بخش ۷ - داستان طلخند و گو
هوش مصنوعی: داستان درباره دو برادر به نامهای طلخند و دنبر و پادشاه هند است. پادشاهی به نام طلخند که از پدرش تاج و تخت را به ارث برده، پس از مرگ پدرش تصمیم میگیرد که سلطنت را ادامه دهد. او نسبت به برادرش دنبر حسادت میورزد و به تدریج بین آنها کینه و دشمنی شکل میگیرد.
طلخند برادرش را به نبرد میخواند، و جنگی سخت میان آنها بوجود میآید. در این جنگ تعداد زیادی از سربازان درگیر میشوند و کشور به ناامنی میافتد. در نهایت، هر دو برادر بخاطر قدرتطلبی و کینه، به کشتن یکدیگر میپردازند.
پس از کشتن یکی از برادران، دیگر برادر به شدت پشیمان و غمگین میشود و متوجه میشود که جنگ و قدرتطلبی هیچ ارزشی ندارد و تنها منجر به ویرانی و درد برای خانواده و کشور شده است. از نظر او، آنچه مهم است همبستگی و محبت است، نه نژاد و مقام.
در نهایت، با توجه به خسارتهای ناشی از دشمنی برادران و آثار منفی جنگ، داستان به یک نتیجه عبرتآموز میرسد که بر احترام و محبت نسبت به یکدیگر تاکید دارد و نشان میدهد که جاهطلبی میتواند به نابودی منجر شود.
چنین گفت شاهوی بیداردلکه ای پیر دانای و بسیار دل
هوش مصنوعی: شاهوی بیدار و با دل در انتقاد به زمانه و مشکلاتش از یک فرد پیر و با تجربه میخواهد تا به او نکتهسنجیها و داناییهایش را منتقل کند، چرا که او به حکمت و آگاهی او نیاز دارد.
ایا مرد فرزانه و تیز ویرز شاهوی پیر این سخن یادگیر
هوش مصنوعی: ای مرد خردمند و زیرک، از این سخن پیرمردی که به شاهویرس معروف است، عبرت بگیر.
که درهند مردی سرافراز بودکه با لشکر و خیل و با ساز بود
هوش مصنوعی: در هند مردی بود که بسیار با احترام و عزت زندگی میکرد و با گروهی از جنگجویان و تجهیزات نظامی در کنار هم بود.
خنیده بهر جای جمهور نامبه مردی بهر جای گسترده گام
هوش مصنوعی: در هر جایی که مردانگی وجود دارد، نام و آوازهاش در دلها جای دارد و در هر گوشهای که بروی، نشانهای از این ویژگی را مشاهده خواهی کرد.
چنان پادشا گشته برهندوانخردمند و بیدار و روشنروان
هوش مصنوعی: او به گونهای شگفتانگیز تبدیل به پادشاهی شده است که همواره بر هندوها، به خصوص بر افراد خردمند و بیدار و روشنفکر حکومت میکند.
ورا بود کشمیر تا مرز چینبرو خواندندی به داد آفرین
هوش مصنوعی: کشمیر به زیبایی و عظمت مینمود تا جایی که به مرز چین میرسید و در این دیار، واژههای ستایش و نیایش به گوش میرسید.
به مردی جهانی گرفته بدستورا سندلی بود جای نشست
هوش مصنوعی: مردی که در دنیا تأثیرگذار و قدرتمند است، جایگاهش یک صندلی برای نشستن بود.
همیدون بدش تاج و گنج و سپاههمیدون نگین وهمیدون کلاه
هوش مصنوعی: همه چیزهایی را که دلت میخواهد، مانند تاج، ثروت و سپاه، و همچنین نگین و کلاه، میدانی.
هنرمند جمهور فرهنگ جویسرافراز با دانش و آبروی
هوش مصنوعی: این جمله به فردی اشاره دارد که در عرصه فرهنگ و هنر شناختهشده و محبوب است. او با بهرهگیری از دانش و اعتبار خود، توانسته است جایگاهی عالی و محترم کسب کند.
بدو شادمان زیردستان اویچه شهری چه از در پرستان اوی
هوش مصنوعی: او در میان زیردستانش شاد و خوشحال است، چه در شهر و چه در محل زندگی طرفدارانش.
زنی بود هم گوهرش هوشمندهنرمند و با دانش و بیگزند
هوش مصنوعی: زنی بود که هم جواهر وجودش به خرد و هنرمندی آراسته بود و هم دانا و بیآسیب بود.
پسر زاد زان شاه نیکو یکیکه پیدا نبود از پدر اندکی
هوش مصنوعی: پسر خوبی از آن پادشاه به دنیا آمد، که هیچ نشانهای از پدرش در او دیده نمیشود.
پدر چون بدید آن جهاندار نوهم اندر زمان نام کردند گو
هوش مصنوعی: پدر وقتی دید که پادشاه جدیدی به دنیا آمده، بلافاصله نام او را برگزید.
برین برنیامد بسی روزگارکه بیمار شد ناگهان شهریار
هوش مصنوعی: بسیاری از روزها گذشت تا اینکه ناگهان، پادشاه بیمار شد.
به کدبانو اندرز کرد و به مردجهانی پر از دادگو را سپرد
هوش مصنوعی: او به کدبانو نصیحت کرد و کارهای مهم را به مردی که در دنیا معتبر و قضاوت کننده است، سپرد.
ز خردی نشایست گو بخت رانه تاج و کمر بستن و تخت را
هوش مصنوعی: از سنین کودکی درک کن که شایستگی واقعی به دست آوردن بخت و خوشبختی، در زینتهای ظاهری مثل تاج و کمر بند و تخت نشستن نیست.
سران راهمه سر پر از گرد بودز جمهورشان دل پر از درد بود
هوش مصنوعی: سران، همگی پراشفاق و غمگین بودند و دلهایشان از درد و اندوهی ناشی از جمعیت انبوهی که در اطرافشان بود، پر شده بود.
ز بخشیدن و خوردن و داد اویجهان بود یک سر پر از یاد اوی
هوش مصنوعی: جهان تنها از بخشش، خوردن و داد و ستد او پر است و همه جا یاد او به چشم میخورد.
سپاهی و شهری همه انجمنزن و کودک و مرد شد رای زن
هوش مصنوعی: همه افراد از جمله سپاهیان و مردم شهر، زن و کودک و مرد، به جمع آمده و نظر خود را بیان کردند.
که این خرد کودک نداند سپاهنه داد و نه خشم و نه تخت و کلاه
هوش مصنوعی: این خردی که کودک دارد، نمیداند که نیرو و قدرت واقعی در جنگ، خشم، یا مقام و ثروت نیست.
همه پادشاهی شود پرگزنداگر شهریاری نباشد بلند
هوش مصنوعی: اگر در یک سرزمین فرمانروای بزرگ و درستکاری وجود نداشته باشد، همهی سلطنت و حکومت دچار آسیب و رنج میشود.
به دنبر برادر بد آن شاه راخردمند وشایستهٔ گاه را
هوش مصنوعی: برای برادر آن شاه، نیکو و شایسته است که خردمند و با درک باشد.
کجا نام آن نامور مای بودبه دنبر نشسته دلارای بود
هوش مصنوعی: در کجا میتوان نام مشهور آن کیست را یافت که در کنار دلبر نشسته است؟
جهاندیدگان یک به یک شاهجویز سندل به دنبر نهادند روی
هوش مصنوعی: کسانی که در دنیا تجربه کردهاند، به آرامی و با دقت، قدم به قدم از سرزمین سندل (مکانی در هند) به شهر دنبر (شاید اشاره به جایی دیگر) سفر کردند.
بزرگان کشمیر تا مرز چینبه شاهی بدو خواندند آفرین
هوش مصنوعی: بزرگان سرزمین کشمیر تا مرز چین به او (شاه) تبریک و احترام گذاشتند.
ز دنبر بیامد سرافراز مایبه تخت کیان اندر آورد پای
هوش مصنوعی: از سرزمین دوری آمدیم و با افتخار به تخت سلطنت کیانی پا گذاشتیم.
همان تاج جمهور بر سر نهادبداد و ببخشش در اندر گشاد
هوش مصنوعی: او همانند تاجی که بر سر ملک گذاشته شده، به دیگران بخشش و عطا میکند و در دلش بر ادای حقوق جامعه گشادهدست است.
چو با سازشد مام گو را بخواستبپرورد و با جان همیداشت راست
هوش مصنوعی: به محض اینکه ساز به صدا درآمد، مادر از او خواست تا به پرورش و تربیت بپردازد و با جان و دل او را در آغوش گرفت.
پری چهره آبستن آمد ز مایپسر زاد ازین نامور کدخدای
هوش مصنوعی: یک دختری زیبا و پرجاذبه به ما نزدیک شده است، او حامل فرزند است و از نسل پسر این خاندان بزرگ و معروف میباشد.
ورا پادشا نام طلخند کردروان را پر از مهر فرزند کرد
هوش مصنوعی: او به پادشاه نامی عطا کرد و روحش را از عشق فرزندش سرشار کرد.
دوساله شد این خرد و گو هفت سالدلاور گوی بود با فر و یال
هوش مصنوعی: این دو سال خرد و دانش به دست آمده، مشابه است با هفت سال شجاعت و دلیری که همراه با زیبایی و قدرت است.
پس از چند گه مای بیمار شددل زن برو پر ز تیمار شد
هوش مصنوعی: مدتی بعد، دل زن به خاطر غم و نگرانی بیمار شد و از شدت درد و ناراحتی پر شد.
دوهفته برآمد به زاری بمردبرفت وجهان دیگری را سپرد
هوش مصنوعی: دو هفته به شدت ناراحت بود و در نهایت فوت کرد و دنیای دیگری را به دیگران واگذار کرد.
همه سندلی زار و گریان شدندز درد دل مای بریان شدند
هوش مصنوعی: همه به خاطر درد و غم، با حالتی زار و گریهکنان شدند و از دل ما به شدت متاثر شدند.
نشستند یک ماه باسوگ شاهسرماه یک سر بیامد سپاه
هوش مصنوعی: یک ماه به خاطر سوگواری شاه نشستند، اما ناگهان سپاه یک سر به آنجا آمد.
همه نامداران وگردان شهرهرآنکس که او را خرد بود بهر
هوش مصنوعی: تمام شخصیتهای مشهور و اهل فضیلت در این شهر، هر کسی که عقل و درایت دارد، به خوبی شناخته شده است.
سخن رفت هرگونه بر انجمنچنین گفت فرزانهای رایزن
هوش مصنوعی: در جمع، سخن به هر صورتی مطرح شد و کسی که عقل و فکری درست داشت، چنین گفت.
که این زن که از تخم جمهور بودهمیشه ز کردار بد دور بود
هوش مصنوعی: این زن که از نسل مردم عادی است، همواره از کارهای زشت و ناپسند دور بوده و خود را از آنها پاک نگه داشته است.
همه راستی خواستی نزد شوینبود ایچ تابود جز دادجوی
هوش مصنوعی: اگر خواستی به حقیقت و راستگویی دست یابی، نزد کسی نرو که دروغگوی است، چرا که در نزد او هیچ حقیقتی نخواهی یافت.
نژادیست این ساخته داد راهمه راستی را و بنیاد را
هوش مصنوعی: این اثر نتیجه نیک و خالصی است که نشاندهنده اصول درست و بنیادی آن است.
همان به که این زن بود شهریارکه او ماند زین مهتران یادگار
هوش مصنوعی: بهتر است که این زن، مانند یک فرمانروا باشد، چرا که او یادگاری از میان این بزرگمردان است.
زگفتار او رام گشت انجمنفرستاده شد نزد آن پاک تن
هوش مصنوعی: از سخنان او انجمن آرام و مطمئن شد و به سوی آن موجود پاک و معصوم فرستاده شد.
که تخت دو فرزند را خود بگیرفزاینده کاریست این ناگزیر
هوش مصنوعی: اگر خودت را بر تخت دو فرزند نشانی، این کار انسان را به جلو خواهد برد و گریز از آن ممکن نیست.
چوفرزند گردد سزاوار گاهبدو ده بزرگی و گنج و سپاه
هوش مصنوعی: زمانی که فرزند شایستهای به دنیا میآید، سزاوار است که به او مقام، ثروت و نیرو داده شود.
ازان پس هم آموزگارش تو باشدلارام و دستور و رایش تو باش
هوش مصنوعی: پس از آن، تو معلم و راهنمای او باش، آرامش او را به دست بیاور و به او آموزش بده.
به گفتار ایشان زن نیک بختبیفراخت تاج و بیاراست تخت
هوش مصنوعی: زن با بخت خوب، با سخنان آنها تاجی را بالا برد و تختی را تزئین کرد.
فزونی وخوبی وفرهنگ ودادهمه پادشاهی بدو گشت شاد
هوش مصنوعی: افزایش، زیبایی، فرهنگ و عدالت همه موجب خوشحالی و شادی پادشاهی او شدند.
دوموبد گزین کرد پاکیزهرایهنرمند و گیتی سپرده به پای
هوش مصنوعی: دوموبد، کسی را که دارای فکر پاک و خالص است انتخاب کرد و زندگی و دنیا را به او سپرد.
بدیشان سپرد آن دو فرزند رادو مهتر نژاد خردمند را
هوش مصنوعی: او آن دو فرزند را به دو مرد باخرد و نیکو نژاد سپرد.
نبودند ز ایشان جدا یک زمانبدیدار ایشان شده شادمان
هوش مصنوعی: مدتی از آنها جدا نبودم و در دیدارشان شادمان شدم.
چو نیرو گرفتند و دانا شدندبهر دانشی بر توانا شدند
هوش مصنوعی: وقتی که قدرت و دانش به دست میآورند، به خاطر هر دانشی قادر و توانا میشوند.
