بخش ۵
هوش مصنوعی: شخصی به خانهاش برگشته و در شب به فکر درمان دردهایش بوده است. او به کسی چیزی نگفته و صبح با تاجی بر سر به بارگاه میرود. او سپاه را به بار میدهد و کسی را به بار میفرستد تا با دقت به کارها رسیدگی کند. مرد پاکدل به خانه یکی از یهودیان میرود که بسیار ثروتمند است. در آنجا ثروت و زیورآلات فراوانی را مشاهده میکند.
موبد از او شترهایی میخواهد تا بارها را به بارگاه ببرد. در میانه راه مرد بینا به شاه گزارش میدهد که در گنج با ارزشی در خیانت به او به جای بارها، چیزهای کمارزشی وجود دارد. شاه از دست یهودیان و ثروتهای آنها شگفتزده میشود و به سادگی زندگی و نشانی از ثروت میپردازد.
او به مرد یهودی میگوید که ثروت برای کسی که به آن نیاز ندارد بیارزش است. در نهایت، مرد یهودی با دست خود بار را میبرد و در این بین دچار ترس و تردید میشود.
برفت و بیامد به ایوان خویشهمه شب همی ساخت درمان خویش
هوش مصنوعی: او به ایوان خود رفت و آمد کرد و تمام شب را به دنبال راهی برای بهبود حال خود بود.
پراندیشه آن شب به ایوان بخفتبخندید و آن راز با کس نگفت
هوش مصنوعی: در آن شب، کسی که پر از فکر و اندیشه بود، در ایوان خوابش برد و با وجود لبخندی که داشت، هیچ کس را از رازهایش مطلع نکرد.
به شبگیر چون تاج بر سر نهادسپه را سراسر همه بار داد
هوش مصنوعی: در شب، مانند تاجی بر سر، سپاه را کاملاً مسلح کرد و آماده جنگ ساخت.
بفرمود تا لنبک آبکشبشد پیش او دست کرده به کش
هوش مصنوعی: او دستور داد تا آن آبکش را بیاورند و در حضور او دست کرده و آن را مصرف کند.
ببردند ز ایوان به راهام راجهود بداندیش و بدکام را
هوش مصنوعی: به دلیلی نامناسب، مرا از پیشگاه خود دور کردند؛ به طور کلی، کسی که بداندیش و بدطینت است، برای من دردسر ساز شد.
چو در بارگه رفت بنشاندندیکی پاکدل مرد را خواندند
هوش مصنوعی: وقتی که به دربار وارد شد، یکی از مردان نیکوکار و پاکدل را نشاندند و از او دعوت کردند.
بدو گفت رو بارگیها ببرنگر تا نباشی به جز دادگر
هوش مصنوعی: به او گفت: بیا، به سوی کارهای خود حرکت کن و نگاه کن که جز حقگویی و عدالت، چیزی دیگری وجود ندارد.
به خان به راهام شو بر گذارنگر تا چه بینی نهاده بیار
هوش مصنوعی: به خانه من بیا و نگاهی به راهها بینداز، ببین چه چیزهایی در آنجا وجود دارد.
بشد پاکدل تا به خان جهودهمه خانه دیبا و دینار بود
هوش مصنوعی: پاکدل شد و به خانهی یهودی رفت، آنجا تمام خانه پر از پارچههای گرانقیمت و سکههای طلا بود.
ز پوشیدنی هم ز گستردنیز افگندنی و پراگندنی
هوش مصنوعی: از لباس و هر چیزی که میپوشیم، تا آنچه که به نمایش میگذاریم و پخش میکنیم، نشاندهندهی حالت و احساس ماست.
یکی کاروانخانه بود و سرایکزان خانه بیرون نبودیش جای
هوش مصنوعی: یک کاروانسرا و مهمانخانهای بود که هیچکس نمیتوانست از آن بیرون برود.
ز در و ز یاقوت و هر گوهریز هر بدرهای بر سرش افسری
هوش مصنوعی: از در و یاقوت و هر جواهر، بر روی هر تاجی، زیبایی و ارزش خاصی وجود دارد.
که دانند موبد مر آن را شمارندانست کردن بس روزگار
هوش مصنوعی: موبد میداند که کار شمارش زمان را نمیتوان به راحتی انجام داد و این کار به روزگار طولانی نیاز دارد.
