بخش ۲۰
هوش مصنوعی: در این متن، اشاره به جنگی میان اردشیر و کرم میشود. اردشیر، با لشکری از دلاوران و سواران کارآزموده، آماده نبرد است. او مردی با نام شهرگیر را به عنوان سالار خود برمیگزیند و از او میخواهد که مراقبت از لشکر را بر عهده داشته باشد. اردشیر به دنبال جمع آوری گنجینههایی از جواهرات و لباسهای ارزشمند است تا به عنوان هدیه به کرم پیشکش کند.
در مسیر، دو مرد روستایی که با اردشیر آشنایی دارند، به او ملحق میشوند و خود را به عنوان بازرگان معرفی میکنند. پس از رسیدن به دژ کرم، در آنجا مهمانی بزرگی برپا میشود. در این مهمانی، نوشیدنیهایی سرو میشود و مردم به مستی میپردازند.
در این حین، ناگهان جنگی بین اردشیر و پرستندگان کرم رخ میدهد. اردشیر و همراهانش با دلیری به دفاع از خود پرداخته و در نهایت پیروز میشوند. در پایان، اردشیر به همراه لشکرش به نزدیکی شاه میآید.
وزان جایگه شد سوی جنگ کرمسپاهش همی کرد آهنگ کرم
هوش مصنوعی: از آن مکان به سوی جنگ حرکت کردند و سپاهشان در حال آماده شدن برای درگیری بود.
بیاورد لشکر ده و دو هزارجهاندیده و کارکرده سوار
هوش مصنوعی: بیاورده لشکری از کهنهکاران و باتجربه با تعداد ده و دو هزار سوار.
پراگنده لشکر چو شد همگروهبیاوردشان تا میان دو کوه
هوش مصنوعی: وقتی که لشکر پراکنده شد و به هم پیوستند، آنها را به محلی میان دو کوه هدایت کرد.
یکی مرد بد نام او شهرگیرخردمند سالار شاه اردشیر
هوش مصنوعی: مردی بینام و نشان در شهر، عاقل و باهوش، فرماندهی شاه اردشیر بود.
چنین گفت پس شاه با پهلوانکه ایدر همی باش روشنروان
هوش مصنوعی: پس شاه به پهلوان گفت که تو هم در اینجا با روحی روشن و پاک بمان.
شب و روز کرده طلایه به پایسواران با دانش و رهنمای
هوش مصنوعی: در روز و شب، نشانههایی برای سواران آگاه و راهنما فراهم شده است.
همان دیدهبان دار و هم پاسباننگهبان لشکر به روز و شبان
هوش مصنوعی: همان کسی که نظارت میکند و مراقب است، مانند یک نگهبان در طول روز و شب، از یگان نظامی محافظت میکند.
من اکنون بسازم یکی کیمیاچو اسفندیار آنک بودم نیا
هوش مصنوعی: من حالا میخواهم کمکی کنم که مانند کیمیا باشد، مثل اسفندیار که نیا (نیاکان) آن بودم.
اگر دیدهبان دود بیند به روزشب آتش چو خورشید گیتی فروز
هوش مصنوعی: اگر ناظری در روز، دود را ببیند، مثل اینکه آتش در شب درخشان است، نشاندهنده قدرت و روشنی آن آتش است.
بدانید کامد به سر کار کرمگذشت اختر و روز بازار کرم
هوش مصنوعی: بدانید که دورهی موفقیت و دوران خوشی گذشته و زمان کار و تلاش برای رسیدن به اهداف فرا رسیده است.
گزین کرد زان مهتران هفت مرددلیران و شیران روز نبرد
هوش مصنوعی: از میان آن پیشوایان، هفت مرد دلیر و شجاع را انتخاب کرد تا در روز جنگ حماسه آفرینی کنند.
هرآنکس که بودی همآواز اوینگفتی به باد هوا راز اوی
هوش مصنوعی: هر کسی که با او همصدا بودی، رازهایش را به باد نگفتی.
بسی گوهر از گنج بگزید نیزز دیبا و دینار و هرگونه چیز
هوش مصنوعی: بسیاری از جواهرات با ارزش را از گنجینه انتخاب کرد، همچنین از پارچههای ارزشمند و سکههای طلا و هر نوع چیز دیگری.
به چشم خرد چیز ناچیز کرددو صندوق پر سرب و ارزیز کرد
هوش مصنوعی: دیدن چیزهای کوچک و بیارزش در نظر خرد، آنها را به دو صندوق پر از طلا و جواهر تبدیل کرده است.
یکی دیگ رویین به بار اندرونکه استاد بود او به کار اندرون
هوش مصنوعی: کسی که در کار خود به شدت ماهر و کاردان است، در درون خود تواناییهای بسیاری دارد.
چو از بردنی جامهها کرد راستز سالار آخر خری ده بخواست
هوش مصنوعی: وقتی که از لباسها به طور مرتب و مناسب استفاده کرد، در پایان به ادعای سالاری، از او خواست تا دهم را به او عطا کند.
