بخش ۴۶
هوش مصنوعی: متن به زندگی یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانی، اشاره دارد. او در 63 سالگی، با ناپدید شدن مشاوران و بزرگان خود، احساس تنهائی میکند و به دبیر خود میگوید که باید تصمیم بگیرد. در این میان، او به مسایل مادی و دنیوی فکر نمیکند و به دنبال رهنمودی الهی است. سپس یزدگرد در یک مراسم تاجگذاری، تاج و تخت را دریافت میکند، اما در دنیای پر از مشکلات و جنگها، نگران سرنوشت خود و کشورش است. در نهایت، به یاد مرگ و فانی بودن دنیا، او به این نتیجه میرسد که باید از آز و طمع دوری کند و نگرانیاش را به دور بیندازد. داستان به شکست یزدگرد و سوگ مردم در پی مرگ او اشاره دارد.
برین سان همی خورد شست و سه سالکس اندر زمانه نبودش همال
هوش مصنوعی: این جمله به این معنا است که شخصی به مدت سی و سه سال با کسی همسان و همدم نبوده و در طول این مدت، همتای او در دنیا وجود نداشته است.
سر سال در پیش او شد دبیرخردمند موبد که بودش وزیر
هوش مصنوعی: در پایان سال، دبیر خردمند و وزیر بزرگ در برابر او قرار گرفتند.
که شد گنج شاه بزرگان تهیکنون آمدم تا چه فرمان دهی
هوش مصنوعی: شاه بزرگان خالی از گنج شده است، من آمدهام تا ببینم چه دستوری میدهی.
هرانکس که دارد روانش خردبه مال کسان از بنه ننگرد
هوش مصنوعی: هر کس که دارای فهم و دانایی است، به ثروت و دارایی دیگران نگاه نمیکند و به آن رغبت ندارد.
چنین پاسخ آورد این خود مسازکه هستیم زین ساختن بینیاز
هوش مصنوعی: او پاسخ میدهد که نیازی به ساختن وجود خود نداریم، زیرا ما به همین شکل که هستیم، هستیم.
جهان را بدان باز هل کافریدسر گردش آفرینش بدید
هوش مصنوعی: جهان را به یاد بیاور که چگونه خداوند سرآغاز آفرینش را مشاهده کرد.
همی بگذرد چرخ و یزدان به جایبه نیکی ترا و مرا رهنمای
هوش مصنوعی: چرخ زمانه به پیش میرود و خداوند بهترین راه را برای تو و من نشان میدهد.
بخفت آن شب و بامداد پگاهبیامد به درگاه بیمر سپاه
هوش مصنوعی: آن شب خوابش برد و صبح زود به درگاه سپاه بیمر رسید.
گروهی که بایست کردند گردبر شاه شد پور او یزدگرد
هوش مصنوعی: گروهی که دور شاه ایستادهاند، پسر او یزدگرد است.
به پیش بزرگان بدو داد تاجهمان طوق با افسر و تخت عاج
هوش مصنوعی: به پیش بزرگترها، تاجی به او داده شد که همانند گردنبند است و با تاج و تخت عاجی همراه بود.
پرستیدن ایزد آمدش رایبینداخت تاج و بپردخت جای
هوش مصنوعی: پرستش خداوند باعث شد که او فکر کند و تاج را بر زمین بیندازد و به سراغ تغییر مکان برود.
گرفتش ز کردار گیتی شتابچو شب تیره شد کرد آهنگ خواب
هوش مصنوعی: او با مشاهده رفتار و کردار دنیا به سرعت به خواب رفت، مانند شب تاریکی که میآید و بر همهچیز سایه میافکَنَد.
چو بنمود دست آفتاب از نشیبدل موبد شاه شد پر نهیب
هوش مصنوعی: وقتی که دست آفتاب از افق پایین نمایان شد، دل موبد پر از هیجان و تحرک گردید و شاه نیز تحت تأثیر قرار گرفت.
که شاه جهان برنخیرد همیمگر از کرانی گریزد همی
هوش مصنوعی: شاه جهان هرگز به عقب برنمیگردد، مگر اینکه از بلندهای ناکام فرار کند.
بیامد به نزد پدر یزدگردچو دیدش کف اندر دهانش فسرد
هوش مصنوعی: یزدگرد به نزد پدرش آمد و زمانی که پدرش را دید، دچار ناراحتی و افسردگی شد.
ورا دید پژمرده رنگ رخانبه دیبای زربفت بر داده جان
هوش مصنوعی: او را دیدم که رنگ چهرهاش پژمرده است و در حالی که پارچهای زربفت به تن دارد، روحش را به بمیراند.
چنین بود تا بود و این بود روزتو دل را به آز و فزونی مسوز
هوش مصنوعی: اینگونه بود تا زمانی که بود و این حال تو بود؛ دل خود را به خاطر زحمت و افزایش آزار نده.
بترسد دل سنگ و آهن ز مرگهم ایدر ترا ساختن نیست برگ
هوش مصنوعی: دل سنگ و آهن هم باید از مرگ بترسد، چون ساختن تو به این راحتی امکانپذیر نیست.
بیآزاری و مردمی بایدتگذشته چو خواهی که نگزایدت
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که دیگران به تو آسیبی نرسانند، باید بیآزار و مهربان باشی و با مردم خوب رفتار کنی.
همی نو کنم بخشش و داد اویمبادا که گیرد به بد یاد اوی
هوش مصنوعی: من همواره تلاش میکنم که نیکی و بخشندگیام را تازه کنم، تا مبادا از او یاد بدی در ذهنم باقی بماند.
ورا دخمهای ساختند شاهوارابا مرگ او خلق شد سوکوار
هوش مصنوعی: آنها برای او یک دخمه مانند یک شاه ساختند، چون مردم بعد از مرگ او در اندوه و غم فرو رفتند.
کنون پرسخن مغزم اندیشه کردبگویم جهان جستن یزدگرد
هوش مصنوعی: حالا که در حال گفتگو هستم، فکر میکنم و میخواهم بگویم که باید به دنبال دنیای یزدگرد باشیم.