بخش ۴۵
هوش مصنوعی: در این شعر، ورود سکندر به اسکندری به تصویر کشیده شده و به تحولاتی که در جهان پس از ورود او رخ میدهد، اشاره شده است. مردم از جوان و پیر در اطراف تابوت او جمع میشوند و حکیمان و اندیشمندان به بیان نظرات و پرسشهای خود در مورد زندگی و سرنوشت سکندر میپردازند. آنها از او میپرسند که چرا در جوانی به جای انتخاب زندگی و خوشی، مرگ و خاک را برگزید.
حکیم ارسطالیس به تنگی تابوت اشاره کرده و از سکندر میپرسد که کجا رفته است آن همه دانایی و تدبیرش. هر یک از آنها به نوعی به بررسی دستاوردهای سکندر و ناپایداری قدرت و ثروت او میپردازند و به او یادآوری میکنند که در نهایت، هیچ چیزی از این دنیا به دست نمیآید و تنها نیک نامی باقی میماند.
این گفتوگوها نشاندهندهی ناپایداری زندگی و قدرت، و ضرورت توجه به ارزشهای معنوی در برابر ثروت و مقام دنیوی است. در نهایت، آنها به تنهایی سکندر در هنگام مرگ و غم زندگی اشاره میکنند.
چو آمد سکندر به اسکندریجهان را دگرگونه شد داوری
هوش مصنوعی: وقتی سکندر به اسکندری رسید، قضا و قدر دنیا به کلی تغییر کرد.
به هامون نهادند صندوق اویزمین شد سراسر پر از گفتوگوی
هوش مصنوعی: به هامون صندوقی گذاشتند و تمام زمین پر از صحبت و گفتگو شد.
به اسکندری کودک و مرد و زنبه تابوت او بر شدند انجمن
هوش مصنوعی: مردم، چه کودک و چه بزرگسال، به دور تابوت اسکندر جمع شدند.
اگر برگرفتی ز مردم شمارمهندس فزون آمدی صد هزار
هوش مصنوعی: اگر از مردم بهره بگیری و از دانش و تجربه آنها استفاده کنی، به اندازه چندین هزار مهندس پیشرفت خواهی کرد.
حکیم ارسطالیس پیش اندرونجهانی برو دیدگان پر ز خون
هوش مصنوعی: حکیم ارسطو درون دنیایی را مشاهده کرد که چشمانش پر از خون بود.
برآن تنگ صندوق بنهاد دستچنین گفت کای شاه یزدان پرست
هوش مصنوعی: آن شخص بر روی صندوق کوچکی که در تنگی قرار داشت، دست گذاشت و گفت: ای پادشاهی که خدا را میپرستی.
کجا آن هش و دانش و رای توکه این تنگ تابوت شد جای تو
هوش مصنوعی: کجا رفت آن هوش و خرد و تدبیر تو که اکنون در این تابوت کوچک جا گرفتهای؟
به روز جوانی برین مایه سالچرا خاک را برگزیدی نهال
هوش مصنوعی: در روزهای جوانی، چرا باید خاک را انتخاب میکردی، وقتی که میتوانستی به این مایه و سرمایه برسی؟
حکیمان رومی شدند انجمنیکی گفت کای پیل رویینه تن
هوش مصنوعی: حکیمان رومی گرد هم آمدند و یکی از آنان گفت: ای موجود بزرگ و سنگینبدن!
ز پایت که افگند و جانت که خستکجا آن همه حزم و رای و نشست
هوش مصنوعی: از آنجا که تو از پا افتادهای و جانت خسته است، پس آن همه احتیاط و تدبیر و نشستن کجا رفته است؟
دگر گفت چندین نهفتی تو زرکنون زر دارد تنت را به بر
هوش مصنوعی: سوالی مطرح شده است که چرا تو این همه طلا را پنهان کردی؛ اکنون خود تو نیز از طلا سرشار هستی و این ثروت در وجودت نمایان شده است.
دگر گفت کز دست تو کس نرستچرا سودی ای شاه با مرگ دست
هوش مصنوعی: او گفت که از دست تو کسی نجات پیدا نمیکند، پس ای شاه، مرگ چه سودی دارد؟
دگر گفت کسودی از درد و رنجهم از جستن پادشاهی و گنج
هوش مصنوعی: یکی دیگر گفت که از درد و رنج خستهام و همچنین از تلاش برای به دست آوردن پادشاهی و ثروت.
دگر گفت چون پیش داور شویهمان بر که کشتی همان بدروی
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که وقتی به محکمه و داوری میروی، باید با همان حالتی که زندگی کردهای و کارهایی که کردهای، روبرو شوی. در واقع، فرد باید با نتایج و اقداماتی که در زندگیاش انجام داده، مواجه شود و در نهایت همان چیزهایی که کرده، او را به سرانجام خواهد رساند.
دگر گفت بیدستگاه آن بودکه ریزندهٔ خون شاهان بود
هوش مصنوعی: سپس او گفت که بدون هیچ قدرت و تسلطی، آن چیزی که باعث ریختن خون شاهان میشود، همین وضعیت است.
دگر گفت ما چون تو باشیم زودکه بودی تو چون گوهر نابسود
هوش مصنوعی: او میگوید ما نیز به زودی مانند تو خواهیم شد، مثل این که تو قبلاً مثل یک گوهر ناب بودهای.