چو خربندگان جامههای گلیمبپوشید و بارش همه زر و سیم
هوش مصنوعی: زمانی که خرماها خود را در لباسهای ساده و بیزرق و برق میپوشند و باران طلا و نقره بر آنها میبارد.
همی شد خلیدهدل و راهجویز لشگر سوی دژ نهادند روی
هوش مصنوعی: دل دلداده و جستجوگر، به سوی دژ لشگر روانه شده بود.
همان روستایی دو مرد جوانکه بودند روزی ورا میزبان
هوش مصنوعی: در یک روز، دو جوان بودند که در یک روستا زندگی میکردند و مهمان شخصی شدند.
از آن انجمن برد با خویشتنکه هم دوست بودند و هم رایزن
هوش مصنوعی: از آن جمع چیزی با خود برد که دوستان و همفکران بودند.
همی رفت همراه آن کاروانبه رسم یکی مرد بازارگان
هوش مصنوعی: او همراه آن کاروان به راه خود میرفت، مانند یک مرد تجار.
چو از راه نزدیکی دژ رسیددژ و باره و شهر از دور دید
هوش مصنوعی: وقتی به دژ نزدیک شد، قلعه و بارو و شهر را از دور مشاهده کرد.
پرستندهٔ کرم بد شست مردنپرداختندی کس از کارکرد
هوش مصنوعی: کسی که به پروردن کرمی بدکار پرداخت، هیچکس به او توجهی نکرد و در کار او سهیم نشد.
نگه کرد یک تن به آواز گفتکه صندوق را چیست اندر نهفت
هوش مصنوعی: یک نفر به صدا گفت: «در این صندوق چه چیزهایی پنهان است؟»
چنین داد پاسخ بدو شهریارکه هرگونهای چیز دارم به بار
هوش مصنوعی: شاه به او پاسخ داد که من هر چیزی که بخواهی دارم و آمادهام تا به تو بدهم.
ز پیرایه و جامه و سیم و زرز دینار و دیبا و در و گهر
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و زینت، و همچنین به ثروت و دارایی اشاره دارد. به نوعی میگوید که در دنیای مادی، انسانها به ظواهر و تزئینات توجه میکنند، اما ارزشهای واقعی فراتر از این ظواهر هستند. در واقع، اشاره به این دارد که بیشتر به مسائل ظاهری و مادی میپردازند تا به عمق و مقاصد حقیقی زندگی.
به بازارگانی خراسانیمبه رنج اندرون بی تنآسانیم
هوش مصنوعی: ما اهل خراسانیم و در بازار دنیا با تلاش و زحمت زندگی میکنیم و هرگز از سختیها راحت نیستیم.
بسی خواسته کردم از بخت کرمکنون آمدم شاد تا تخت کرم
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که از سرنوشت خود درخواست نعمت و بخشش کردهام و حالا با خوشحالی به جایی رسیدهام که به آن نعمت و بخشش دست یافتهام.
اگر بر پرستش فزایم رواستکه از بخت او کار من گشت راست
هوش مصنوعی: اگر در عبادت و پرستش بیشتر تلاش کنم، اشکالی ندارد که از سرنوشت او کار من به درستی پیش برود.
پرستنده کرم بگشاد رازهمانگه در دژ گشادند باز
هوش مصنوعی: پرستنده به راز کرم پی برد و در همان لحظه دروازه دژ باز شد.
چو آن بار او راند اندر حصاربیاراست کار از در نامدار
هوش مصنوعی: وقتی آن شخص در حصار قدم میزند، کارها به خوبی و با نظم سامان میدهند.
سر بار بگشاد زود اردشیرببخشید چیزی که بد زو گزیر
هوش مصنوعی: اردشیر به سرعت مشکل را حل کرد و چیزی که از او ناپسند بود را بخشید.
یکی سفره پیش پرستندگانبگسترد و برخاست چون بندگان
هوش مصنوعی: یک نفر سفرهای را برای پرستندگان پهن کرد و سپس مانند بندگان از آنجا بلند شد.
ز صندوق بگشاد و بند و کلیدبرآورد و برداشت جام نبید
هوش مصنوعی: او درب صندوق را باز کرد و بند و کلید را برداشت و جام شراب را برداشت.
هرانکس که زی کرم بردی خورشز شیر و برنج آنچ بد پرورش
هوش مصنوعی: هر کسی که از لطف و محبتی بهرهمند شده، در زندگیاش از نعمتهای خوشمزهای مانند شیر و برنج بهرهمند است و این نعمتها ناشی از تربیت خوب اوست.
بپیچید گردن ز جام نبیدکه نوبت بدش جای مستی ندید
هوش مصنوعی: از نوشیدن شراب خودداری کن، زیرا زمان مناسبی برای مستی نیست و به زودی حال خوبی نخواهی داشت.