زمان تا زمان یک ز دیگر جداشدندی برمادر پارسا
هوش مصنوعی: زمانی که از یک زمان به زمانی دیگر منتقل میشویم، احساس میشود که به نوعی از مادر پاک و پارسا دور شدهایم.
که ازماکدامست شایستهتربه دل برتر و نیز بایستهتر
هوش مصنوعی: کدام یک از ما از دیگری بیشتر شایسته و سزاوار است تا دل را به خود جلب کند و ارزش بیشتری داشته باشد؟
چنین گفت مادر به هر دو پسرکه تا از شما باکه یابم هنر
هوش مصنوعی: مادر به هر دو پسرش گفت که امیدوارم از شما هنری پیدا کنم.
خردمندی ورای و پرهیز و دینزبان چرب و گوینده و بآفرین
هوش مصنوعی: عقل و درک درست فراتر از پرهیزکاری و دین است، ولی فردی که به زیبایی صحبت میکند و زبانش شیرین است، بهراستی ارزشمند است.
چودارید هر دو ز شاهی نژادخرد باید و شرم و پرهیز وداد
هوش مصنوعی: چون هر دو از خانوادهی پادشاهی هستید، باید دارای خرد، شرم و پرهیزکاری باشید.
چوتنها شدی سوی مادر یکیچنین هم سخن راندی اندکی
هوش مصنوعی: وقتی که به تنهایی به سمت مادر رفتی، چنان سخنانی از خود بر زبان آوردی.
که از ما دو فرزند کشور کراستبه شاهی و این تخت و افسرکراست
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که ما دو فرزند از کشور خویش هستیم که یکی برای سلطنت و دیگری برای تخت و تاج مناسب است.
بدو مام گفتی که تخت آن تستهنرمندی و رای و بخت آن تست
هوش مصنوعی: به او گفتند که سلطنت و قدرت در دست توست، و این هنر و عقل توست که اراده و سرنوشتت را رقم میزند.
به دیگر پسرهم ازینسان سخنهمیراندی تا سخن شد کهن
هوش مصنوعی: تو نیز مانند دیگران به همین شکل صحبت میکردی تا اینکه سخنانت قدیمی و کهنه شد.
دل هرد وان شاد کردی به تختبه گنج وسپاه وبنام و به بخت
هوش مصنوعی: دل هر فرد را با شاد کردن و رفاه به اوج میرسی، به گونهای که او را در موقعیتی بلند و با امکاناتی عالی قرار میدهی، نامش بلندآوازه میشود و به خوشبختی میرسد.
رسیدند هر دو به مردی به جایبدآموز شد هر دو را رهنمای
هوش مصنوعی: هر دو به مردی رسیدند که او نمیتوانست تأثیر مثبت بر آنها بگذارد و به نوعی به آنها آموزشهای نادرست داد.
زرشک اوفتادند هردو به رنجبرآشوفتند ازپی تاج وگنج
هوش مصنوعی: زرشکها به زمین افتادند و هر دو به زحمت و تلاش افتادند تا به دنبال تاج و گنج بروند.
همه شهرزایشان بدونیم گشتدل نیک مردان پرازبیم گشت
هوش مصنوعی: همه افرادی که در شهر وجود دارند، متوجه شدهاند که دلهای نیکوکاران پر از عشق و محبت است.
زگفت بدآموز جوشان شدندبه نزدیک مادرخروشان شدند
هوش مصنوعی: بر اثر شنیدن سخنان نادرست، آنها به سمت رفتارهای ناپسند و بیادبانه روی آوردند، مانند مادر خروسان که همیشه در حال سر و صداست.
بگفتند کزماکه زیباترستکه برنیک وبد برشکیباترست
هوش مصنوعی: گفتند از ما، چه کسی زیباتر است؟ کسانی که خوب و بد را بهتر میشناسند، زیبایی بیشتری دارند.
چنین پاسخ آورد فرزانه زنکه باموبدی یکدل ورای زن
هوش مصنوعی: اینطور پاسخ داد زن خردمند که با موبد یکدل و فراتر از زن است.
شمارابباید نشستن نخستبآرام و با کام فرجام جست
هوش مصنوعی: ابتدا باید با آرامش و خونسردی به موضوع بپردازید و در پایان به نتیجه نهایی برسید.
ازان پس خنیده بزرگان شهرهرآنکس که اودارد از رای بهر
هوش مصنوعی: بعد از آن، هر کسی که در شهر بزرگان به او بد گویی کند، به خاطر آگاهی و نظر او مورد سرزنش قرار میگیرد.
یکایک بگوییم با رهنموننه خوبست گرمی به کاراندرون
هوش مصنوعی: بهتر است که با هدایت و راهنمایی یکایک صحبت کنیم، زیرا ایجاد گرمای عاطفی و صمیمیت در کارها مهم نیست.
کسی کو بجوید همی تاج وگاهخردباید ورای وگنج وسپاه
هوش مصنوعی: کسی که دنبال طلایی و مقام است، باید از عقل و خرد بهرهمند باشد و همچنین باید به دنبال گنج و ارتش برود.
چو بیدادگر پادشاهی کندجهان پر ز گرم وتباهی کند
هوش مصنوعی: زمانی که ستمگر بر تخت پادشاهی نشیند، دنیا پر میشود از گرما و ویرانی.
به مادر چنین گفت پرمایه گوکزین پرسش اندر زمانه مرو
هوش مصنوعی: مادر با اندیشه و درایت به من گفت که از این پرسش و سوالات در این دنیا دوری کن و از آنها فاصله بگیر.
اگر کشور ازمن نگیرد فروغبه کژی مکن هیچ رای دروغ
هوش مصنوعی: اگر کشور از من نوری نگیرد، در هیچ کار نادرستی برای خود نظری نداشته باش.
به طلخند بسپار گنج وسپاهمن او را یکی کهترم نیکخواه
هوش مصنوعی: به طلخند بسپار، گنج و سپاه من را. او را یکی از خدمتگزاران خوبم میدانم.
وگر من به سال وخرد مهترمهم از پشت جمهور کنداورم
هوش مصنوعی: اگرچه من از نظر سال و سن بزرگتر هستم، ولی با این حال از پشت جمعیت چیزی کم نمیآورم.
بدو گوی تا از پی تاج و تختنگیرد به بیدانشی کارسخت
هوش مصنوعی: به او بگو که با نادانی به دنبال مقام و قدرت نرود، چرا که تلاش در این مسیر بدون دانش دشوار خواهد بود.
بدو گفت مادر که تندی مکنبراندیشه باید که رانی سخن
هوش مصنوعی: مادر به او گفت: عجله نکن و با فکر و تأمل حرف بزن.
هرآنکس که برتخت شاهی نشستمیان بسته باید گشاده دو دست
هوش مصنوعی: هر کسی که به مقام شاهی و قدرت میرسد، باید با دستهای باز و دل وسیع به دیگران خدمت کند و به آنان کمک نماید.
نگه داشتن جان پاک از بدیبدانش سپردن ره بخردی
هوش مصنوعی: حفظ و نگهداشتن روح و جان پاک از آلودگیها و زشتیها، به دست آوردن علم و دانایی است و یافتن راهی که به خرد و عقل میانجامد.
هم از دشمن آژیر بودن به جنگنگه داشتن بهرهٔ نام و ننگ
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وجود دشمنان میتواند به انسان انگیزهای بدهد تا در مبارزه باقی بماند و از نام و اعتبار خود دفاع کند. در واقع، دشمنان باعث میشوند که فرد بیشتر برای حفظ شهرت و اعتبارش تلاش کند.
ز داد و ز بیداد شهر و سپاهبپرسد خداوند خورشید و ماه
هوش مصنوعی: از عدالت و بیعدالتی، شهر و سپاه از خداوند خورشید و ماه سوال خواهند کرد.
اگر پشه از شاه یابد ستمروانش به دوزخ بماند دژم
هوش مصنوعی: اگر پشهای از شاهی ظلم ببیند، روحش به خاطر این ظلم در عذابی سخت باقی میماند.
جهان از شب تیره تاریکتردلی باید ازموی باریکتر
هوش مصنوعی: برای مقابله با سختیهای زندگی و تاریکیها، باید قلبی لطیف و ظریف داشته باشیم.
که از بد کند جان و تن را رهابداند که کژی نیارد بها
هوش مصنوعی: آنکه از کارهای بد دوری کند و جان و تن خود را از آن رها سازد، میداند که نقص و نادرستی ارزش ندارد.
چو بر سرنهد تاج بر تخت دادجهانی ازان داد باشند شاد
هوش مصنوعی: زمانی که کسی تاج بر سر نهد و بر تخت سلطنت بنشیند، جهانی را که در زیر سلطه اوست، در خوشی و شادمانی میبیند.
سرانجام بستر ز خشتست وخاکوگر سوخته گردد اندر مغاک
هوش مصنوعی: در نهایت، آرامگاه انسان از آجر و خاک تشکیل شده و اگر روزی به خاکستر تبدیل شود، در گودالی خواهد افتاد.
ازین دودمان شاه جمهور بودکه رایش ز کردار بد دور بود
هوش مصنوعی: این دودمان از پادشاهان بود که حاکمیتشان از اعمال ناپسند دور بود و رفتارهای نیکو داشتند.
نه هنگام بد مردن او را بمردجهان را به کهتر برادر سپرد
هوش مصنوعی: او در زمان نامساعدی فوت نکرد و جهان را به برادر کوچکش واگذار کرد.
ز دنبر بیامد سرافراز مایجوان بود و بینا دل وپاک رای
هوش مصنوعی: از دنیای خارج به سرود و افتخار آمدم، من جوانی هستم با بصیرت و دل پاک و نیت صحیح.
همه سندلی پیش اوآمدندپر از خون دل و شاه جو آمدند
هوش مصنوعی: همه نفرات با دلهای پر درد و غم به حضور او رسیدند و شاه نیز از راه رسید.
بیامد به تخت مهی برنشستمیان تنگ بسته گشاده دو دست
هوش مصنوعی: شخصی با شکوه و زیبایی به تخت نشست و در میان محیطی که تنگ و محدود بود، دستهایش را به آرامی باز کرد.
مرا خواست انباز گشتیم وجفتبدان تا نماند سخن درنهفت
هوش مصنوعی: دوستی از من خواست که با هم همراه شویم و از آن زمان که جفت یکدیگر شدهایم، سخنی در دل و پنهانی باقی نمانده است.
اگر زانک مهتر برادر توییبه هوش وخرد نیز برتر تویی
هوش مصنوعی: اگر تو برادر مهمتر و بزرگتری هستی، پس از نظر عقل و هوش نیز برتر هستی.
همان کن که جان را نداری به رنجز بهر سرافرازی و تاج وگنج
هوش مصنوعی: کاری کن که اگر جانت را برای به دست آوردن عزت و ثروت نمیگذاری، حداقل به خودت زحمت نده.
یکی ازشما گرکنم من گزیندل دیگری گردد از من بکین
هوش مصنوعی: اگر من یکی از شما را انتخاب کنم، دل دیگری از من خواهد رنجید و به من کینه خواهد ورزید.
مریزید خون از پی تاج وگنجکه برکس نماند سرای سپنج
هوش مصنوعی: برای به دست آوردن قدرت و ثروت، خون و جان خود را به خطر نیندازید، چرا که در نهایت هیچ کس از این دنیا سالم و بینقص نخواهد ماند.
ز مادر چو بشنید طلخند پندنیامدش گفتار او سودمند
هوش مصنوعی: وقتی او از مادرش نصیحت تلخی را شنید، به سخن او توجهی نکرد و درک سودمندی آن را نداشت.
به مادر چنین گفت کز مهتریهمی از پی گو کنی داوری
هوش مصنوعی: به مادر گفت که اگر میخواهی در مورد مسائل مهم قضاوت کنی، باید از بزرگی و خردمندی پیروی کنی.
به سال ار برادر ز من مهترستنه هرکس که او مهتر او بهترست
هوش مصنوعی: اگر برادر من از من بزرگتر است، این بدان معنا نیست که هر کسی که بزرگتر است، از من بهتر است.
بدین لشکر من فروان کسستکه همسال او به آسمان کرکسست
هوش مصنوعی: در میان سپاه من، کسی وجود ندارد که همسن و سال او به آسمان برسد.
که هرگز نجویند گاه وسپاهنه تخت و نه افسر نه گنج و کلاه
هوش مصنوعی: هرگز در جستجوی مقام و قدرت نباشند، نه تخت و تاجی بخواهند و نه نشانهای از ثروت و شکوه.
پدر گر به روز جوانی بمردنه تخت بزرگی کسی راسپرد
هوش مصنوعی: اگر پدر در هنگام جوانی بمیرد، کسی به او مقام و جایگاه نمیدهد.
دلت جفت بینم همی سوی گوبرآنی که او را کنی پیشرو
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که دلدار تو را مناسب با خود میبینم. به او بگو که باید او را در مقابل خود قرار دهی.
من ازگل برین گونه مردم کنممبادا که نام پدر گم کنم
هوش مصنوعی: من از زیبایی و لطافت گل به این شکل در آمدهام تا مبادا نام و صدای پدرم فراموش شود.
یکی مادرش سخت سوگند خوردکه بیزارم از گنبد لاژورد
هوش مصنوعی: یک نفر از شدت ناراحتی و کینهای که از زندگی دارد، به شدت قسم خورده که از چیزی که در آسمان و زیباییهای آن وجود دارد، بیزار است.
اگرهرگز این آرزو خواستمز یزدان وبردل بیاراستم
هوش مصنوعی: اگر هرگز چنین آرزویی را از خدا خواستم و در دل خود آن را جای دادم.
مبر زین سخن جز به نیکی گمانمشو تیز باگردش آسمان
هوش مصنوعی: به غیر از این سخن، جز به نیکی و خوبی فکر نکن و با احتیاط به تغییرات و تحولات زمان توجه کن.
