بخش ۱۶
هوش مصنوعی: داستان دربارهی هفتواد و جنگهای اوست. هفتواد به جنگ کجاران میرود و با تلاش و شجاعتش شهر را فتح میکند و گنجهای زیادی به دست میآورد. او دژی در کوه میسازد که هم امنیت دارد و هم محل جنگ است. در این دژ، کرمی به بزرگترین ابعاد میرسد و به کمک هفتواد میآید. او سپاهی بزرگ تشکیل میدهد و سرزمینهای زیادی را زیر سلطه درمیآورد. هفتواد به عنوان یک چهرهی قدرتمند و دولتمند شناخته میشود و دژش به مکانی نامی در منطقه تبدیل میشود. در نهایت، هفتواد و دژش به یک قدرت بزرگ در مرزها تبدیل میشوند و نامش در تاریخ باقی میماند.
ز شهر کجاران برآمد نفیربرفتند با نیزه و تیغ و تیر
هوش مصنوعی: از شهر افرادی صدایی به گوش رسید و آنها با نیزه، شمشیر و تیر بهطرفی رفتند.
هیم رفت پیش اندرون هفتوادبه جنگ اندرون داد مردی بداد
هوش مصنوعی: هیم به سوی درون هفتواد رفت و در درون به جنگ پرداخت و مردانه رفتار کرد.
همه شهر بگرفت و او را بکشتبسی گوهر و گنجش آمد به مشت
هوش مصنوعی: تمام شهر با خود درگیر شد و او را کشت، در حالی که بسیاری از جواهرات و ثروتهایش به دست دیگران افتاد.
به نزدیک او مردم انبوه شدز شهر کجاران سوی کوه شد
هوش مصنوعی: مردم از شهر به سوی کوهها رفته و به او نزدیک شدند.
یکی دژ بکرد از بر تیغ کوهشد آن شهر با او همه همگروه
هوش مصنوعی: شخصی دژی را در بالای کوه بنا کرد و آن شهر به همراه او به یک گروه تبدیل شد.
نهاد اندران دژ دری آهنینهم آرامگه بود هم جای کین
هوش مصنوعی: در درون آن دژ، دروازهای از آهن وجود داشت که هم محلی برای استراحت بود و هم جایی برای جنگ و دشمنی.
یکی چشمهای بود بر کوهسارز تخت اندرآمد میان حصار
هوش مصنوعی: در دل کوهساری، چشمهای وجود داشت که از دل کوه به سمت دشت میجوشید و به دور خودش حصاری طبیعی تشکیل داده بود.
یکی بارهای کرد گرداندرشکه بینا به دیده ندیدی سرش
هوش مصنوعی: شخصی به او گفت که یک بار باید به دقت نگاه کنی، چون تو با چشمانت چیزی را نمیبینی که در درون او نهفته است.
چو آن کرم را گشت صندوق تنگیکی حوض کردند بر کوه سنگ
هوش مصنوعی: زمانی که آن کرم درون صندوق احساس تنگی کرد، یک حوضی بر روی کوه سنگی درست کردند.
چو ساروج و سنگ از هوا گشت گرمنهادند کرم اندرو نرم نرم
هوش مصنوعی: چون هوا به گرمی میرسد، ساروج و سنگ نیز گرم میشوند و در نتیجه، کرمها به آرامی درون آنها حرکت میکنند.
چنان بد که دارنده هر بامدادبرفتی دوان از بر هفتواد
هوش مصنوعی: هر روز صبح، آنقدر بدشگون و نامساعد است که کسی نمیتواند آرامش را در آن پیدا کند و سریعاً از آنجا دور میشود.
گزیدی به رنجش علف ساختیتن آگنده کرم آن پرداختی
هوش مصنوعی: تو با برگزیدن رنج و درد، خود را به زحمت انداختی و در عوض به آلودگی و فساد دچار شدی.
بر آمد برین کار بر پنج سالچو پیلی شد آن کرم با شاخ و یال
هوش مصنوعی: پس از پنج سال تلاش و کوشش، آن کرم کهنه به شکل پیلی با شاخ و یال درآمد.
چو یک چند بگذشت بر هفتوادبر آواز آن کرم کرمان نهاد
هوش مصنوعی: پس از مدت زمانی که بر هفتواد گذشت، صدای آن کرم کرمان را شنید.