چو بشنید بر پای جست اردشیرکه با من فراوان برنجست و شیر
هوش مصنوعی: وقتی اردشیر را دیدند که به سرعت حرکت میکند و نزد او پر از برنج و شیر است.
به دستوری سرپرستان سه روزمر او را بخوردن منم دلفروز
هوش مصنوعی: به دستور مسئولان، او را به مدت سه روز به میهمانی و شادی دعوت کردند.
مگر من شوم در جهان شهرهایمرا باشد از اخترش بهرهای
هوش مصنوعی: آیا من میتوانم در دنیا معروف شوم؟ آیا برای من بهرهای از ستارهها وجود دارد؟
شما می گسارید با من سه روزچهارم چو خورشید گیتی فروز
هوش مصنوعی: شما در مدت سه روز با من خوش قدمی میکنید، اما در روز چهارم مانند خورشید میدرخشید.
برآید یکی کلبه سازم فراخسر طاق برتر ز ایوان و کاخ
هوش مصنوعی: میخواهم خانهای بزرگ و باجلوه بسازم که از کاخها و ایوانها بالاتر باشد.
فروشندهام هم خریدارجویفزاید مرا نزد کرم آبروی
هوش مصنوعی: من فروشندهای هستم که در جستجوی خریدارم، پس مرا در نزد انسان مهربانی قرار بده که به من عزت دهد.
برآمد همه کام او زین سخنبگفتند کو را پرستش تو کن
هوش مصنوعی: از این سخن، همه آرزوهای او تحقق یافت و گفتند که او را باید بپرستی.
برآورد خربنده هرگونه رنگپرستنده بنشست با می به چنگ
هوش مصنوعی: گربه هر رنگی را که دوست داشت بر میافراشت و با دست پر از شراب نشسته بود.
بخوردند می چند و مستان شدندپرستندگان می پرستان شدند
هوش مصنوعی: چند جام نوشیدند و شاد و سرمست شدند، به طوری که پرستش کنندگان، به عشق مینوشیدند و شيفتگان شراب گشتند.
چو از جام می سست شدشان زبانبیامد جهاندار با میزبان
هوش مصنوعی: وقتی که اثر شراب بر روی آنها کم شد، سخن از زبان جهاندار به میان آمد و او با میزبان صحبت کرد.
بیاورد ارزیز و رویین لویدبرافروخت آتش به روز سپید
هوش مصنوعی: به سوی او آمد و با ظاهری درخشان، شعلۀ آتش را در روز روشن به وجود آورد.
چو آن کرم را بود گاه خورشز ارزیز جوشان بدش پرورش
هوش مصنوعی: وقتی کرم در وقت مناسب خود از غذا استفاده کند، به خوبی و راحتی پرورش مییابد.
زبانش بدیدند همرنگ سنجبرانسان که از پیش خوردی برنج
هوش مصنوعی: زبان او را مانند سنج برنجی دیدند، چون از قبل برنج خورده بود.
فرو ریخت ارزیز مرد جوانبه کنده درون کرم شد ناتوان
هوش مصنوعی: مرد جوانی به شدت ناامید و ضعیف شد و در دلش احساس درماندگی کرده و دیگر نمیتواند به جلو پیش برود.
تراکی برآمد ز حلقوم اویکه لرزان شد آن کنده و بوم اوی
هوش مصنوعی: صدایی از گلوکن آن شخص بلند شد که باعث لرزش و تحرک آن درخت و آشیانهاش شد.
بشد با جوانان چو باد اردشیرابا گرز و شمشیر و گوپال و تیر
هوش مصنوعی: اردشیر با جوانان به سرعت و قدرت پیش میرود، همچون باد، و در دستش ابزارهایی مانند گرز، شمشیر و تیر دارد.
پرستندگان را که بودند مستیکی زنده از تیغ ایشان نجست
هوش مصنوعی: پرستندگان، یعنی افرادی که به عشق و محبت میپردازند، در حالی که غرق در نشئه و شادی هستند، در نبرد و دردسرها، همواره به دنبال افرادی هستند که به آنها حیات و زندگی میبخشند، اما سختیهایی که تجربه میکنند مانع از آن میشود که به راحتی از این چالشها فرار کنند.
برانگیخت از بام دژ تیره دوددلیری به سالار لشکر نمود
هوش مصنوعی: از بالای دژ تاریک، دودی به نشانهی شجاعت به سوی فرمانده لشکر برخواست.
دوان دیدهبان شد بر شهرگیرکه پیروزگر گشت شاه اردشیر
هوش مصنوعی: نگهبانی که سریع و چابک است، بر روی دشت و شهر ایستاده است و خبر میدهد که شاه اردشیر موفق و پیروز شده است.
بیامد سبک پهلوان با سپاهبیاورد لشکر به نزدیک شاه
هوش مصنوعی: پهلوان با گروهی از جنگجویان به نزد شاه آمد و لشکری را با خود آورد.