پادشاهی بهرام بهرامیان
هوش مصنوعی: در این شعر، بهرام در ابتدای پادشاهیاش با مشورت و تقسیم انصاف و بخشش میان مردمش، تاجدار کرمان میشود. او به اهمیت حکمرانی عادلانه و فعالیتهای نیکوکارانه تأکید میکند و میخواهد که کار نیک و بد باقی بماند. پس از گذشت چهار ماه از پادشاهیاش، به یاد چالشهای زندگی اشک میریزد. با ورود به سن شصت و سه سالگی، هنگامی که بهرام از مرگ خود آگاه میشود، جهان را به فرزندش میسپارد و او را به حفظ ارزشهای نیک و پرهیز از زیادهخواهی توصیه میکند. در نهایت، به توضیح درباره فرزندش نرسی و مسئولیتهای او میپردازد، و بر لزوم پاک کردن دلها از زنگار تأکید میکند.
چو بنشست بهرام بهرامیانببست از پی داد و بخشش میان
هوش مصنوعی: زمانی که بهرام بر تخت نشست، تلاش کرد تا عدالت و بخشش را در میان مردم برقرار کند.
به تاجش زبرجد برافشاندندهمی نام کرمان شهش خواندند
هوش مصنوعی: بر روی تاج او سنگی به رنگ سبز برافراشتند و او را به نام کرمان شاه خواندهاند.
چنین گفت کز دادگر یک خدایخرد بادمان بهره و داد و رای
هوش مصنوعی: او گفت که از خداوندی عادل و حکیم، ما باید بهرهمند شویم و به عدالت و خرد در کارها توجه کنیم.
سرای سپنجی نماند به کسترا نیکوی باد فریادرس
هوش مصنوعی: در خانهای که امنیت و آرامش وجود نداشته باشد، هیچکس نمیتواند در آنجا راحت زندگی کند. پس بهتر است برای اینکه در زندگی احساس خوبی داشته باشی، به سراغ فرصتهایی بروی که به تو آرامش و رفاه میدهند.
به نیکی گراییم و فرمان کنیمبه داد و دهش دل گروگان کنیم
هوش مصنوعی: اگر به خوبیها روی آوریم و به عدل و بخشش فرمان دهیم، قلب خود را در این مسیر سپردیم.
که خوبی و زشتی ز ما یادگاربماند تو جز تخم نیکی مکار
هوش مصنوعی: خوبیها و بدیهای ما به یادگار خواهد ماند، پس تو فقط نیکی بکار.
چو شد پادشاهیش بر چار ماهبرو زار بگریست تخت و کلاه
هوش مصنوعی: وقتی که پادشاهی او تنها چهار ماه طول کشید، به شدت گریه کرد و از تخت و تاج خود دلگیر شد.
زمانه برین سان همی بگذردپیش مردم آزور بشمرد
هوش مصنوعی: دنیا به همین شکل به حرکت خود ادامه میدهد و مردم را به شکلهای مختلف آزمایش میکند.
می لعل پیش آور ای روزبهچو شد سال گوینده بر شست و سه
هوش مصنوعی: ای روزبه، شرابی سرخ بیار که سال گوینده به سن سی و سه سالگی رسیده است.
چو بهرام دانست کامدش مرگنهنگی کجا بشکرد پیل و کرگ
هوش مصنوعی: وقتی بهرام فهمید که مرگ نهنگ فرا رسیده، جایی که فیل و کرگدن هم به وحشت افتادهاند.
جهان را به فرزند بسپرد و گفتکه با مهتران آفرین باد جفت
هوش مصنوعی: دنیا را به فرزندش سپرد و گفت که با بزرگترها و مهمانان خوشرفتار باشد و به آنها احترام بگذارد.
بنوش و بباز و بناز و ببخشمکن روز بر تاج و بر تخت دخش
هوش مصنوعی: بنوش، بازی کن، لذت ببر و generosity نشان بده. روزهای خود را صرف افتخار و جاه و مقام نکن.
چو برگشت بهرام را روز و بختبه نرسی سپرد آن زمان تاج و تخت
هوش مصنوعی: وقتی روزگار و شانس به بهرام روی آورد، در آن زمان تاج و تخت را به نرسی سپرد.
چنین است و این را بیاندازه دانگزاف فلک هر زمان تازه دان
هوش مصنوعی: این واقعیت است و برای فهمیدن آن نیازی به شک و تردید نیست؛ زمان به طور مداوم در حال تغییر و نو شدن است.
کنون کار نرسی بگویم همیز دل زنگ و زنگار شویم همی
هوش مصنوعی: اکنون میخواهم از کار نرسیدن بگویم، و اینکه چگونه از دل کدورتها و زنگارها پاک شویم.