که آن راکه خواهد دهد نیکوینگر جز به یزدان به کس نگروی
هوش مصنوعی: کسی که میخواهد نیکی کند، باید به خداوند توکل کند و به هیچ کس دیگر امید نبندد.
من انداختم هرچ آمد ز پنداگر نیست پند منت سودمند
هوش مصنوعی: هرچه از پند و نصیحت به دست آوردم را رها کردم، زیرا اگر نصیحتی وجود ندارد، هیچ سودی نخواهد داشت.
نگر تاچه بهتر ز کارآن کنیدوزین پند من توشهٔ جان کنید
هوش مصنوعی: بنگر که چگونه میتوانی به بهترین شیوه از کارهایت بهرهبرداری کنی و از این نصیحت استفاده کن تا در زندگیات سودمند باشد.
وزان پس همه بخردان را بخواندهمه پندها پیش ایشان براند
هوش مصنوعی: سپس همگی حکیمان را به نزد خود میخواند و تمامی نصیحتها و اندرزها را پیش روی آنها قرار میدهد.
کلید درگنج دو پادشاکه بودند بادانش و پارسا
هوش مصنوعی: دو صفت مهم برای رسیدن به موفقیت، دانش و پارسایی است. این دو ویژگی مانند کلیدهایی هستند که دروازههای گنجینههای بزرگ را میگشایند.
بیاورد وکرد آشکارا نهانبه پیش جهاندیدگان ومهان
هوش مصنوعی: او را به سرزمین آورد و کارهایش را به روشنی نشان داد، نه تنها از نظر جهاندیدگان بلکه در برابر بزرگانی که در جمع بودند.
سراسر بر ایشان ببخشید راستهمه کام آن هر دو فرزند خواست
هوش مصنوعی: او همه چیز را بر آنها نیکو عطا کرد و هر دو فرزند نیز تمام خواستههای خود را طلب کردند.
چنین گفت زان پس به طلخند گوکه ای نیک دل نامور یار نو
هوش مصنوعی: سپس به طلخند گفت که ای دل نیک و مشهور، همراه تازه.
شنیدم که جمهور چندی ز مایسرافرازتر بد به سال و برای
هوش مصنوعی: گفتهاند که چند نفر از جمعیت، به لحاظ سال و مقام، از ما سرافرازتر بودند.
پدرت آن گرانمایه نیکخوینکرد ایچ ازان پیش تخت آرزوی
هوش مصنوعی: پدر تو، که انسانی با ارزش و نیکو است، هیچگاه آرزویی از تو ندارد که به عنوان یک خواسته به پیشگاهش بیآوری.
نه ننگ آمدش هرگز از کهترینجست ایچ بر مهتران مهتری
هوش مصنوعی: او هیچگاه از پایینتری خود شرمنده نشد و همواره بر بزرگان فخر میفروخت.
نگر تا پسندد چنین دادگرکه من پیش کهتر ببندم کمر
هوش مصنوعی: نگاه کن تا چه اندازه این قاضی عادل خوشنود است که من برای کسی که از من کوچکتر است، خودم را به زحمت میاندازم و خود را آماده میکنم.
نگفتست مادر سخن جز به دادتو را دل چرا شد ز بیداد شاد
هوش مصنوعی: مادر هیچ گاه سخنی نگفته است مگر برای نیکی به تو، پس چرا دلت به خاطر بیعدالتی شاد شده است؟
ز لشکر بخوانیم چندی مهانخردمند و برگشته گرد جهان
هوش مصنوعی: از میان سپاه، چندی از بزرگان با دانش و پختهکار را به مشورت میطلبیم که تجربههای فراوانی از گردش روزگار دارند.
ز فرزانگان چون سخن بشنویمبرای و به گفتارشان بگرویم
هوش مصنوعی: وقتی از حکیمان و فرزانهها صحبت میشنویم، باید به حرفهای آنها گوش کنیم و به سخنانشان توجه کنیم.
ز ایوان مادر بدین گفتوگویبرفتند ودلشان پر از جستوجوی
هوش مصنوعی: از ایوان مادر، آن دو به گفتوگو پرداخته و دلهایشان پر از جستوجو و کنجکاوی شد و به سوی چیزهای جدید رفتند.
برین برنهادند هر دو جوانکزان پس ز گردان وز پهلوان
هوش مصنوعی: این جوانان بر روی این مکان ایستادهاند، به خاطر اینکه پس از اینجا، باید با نیروهای گردنکلفت و پهلوانان روبهرو شوند.
ز دانا وپاکان سخن بشنویمبران سان که باشد بدان بگرویم
هوش مصنوعی: از افراد دانشمند و نیکو سخن بگوییم، به گونهای که شایسته است و از این طریق با نادانان رفتار کنیم.
کز ایشان همی دانش آموختیمبه فرهنگ دلها برافروختیم
هوش مصنوعی: از آنها دانش و آگاهی کسب کردیم و با فرهنگ و محبت قلبهایمان را روشن ساختیم.
بیامد دو فرزانه رهنمایمیانشان همیرفت هر گونه رای
هوش مصنوعی: دو اندیشمند به هم رسیدند و فردی که دانا و راهنما بود با آنها همراه بود و هر نوع مشورتی را ارائه میداد.
همیخواست فرزانه گو که گوبود شاه درسندلی پیشرو
هوش مصنوعی: فرزانه میخواست بگوید که چه کسی در جایگاه پادشاه در سندل است و پیشتاز در این مقام است.
هم آنکس که استاد طلخند بودبه فرزانگی هم خردمند بود
هوش مصنوعی: آن فردی که در سختیها و مشکلات به استادیش شناخته شده، در عین حال از درایت و حکمت بالایی نیز برخوردار است.
همی این بران بر زد وآن برینچنین تا دو مهتر گرفتند کین
هوش مصنوعی: دو نفر در حال مبارزه هستند و هرکدام با شدت و قدرت به دیگری حمله میکنند تا سرانجام دو نفر قویتر و شجاعتر به میدان میآیند و درگیری را به سمت خاصی هدایت میکنند.
نهاده بدند اندر ایوان دو تختنشسته به تخت آن دو پیروز بخت
هوش مصنوعی: دو تخت در ایوان قرار داده شدهاند و بر روی یکی از آنها، افرادی نشستهاند که خوشبخت و پیروز هستند.
دلاور دو فرزانه بر دست راستهمی هریکی ازجهان بهر خواست
هوش مصنوعی: دلیران و خردمندان به دست راست، هر یک از جهان به خواسته خود میتازند.
گرانمایگان را همه خواندندبایوان چپ و راست بنشاندند
هوش مصنوعی: همه افراد با ارزش و مهم را دعوت کردند و در دو طرف بایوان نشاندند.
زبان برگشادند فرزانگانکه ای سرفرازان ومردانگان
هوش مصنوعی: فرزانگان به سخن آمدهاند و خطاب به شما ای بزرگمردان و سرافرازان، پیامی دارند.
ازین نامداران فرخنژادکه دارید رسم پدرشان به یاد
هوش مصنوعی: از این افراد برجسته و خوشنسب که شما به یاد پدرشان آنها را بزرگ میدارید.
که خواهید برخویشتن پادشاکه دانید زین دوجوان پارسا
هوش مصنوعی: آیا شما میخواهید بر خودتان حکمرانی کنید یا اینکه از این دو جوان پارسا چیزی میدانید؟
فروماندند اندران موبدانبزرگان و بیدار دل بخردان
هوش مصنوعی: در آن زمان، بزرگمردان، دانشمندان و صاحبان خرد و آگاهی ماندند و در حیرت و اندیشه غرق بودند.
نشسته همی دوجوان بر دو تختبگفت دو فرزانه نیکبخت
هوش مصنوعی: دوجوانی بر دو تخت نشسته بودند و دو فرد دانا و خوشبخت در حال گفتوگو بودند.
بدانست شهری و هم لشکریکزان کارجنگ آید و داوری
هوش مصنوعی: او به خوبی میدانست که در کار جنگ و قضاوت، شهر و لشکر از چه ویژگیهایی برخوردارند.
همه پادشاهی شود بر دو نیمخردمند ماند به رنج وبه بیم
هوش مصنوعی: تمام پادشاهی به دو نیم تقسیم میشود، اما انسان خردمند در غم و نگرانی باقی میماند.
یکی ز انجمن سر برآورد راستبه آوا سخن گفت و برپای خاست
هوش مصنوعی: یکی از میان جمع بلند شد و به طور واضح و شفاف سخن گفت و روی پا ایستاد.
که ما از دو دستور دو شهریارچه یاریم گفتن که آید به کار
هوش مصنوعی: ما از دو فرمان و دو پادشاه چه کمکی میتوانیم بکنیم، وقتی که صحبت از کار و کمک به میان میآید؟
بسازیم فردا یکی انجمنبگوییم با یکدگر تن به تن
هوش مصنوعی: بیایید فردا دور هم جمع شویم و با همدیگر به گفتگو بپردازیم.
وزان پس فرستیم یک یک پیاممگر شهریاران بیابند کام
هوش مصنوعی: پس از آن، ما پیامها را به ترتیب به سوی آنها میفرستیم، تا شاید فرمانروایان به آرزوی خود دست یابند.
برفتند ز ایوان ژکان و دژملبان پر ز باد و روان پر ز غم
هوش مصنوعی: از ایوان ژکان دور شدند و لبهایشان پر از افسوس و دلهایشان پر از غم بود.
بگفتند کین کار با رنج گشتز دست جهاندیده اندر گذشت
هوش مصنوعی: گفتند که این کار با زحمت انجام شد و از دست کسی که به دنیا آشنا بود، گذشت.
برادر ندیدیم هرگز دو شاهدو دستور بدخواه در پیشگاه
هوش مصنوعی: هیچگاه برادری را ندیدهایم که همزمان دو پادشاه و دو دستور مخالف در یک صحنه وجود داشته باشد.
ببودند یک شب پرآژنگ چهربدانگه که برزد سر از کوه مهر
هوش مصنوعی: در یک شب پرستاره، چهرهای زیبا که مانند خورشید از بالای کوه نمایان شد.
برفتند یک سر بزرگان شهرهرآنکس که شان بود زان کار بهر
هوش مصنوعی: بزرگان شهر به سرعت رفتند، هر کسی که در آن کار اعتبار و مقام داشت.
پر آواز شد سندلی چار سویسخن رفت هرگونه بیآرزوی
هوش مصنوعی: صندلی پر از صدا شد و در هر جهتی صحبت کرد، بدون اینکه کسی آرزوی خاصی داشته باشد.
یکی را ز گردان بگو بود راییکی سوی طلخند بد رهنمای
هوش مصنوعی: یکی از گروه با خرد و اندیشه، به فردی که در حال سردرگمی است، میگوید که نباید از راه نادرست برود و باید به طرف حقیقت و راه راست هدایت شود.
زبانها ز گفتارشان شد ستوهنگشتند همرای و با هم گروه
هوش مصنوعی: زبانها از گفتار هم خسته شدند و هرگز همراه و همگروه نماندند.
پراگنده گشت آن بزرگ انجمنسپاهی وشهری همه تن به تن
هوش مصنوعی: آن گروه بزرگ که شامل افراد جنگجو و شهرنشین بود، به طور پراکنده و جدا از هم شدند.
یکی سوی طلخند پیغام کردزبان را زگو پر ز دشنام کرد
هوش مصنوعی: کسی به طرف طلخند پیامی ارسال کرد و زبانش پر از ناسزا بود و او را به شدت مورد توهین قرار داد.
دگر سوی گو رفت با گرز و تیغکه از شاه جان را ندارم دریغ
هوش مصنوعی: شخصی به سمت دیگری رفت و با ابزار جنگی و شمشیر در دست، زیرا از جان خود به خاطر شاه هیچ واهمهای ندارد.
پرآشوب شد کشور سندلیبدان نیکخواهی و آن یک دلی
هوش مصنوعی: کشور به هم ریخته شد از وجود آن نیکوکار و همدلی که داشت.
خردمند گوید که در یک سرایچوفرمان دوگردد نماند به جای
هوش مصنوعی: عاقل میگوید که در یک خانه، وقتی دو نفر قدرت و فرماندهی را به عهده بگیرند، هیچکدام نمیتوانند مدتی طولانی در همان مکان باقی بمانند.
پس آگاهی آمد به طلخند و گوکه هر برزنی بایکی پیشرو
هوش مصنوعی: پس دانسته شد که با لبخند تلخی، هر قدمی که برداری، باید پیشتاز یکی باشی.
همه شهر ویران کنند از هوانباید که دارند شاهان روا
هوش مصنوعی: نباید که شاهان با رفتارشان باعث ویرانی و نابودی همه شهرها شوند، حتی اگر از نظرشان این کار مشروع به نظر برسد.
ببودند زان آگهی پر هراسهمیداشتندی شب و روز پاس
هوش مصنوعی: آنها به خاطر آن خبر وحشتزا، به صورت شبانهروزی در حال مراقبت و نگهبانی بودند.
چنان بد که روزی دو شاه جوانبرفتند بیلشکر و پهلوان
هوش مصنوعی: دو شاه جوان به قدری در وضعیت ناخوشایندی قرار گرفتند که بدون سپاه و قهرمانان خود از سرزمینشان رفتند.
زبان برگشادند یک با دگرپرآژنگ روی و پراز جنگ سر
هوش مصنوعی: زبانها به هم باز شد و دو طرف شروع به صحبت کردند، چهرهها پر از زیبایی و جاذبه بود و فضای کلام پر از تنش و دعوا بود.
به طلخند گفت ای برادر مکنکز اندازه بگذشت ما را سخن
هوش مصنوعی: به طلخند گفت: برادر، مراقب باش که سخنان ما از حد و اندازه خود فراتر نرود.
