بخش ۶
هوش مصنوعی: پدر بهرام آرزو داشت که او به بزرگی دست یابد. بهرام به نزد منذر میرود و قول میدهد که به پدرش خدمت کند و اگر در امان باشد، با قدرت از او بهرهمند شود. منذر به بازار یمن و هدیههای شاه میفرستد و به بهرام احترام میگذارد. بهرام عاشق خدمت به پدر است و تا یک ماه در کنار او میماند. نعمان که مدتی در بارگاه شاه بوده، به دنبال بازگشت به خانه میباشد.
شاه یمن به بهرام، به خاطر پرورش خوب او، پاداش میدهد و هدایایی میفرستد. بهرام در نامهای از ناراحتیاش از رفتار شاه مینویسد و نارضایتیاش را ابراز میکند. در ادامه، نعمان نامهای از طرف شاه به منذر میآورد که در آن به بهرام نصیحتهایی در مورد وفاداری و پرستش میشود.
پیام شاه به بهرام تاکید میکند که باید در برابر بدیها صبر کند و با خرد زندگی کند. همچنین به او توصیه میشود که در کارهایش محتاط باشد و تلاش کند که رنج او بیفایده نباشد. شاه در نهایت هدایایی دیگر برای او میفرستد و بهرام را به خدمت و پرستش از شاه تشویق میکند.
پدر آرزو کرد بهرام راچه بهرام خورشید خودکام را
هوش مصنوعی: پدر برای بهرام آرزو کرد، چه بهرامی که مانند خورشید خودرأی و سرکش است.
به منذر چنین گفت بهرام شیرکه هرچند مانیم نزد تو دیر
هوش مصنوعی: بهرام شیر به منذر گفت که هر چقدر هم که در کنار تو بمانیم، باز هم دیر میشود.
همان آرزوی پدر خیزدمچو ایمن شوم در برانگیزدم
هوش مصنوعی: من به دنبال آرزوی پدرم هستم و زمانی که احساس امنیت کنم، به تلاش و کوشش میپردازم.
برآرست منذر چو بایست کارز شهر یمن هدیهٔ شهریار
هوش مصنوعی: منذر به عنوان یک پیامآور، وقتی که زمانش فرارسید، به شهر یمن رفت تا هدیهای از سوی پادشاه به مردم بیاورد.
ز اسپان تازی به زرین ستامز چیزی که پرمایه بردند نام
هوش مصنوعی: از اسبان تازی به زین زرین، نامی گرفتهاند که از چیزهای پرمایه و با ارزش برگزیده شده است.
ز برد یمانی و تیغ یمندگر هرچ معدنش بد در عدن
هوش مصنوعی: از برکت یمانی و شمشیر یمنی، دیگر هیچچیز در عدن نیست که از آن بهرهمند نباشد.
چو نعمان که با شاه همراه بودبه نزدیک او افسر ماه بود
هوش مصنوعی: مانند نعمان که در کنار شاه بود، او نیز مانند تاج ماه در نزدیکی او درخشان و معتبر بود.
چنین تا به شهر صطخر آمدندکه از شاهزاد به فخر آمدند
هوش مصنوعی: آنها به شهری به نام صطخر رسیدند که در آنجا به علت وجود شاهزادگان، احساس افتخار کردند.
ازان پس چو آگاهی آمد به شاهز فرزند و نعمان تازی به راه
هوش مصنوعی: پس از آن که شاه از وجود فرزند و نعمان تازی آگاه شد، تصمیم گرفت به دنبال آنها برود.
بیامد همانگاه نزد پدرچو دیدش پدر را برآورد سر
هوش مصنوعی: او به محض اینکه به نزد پدرش رسید، وقتی پدرش را دید، سرش را بالا آورد.
به پیش کیی تخت او سرفرازبیامد شتابان و بردش نماز
هوش مصنوعی: به سمت کسی که تاج و تختش با شکوه و عظمت است، شتابان آمد و او را مورد احترام قرار داد.
چو بهرام را دید بیدار شاهبدان فر و آن شاخ و آن گردگاه
هوش مصنوعی: وقتی بهرام را بیدار و آماده در کنار شاه دید، به او احترام گذاشت و به شکوه و وقار او توجه کرد.
شگفتی فروماند از کار اویز بالا و فرهنگ و دیدار اوی
هوش مصنوعی: کارهای او انسان را شگفتزده میکند؛ از ویژگیهای بلند مرتبه و فرهنگ والایش، و همچنین از دیدار او.
فراوان بپرسید و بنواختشبه نزدیک خود جایگه ساختش
هوش مصنوعی: بسیار از او سوال کرد و او را مورد محبت قرار داد و در نزد خود جایی برایش تعیین کرد.
به برزن درون جای نعمان گزیدیکی کاخ بهرام را چون سزید
هوش مصنوعی: در میان کوچهها، نعمان به جایی رفت که کاخ بهرام به زیبایی مناسب آن مکان بود.
فرستاد نزدیک او بندگانچو اندر خور او پرستندگان
هوش مصنوعی: فرستادن بندگان به سوی او مانند آن است که پرستندگان او در حال خدمت به او هستند.