دگر گفت چون بیندت اوستادبیاموزد آن چیز کت نیست یاد
هوش مصنوعی: اگر معلم تو را ببیند، چیزهایی را به تو یاد میدهد که نمیتوانی فراموش کنی.
دگر گفت کز مرگ چون تو نرستبه بیشی سزد گر نیازیم دست
هوش مصنوعی: دیگری گفت: اگر از مرگ تو هیچ نرهید، بهتر است که دستهایمان را به سوی او دراز کنیم و از او درخواست کنیم.
دگر گفت کای برتر از ماه و مهرچه پوشی همی ز انجمن خوب چهر
هوش مصنوعی: او (مخاطب) به شخصی که بالاتر از ماه و خورشید است میگوید: چرا از جمع زیباییها و چهرههای خوب پنهان هستی؟
دگر گفت مرد فراوان هنربکوشد که چهره بپوشد به زر
هوش مصنوعی: مرد دیگری گفت که باید تلاش زیادی کرد تا چهره خود را با زرق و برق بپوشانی.
کنون ای هنرمند مرد دلیرترا زر زرد آوریدست زیر
هوش مصنوعی: اکنون ای هنرمند شجاع، برای تو طلا آوردهاند.
دگرگفت دیبا بپوشیدهاینپوشیده را نیز رخ دیدهای
هوش مصنوعی: دیگر گفت که تو لباس دیبای زیبا به تن کردهای، اما کسی که حقیقت ندارد را نیز دیدهای.
کنون سر ز دیبا برآور که تاجهمی جویدت یاره و تخت عاج
هوش مصنوعی: اکنون سر خود را از زیر دیبا بیرون آور که تاج و تختی در انتظار توست.
دگر گفت کز ماهرخ بندگانز چینی و رومی پرستندگان
هوش مصنوعی: او گفت که پرستندگان از آسیا و اروپا به خاطر زیبایی چهرهی ماهرخ بندگان هستند.
بریدی و زر داری اندر کناربه رسم کیان زر و دیبا مدار
هوش مصنوعی: اگر از من فاصله بگیری و ثروتی همچون طلا در کنارت باشد، به رسم بزرگان و پادشاهان، طلا و لباسهای فاخر را نادیده بگیر.
دگر گفت پرسنده پرسد کنونچه یاد آیدت پاسخ رهنمون
هوش مصنوعی: پرسنده از تو سوال میکند که اکنون چه چیزی به ذهنت میرسد و تو باید به او راهنمایی کنی.
که خون بزرگان چرا ریختیبه سختی به گنج اندر آویختی
هوش مصنوعی: چرا خون افراد بزرگ را به سختی ریختی، در حالی که به گنج و ثروت چنگ انداختی؟
خنک آنکسی کز بزرگان بمردز گیتی جز از نیکنامی نبرد
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که در میان بزرگان زندگی کرده و تنها نام نیک از او باقی مانده است و از این دنیا جز خوبی و شهرت نیکو چیزی نبرده است.
دگر گفت روز تو اندرگذشتزبانت ز گفتار بیکار گشت
هوش مصنوعی: روز تو به پایان رسید و زبانت از گفتن بیفایده خاموش شد.
هرانکس که او تاج و تخت تو دیدعنان از بزرگی بباید کشید
هوش مصنوعی: هرکس که نگاهی به عزت و مقام تو بیند، باید در برابر بزرگیات تواضع کند و از خودخواهی دست بردارد.
که بر کس نماند چو بر تو نمانددرخت بزرگی چه باید نشاید
هوش مصنوعی: اگر درخت بزرگی در زندگی کسی وجود نداشته باشد، پس آن شخص چه چیزی برای از دست دادن دارد؟
دگر گفت کردار تو بادگشتسر سرکشان از تو آزاد گشت
هوش مصنوعی: او گفت که رفتار تو باعث شد سرکشان از تو رها شوند.
ببینی کنون بارگاه بزرگجهانی جدا کرده از میش گرگ
هوش مصنوعی: ببین اکنون که جهان به عظمت خود رسیده، مانند گرگی از میشها جدا شده است.
دگر گفت کاندر سرای سپنجچرا داشتی خویشتن را به رنج
هوش مصنوعی: شخصی گفت که چرا در دنیای پر از مشکلات و دردسر، خود را به زحمت انداختهای؟
که بهر تو این آمد از رنج تویکی تنگ تابوت شد گنج تو
هوش مصنوعی: به خاطر تو این زندگی پر از سختی و زحمت به یک تابوت کوچک ختم شد که در آن گنجینهای نهفته است.
نجویی همی نالهٔ بوق رابه سند آمدت بند صندوق را
هوش مصنوعی: تو صدای نالهٔ بوق را شنیدهای و حالا به خاطر اینکه سندی که درمتن است به صندوق بند شده، درگیر آن هستی.
دگر گفت چون لشکرت بازگشتتو تنها نمانی برین پهن دشت
هوش مصنوعی: او گفت وقتی که لشکر تو بازگردد، تو در این دشت وسیع تنها نخواهی ماند.
همانا پس هرکسی بنگریفراوان غم زندگانی خوری
هوش مصنوعی: هر کسی که به زندگی نگاه کند، متوجه خواهد شد که در آن غم و اندوه زیادی وجود دارد.