بتا روی بر خیره چیزی مجویکه فرزانگان آن نبینند روی
هوش مصنوعی: ای معشوق، بر روی خودت توجه نکن که به دنبال چیزی بگردی که حکیمان و فرزانگان آن را نمیبینند.
شنیدی که جمهور تا زنده بودبرادر ورا چون یکی بنده بود
هوش مصنوعی: شما شنیدید که مردم تا زمانی که او زنده بود، برادرش را بهعنوان یک خدمتکار و بنده میدانستند.
بمرد او و من ماندم خوار و خردیکی خرد را گاه نتوان سپرد
هوش مصنوعی: او مرد و من تنها و ذلیل ماندم. هیچگاه نمیتوان به خرد و عقل هرکسی اعتماد کرد.
جهان پر ز خوبی بد از رای اوینیارست جستن کسی جای اوی
هوش مصنوعی: جهان پر از خوبیها است، اما بدیها به خاطر اراده اوست. هیچ کس نمیتواند جای او را پر کند.
برادر ورا همچو جان بود و تنبشاهی ورا خواندند انجمن
هوش مصنوعی: برادر او مانند جان و بدن بود و او را مانند شاه مینامیدند که در جمعی بزرگ مورد ستایش قرار گرفت.
اگر بودمی من سزاوار گاهنکردی به مای اندرون کس نگاه
هوش مصنوعی: اگر من سزاوار باشم، چرا به من توجه نکردی و در دل خود کسی را نگریستی؟
بر آیین شاهان گیتی رویمز فرزانگان نیک و بد بشنویم
هوش مصنوعی: به شیوهٔ پادشاهان دنیا قدم میزنم و از خردمندان، چه نیک و چه بد، میآموزم.
من ازتو به سال وخرد مهترمتوگویی که من کهترم بهترم
هوش مصنوعی: من از نظر سن و تجربه از تو برتر هستم، اما تو طوری میگویی که من ناچیز و کمتر از خودت هستم.
مکن ناسزا تخت شاهی مجویمکن روی کشور پر از گفتوگوی
هوش مصنوعی: به دیگران توهین نکن و به دنبال مقام و قدرت نباش؛ زیرا سرزمین پر از گفتگو و تبادل نظر است.
چنین پاسخ آورد طلخند پسبه افسون بزرگی نجستست کس
هوش مصنوعی: بدین شکل پاسخ داد: کسی به جستجوی جادو یا نیروی بزرگ نپرداخت.
من این تاج و تخت از پدر یافتمز تخمی که او کشت بریافتم
هوش مصنوعی: من این مقام و position را از پدر خود به ارث بردم و این موقعیت را از زحمات و تلاشهایی که او انجام داد، به دست آوردم.
همه پادشاهی و گنج و سپاهازین پس به شمشیر دارم نگاه
هوش مصنوعی: اکنون همه قدرت، ثروت و نیرو را با شمشیر خود حفظ میکنم.
ز جمهور وز مای چندین مگویاگر آمنی تخت را رزم جوی
هوش مصنوعی: اگر تو به دنبال رهایی و آرامش هستی، بیش از این از سایرین سخن نگو و در پی جنگ و درگیری نباش.
سرانشان پر از جنگ باز آمدندبه شهر اندرون رزمساز آمدند
هوش مصنوعی: سران آنها پس از جنگ به شهر بازگشتند و برای آمادهسازی دوباره برای نبرد آمده بودند.
سپاهی وشهری همه جنگجویبدرگاه شاهان نهادند روی
هوش مصنوعی: تمام سربازان و شهروندان در برابر شاهان با جرأت و شجاعت ایستادهاند.
گروهی به طلخند کردند رایدگر را بگو بود دل رهنمای
هوش مصنوعی: گروهی با خندههای تلخ، نظر و رای دیگری را به چالش کشیدند. بگو آیا دل تو خود راهنمایی نمیکند؟
برآمد خروش از در هر دو شاهیکی را نبود اندر آن شهر راه
هوش مصنوعی: صدایی بلند از دو پادشاه شنیده شد، اما هیچکدام از آنها در آن شهر راهی نداشتند.
نخستین بیاراست طلخند جنگنبودش به جنگ دلیران درنگ
هوش مصنوعی: نخستین باری که به میدان جنگ رفت، هیچ چیزش نشاندهندهی شکست نداشت و در نبرد دلیران تردید نکرد.
سرگنجهای پدر بر گشادسپه راهمه ترگ وجوشن بداد
هوش مصنوعی: من از گنجهای پدرم بهرهمند شدم و سپاهیان را به حرکت واداشتم و به آنها زره و سلاح دادم.
همه شهر یکسر پر از بیم شددل مرد بخرد بدو نیم شد
هوش مصنوعی: همه جا در شهر پر از ترس و نگرانی شد و دل مرد دانا به دو نیم تقسیم گردید.
که تا چون بود گردش آسمانکرا برکشد زین دومهتر زمان
هوش مصنوعی: بیت به نوعی بیانگر این است که هیچکس نمیتواند از تأثیرات و تغییرات مداوم زمان و جهان رهایی یابد. همگان تحت تأثیر گردش و تغییرات آسمان و زمان قرار دارند و نمیتوانند از آن فرار کنند.
همه کشور آگاه شد زین دو شاهدمادم بیامد زهر سو سپاه
هوش مصنوعی: تمامی کشور از وجود این دو شاه آگاه شدند و به تدریج از همه سمتها سپاه به سوی آنها آمد.
بپوشید طلخند جوشن نخستبه خون ریختن چنگها را بشست
هوش مصنوعی: شروع کنید با پوشیدن زره، تا اینکه خون بپاشید و نشانهای جنگ را پاک کنید.
بیاورد گو نیز خفتان وخودهمیداد جان پدر را درود
هوش مصنوعی: بیا و خواب بر من بیاور و همچنین جان پدر را هم ارج بگذار.
بدان تندی ازجای برخاستندهمی پشت پیلان بیاراستند
هوش مصنوعی: بدانید که با شجاعت و سرعت، از زمین برخاستند و به آرامی بر پشت فیلها نشستهاند.
نهادند برکوهه پیل زینتوگفتی همی راه جوید زمین
هوش مصنوعی: آنها بر روی کوه فیل را قرار دادند و تو گویی زمین راه را جستجو میکند.
همه دشت پر زنگ وهندی درایهمه گوش پر ناله کرنای
هوش مصنوعی: در دشت پر از عطر زنگ و هند، همه جا صدای نالهای مانند نغمهی کرنای به گوش میرسد.
به لشکر گه آمد دوشاه جوانهمه بهر بیشی نهاده روان
هوش مصنوعی: دو شاه جوان به میدان نبرد آمدند و همه به سمت دشت پیش رفتند.
سپهر اندران رزمگه خیره شدز گرد سپه چشمها تیره شد
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، آسمان از گرد و غبار به وجود آمده، دچار حیرت و سردرگمی شده و دیدگان نیروها در اثر این گرد و غبار تاریک شده است.
بر آمد خروشیدن گاو دمز دو رویه آواز رویینه خم
هوش مصنوعی: به گوش میرسد صدای گاوی که با دمش دو صدا را ایجاد میکند و صدای آن به آرامی در فضا پراکنده میشود.
بیاراست با میمنه میسرهتو گفتی زمین کوه شد یکسره
هوش مصنوعی: شما با خوشی و شادابی همه چیز را آراستهای، آنچنان که گویی زمین به کلی به کوه تبدیل شده است.
دولشکر کشیدند صف بر دو میلدو شاه سرافراز بر پشت پیل
هوش مصنوعی: دو لشکر به صف ایستادهاند، در کنار دو شاه با افتخار که بر پشت فیل نشستهاند.
درفشی درفشان به سر بر به پاییکی پیکرش ببر و دیگر همای
هوش مصنوعی: پرچمی درخشان روی سر او است و پای او را به وسیله یک پیکر زیبا برش دار. دیگری هم مانند پرندهای است که در آسمان پرواز میکند.
پیاده به پیش اندرون نیزهدارسپردار و شایستهٔ کار زار
هوش مصنوعی: کسی که به جنگ میرود باید با پای خود به جلو برود و در میدان نبرد، به نیروی خود تکیه کند و شایستهی انجام کارهای دشوار باشد.
نگه کرد گو اندران دشت جنگهوا دید چون پشت جنگی پلنگ
هوش مصنوعی: نگاه کرد و در دشت جنگ، هوای جنگ را مثل پشت پلنگ دید.
همه کام خاک وهمه دشت خونبگرد اندرون نیزه بد رهنمون
هوش مصنوعی: تمام سرزمین پر از خاک و دشتها غرق در خون است، همچنین نیزهها در این وضعیت راهنمایی میکنند.
به طلخند هرچند جانش بسوختز خشم او دو چشم خرد رابدوخت
هوش مصنوعی: اگرچه جانش از خشم او سوخته است، اما او چهره خود را به تندی تحول داده و از شدت خشم، به دو چشم خردش نگاه دوخته است.
گزین کرد مردی سخنگوی گوکزان مهتران او بدی پیشرو
هوش مصنوعی: مردی را برگزیدند تا سخن بگوید، زیرا او در بین بزرگان و پیشوایان از همه جلوتر بود.
که رو پیش طلخند و او را بگویکه بیداد جنگ برادر مجوی
هوش مصنوعی: به کسی که به تو نزدیک است بگو که درگیری و ظلم برادر را جستجو نکند و به سمت خوشی و آرامش برود.
که هر خون که باشد برین ریختهتو باشی بدان گیتی آویخته
هوش مصنوعی: هر خونی که در این دنیا ریخته شود، تو به نوعی به آن مرتبط و دامنگیر هستی.
یکی گوش بگشای بر پندگوبه گفتار بدگوی غره مشو
هوش مصنوعی: به کسی که نصیحت میکند گوش بده و به حرفهای بدگویی که صحبتهای او فقط فریبدهنده است، اهمیت نده.
نباید که از ما بدین کارزارنکوهش بود در جهان یادگار
هوش مصنوعی: نباید در این جنگ و دعوا از ما سرزنش و نکوهش شود؛ زیرا در این دنیا چیزی از ما به یادگار مانده است.
که این کشور هند ویران شودکنام پلنگان و شیران شود
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که امیدوار است که سرزمین هند تبدیل به مکانی برای زندگی پلنگها و شیرها شود و به نوعی از ویرانی و نابودی رهایی یابد. به تصویر کشیدن این ایده، به مفهوم آسیبدیدن و جنگلها و حیات وحش اشاره دارد و آرزوی بازگشت به زندگی طبیعی و بکر در این سرزمین را نمایش میدهد.
بپرهیز ازین جنگ و آویختنبه بیداد بر خیره خون ریختن
هوش مصنوعی: از درگیری و ظلم و ستم پرهیز کن و از ریختن بیدلیل خون دیگران دوری کن.
دل من بدین آشتی شاد کنز فام خرد گردن آزاد کن
هوش مصنوعی: دل من را با این آشتی شاد کن و از بندهای خرد و اندیشههای محدود رهایم کن.
ازین مرز تا پیش دریای چینتو راباد چندانک خواهی زمین
هوش مصنوعی: از این سرزمین تا دل دریای چین، تو با قدرت و آزادی به اندازهای که میخواهی، در اختیار داری.
همه مهر با جان برابر کنیمتو را بر سرخویش افسر کنیم
هوش مصنوعی: همه عشق و محبت را با جان و دل یکی کنیم و تو را مانند یک تاج بر بالای سر خود بگذاریم.
ببخشیم شاهی به کردار گنجکه این تخت و افسر نیرزد به رنج
هوش مصنوعی: ما از مقام و قدرت سلطنت چشمپوشی میکنیم، زیرا گنج و ثروت واقعی در کردار نیک و عمل درست است و این تخت و تاج ارزش تحمل زحمت را ندارند.
وگر چند بیداد جویی همهپراگندن گرد کرده رمه
هوش مصنوعی: اگرچه برخی از افراد به ظلم و ستم خود ادامه میدهند، اما در نهایت گله و جمعیت به هم خواهند پیوست.
بدین گیتی اندر نکوهش بودهمین رابدان سر پژوهش بود
هوش مصنوعی: در این دنیا، تنها چیزی که در نقد و سرزنش به چشم میخورد، همین است که به جستجوی حقیقت بپردازیم.
مکن ای برادر به بیداد رایکه بیداد را نیست با داد پای
هوش مصنوعی: ای برادر، به ظلم و ناحق رأی نده، زیرا ظلم هرگز پایهای محکم مانند عدالت ندارد.
فرستاده چون پیش طلخند شدبه پیغام شاه از در پند شد
هوش مصنوعی: فرستاده وقتی به نزد طلخند رسید، با پیام شاه به او پند و نصیحت کرد.
چنین داد پاسخ که او را بگویکه درجنگ چندین بهانه مجوی
هوش مصنوعی: او را بگو که در جنگ هیچ بهانهای جستجو نکند.
برادر نخوانم تو را من نه دوستنه مغز تو از دودهٔ ما نه پوست
هوش مصنوعی: من تو را برادر نمیدانم، نه دوست و نه همنوع. تو نه از ذات ما هستی و نه از شجرهٔ ما.
همه پادشاهی تو ویران کنیچوآهنگ جنگ دلیران کنی
هوش مصنوعی: اگر به جنگ و درگیری روی بیاوری، همه سلطنت و قدرت تو را به نابودی میکشی.
همه بدسگالان به نزد تواندبه بهرام روز اورمزد تواند
هوش مصنوعی: تمام افراد بدخواه در نزد تو هستند مانند روز بهرام، که روزی خوب و مبارک است.
گنهکار هم پیش یزدان توییکه بد نام و بد گوهر و بد خویی
هوش مصنوعی: خداوند میداند که حتی اگر گناهکار باشی، تو در هویت و طبیعت خود ، با ویژگیهای منفی و ناپسند شناخته میشوی.