شب و روز بهرام پیش پدرهمی از پرستش نخارید سر
هوش مصنوعی: بهرام شب و روز نزد پدرش به عبادت و پرستش مشغول بود و از این کار خسته نمیشد.
چو یک ماه نعمان ببد نزد شاههمی خواست تا بازگردد به راه
هوش مصنوعی: نعمان، که مانند ماهی زیبا و درخشان بود، نزد پادشاه قرار داشت و میخواست دوباره به راه خود بازگردد.
بشب کس فرستاد و او را بخواندبرابرش بر تخت شاهی نشاند
هوش مصنوعی: در شب، فردی را فرستادند تا او را به حضور بیاورد و او را بر روی تخت سلطنت نشاندند.
بدو گفت منذر بسی رنج دیدکه آزاده بهرام را پرورید
هوش مصنوعی: منذر به کسی گفت که بسیار رنج کشیده و به همین خاطر به تربیت یک انسان آزاد و بزرگ مانند بهرام پرداخته است.
بدین کار پاداش نزد منستبهار شما اورمزد منست
هوش مصنوعی: با انجام این عمل، پاداش من نزد تو خواهد بود و بهار زندگیات همان پاداش من است.
پسندیدم این رای و فرهنگ اویکه سوی خرد بینم آهنگ اوی
هوش مصنوعی: من این نظر و فرهنگ او را پسندیدم، زیرا میبینم که او به سمت خرد و عقل میرود.
تو چون دیر ماندی بدین بارگاهپدر چشم دارد همانا به راه
هوش مصنوعی: تو که مدت زیادی در این درگاه پدرت ماندهای، انتظار دارد که به زودی به سوی او برگردی.
ز دینار گنجیش پنجه هزاربدادند با جامهٔ شهریار
هوش مصنوعی: با هزار دینار، گنجشکی به شهریار هدیه دادند با لباسهای فاخر.
ز آخر به سیمین و زرین لگامده اسپ گرانمایه بردند نام
هوش مصنوعی: در پایان، با آرامش و وقار، افسار اسب ارزشمند و گرانبها را به دست گرفتند و به او لقب و جایگاه ویژهای دادند.
ز گستردنیهای زیبنده نیزز رنگ و ز بوی و ز هرگونه چیز
هوش مصنوعی: از زیباییهایی که میتوان گسترش داد، شامل رنگ، عطر و هر نوع چیز دیگر.
ز گنج جهاندار ایران ببردیکایک به نعمان منذر سپرد
هوش مصنوعی: او همه چیزهایی که از ثروت و داراییهای ایران داشت، به نعمان منذر سپرد و برد.
به شادی در بخشش اندر گشادبر اندازه یارانش را هدیه داد
هوش مصنوعی: او با خوشحالی و گشادهدستی به دوستانش هدیههایی با توجه به اندازه و ارزششان داد.
به منذر یکی نامه بنوشت شاهچنانچون بود در خور پیشگاه
هوش مصنوعی: شاه به منذر نامهای نوشت که مناسب جایگاه او باشد.
به آزادی از کار فرزند اویکه شاه یمن گشت پیوند اوی
هوش مصنوعی: فرزند او به آزادی دست یافته و به مقام شاهی در یمن رسیده است.
به پاداش این کار یازم همیبه چونین پسر سرفرازم همی
هوش مصنوعی: به خاطر این کار خوب، من به چنین پسری افتخار میکنم.
یکی نامه بنوشت بهرام گورکه کار من ایدر تباهست و شور
هوش مصنوعی: کسی نامهای به بهرام گور نوشت و گفت که اوضاع من اینجا خراب و آشفته است.
نه این بود چشم امیدم به شاهکه زین سان کند سوی کهتر نگاه
هوش مصنوعی: من انتظار نداشتم که شاه به این شکل به کسی که در موقعیت پایینتری است، بنگرد.
نه فرزندم ایدر نه چون چاکرینه چون کهتری شاددل بر دری
هوش مصنوعی: من نه فرزندی دارم که در اینجا نزد من باشد، نه مانند خدمتکاری هستم که شاد و خوشحال در کنار در باشم.
به نعمان بگفت آنچ بودش نهانز بد راه و آیین شاه جهان
هوش مصنوعی: به نعمان گفتند آنچه در دلش پنهان بود، دربارهی راه نادرست و رفتار آغوشی پادشاه جهان.
چو نعمان برفت از در شهریاربیامد بر منذر نامدار
هوش مصنوعی: نعمان پس از ترک دروازه شهریار، به سوی منذر معروف رفت.
بدو نامهٔ شاه گیتی بدادببوسید منذر به سر بر نهاد
هوش مصنوعی: شاه جهان به سرعت نامهای را به دست منذر رساند و او با احترام و محبت آن را بوسید و بر سر نهاد.
وزان هدیهها شادمانی نمودبران آفرین آفرین برفزود
هوش مصنوعی: از آن هدایایی که دریافت کرد، بسیار خوشحال شد و بر شادیاش افزوده شد.
