بخش ۸
هوش مصنوعی: در این شعر زیبا، توصیف میشود که چگونه در شب میهمانی، شاپور با درویش گفتگو میکند و به مقام و مقام عالی خود در برابر درویش اشاره میکند. روز روشن میشود و شاپور به باغبان میگوید که گلها و عطرها را بیاورد و به موبد بفرستد. وقتی باغبان به درگاه موبد میرسد، در بسته میبیند اما با صدای بلند درخواست ورود میکند. موبد با دیدن مهر شاپور از شادی شگفتزده میشود و از باغبان میپرسد که آن سوار کیست. باغبان او را توصیف میکند و زیبایی و بزرگی او را میستاید. شاعر به ویژگیهای ظاهری و باطنی آن مرد میپردازد و از زیبایی و مقام او صحبت میکند.
ببود آن شب و خورد و گفت و شنیدسپیده چو از کوه سر بر کشید
هوش مصنوعی: شب به خوبی گذشت و در طول آن غذا خوردند و صحبت کردند و وقتی صبحگاه از پس کوه بالا آمد، همه چیز تغییر کرد.
چو زرین درفشی برآورد راغبر میهمان شد خداوند باغ
هوش مصنوعی: همچون پرچم طلاگیری که بلند میشود، بر سر میهمان، خداوند باغ حاضر میشود.
بدو گفت روز تو فرخنده بادسرت برتر از بر بارنده باد
هوش مصنوعی: به او گفتند که روز تو خوش و خرم باشد و سر تو از بالاترین نعمتها و برکتها پر باشد.
سزای تومان جایگاهی نبودبه آرام شایسته گاهی نبود
هوش مصنوعی: مکانی برای آرامش و آسایش وجود نداشت که شایسته و مناسب باشد، و پاداشی که برای زندگی و تلاش ارزشمند باشد، درخور نمینمود.
چو مهمان درویش باشی خورشنیابی نه پوشیدن و پرورش
هوش مصنوعی: اگر به عنوان مهمان درویش باشی، نه غذایی به دست میآوری و نه لباس و جای مناسبی برای زندگی خواهی داشت.
بدو گفت شاپور کای نیکبختمن این خانه بگزیدم از تاج و تخت
هوش مصنوعی: شاپور به او گفت: ای خوشبخت، من این مکان را از بین تاج و تخت انتخاب کردهام.
یکی زند و اُست آر با بَرسَمَتبه زمزم یکی پاسخی پرسمت
هوش مصنوعی: کسی مرا با صدای دلنشینش نوازش میکند و من در عوض از او سؤالی میپرسم که پاسخ آن اهمیت زیادی برایم دارد.
بیاورد هرچش بفرمود شاهبیفزود نزدیک شه پایگاه
هوش مصنوعی: هر کسی که به فرمان شاه چیزی آورد، نزدیک شاه مقام و جایگاهی بیشتر پیدا کرد.
به زمزم بدو گفت برگوی راستکجا موبد موبد اکنون کجاست
هوش مصنوعی: زمزم به او گفت: راست بگو که اکنون موبد بزرگ کجا حضور دارد؟
چنین داد پاسخ ورا باغبانکه ای پاکدل مرد شیرینزبان
هوش مصنوعی: باغبان به او پاسخ داد و گفت: ای مرد دلپاک و شیرینزبان.
دو چشمم ز جایی که دارم نشستبدان خانهٔ موبدان موبه دست
هوش مصنوعی: دو چشمانم از جایی که آن را دارم، به خانهٔ بزرگمردان دینی و روحانی مینگرند.
نهانی به پالیزبان گفت شاهکه از مهتر ده گل مهره خواه
هوش مصنوعی: شاه به پالیزبان به طور پنهانی گفت که از بزرگترهای ده، ده گلی را بخواهد.
چو بشنید زو این سخن باغبانگل و مشک و می خواست و آمد دمان
هوش مصنوعی: زمانی که باغبان این سخن را شنید، تصمیم گرفت گل، مشک و شراب بیاورد و در آن لحظه به سمت مهمانی آمد.
جهاندار بنهاد بر گل نگینبدان باغبان داد و کرد آفرین
هوش مصنوعی: جهانگردی که حاکم است، نگینی زیبا بر روی گل گذاشت و به باغبان آن گل پاداش و ستایش داد.
بدو گفت کین گل به موبد سپارنگر تا چه گوید همه گوش دار
هوش مصنوعی: او به او گفت که این گل را به موبد بسپار و منتظر باش تا چه بگوید، همه توجه خود را جمع کن.
سپیده دمان مرد با مهر شاهبر موبد موبد آمد پگاه
هوش مصنوعی: در سپیده دم، مردی با محبت شاه به دیدار بزرگترین موبد آمد.
چو نزدیک درگاه موبد رسیدپراگنده گردان و در بسته دید
هوش مصنوعی: وقتی به درگاه موبد نزدیک شد، دید که اطراف پراکنده است و در بسته است.
به آواز زان بارگه بار خواستچو بگشاد در باغبان رفت راست
هوش مصنوعی: در آنجا که صدا به گوش میرسد و باران در حال ریختن است، وقتی در باغ را باز کردند، باغبان به سمت راست رفت.
چو آمد به نزدیک موبد فرازبدو مهر بنمود و بردش نماز
هوش مصنوعی: چون به نزد موبد رسید، به او احترام گذاشت و برایش دعا کرد.
چو موبد نگه کرد و آن مهره دیدز شادی دل رایزن بردمید
هوش مصنوعی: زمانی که موبد (روحانی) به مهره نگاه کرد و آن را دید، از شادی دلش به وجد آمد و رای خود را تغییر داد.
وزان پس بران نام چندی گریستبدان باغبان گفت کاین مهر کیست
هوش مصنوعی: سپس چند بار به خاطر آن نام گریه کرد. باغبان پرسید که این عشق و محبت متعلق به کیست؟
چنین داد پاسخ که ای نامدارنشسته به خان منست این سوار
هوش مصنوعی: این پاسخ را به او داد که ای بزرگوار، این سوار که در کنار من نشسته است، مقام و شهرتی والا دارد.
یکی ماه با وی چو سرو سهیخردمند و با زیب و با فرهی
هوش مصنوعی: یک شخصی مانند یک ماه است که با همانند یک سرو زیبا و باهوش و دارای فضایل خاص خود میدرخشد.
بدو گفت موبد که ای نامجوینشان که دارد به بالا و روی
هوش مصنوعی: موبد به او گفت: ای طلب کننده نام و نشانی که دارای عظمت و زیبایی است.
بدو باغبان گفت هرکو بهاربدیدست سرو از لب جویبار
هوش مصنوعی: باغبان به کسی که بهار را دیده است میگوید، سروها در کنار جویبار به تماشا ایستادهاند.
دو بازو به کردار ران هیونبرش چون بر شیر و چهرش چو خون
هوش مصنوعی: دو بازوی او به مانند رانهای ستور است و چهرهاش به مانند خون است که بر شیر میزند.
همی رنگ شرم آید از مهر اویهمی زیب تاج آید از چهر اوی
هوش مصنوعی: از محبت او خجالت و شرم به من دست میدهد و زیبایی و جذابیت چهرهاش مانند تاجی بر سر من سنگینی میکند.