ز خونی که ریزند زین پس به کینتو باشی به نفرین و من به آفرین
هوش مصنوعی: از این پس هر کس که به خاطر کینهات خون بریزد، تو با نفرینش دست و پنجه نرم خواهی کرد و من با ستایش و تحسین.
و دیگر که گفتی ببخشیم تاجهم این مرزبانی و این تخت عاج
هوش مصنوعی: و همچنین اینکه گفتی ما باید تاج و تخت و مرزبانی را ببخشیم.
هر آنگه که تو شهریاری کنیمرا مرز بخشی و یاری کنی
هوش مصنوعی: هر بار که تو به من محبت و توجه میکنی، باعث میشوی که احساس آرامش و حمایت کنم.
نخواهم که جان باشد اندر تنموگر چشم برتاج شاه افگنم
هوش مصنوعی: نمیخواهم که جانم در بدنم باشد، حتی اگر چشمانم را بر تاج شاه بگذارم.
کنون جنگ را بر کشیدم ردههوا شد چو دیبا به زر آژده
هوش مصنوعی: حالا تصمیم به جنگ گرفتم و این درگیری رنگ و بویی شبیه دیبا و زر گرفته است، مانند زیبایی و جلا.
ز تیر و ز ژوپین و نوک سناننداند کنون گورکیب ازعنان
هوش مصنوعی: نمیداند که تیر و نیزه و نوک سنان چه تأثیری دارند، اکنون گورکیب از مهار چیزی خبر ندارد.
برآورد گه بر سرافشان کنمهمه لشکرش را خروشان کنم
هوش مصنوعی: هرگاه به میدان بیایم، همگان را به وجد میآورم و لشکر دشمن را به هیجان و آشفتگی میاندازم.
بران سان سپاه اندر آرم به جنگکه سیرآید ازجنگ جنگی پلنگ
هوش مصنوعی: بدین معناست که من سپاهی را برای جنگ آماده میکنم، زیرا جنگی که با قدرت و ferocity پیش میرود، خود را راضی نمیکند و به دنبال آرامش نمیگردد.
بیارند گو را کنون بسته دستسپاهش ببینند هر سو شکست
هوش مصنوعی: فروختگان جنگ را ببینید که اکنون با دستان بسته و بدون هیچ امکاناتی هر جا که بروند، شکست و ناکامی را تجربه میکنند.
که ازبندگان نیز با شهریارنپوشد کسی جوشن کارزار
هوش مصنوعی: هیچکس از بندگان نمیتواند با شهریار در میدان جنگ سلاحی بهدست گیرد.
چو پاسخ شنید آن خردمند مردبیامد همه یک به یک یاد کرد
هوش مصنوعی: وقتی آن مرد خردمند پاسخ را شنید، به مرور تمام افراد را به یاد آورد و نام تکتک آنها را به ذهنش آورد.
غمی شد دل گوچو پاسخ شنیدکه طلخند را رای پاسخ ندید
هوش مصنوعی: دل غمگین من به خاطر این پاسخ تلخی که شنید، دیگر امیدی به پاسخ ندارد.
پر اندیشه فرزانه را پیش خواندز پاسخ فراوان سخنها براند
هوش مصنوعی: فرزانهای با فکر خود، به پاسخهای زیادی که در ذهنش داشت، به راحتی سخن میگفت.
بدو گفت کای مرد فرهنگ جوییکی چارهٔ کار با من بگوی
هوش مصنوعی: او به مردی که به دنبال دانش و فرهنگ بود، گفت: «به من بگو که برای این مشکل چه راه حلی وجود دارد.»
همه دشت خونست و بی تن سرستروان را گذر بر جهانداورست
هوش مصنوعی: تمام دشتها پر از خون و بدون جسم هستند و روح در حال عبور از پیشگاه داور جهانی است.
نباید کزین جنگ فرجام کاربه ما بازماند بد روزگار
هوش مصنوعی: نباید بگذاریم نتیجهی این جنگ به ما برسد، چون روزگار بدی در انتظار ماست.
بدو گفت فرزانه کای شهریارنباید تو را پندآموزگار
هوش مصنوعی: فرزانه به شهریار میگوید که نیازی به نصیحت کردن تو نیست.
گر از من همی بازجویی سخنبه جنگ برادر درشتی مکن
هوش مصنوعی: اگر از من سؤال میکنی، در مورد موضوعی حساس صحبت نکن و به طرف مقابل تند نرو.
فرستادهای تیز نزدیک اویسرافراز با دانش و نرم گوی
هوش مصنوعی: پیامی فرستاده شده که به فردی با دانش و با صلاحیت نزدیک میشود و او را با نرمی و لطافت خطاب قرار میدهد.
بباید فرستاد و دادن پیامبگردد مگر او ازین جنگ رام
هوش مصنوعی: باید پیام فرستاده شود و این موضوع ادامه یابد، مگر اینکه او از این جنگ آرامش بگیرد.
بدو ده همه گنج نابرده رنجتو جان برادر گزین کن ز گنج
هوش مصنوعی: سختی های زندگی را فراموش کن و به هیچ چیزی جز خواهر یا برادر خود اهمیت نده. این شخص ارزشمندتر از هر ثروتی است که بدون زحمت به دست آمده باشد.
چو باشد تو را تاج و انگشتریبه دینار با او مکن داوری
هوش مصنوعی: اگر تاج و انگشتری داشته باشی، با پول و ثروت خود قضاوت نکن.
نگه کردم از گردش آسمانبدین زودی او را سرآید زمان
هوش مصنوعی: به آسمان نگاهی انداختم و دیدم که زمان به سرعت به پایان میرسد.
ز گردنده هفت اختر اندر سپهریکی را ندیدم بدو رای ومهر
هوش مصنوعی: در آسمان که هفت ستاره در حال گردشاند، هیچگاه ندیدم که یکی از آنها بدون فکر و محبت عمل کند.
تبه گردد او هم بدین دشت جنگنباید گرفتن خود این کار تنگ
هوش مصنوعی: در این دشت جنگ، او نیز از بین میرود و نباید خود را در این کار سخت درگیر کند.
مگر مهر شاهی و تخت و کلاهبدان تات بد دل نخواند سپاه
هوش مصنوعی: آیا فقط بخاطر محبت و قدرت شاه و جایگاهش، مردم بر لشکر او میتازند و او را میستایند؟
دگر هرچ خواهد ز اسب و ز گنجبده تا نباشد روانش به رنج
هوش مصنوعی: هرچه از اسب و ثروت میخواهد، به او بده تا دیگر روحش در زحمت نباشد.
تو گر شهریاری و نیکاختریبه کار سپهری تواناتری
هوش مصنوعی: اگر تو فرمانروایی با نیکی و خوبی، در انجام کارها از آسمان و سرنوشت قویتر و تواناتری.
ز فرزانه بشنید شاه این سخندگر باره رای نوافگند بن
هوش مصنوعی: شاه از یکی از افراد بافرزDisc صحبت را شنید و دوباره به فکر فرو رفت.
ز درد برادر پر از آب رویگزین کرد نیک اختری چربگوی
هوش مصنوعی: برادر از درد و رنج خود پر از اشک شده و در این حال تصمیم میگیرد تا یکی از ستارههای خوشبخت و توانا را انتخاب کند که بتواند در این شرایط به او کمک کند و او را تسلی بخشد.
بدوگفت گو پیش طلخند شوبگویش که پر درد و رنجست گو
هوش مصنوعی: به او بگو که با چهرهی تلخ و خشمگین مواجه شدهای و به او بگو که این شرایط برای تو خیلی دردناک و سخت است.
ازین گردش رزم و این کارزارهمیخواهد از داور کردگار
هوش مصنوعی: از این نبرد و جنگ و تلاش، همواره خواهان عدالت و حکمتی از سوی پروردگار است.
که گرداند اندر دلت هوش ومهربه تابی ز جنگ برادر توچهر
هوش مصنوعی: در دل تو، هوش و مهر را به گردش درآورد تا از جنگ برادر خود ناراحت نباشی.
به فرزانهای کو به نزدیک تستفروزندهٔ جان تاریک تست
هوش مصنوعی: به فرد دانایی که در نزدیکی توست، نور زندگیات را روشن میکند و به تو حیات میبخشد.
بپرس از شمار ده و دو و هفتکه چون خواهد این کار بیداد رفت
هوش مصنوعی: از کسانی که به تعداد مشخصی هستند، بپرس که نتیجه این کار نادرست چه خواهد شد و چگونه به انجام خواهد رسید.
اگر چند تندی و کنداوریهم از گردش چرخ برنگذری
هوش مصنوعی: اگر چه گاهی با مشکلات و سختیها روبرو میشوی، اما نباید از ناامیدی و تندی در رفتار دوری کنی.
همه گرد بر گرد ما دشمنستجهانی پر از مردم ریمنست
هوش مصنوعی: همه جا دشمنانی دور و بر ما هستند و دنیا پر از افرادی است که به ما حسرت میزنند.
همان شاه کشمیر وفغفور چینکه تنگست از ایشان به ما بر زمین
هوش مصنوعی: شاه کشمیر و فرمانرواى چین، هر دو از ما بر زمین در تنگنا و مشکلاتی قرار دارند.
نکوهیده باشیم ازین هر دو رویهم از نامداران پرخاشجوی
هوش مصنوعی: ما باید از این دو ویژگی زشت، که در شخصیت اشخاص نامدار پرخاشجو وجود دارد، انتقاد کنیم.
که گویند کز بهر تخت وکلاهچرا ساخت طلخند و گو رزمگاه
هوش مصنوعی: میگویند چرا برای تخت و تاج خود طلا و جواهرات گرانبها فراهم کردهای، در حالی که برای میدان نبرد چه تدارکاتی دیدهای؟
به گوهر مگر هم نژاده نیندهمان از گهر پاکزاده نیند
هوش مصنوعی: آیا ممکن است که یک گوهر، از خانوادهای نیکو بجز از همین خانواده پاک و شریف باشد؟
ز لشکر گر آیی به نزدیک مندرفشان کنی جان تاریک من
هوش مصنوعی: اگر از سپاه بیایی و به من نزدیک شوی، میتوانی جان تاریک و غمگین من را روشن کنی.
ز دینار و دیبا و از اسب و گنجببخشم نمانم که مانی به رنج
هوش مصنوعی: اگر بخواهم مال و ثروت و زیباییها را ببخشم، نمیخواهم که عشق تو باعث رنج من شود.
هم از دست من کشور و مهر و تاجبیابی همان یاره و تخت عاج
هوش مصنوعی: هم از دست من، هم تاج و محبت و کشور را به دست خواهی آورد، همانطور که تخت عاج را مییابی.
زمهر برادر تو را ننگ نیستمگر آرزویت جز از جنگ نیست
هوش مصنوعی: تنها چیزی که تو را از برادرت متمایز میکند، این است که آرزویت فقط درگیر جنگ و خونریزی است و این برای تو شرمآور نیست.
اگر پند من سر به سر نشنویبه فرجام زین بد پشیمان شوی
هوش مصنوعی: اگر به حرفهای من توجه نکنید، در پایان از کارهایی که انجام دادهاید پشیمان خواهید شد.
فرستاده آمد چو باد دمانبه نزدیک طلخند تیره روان
هوش مصنوعی: فرستادهای مانند نسیم صبحگاهی آمد و به سوی طلخند تاریک روانه شد.
بگفت آنچ بشنید و بفزود نیزز شاهی و ز گنج و دینار و چیز
هوش مصنوعی: او گفت آنچه را که شنیده بود و همچنین افزود از شاهی و گنج و دینار و دیگر چیزها.
چو بشنید طلخند گفتار اویخردمندی و رای و دیدار اوی
هوش مصنوعی: وقتی او سخن تلخ او را شنید، به معقول بودن و درایت و چشمان او پی برد.
ازان کآسمان را دگر بود رازبگفت برادر نیامد فراز
هوش مصنوعی: چون آسمان دیگر رازی دارد، برادر نتوانست آن را بیان کند و بالا نرفت.
چنین داد پاسخ که گو رابگویکه هرگز مبادی جزا ز چاره جوی
هوش مصنوعی: او چنین پاسخ داد که به دیگران بگوید که هیچگاه راهی برای رهایی از مشکلات به جز تلاش و تدبیر وجود ندارد.
بریده زوانت بشمشیر بدتنت سوخته ز آتش هیربد
هوش مصنوعی: با شمشیر از هم جدا شدهای و بدنت از آتش هیربد سوخته است.
شنیدم همه خام گفتار تونبینم جزا ز چاره بازار تو
هوش مصنوعی: شنیدهام که همه چیزهایی که میگویی بیپایه و بیمایهاند، اما من جز نتیجه کار تو را نمیبینم.
چگونه دهی گنج و شاهی بمنتوخود کیستی زین بزرگ انجمن
هوش مصنوعی: چطور میتوانی گنج و سلطنت را به من بدهی؟ تو خودت چه کسی هستی در این جمع بزرگ؟
توانایی و گنج و شاهی مراستز خورشید تا آب و ماهی مراست
هوش مصنوعی: من دارای قدرت، ثروت و سلطنت هستم که از خورشید تا آب و ماهی در اختیارم است.
همانا زمانت فراز آمدستکت اندیشههای دراز آمدست
هوش مصنوعی: به زودی زمان مناسبی برای فکر کردن و برنامهریزیهای عمیق و طولانی فرامیرسد.
سپاه ایستاده چنین بر دومیلز آورد مردان و پیکار پیل
هوش مصنوعی: ارتش آمادهای در این میدان، از مردان جنگجو و نیروهایی که مانند فیل در میدان نبرد حاضرند.