فرستاد موبد بدانجا سوارشتر خواست از دشت جهرم هزار
هوش مصنوعی: موبد شخصی را به سمت جهرم فرستاد تا از دشت آنجا هزار شتر بیاورد.
همه بار کردند و دیگر نماندهمی شاددل کاروان را براند
هوش مصنوعی: همه بارها را برداشتند و دیگر خوشحال و شادمان، کاروان را به راه نینداختند.
چو بانگ درای آمد از بارگاهبشد مرد بینا بگفت آن به شاه
هوش مصنوعی: زمانی که صدا و ندا از دربار به گوش رسید، مرد دانا به سرعت رفت و آن را به شاه منتقل کرد.
که گوهر فزون زین به گنج تو نیستهمان مانده خروار باشد دویست
هوش مصنوعی: در گنج تو چیزی با ارزشتر از این گوهر نیست و آنچه مانده، تنها مقدار کمی است که به اندازه دویست خروار میشود.
بماند اندران شاه ایران شگفتز راز دل اندیشهها برگرفت
هوش مصنوعی: در دل شاه ایران، شگفتیای نسبت به رازهایی وجود دارد که در فکر و اندیشه او میچرخد.
که چندین بورزید مرد جهودچو روزی نبودش ز ورزش چه سود
هوش مصنوعی: اگر مرد یهودی به مدت زیاد تمرین کند و روزی نداشته باشد، چه فایدهای دارد که این تمرینها را انجام دهد؟
ازان صد شتروار زر و درمز گستردنیها و از بیش و کم
هوش مصنوعی: از آن تعداد زیاد شتر و طلا و نقره که بر اثر گستردن و گسترش به وجود آمدهاند و از زیاد و کم آنها.
جهاندار شاه آبکش را سپردبشد لنبک از راه گنجی ببرد
هوش مصنوعی: پادشاه دنیا، حکم را به آبکش سپرد و از راهی که گنجی داشت، رفت.
ازان پس براهام را خواند و گفتکه ای در کمی گشته با خاک جفت
هوش مصنوعی: سپس او به راهبان اشاره کرد و گفت: ای کسی که در دنیا به شدت تحت تأثیر خاک و مادیات قرار گرفتهای.
چه گویی که پیغمبرت چند زیستچه بایست چندی به زشتی گریست
هوش مصنوعی: چه بگویید درباره زندگی پیامبرت و اینکه چه مدت میتوان به خاطر زشتیها گریه کرد؟
سوار آمد و گفت با من سخنازان داستانهای گشته کهن
هوش مصنوعی: سوار به دنبال ماجراهای قدیمی آمد و گفت که با من صحبت کن.
که هرکس که دارد فزونی خوردکسی کو ندارد همی پژمرد
هوش مصنوعی: هر کسی که از برکت و فراوانی برخوردار است، باید بداند که فردی که از نعمتها بیبهره است، در غم و اندوه به سر میبرد.
کنون دست یازان ز خوردن بکشببین زین سپس خوردن آبکش
هوش مصنوعی: اکنون دیگر از خوردن دست بکش و نگاه کن که بعد از این، خوردن چه عواقبی دارد.
ز سرگین و زربفت و دستار و خشتبسی گفت با سفله مرد کنشت
هوش مصنوعی: از مواد ناچیز مثل دفتی و پارچه و دستمال و آجر، بسیار گفت و گویی با مردی که در مقام پایینتری قرار دارد، به عمل آورد.
درم داد ناپاک دل را چهاربدو گفت کاین را تو سرمایهدار
هوش مصنوعی: درم را به دل ناپاک دادم و در جواب گفت: «این ثروت را تو از آن خود کن.»
سزا نیست زین بیشتر مر ترادرم مرد درویش را سر ترا
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که سزاوار نیست که تو به خاطر بیشترین ارزش و مقام، از سر و جایگاه خود برتر شوی، چرا که زحمت و تلاش یک درویش و مرد واقعی را نمیتوان نادیده گرفت.
به ارزانیان داد چیزی که بودخروشان همی رفت مرد جهود
هوش مصنوعی: مرد یهودی چیزی را به دیگران داد که بسیار باهوش و پرجنبوجوش بود.