بخش ۳۲
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان، سکندر به سمت مغرب حرکت میکند و با مردمی مواجه میشود که برای جنگ آمادهاند. او از یک پیر مرد درباره شگفتیهای منطقه میپرسد و میفهمد که در اینجا یک آبگیر وجود دارد که کسی نمیتواند از آن آب بنوشد. مرد پیر توضیح میدهد که این آبگیر سبب ناپدید شدن خورشید در اعماق دریاست و تنها کسانی که از «آب حیوان» بنوشند به بهشت میرسند و گناهانشان شسته میشود. سکندر میخواهد بداند چگونه میتواند به این منبع آب دسترسی پیدا کند و پیر مرد به او میگوید که باید به سمت کره زمین برود. سکندر به چوپان دستور میدهد که ۱۰ هزار چهارپای انتخاب کند تا لشکرگاه را آماده کند.
بپرسید هرچیز و دریا بدیدوزان روی لشکر به مغرب کشید
هوش مصنوعی: هر چیزی را که خواستند پرسیدند و دریا به آنها نشان داد و به خاطر آن، لشکر به سمت مغرب حرکت کرد.
یکی شارستان پیشش آمد بزرگبدو اندرون مردمانی سترگ
هوش مصنوعی: یک شهر بزرگ به او نزدیک شد و درون آن مردمان بزرگی وجود داشتند.
همه روی سرخ و همه موی زردهمه در خور جنگ روز نبرد
هوش مصنوعی: همه چهرهها سرخ و موها زرد است و همه آمادهی جنگ در روز نبرد هستند.
به فرمان به پیش سکندر شدنددو تا گشته و دست بر سر شدند
هوش مصنوعی: به دستور سکندر، دو نفر به جلو حرکت کردند و به حالت احترام سرهای خود را خم کردند.
سکندر بپرسید از سرکشانکه ایدر چه دارد شگفتی نشان
هوش مصنوعی: سکندر از مردم سرکش پرسید که در این مکان چه چیز شگفتانگیزی وجود دارد.
چنین گفت با او یکی مرد پیرکه ای شاه نیکاختر و شهرگیر
هوش مصنوعی: یک مرد پیر به او گفت، ای پادشاه خوشبخت و کسی که مردم را به خود جلب میکند.
یکی آبگیرست زان روی شهرکزان آب کس را ندیدیم بهر
هوش مصنوعی: یک آبگیر وجود دارد که در آن هیچکس آبی را نمیبیند، به خاطر همین هیچکس به آنجا نمیرود.
چو خورشید تابان بدانجا رسیدبران ژرف دریا شود ناپدید
هوش مصنوعی: وقتی که خورشید در آسمان به نقطهای خاص میرسد، در عمق دریا ناپدید میشود.
پس چشمهدر تیره گردد جهانشود آشکارای گیتی نهان
هوش مصنوعی: زمانی که چشمهاش تیره و کدر شود، جهانی که در آن هستیم، بهدردسرهایی دچار خواهد شد و آنچه در این دنیا پنهان است، نمایان خواهد شد.
وزان جای تاریک چندان سخنشنیدم که هرگز نیاید به بن
هوش مصنوعی: از آن مکان تیره و تار، به حدی سخن شنیدم که هیچگاه به انتها نرسید.
خرد یافته مرد یزدانپرستبدو در یکی چشمه گوید که هست
هوش مصنوعی: مردی با دانش و آگاهی، به تصویری از خداوند مینگرد و در دلش میگوید که او وجود دارد و در این لحظه به او ایمان میآورد.
گشاده سخن مرد با رای و کامهمی آب حیوانش خواند به نام
هوش مصنوعی: مردی با اندیشه و خرد، با زبان باز سخن میگوید و در نامگذاری چیزی که به او زندگی و شادابی میبخشد، از کلمهای که نماد حیات است، استفاده میکند.
چنین گفت روشندل پر خردکه هرک آب حیوان خورد کی مرد
هوش مصنوعی: یک انسان با خرد و آگاه به راحتی متوجه میشود که هر کسی که از آب حیات بنوشد، در واقع زنده است و مرگ برای او معنایی ندارد.
ز فردوس دارد بران چشمه راهبشوید برآن تن بریزد گناه
هوش مصنوعی: از بهشت چشمهای جاری است که میتواند گناهان را بشوید و بر آن تن بریزد.
بپرسید پس شه که تاریک جایبدو اندرون چون رود چارپای
هوش مصنوعی: پادشاه از این که چرا درون این مکان تاریک است، پرسید، مانند مکانی که چارپایان در آن میروند.
چنین پاسخ آورد یزدانپرستکزان راه بر کره باید نشست
هوش مصنوعی: خداپرست به این نتیجه رسید که باید در مسیر درست و صحیح قرار بگیرد و در آنجا بایستد.
به چوپان بفرمود کاسپ یلهسراسر به لشکرگه آرد گله
هوش مصنوعی: به چوپان دستور داد که گله را به طور کامل به محل لشکر بیاورد.
گزین کرد زو بارگی ده هزارهمه چار سال از در کارزار
هوش مصنوعی: او از میان آن لشکر ده هزار نفر را انتخاب کرد و همه آنها را هر چهار سال یک بار به میدان جنگ فرستاد.