بیارای لشکر فراز آر جنگبه رزم آمدی چیست رای درنگ
هوش مصنوعی: نیروهای جنگی را آماده کن و به صف آر، چون به میدان نبرد آمدهای؛ درنگ و تردید برای چیست؟
چنان بینی اکنون ز من دستبردکه روزت ستاره بباید شمرد
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که آنچنان در حال حاضر تحت تاثیر من هستی و بر من تأثیر گذاشتهای که باید روزها را مانند ستارهها بشماری. به عبارت دیگر، ارتباط و تأثیر من بر تو به حدی است که لحظات زندگیات را گم میکنی و آنها را به طور دقیق نمیشماری.
ندانی جز افسون و بند و فریبچودیدی که آمد بپیشت نشیب
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که جز فریب و تلهای برای تو چیزی وجود ندارد، زمانی که به او نزدیک میشوی، تو را به سمت خود میکشد.
ازاندیشهای دور و ز تاج و تختنخواند تو را دانشی نیکبخت
هوش مصنوعی: به دور از فکر و خیال و بیتوجه به مقام و قدرت، برای تو هیچ دانش خوبی حاصل نخواهد شد.
فرستاده آمد سری پر ز بادهمه پاسخ پادشا کرد یاد
هوش مصنوعی: پیامبری آمد که سرش پر از خبر بود و تمام پاسخها را به یاد پادشاه آورد.
چنین تا شب تیره بنمود رویفرستاده آمد همی زین بدوی
هوش مصنوعی: در شب تاریک، چهرهی فرستادهای نمایان شد که به دنبال خبرهایی از بیابان آمده بود.
فرود آمدند اندران رزمگاهیکی کنده کندند پیش سپاه
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، کسی به زمین افتاد و سپاهیان از او حمایت کردند.
طلایه همیگشت بر گرد دشتبدین گونه تارامش اندر گذشت
هوش مصنوعی: پیشاهنگی در حال گردش در اطراف دشت بود و به این شکل، آرامش خود را حفظ کرد و گذشت.
چوبرزد سر از برج شیرآفتابزمین شد بکردار دریای آب
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید از بالای دمنوش شیر بالا میرود، زمین به خاطر رفتار دریا به حرکت درمیآید.
یکی چادر آورد خورشید زردبگسترد برکشور لاژورد
هوش مصنوعی: یک نفر چادری را به رنگ زرد برای آسمان گستراند و آن را بر سرزمین آبی رنگ قرار داد.
برآمد خروشیدن کرنایهم آواز کوس از دو پرده سرای
هوش مصنوعی: صدای کرنای موزون و همزمان با نواهای کوس از دو سوی پردهخانه بلند شد.
درفش دو شاه نوآمد به دیدسپه میمنه میسره برکشید
هوش مصنوعی: در این بیت، به تماشای ورود دو فرمانروای جدید اشاره شده است. آنها با شکوه و عظمت، پرچم خود را برافراشتهاند و نمایانگر نیروی خود در جبهههای مختلف هستند. یکی از آنها به سمت میمنه و دیگری به سمت میسره، به نشانه حضور و گسترش قدرت خود، خود را معرفی میکند.
دو شاه سرافراز در قلبگاهدو دستور فرزانه درپیش شاه
هوش مصنوعی: در مرکز یک زمین بزرگ، دو پادشاه با شکوه در کنار هم قرار دارند و دو اندیشمند فرزانه در کنار آنها حضور دارند تا به آنها راهنمایی کنند.
به فرزانهٔ خویش فرمود گوکه گوید به آواز با پیشرو
هوش مصنوعی: به فرد دانا و عاقل خود دستور داد که به کسی که جلوتر است بگوید با صدای بلند صحبت کند.
که بر پای دارید یکسر درفشکشیده همه تیغهای بنفش
هوش مصنوعی: شما به صورت کامل و با اقتدار، پرچم سرخی را در دست دارید که تمام شمشیرهای بنفش را به نمایش گذاشته است.
یکی ازیلان پیش منهید پاینباید که جنبد پیاده ز جای
هوش مصنوعی: از زمان قدیم، کسی نباید پا به عقب بردارد و باید در جای خود ثابت بماند.
که هرکس تندی کند روز جنگنباشد خردمند یا مرد سنگ
هوش مصنوعی: هر کسی که در روز جنگ تندی کند، نشان از نادانی اوست و به نوعی مانند سنگ است که نمیتواند به درستی فکر کند.
ببینم که طلخند با این سپاهچگونه خرامد به آوردگاه
هوش مصنوعی: میخواهم ببینم که چگونه طلخند با این لشکر به میدان جنگ میآید و راه میرود.
نباشد جز از رای یزدان پاکز رخشنده خورشید تا تیره خاک
هوش مصنوعی: تنها از اراده خداوند پاک است که همه چیز از خورشید درخشان تا زمین تیره شکل میگیرد.
ز پند آزمودیم وز مهر چندنبود ایچ ازین پندها سودمند
هوش مصنوعی: ما از پند و نصیحتها چیزهایی را یاد گرفتهایم و درک کردهایم که محبت و عشق در این نصیحتها هیچ فایدهای ندارد.
گر ایدون که پیروز گردد سپاهمرا بردهد گردش هور و ماه
هوش مصنوعی: اگر چنین باشد که سپاه من پیروز شود، روزگار و زمانه نیز به نفع من خواهد بود.
مریزید خون از پی خواستهکه یابید خود گنج آراسته
هوش مصنوعی: خود را برای به دست آوردن خواستههایتان به زحمت نیندازید و هزینه نکنید، زیرا آنچه که به دنبالش هستید در درون خودتان نهفته است.
وگر نامداری بود زین سپاهکه اسب افگند تیز برقلبگاه
هوش مصنوعی: اگر کسی در این لشکر همچون یک فرد برتر و معروف باشد که با شجاعت و سرعت اسب خود را به دل میدان جنگ برساند،
چو طلخند را یابد اندر نبردنباید که بر وی فشانند گرد
هوش مصنوعی: هنگامی که کسی در میدان جنگ به سختی و ناکامی مواجه میشود، نباید بر او خرده گرفت و او را سرزنش کرد.
نیایش کنان پیش پیل ژیانبباید شدن تنگ بسته میان
هوش مصنوعی: برای درخواست کردن و نیایش کردن در مقابل قدرت بزرگ زندگی، باید در شرایط سخت و دشوار قرار بگیریم و خود را در محاطی تنگ ببینیم.
خروشی برآمد که فرمان کنیمز رای توآرایش جان کنیم
هوش مصنوعی: صدایی بلند شد که به دستور تو عمل کنیم و جان خود را زیبا و آراسته کنیم.
وزان روی طلخند پیش سپاهچنین گفت با پاسبانان گاه
هوش مصنوعی: و از آن چهرهی زشتش در برابر سپاه، اینگونه با نگهبانان سخن گفت:
گر ایدون که باشیم پیروزگردهد گردش اختر نیک بر
هوش مصنوعی: اگر چنین باشد که ما پیروز و موفق باشیم، گردش ستارهها نیز به نفع ما خواهد بود.
همه تیغها کینه رابر کشیمبه یزدان پناهیم و دم در کشیم
هوش مصنوعی: تمام شمشیرها را به سمت کینه برمیکشیم و به خدا پناه میبریم و در آرامش مینفسیم.
چو یابید گو را نبایدش کشتنه با اوسخن نیز گفتن درشت
هوش مصنوعی: اگر کسی را پیدا کردی که میتوانی با او به تفاهم برسی، نباید او را اذیت کردی یا قصد آسیبی به او داشته باشی. همچنین، حتی در گفتوگو هم نباید با زبان تند و بیاحترامی با او صحبت کنی.
بگیریدش از پشت آن پیل مستبه پیش من آرید بسته دو دست
هوش مصنوعی: او را از پشت آن فیل مست بگیرید و به جلو بیاورید، با دستهای بسته.
همانگه خروشیدن کرنایبرآمد زدهلیز پردهسرای
هوش مصنوعی: در همان لحظه، صدای کرنای در حال نواختن و شور و هیجان در فضا پیچید.
همه کوه و دریا پر آواز گشتتوگفتی سپهر روان بازگشت
هوش مصنوعی: همه جا پر از صدا و نوای طبیعی شده است، انگار که آسمان دوباره به حرکت درآمده و به زندگی برگشته است.
ز بس نعره و چاک چاک تبرندانست کس پای گیتی ز سر
هوش مصنوعی: به خاطر سروصدای زیاد و بلوا، هیچکس متوجه نشد که پای عالم از کجا شروع میشود.
ز رخشنده پیکان و پر عقابهمی دامن اندر کشید آفتاب
هوش مصنوعی: آفتاب مانند پیکانی درخشان و پر عقاب در حال حرکت است و دامن خود را در آسمان میکشاند.
زمین شد به کردار دریای خوندر ودشت بد زیرخون اندرون
هوش مصنوعی: زمین مانند دریایی از خون شده و در دشت، زیر آن، دریاچهای از خون وجود دارد.
دو پیل ژیان شاهزاده دو شاهبراندند هر دو ز قلب سپاه
هوش مصنوعی: دو فیل بزرگ مانند شاهزادهها، هر دو از میان قلب سپاه عبور کردند و به سمت جلو رفتند.
برآمد خروشی ز طلخند وگوکه از باد ژوپین من دور شو
هوش مصنوعی: صدایی از دور شنیده میشود که به دیگران میگوید از من فاصله بگیرند و دور شوند.
به جنگ برادر مکن دست پیشنگه دار ز آواز من جای خویش
هوش مصنوعی: با برادر خود به نزاع نپرداز و دستت را جلو نبر، جای خود را خوب بشناس و به صدای من توجه کن.
همی این بدان گفت وآن هم بدینچودریای خون شد سراسر زمین
هوش مصنوعی: همه جا پر از خون و خونریزی شده و این موضوع باعث شده که زندگی و زمین دیگر جایی برای آسایش نداشته باشد.
یلانی که بودند خنجر گزاربگشتند پیرامن کارزار
هوش مصنوعی: جوانمردانی که در میدان نبرد و رزم حاضر بودند، به دور هم جمع شدند و آمادهی مقابله شدند.
ز زخم دوشاه آن دو پرخاشجویهمی خون و مغز اندر آمد به جوی
هوش مصنوعی: از زخمی که دو حریف پرخاشگر بر هم میزنند، خون و مغزشان به جوی جاری میشود.
برین گونه تا خور ز گنبد بگشتوز اندازه آویزش اندرگذشت
هوش مصنوعی: این بیت به معنای این است که چون خورشید به دور گنبد آسمان میچرخد و از حد و اندازهای که برای آویزش در نظر گرفته شده، گذر میکند. به عبارتی دیگر، به تغییرات و حرکتهای خورشید و تأثیر آن بر فضای اطراف اشاره دارد.
خروش آمد از دشت و آواز گوکه ای جنگسازان و گردان نو
هوش مصنوعی: صدای بلندی از دشت به گوش میرسد و نداهایی به گوش میرسد که به جنگجویان و پیشروان جدید فراخوان میدهد.
هرآنکس که خواهد زما زینهارمدارید ازو کینه در کارزدار
هوش مصنوعی: هر کسی که از من چیزی میخواهد، «مواظب باشید» از او کینهای در دل نداشته باشید.
بدان تا برادر بترسد ز جنگچوتنها بماند نسازد درنگ
هوش مصنوعی: اگر برادری بخواهد از جنگ بترسد، باید بداند که تنها ماندن او موجب تأخیر در تصمیمگیری نمیشود.
بسی خواستند از یلان زینهاربسی کشته شد در دم کار زار
هوش مصنوعی: بسیاری از دلاوران تقاضا کردند که با احتیاط عمل کنند، اما در آن لحظه حساس جنگ، خیلیها جان خود را از دست دادند.
چو طلخند بر پیل تنها بماندگو او را به آواز چندی بخواند
هوش مصنوعی: اگر طلا بر روی فیل تنها بماند، آیا به او چند بار از راه صدا خبر میدهند؟
که رو ای برادر به ایوان خویشنگه کن به ایوان و دیوان خویش
هوش مصنوعی: برادر، به پیشانی خانه و مکان خود نگاهی بینداز؛ به دقت به آنچه که متعلق به توست توجه کن.
نیابی همانا بسی زنده تناز آن تیغزن نامدار انجمن
هوش مصنوعی: هرگز نخواهی یافت که زندهای از تیغ آن مبارز مشهور بدست آید.
همه خوب کاری ز یزدان شناسوزو دار تا زنده باشی سپاس
هوش مصنوعی: همه کارهای نیک را از خداوند بشناس و تا زمانی که زنده هستی، از او سپاسگزاری کن.
که زنده برفتی توازپیش جنگنه هنگام رایست و روز درنگ
هوش مصنوعی: اگر زنده ماندهای، از پیش جنگ برو و به تأمل و تعلل نپرداز.
چوبشنید طلخند آواز اویشد از ننگ پیچان و پر آب روی
هوش مصنوعی: چوب، صدای تلخ او را شنید و از شرم، رنگش به سیاهی و آب آلودگی گرایید.
به مرغ آمد از دشت آوردگاهفراز آمدندش زهر سو سپاه
هوش مصنوعی: مرغی از دشت جنگ به پرواز درآمد و از هر طرف همواره گروهی به سمت او آمدند.
در گنج بگشاد و روزی بدادسپاهش شد آباد و با کام وشاد
هوش مصنوعی: او در خزانه را گشود و روزی به مردم داد، سپاهش آباد و شاد و خوشحال شد.
سزاوار خلعت هر آنکس که دیدبیاراست او را چنانچون سزید
هوش مصنوعی: هر کسی که زیباییها و فضایل را ببیند، شایسته است که به او احترام بگذارند و او را به بهترین شکل آراسته کنند.
به دینار چون لشکر آباد گشتدل جنگجوی از غم آزادگشت
هوش مصنوعی: زمانی که ثروت و مالی به اندازه کافی فراهم میشود، دل انسان که درگیر غم و اندوه است، به آرامش و آزادی دست پیدا میکند.
