنی، من همانند یک تدبیر با بازگشت آسمان خواهیم بود.
که فرزانه و مرد پرخاشخرز بخشش به کوشش نیابد گذر
هوش مصنوعی: فرزانه و فردی که اهل جدل و خشم است، با بخشش نمیتواند به اهدافش برسد.
دگر هرک در جنگ من کشته شدکرا ز اخترش روز برگشته شد
هوش مصنوعی: هر کس که در جنگ من کشته شد، به خاطر تاثیر روزگار و سرنوشت او بوده است.
به درد و به خون ریختن بد سزاکه بیدادگر کس نیابد رها
هوش مصنوعی: به خاطر درد و خونریزی، عاقبت بدی برای کسی که ظلم میکند در انتظار نخواهد بود و او از عذاب رهایی نخواهد یافت.
بدیدند بادافره ایزدیچو گشتند باز از ره بخردی
هوش مصنوعی: آنها وقتی که نیکاندیشی را دیدند که از راه حکمت و خرد بازگشت، متوجه قدرت ایزدی شدند.
کس از خواست یزدان کرانه نیافتز کار زمانه بهانه نیافت
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانسته است خواستهی خدا را به دست آورد و از دست کارهای دنیا عذر و بهانهای پیدا کند.
بسی چیز بخشید و نستد کسینبد آز نزدیک ایشان بسی
هوش مصنوعی: بسیاری از چیزها را بخشیدند و کسی از نزدیکان ایشان نبود که آزرده خاطر شود.
بیآزار ازان جایگه برگرفتبران هم نشان راه خاور گرفت
هوش مصنوعی: بیآنکه ضرری برساند، از آن نقطه خاص حرکت کرد و نشان راه شرق را در دست گرفت.