وزان پس فرستاده اندر نهفتز بهرام چندی به منذر بگفت
هوش مصنوعی: سپس فرستادهای از سوی بهرام به مدت زمانی در پنهانی با منذر صحبت کرد.
پس آن نامه برخواند پیشش دبیررخ نامور گشت همچون زریر
هوش مصنوعی: سپس آن نامه را دبیر خواند و چهرهاش مانند زریر (شخصیتی معروف) درخشان و زیبا شد.
هماندر زمان زود پاسخ نوشتسخنهای با مغز و فرخ نوشت
هوش مصنوعی: در همان زمان، به سرعت جوابهایی روشن و شاداب نوشت که دارای فکر و اندیشه بودند.
چنین گفت کای مهتر نامورنگر سر نپیچی ز راه پدر
هوش مصنوعی: او گفت ای بزرگ و نامدار، مراقب باش که از مسیر پدران خود منحرف نشوی.
به نیک و بد شاه خرسند باشپرستنده باش و خردمند باش
هوش مصنوعی: به خوبیها و بدیهای شاه راضی باش، او را پرستش کن و بااندیشه و خرد رفتار کن.
بدیها به صبر از مهان بگذردسر مرد باید که دارد خرد
هوش مصنوعی: بدیها با صبر و شکیبایی از بین میروند و مردان بزرگ باید با خرد و عقل خود به زندگی ادامه دهند.
سپهر روان را چنین است رایتو با رای او هیچ مفزای پای
هوش مصنوعی: آسمان به این شکل است که نظر تو هیچ تفاوتی با نظر او ندارد.
دلی را پر از مهر دارد سپهردلی پر ز کین و پر آژنگ چهر
هوش مصنوعی: آسمان (سپهر) دل کسی را پر از محبت کرده است، در حالی که دل دیگری پر از کینه و نشانههای بدی است.
جهاندار گیتی چنین آفریدچنان کو چماند بباید چمید
هوش مصنوعی: خداوند جهان اینگونه خلق کرده است که هر کسی باید به روش خود زندگی کند و در مسیرشان حرکت کنند.
ازین پس ترا هرچ آید به کارز دینار وز گوهر شاهوار
هوش مصنوعی: از این پس هر چیزی که نیاز داشته باشی، چه از طلا باشد و چه از جواهرات باارزش، برایت فراهم خواهد شد.
فرستم نگر دل نداری به رنجنیرزد پراگنده رنج تو گنج
هوش مصنوعی: اگر دلی نداری که به خاطر مشکلات زجر بکشی، پس چرا چنین رنجی را تحمل میکنی؟ مشکلات تو در حقیقت مانند گنجی پراکنده هستند.
ز دینار گنجی کنون ده هزارفرستادم اینک ز بهر نثار
هوش مصنوعی: من حالا ده هزار دینار فرستادم تا به عنوان نذر و قربانی تقدیم کنم.
پرستار کو رهنمای تو بودبه پرده درون دلگشای تو بود
هوش مصنوعی: پرستار کسی بود که به تو در درک رازهای درونت کمک میکرد و تو را به سوی روشنایی و دلگشایی هدایت میکرد.
فرستادم اینک به نزدیک توکه روشن کند جان تاریک تو
هوش مصنوعی: من این پیام را به نزد تو فرستادم تا روح تاریکت را روشن کند.
هرانگه که دینار بردی به کارگرانی مکن هیچ بر شهریار
هوش مصنوعی: هر زمان که پولی پرداخت کردی، برای شهریار هیچ زحمتی ایجاد نکن.
که دیگر فرستمت بسیار نیزوزین پادشاهی ز هرگونه چیز
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که دیگر بارها تو را به سوی خود فرستادم و از هر نوع چیز از پادشاهی زینت بخشیدم.
پرستنده باش و ستاینده باشبه کار پرستش فزاینده باش
هوش مصنوعی: خودت را وقف خدمت و ستایش کن و در این مسیر تلاش بیشتری داشته باش.
تو آن خوی بد را ز شاه جهانجدا کرد نتوانی اندر نهان
هوش مصنوعی: تو نمیتوانی خوی بد و ناپسند را از جهان بزرگ جدا کنی و آن را در دل پنهان کنی.
فرستاد زان تازیان ده سوارسخنگوی و بینادل و دوستدار
هوش مصنوعی: ده سوار از تازیان به سوی ما فرستادند که با سخنرانی خوب و دلسوزی به ما کمک کنند.
رسیدند نزدیک بهرامشاهابا بدره و برده و نیکخواه
هوش مصنوعی: آنها به شاه بهرام نزدیک شدند، گروهی که شامل فردی ثروتمند و یک برده و همچنین شخصی نیکوکار بود.
خردمند بهرام زان شاد شدهمه دردها بر دلش باد شد
هوش مصنوعی: خردمند بهرام به خاطر این امر خوشحال شد و همه غمها و مشکلاتش از دلش خارج شد.
وزان پس بدان پند شاه عربپرستش بدی کار او روز و شب
هوش مصنوعی: پس از آن، به خاطر آن رفتار، شاه عرب مورد پرستش قرار گرفت و کار او روز و شب مورد توجه بود.