پیامی فرستاد نزدیک گوکه ای تخت را چون بپالیز خو
هوش مصنوعی: پیامی به کسی نزدیک فرستاد که ای تخت را به خاطر پالیز به حالت اولیهاش برگردان.
برآنی که از من شدی بیگزنددلت را به زنار افسون مبند
هوش مصنوعی: وقتی به خاطر من دچار مشکل نشدی، دل خودت را به جادو و فریب نسپار.
به آتش شوی ناگهان سوختهروان آژده چشمها دوخته
هوش مصنوعی: ناگهان به آتش میافتی و روح تو میسوزد، در حالی که چشمانت به شدت به تماشا دوخته شده است.
چو بشنید گو آن پیام درشتدلش راز مهر برادر بشست
هوش مصنوعی: وقتی که آن پیام قوی و محکم را شنید، دلش از راز محبت برادر خالی شد.
دلش زان سخن گشت اندوهگینبه فرزانه گفت این شگفتی ببین
هوش مصنوعی: دل او از آن گفتهها ناراحت شد و به حکیم گفت: ببین چه شگفتیای رخ داده است.
بدوگفت فرزانه کای شهریارتویی از پدر تخت را یادگار
هوش مصنوعی: فرزانه به شهریار گفت: تو از پدر خود، این تخت سلطنت را به ارث بردهای.
ز دانش پژوهان تو داناتریهم از تاجداران تواناتری
هوش مصنوعی: از افرادی که علم را میآموزند، تو باهوشتر هستی و در مقایسه با کسانی که دارای قدرت و ثروت هستند، تو برتر هستی.
مرا این درستست و گفتم بشاهز گردنده خورشید و تابنده ماه
هوش مصنوعی: این جمله نشاندهندهی این است که من به درستی باور دارم و به پادشاه گفتم که من به طور مرتب با خورشید و ماه در ارتباط هستم. خورشید و ماه نمادهایی از روشنایی و زیبایی هستند که در زندگی من تأثیرگذارند.
که این نامور تا نگردد هلاکبگردد چو مار اندرین تیره خاک
هوش مصنوعی: این شخص نامی تا زمانی که از بین نرود و نابود نشود، مانند ماری در این زمین تاریک و سخت در حال حرکت است.
به پاسخ تو با او درشتی مگویبپیوند و آزرم او را بجوی
هوش مصنوعی: در جواب تو، با او با خشونت صحبت نکن و به او احترام بگذار.
اگر جنگ سازد بسازیم جنگکه او با شتابست و ما با درنگ
هوش مصنوعی: اگر جنگی برپا شود، ما هم آماده میشویم، اما او بهسرعت عمل میکند و ما آرام و با فکر جلو میرویم.
سپهبد فرستاده را پیش خواندبه خوبی فراوان سخنها براند
هوش مصنوعی: سپهبد به خوبی و با احترام، پیامرسان را به نزد خود خواست و با او به گفتگو پرداخت.
بدوگفت رو با برادر بگویکه چندین درشتی و تندی مجوی
هوش مصنوعی: با برادر خود با مهربانی صحبت کن و از جزئیات سخت و تند بپرهیز.
درشتی نه زیباست با شهریارپدرنامور بود و تو نامدار
هوش مصنوعی: زبان تند و خصومت بر خلاف زیبایی است. پدر بزرگنام و معروف، تو نیز شخصیتی نامی و مشهور داری.
مرا این درستست کز پند منتو دوری نجویی ز پیوند من
هوش مصنوعی: من این را درست میدانم که تو از نصیحت من دوری میکنی و به پیوندی که با من داری توجه نمیکنی.
ولیکن مرا ز آنک هست آرزویکه تو نامور باشی و نامجوی
هوش مصنوعی: اما من به خاطر این که آرزو دارم تو مشهور و شناخته شده باشی، احساس رضایت میکنم.
بگویم همه آنچ اندر دلستسخنها که جانم برو مایلست
هوش مصنوعی: میخواهم بگویم که همه چیزهایی را که در دلم دارم، بیان کنم؛ زیرا جانم به گفتن آنها تمایل دارد.
تو را سر بپیچد ز دستور بدزآسانی و رای وراه خرد
هوش مصنوعی: این بیت به این معنی است که ممکن است از دستورات و راهکارهای صحیح و منطقی فاصله بگیری و به سادگی و آسانی بیتوجه شوی.
مگوی ای برادر سخن جز بدادکه گیتی سراسر فسونست و باد
هوش مصنوعی: ای برادر، جز به حق و حقیقت سخن نگو، چون دنیا پر از فریب و illusion است و به راحتی میتواند ما را گمراه کند.
سوی راستی یاز تا هرچ هستز گنج و ز مردان خسروپرست
هوش مصنوعی: به سمت حقیقت پیش برو، تا به آنچه که هست، از گنج و از مردان پرستندهی پادشاهان دست یابی.
فرستم همه سر به سر پیش توببیند روان بداندیش تو
هوش مصنوعی: میخواهم همه چیز را به تو برسانم تا تو هم از افکار و روحیات من آگاه شوی.
که اندر دل من جز از داد نیستمباد آنک از جان تو شاد نیست
هوش مصنوعی: در دل من جز عدالت و انصاف جایی ندارد و امیدوارم که این چیزها از جان تو دور نباشد.
برینست رایم که دادم پیاماگر بشنود مهتر خویش کام
هوش مصنوعی: بر این اساس به نظرم میرسد که پیامی را به کسی فرستادهام و اگر او پیام را بشنود، به خواستهاش خواهد رسید.
ور ایدون که رایت جز از جنگ نیستبه خوبی و پیوندت آهنگ نیست
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به پیروزی دست یابی و رهایی از دشواریها، باید بدانی که تنها از طریق نبرد و تلاش میتوان به هدف رسید و هیچ جایگاهی از دوستی و نزدیکی بدون کوشش به دست نمیآید.
بسازم کنون جنگ را لشکریکه باید سپاه مرا کشوری
هوش مصنوعی: اکنون میخواهم جنگ را به راه بیاندازم و نیرویی بسازم که به اندازهی کشورم، نیرو و قدرت داشته باشد.
ازین مرز آباد ما بگذریمسپه را همه پیش دریا بریم
هوش مصنوعی: بیایید از این سرزمین پر خرم عبور کنیم و به سوی دریا برویم.
یکی کنده سازیم گرد سپاهبرین جنگجویان ببندیم راه
هوش مصنوعی: بیایید در این نبرد، یک دایره بسازیم تا راه این جنگجویان را ببندیم.
ز دریا بکنده در آب افگنیمسراسر سر اندر شتاب افگنیم
هوش مصنوعی: ما از دریا به درون آب میپاشیم و به سرعت تمام سر را در آن غرق میکنیم.
بدان تا هرآنکس که بیند شکستز کنده نباشد ورا راه جست
هوش مصنوعی: بدان که هر کسی که شکست را میبیند، نباید ناامید شود و از تلاش بازایستد.
ز ماهرک پیروز گردد به جنگبریزیم خون اندرین جای تنگ
هوش مصنوعی: اگر در مبارزهای با مهارت و توانایی پیروز شویم، خون و جانمان را در این مکان تنگ فدای این جنگ میکنیم.
سپه را همه دستگیر آوریممبادا که شمشیر و تیر آوریم
هوش مصنوعی: باید همه را به کمک بگیریم تا از بروز جنگ و خونریزی جلوگیری کنیم.
فرستاده برگشت و آمد چو بادبروبر سخنهای گو کرد یاد
هوش مصنوعی: فرستاده برگشت و مانند باد به سرعت آمد و درباره صحبتها و گفتگوها یادآوری کرد.
چوطلخند بشنید گفتار گوز لشکر هرآنکس که بد پیشرو
هوش مصنوعی: وقتی طلیعه دار از دلاوریهای لشکر سخن گفت، هر کسی که در پی او بود، به فرمانش گوش داد و راهش را ادامه داد.
بفرمود تا پیش او خواندندسزاوار هر جای بنشاندند
هوش مصنوعی: او دستور داد که برایش خواندن شروع کنند و هر کس را در جای مناسب خود نشاندند.
همه پاسخ گو بدیشان بگفتهمه رازها برگشاد از نهفت
هوش مصنوعی: همه به آنها پاسخ دادند و تمامی رازها را از پنهان بیرون آوردند.
به لشکر چنین گفت کین جنگ نوبه دریا که اندیشه کردست گو
هوش مصنوعی: در اینجا، فردی به گروه خود میگوید که این نبرد تازه مانند جنگی است که در دریا اتفاق میافتد و آن را مورد بررسی و تفکر قرار دهید.
چه بینید واین را چه رای آوریمکه اندیشه او به جای آوریم
هوش مصنوعی: چه بگوییم و چه نظری بدهیم که بتوانیم درک و اندیشه او را به درستی منتقل کنیم؟
اگر بود خواهید با من یکینپیچید سر را ز داد اندکی
هوش مصنوعی: اگر خواهان دوستی و همراهی با من هستید، لطفاً بیهوده مسائل را پیچیده نکنید و در مورد مشکلات کوچک سخت نگیریم.
اگر جنگ جویم چه دریا چه کوهچو در جنگ لشکر بود هم گروه
هوش مصنوعی: اگر بخواهم با کسی بجنگم، برایم فرقی نمیکند که جنگ در دریا باشد یا در کوه، چرا که در هر صورت باید با همگروه خود با شور و شوق مبارزه کنم.
اگر یار باشید با من به جنگاز آواز روبه نترسد پلنگ
هوش مصنوعی: اگر یار و همراه من باشید، پلنگ از صدای روباه نمیترسد.
هر آنکس که جویند نام بزرگز گیتی بیابند کام بزرگ
هوش مصنوعی: هر کسی که به دنبال نام و شهرت بزرگ باشد، در این دنیا به خواستههای بزرگ خود خواهد رسید.
جهانجوی اگر کشته گردد به نامبه از زنده دشمن بدو شادکام
هوش مصنوعی: اگر یک مبارز بزرگ به خاطر نام و افتخار کشته شود، بهتر است تا اینکه دشمنی زنده باشد که به او خوشحال باشد.
هر آنکس که درجنگ تندی کندهمی از پی سودمندی کند
هوش مصنوعی: هر کسی که در جنگ و خشونت شرکت کند، در حقیقت به دنبال منافع و سود خود میباشد.
بیابید چندان ز من خواستهپرستنده و اسب آراسته
هوش مصنوعی: به اندازهای که من از شما خواستهام، دست پرستنده و اسب زینکرده را بیابید.
ز کشمیر تا پیش دریای چینبه هر شهر برماکنند آفرین
هوش مصنوعی: از کشمیر تا کنار دریای چین، در هر شهری بر ما مدح و ستایش میکنند.
ببخشم همه شهرها بر سپاهچوفرمان مرا گردد و تاج و گاه
هوش مصنوعی: اگر در یک میدان جنگ سپاه دشمن به فرمان من و تحت عنوان سلطنت و قدرت من باشد، من همه شهرها را به آنها میبخشم.
بپاسخ همه مهتران پیش اوییکایک نهادند برخاک روی
هوش مصنوعی: به خاطر احترام به همه بزرگان، هر کدام به نوبت زانو به زمین زدند و به او احترام گذاشتند.
که ما نام جوییم و تو شهریارببینی کنون گردش روزگار
هوش مصنوعی: ما به دنبال نام و شهرت هستیم و تو در مقام پادشاه، این تغییرات و تحولات روزگار را مشاهده میکنی.
ز درگاه طلخند برشد خروشز لشکر همه کشور آمد بجوش
هوش مصنوعی: از درگاه خوشخند یک صدا برخاست و از لشکر همگی، کشور به جنب و جوش درآمد.
سپه را همه سوی دریا کشیدوزان پس سپاه گوآمد پدید
هوش مصنوعی: سربازان را همه به سمت دریا هدایت کردند و بعد از آن، سپاه نمایان شد.
برابر فرود آمدند آن دو شاهکه بودند با یکدگر کینه خواه
هوش مصنوعی: آن دو شاه که با یکدیگر دشمنی داشتند، به یک اندازه به پایین آمدند.
بگرد اندرون کندهای ساختندچوشد ژرف آب اندر انداختند
هوش مصنوعی: آنها درون درخت کهنه را گشتند و ساختند، مانند تکهای که به عمق آب انداخته شده است.
دو لشکر برابر کشیدند صفسواران همه بر لب آورده کف
هوش مصنوعی: دو گروه از سواران در مقابل یکدیگر صفآرایی کردند و همه آماده نبرد هستند، به طوری که هیجان و آمادگی در چهرههایشان نمایان است.
بیاراست با میسره میمنهکشیدند نزدیک دریا بنه
هوش مصنوعی: با زیبایی و تزئینات، گروهی از شجاعان به سمت دریا حرکت کردند.
دو شاه گرانمایه پر درد و کیننهادند برپشت پیلان دو زین
هوش مصنوعی: دو پادشاه بزرگ و با ارزشی که پر از رنج و دشمنی هستند، زینهایی را بر روی دو فیل گذاشتهاند.
به قلب اندرون ساخته جای خویششده هر یکی لشکر آرای خویش
هوش مصنوعی: در دل انسان، هر احساسی مانند لشکری در صف آرایش مینشیند و جای خود را میگیرد.
زمین قار شد آسمان شد بنفشز بس نیزه و پرنیانی درفش
هوش مصنوعی: زمین لرزیده و آسمان به رنگ بنفش درآمده، از بس که نیزهها و پرچمهای رنگین در آن به اهتزاز درآمدهاند.
هوا شد ز گرد سپاه آبنوسز نالیدن بوق وآوای کوس
هوش مصنوعی: هوا به خاطر گرد و غبار سپاه تیره و سیاه شده است و صدای ناله و طنین بوق و کوس به گوش میرسد.