همان دخت خرم نگهدار کرمپدر گشته جنگی سپهدار کرم
هوش مصنوعی: دختر زیبا و شادی که به پدرش وابسته بود، اکنون به فرماندهای جنگجو تبدیل شده است.
بیاراستندش وزیر و دبیربرنجش بدی خوردن و شهد و شیر
هوش مصنوعی: او را با زحمت و تلاش زیاد به مقام وزیر و دبیر رساندند، اما در عوض، از تلخی و مشکلاتی که با آن روبرو شد، سختیها و زحمتهای زیادی را متحمل گردید.
سپهبد بدی بر دژ هفتوادهمان پرسش کار بیداد و داد
هوش مصنوعی: سردار بدی بر دژ هفتواد، همچنان که داد و بیداد در کار است، پرسش و چالش میکند.
سپاهی و دستور و سالار بارهران چیز کاید شهان را به کار
هوش مصنوعی: سرباز و فرمانده و رهبر، بار همه چیزهایی را که پادشاهان انجام میدهند به دوش میکشند.
همه هرچ بایستش آراستندچنانچون شهان را بپیراستند
هوش مصنوعی: همه چیز را به گونهای که شایسته است آماده کردهاند، همانطور که برای پادشاهان آماده میکنند.
به کشور پراگنده شد لشکرشهمه گشت آراسته کشورش
هوش مصنوعی: سپاه او به کشور پراکنده شد و همه جا را زیبا و آراسته کرد.
ز دریای چین تا به کرمان رسیدهمه روی کشور سپه گسترید
هوش مصنوعی: از دریای چین تا کرمان، تمام زمینهای کشور به گستردگی سپاه زیر نظر است.
پسر هفت با تیغزن ده هزارهمان گنج با آلت کارزار
هوش مصنوعی: پسر هفتساله با شمشیری در دست میتواند به اندازهی ده هزار انسان بزرگتر با تجهیزات جنگی ارزشمند باشد.
هران پادشا کو کشیدی به جنگچو رفتی سپاهش بر کرم تنگ
هوش مصنوعی: هر پادشاهی را که به نبرد کشیدهای، وقتی به جنگ میروی، سپاهش بر سینهات فشرده میشود.
شکسته شدی لشکری کامدیچو آواز این داستان بشندی
هوش مصنوعی: اگر در برابر مشکلات و سختیها ضعیف شوی، مانند لشکری خواهی بود که به شکست نزدیک شده و هیچ امیدی به پیروزی ندارد. پس بهتر است به این داستان توجه کنی و از آن درس بیاموزی.
چنان شد دژ نامور هفتوادکه گردش نیارست جنبید باد
هوش مصنوعی: دژ معروف هفتواد به قدری محکم و استوار شده بود که حتی باد هم نتوانست آن را تکان دهد.
همی گشت هر روز برترش بختیکی خویشتن را بیاراست سخت
هوش مصنوعی: هر روز بخت شخصی در حال پیشرفت بود و او به شدت به آراستگی و زیبایی خود اهمیت میداد.
همی خواندندی ورا شهریارسر مرد بخرد ازو در خمار
هوش مصنوعی: مردم به او عشق میورزیدند و او را مانند یک پادشاه میدانستند، زیرا فطرت خردمندانهاش باعث میشد که در حال سرمستی و شادی قرار بگیرد.
سپهبد که بودی به مرز اندرونبه یک چنگ در جنگ کردش زبون
هوش مصنوعی: سردار کارشناس که در مرز قرار داشت، با یک حرکت به آسانی در جنگ او را به شکست و سرافکندگی کشاند.
نتابید با او کسی بر به جنگبرآمد برین نیز چندی درنگ
هوش مصنوعی: هیچکس با او به جنگ نرفت و کسی بر او شمشیری نکشید، بر این موضوع نیز مدتی تامل کرد.
حصاری شدش پر ز گنج و سپاهندیدی بران بارهبر باد راه
هوش مصنوعی: او در یک منطقهی محصور و ثروتمند زندگی میکند، اما هیچ نیرویی برای حمایت از آنجا وجود ندارد و راهها به سادگی به سمت باد میروند.