تو گفتی که دریا بجوشد همینهنگ اندرو خون خروشد همی
هوش مصنوعی: تو گفتی که اگر دریا به جوش بیاید، نهنگها هم در آن خون میریزند.
ز زخم تبرزین و گوپال و تیغز دریا برآمد یکی تیره میغ
هوش مصنوعی: از جراحتهای تبر و تیغ و همچنین طوفان دریا، یکی ابری تاریک شکل گرفت.
چو بر چرخ خورشید دامن کشیدچنان شد که کس نیز کس را ندید
هوش مصنوعی: وقتی که خورشید چرخش کرد و لباسش را به دور خود پیچید، همه چیز به گونهای شد که هیچکس نتوانست دیگری را ببیند.
توگفتی هوا تیغ بارد همیبخاک اندرون لاله کارد همی
هوش مصنوعی: تو گفتی که در آسمان، هوای تند و خنکی مانند تیغ به زمین فرو میریزد، و بر روی لالهها مانند کاردی فرود میآید.
ز افگنده گیتی بران گونه گشتکه کرکس نیارست برسرگذشت
هوش مصنوعی: از آنچه در جهان افتاده، اوضاع به گونهای تغییر کرده که حتی کرکس هم نتوانست بر فراز آن بیاسود.
گروهی بکنده درون پر ز خوندگر سر بریده فگنده نگون
هوش مصنوعی: گروهی با بستن دلیری و شجاعت، از سختیها و رنجها عبور کرده و قهرمانانه تلاش میکنند، در حالی که برخی دیگر، با بیپروایی و بیمسئولیتی، به سرنوشت بدی دچار میشوند و سقوط میکنند.
ز دریا همیخاست از باد موجسپاه اندر آمد همی فوج فوج
هوش مصنوعی: از دریا بهواسطهی باد، امواجی بهوجود آمدند و بهطور پیوسته گروه گروه به سمت ساحل ریختند.
همه دشت مغز و جگر بود و دلهمه نعل اسبان ز خون پر ز گل
هوش مصنوعی: در دشت، مغز و جگر انسانها وجود داشت و دلها پر از خون بودند، به طوریکه نعلهای اسبان از این خون پوشیده شده بود و به مانند گل درخشان شده بودند.
نگه کرد طلخند از پشت پیلزمین دید برسان دریای نیل
هوش مصنوعی: نگاهی به دشت از پشت فیل به زمین انداخت و در آن، دریاچه نیل را مشاهده کرد.
همه باد بر سوی طلخند گشتبه راه و به آب آرزومند گشت
هوش مصنوعی: همه در مسیر باد به سمت درختان تلخ میروند و در مسیر آب، آرزوهای خود را جستجو میکنند.
ز باد و ز خورشید و شمشیر تیزنه آرام دید و نه راه گریز
هوش مصنوعی: نه از باد خبر آرامش گرفت، نه از خورشید نوری برای فرار یافت، و نه از تیغهی تیز شمشیر چارهای پیدا کرد.
بران زین زرین بخفت و بمردهمه کشور هند گو راسپرد
هوش مصنوعی: زین طلایی بران شد و درگذشت، همه سرزمین هند را در اندوه خود غرق کرد.
ببیشی نهادست مردم دو چشمز کمی بود دل پر از درد وخشم
هوش مصنوعی: انسانها به دلیل کمبودها و نارساییها، دو چشم خود را پر از درد و خشم کردهاند.
نه آن ماند ای مرد دانا نه اینز گیتی همه شادمانی گزین
هوش مصنوعی: نه آنچه در این دنیا هست باقی میماند و نه آنچه موجود است، پس ای مرد دانا، از این دنیا تنها شادمانی را انتخاب کن و بپذیر.
اگر چند بفزاید از رنج گنجهمان گنج گیتی نیرزد به رنج
هوش مصنوعی: اگرچه ممکن است ثروتی به دست آید، اما به هیچ قیمتی نمیتواند زحمات و رنجهایی که برای آن میکشیم را جبران کند. در واقع، ارزش واقعی زندگی در لذتها و آرامشهای آن نهفته است و نباید به خاطر به دست آوردن ثروت، خود را به زحمت بیندازیم.
زقلب سپه چون نگه کرد گوندید آن درفش سپهدار نو
هوش مصنوعی: از دل سپاه که نگاه کرد، متوجه شد که آن پرچم تازه فرمانده را نمیبیند.
سواری فرستاد تا پشت پیلبگردد بجوید همه میل میل
هوش مصنوعی: سوارکاری فرستاد تا دور و بر فیل بگردد و تمام خواستهها و تمایلات را جستجو کند.
ببیند که آن لعل رخشان درفشکزو بود روی سواران بنفش
هوش مصنوعی: ببینید آن گوهر درخشان که بر فراز آن، چهره سواران بنفش رنگ نمایان است.
کجاشد که بنشست جوش نبردمگر چشم من تیره گون شد ز گرد
هوش مصنوعی: چرا جوش و خروش از بین رفت و آرامش برقرار شد؟ آیا این به خاطر این نیست که چشمان من به دلیل غبار تیره شدهاند؟
سوار آمد و سر به سر بنگریددرفش سرنامداران ندید
هوش مصنوعی: راننده آمد و اطراف را نگریست، اما پرچم رهبران را ندید.
همه قلب گه دید پر گفت و گویسواران کشور همه شاه جوی
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به توصیف حال و احوال مردم و احساساتشان میپردازد. او میگوید که قلب همه افراد پر از صحبتها و داستانهای سواران و قهرمانان کشور است. به عبارت دیگر، این احساسات و روایتها در زندگی مردم تأثیر گذاشته و به نوعی همه درگیر این ماجراها هستند. این امر نشاندهندهی وحدت و اشتراک تجربیات مردم در برابر رویدادهای بزرگ و مهم است.
فرستاده برگشت و آمد چو بادسخنها همه پیش او کرد یاد
هوش مصنوعی: فرستاده بازگشت و مثل باد آمد و همه گفتگوها را به خاطر آورد.
سپهبد فرود آمد از پشت پیلپیاده همیرفت گریان دو میل
هوش مصنوعی: فرمانده از پشت فیل پایین آمد و با پای پیاده به سمت جلو میرفت در حالی که به شدت گریه میکرد.
بیامد چوطلخند را مرده دیددل لشکر از درد پژمرده دید
هوش مصنوعی: مردی که به میدان جنگ رفته بود، وقتی به جنازهٔ طلخند (یک رزمنده) برخورد، احساس کرد که دل سربازان از این مصیبت و غم به شدت در حال دلسردی و پژمردگی است.
سراپای او سر به سر بنگریدبه جایی برو پوست خسته ندید
هوش مصنوعی: تمام وجود او را که بررسی کنی، به جایی نخواهی رسید که نشانی از خستگی و آرزوهای برآورده نشده باشد.
خروشان همه گوشت بازو بکندنشست از برش سوگوار و نژند
هوش مصنوعی: خروشنده و نیرومند، همه دستانش پاره پاره شد و به خاطر او، غمگین و حزین نشسته است.
همیگفت زار ای نبرده جوانبرفتی پر از درد و خسته روان
هوش مصنوعی: او با ناراحتی میگوید، ای جوانی که به سفر رفتهای، پر از درد و خستگی به دل و جان.
تو راگردش اختر بد بکشتوگرنه نزد بر تو بادی درشت
هوش مصنوعی: شما به دلیل تأثیرات منفی ستارهها به این حال و روز افتادهاید، وگرنه از نظر توانایی و قدرت، هیچ چیزی مانع شما نمیشد.
بپیچید ز آموزگاران سرتتو رفتی ومسکین دل مادرت
هوش مصنوعی: از آموزگاران دوری کن، زیرا تو رفتهای و دل مادرت در عذاب است.
بخوبی بسی راندم با تو پندنیامد تو را پند من سودمند
هوش مصنوعی: با تو به خوبی رفتار کردم، اما از نصیحت من بهرهای نبردی.
چو فرزانه گو بد آنجا رسیدجهان جوی طلخند را مرده دید
هوش مصنوعی: وقتی حکیم به آنجا رسید، دید که دنیا به مانند جوی تلخی است که در آن مردهای قرار دارد.
برادرش گریان و پر درد گشتخروش سواران بران پهن دشت
هوش مصنوعی: برادرش با اندوه و گریه به حال آمده است و صدای سواران در دشت پهن به گوش میرسد.
خروشان بغلتید در پیش گوهمیگفت زار ای جهاندار نو
هوش مصنوعی: با شتاب و سر و صدا، در برابر سخنگو یاری میجست و میگفت: ای حاکم نوظهور، چقدر نالان و غمگینم!
ازان پس بیاراست فرزانه پندبگو گفت کای شهریار بلند
هوش مصنوعی: پس از آن، فرزانه به زیبایی آراسته شد و شروع به سخن گفتن کرد. او گفت: ای پادشاه بزرگ و بلندمرتبه.
ازین زاری و سوگواری چه سودچنین رفت و این بودنی کار بود
هوش مصنوعی: از این همه زاری و ناله چه نتیجهای حاصل میشود، وقتی که چنین حالتی بود و این روند طبیعی زندگی است.
سپاس از جهان آفرینت یکیستکه طلخند بر دست تو کشته نیست
هوش مصنوعی: سپاس از خداوندی که به تو کمک میکند و هیچ چیز ناگوار و تلخی را به دست تو نمیسپارد.
همه بودنی گفته بودم به شاهز کیوان و بهرام و خورشید و ماه
هوش مصنوعی: من در مورد همه چیزهایی که وجود دارند، به شاه از کیوان، بهرام، خورشید و ماه سخن گفتهام.
که چندان به پیچید برزم این جوانکه برخویشتن بر سر آرد زمان
هوش مصنوعی: این جوان آنقدر به خود غره است که زمانی میرسد که قدرت زمان بر او چیره میشود و او را سر جای خود میآورد.
کنون کار طلخند چون بادگشتبنادانی و تیزی اندر گذشت
هوش مصنوعی: اکنون کار سخت و تلخی مانند باد میگذرد، که بر اثر نادانی و بیتوجهی به پیش میرود.
سپاهست چندان پر از درد و خشمسراسر همه برتو دارند چشم
هوش مصنوعی: یک گروه بزرگ از انسانها پر از درد و خشم هستند و همهی آنها به تو خیره شدهاند.
بیارام و ما را تو آرام دهخرد را به آرام دل کام ده
هوش مصنوعی: آرامش را برای ما به ارمغان بیاور و به عقل ما آسایش ببخش تا دلمان نیز آرام گیرد.
که چون پادشا را ببیند سپاهپر از درد و گریان پیاده به راه
هوش مصنوعی: وقتی که سپاه، پادشاه را میبیند، در حالی که از درد و رنج گریان و بیپناه در مسیر حرکت میکنند.
بکاهدش نزد سپاه آبرویفرومایه گستاخ گردد بروی
هوش مصنوعی: اگه کسی در برابر سرداران و جنگجویان، بیمِهری و کماحترامی کند، موجب میشود که او بیپروا و بیاحترامی بیشتری از خود نشان دهد.
به کردار جام گلابست شاهکه از گرد یکباره گردد تباه
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که شخصی مانند یک جام گلاب است که با یک گرد و غبار ناگهانی، به ضرر و فساد دچار میشود. در واقع، تشبیه به این صورت است که زیبایی و کیفیت شخص ظاهری، ممکن است به سرعت تحت تأثیر عوامل منفی قرار گیرد و از بین برود.
ز دانا خردمند بشنید پندخروشی ز لشکر برآمد بلند
هوش مصنوعی: از فردی آگاه و خردمند نصیحتی شنید، که صدای بلندی از لشکر به گوش رسید.
که آن لشکر اکنون جدا نیست زینهمه آفرین باد بر آن و این
هوش مصنوعی: آن لشکر حالا از این همه کارهای خوب و شگفتیها جدا نیست، پس بر آن و این همه چیزهایی که در دنیا وجود دارد، درود باد.
همه پاک در زینهار منیدوزین بر منش یادگار منید
هوش مصنوعی: همه شما از من در امان باشید و از این موضوع، یادگاری از من به جای بگذارید.
ازان پس چو دانندگان را بخواندبه مژگان بسی خون دل برفشاند
هوش مصنوعی: بعد از آن، وقتی که دانایان را بخواند، با چشمان خود بسیار خون دل ابراز خواهد کرد.
ز پند آنچ طلخند را داده بودبدیشان بگفت آنچ زو هم شنود
هوش مصنوعی: از نصیحتهای تلخی که به آنها داده شده بود، گفت آنچه را که خود نیز از او شنیده است.
یکی تخت تابوت کردش ز عاجز زر و ز پیروزه و خوب ساج
هوش مصنوعی: یکی تابوتی از عاج، طلا و سنگهای قیمتی برای او ساخت.
بپوشید رویش به چینی پرندشد آن نامور نامبردار هند
هوش مصنوعی: صورت او را با پارچهای زیبا پوشاندهاند و او به نامی مشهور و معروف در هند تبدیل شده است.
بدبق و بقیر و بکافور و مشکسرتنگ تابوت کردند خشک
هوش مصنوعی: بدی، غم و تنگیهایی همچون بوی بد و دشواریهای زندگی را میتوان به تابوت تشبیه کرد که در آن خشکی و عدم خوشحالی وجود دارد. با وجود عناصر مختلفی مثل خاکستر، بوی خوش و تلخی، انسانها در زندگی با سختیها و تجربیات تلخ روبرو میشوند.
وزان جایگه تیز لشکر براندبه راه و به منزل فراوان نماند
هوش مصنوعی: و از آن مکان، لشکری تندرو به راه میافتد و در هر مقصدی مدت زیادی نمیماند.
چو شاهان گزیدند جای نبردبشد مادر از خواب و آرام و خورد
هوش مصنوعی: وقتی که پادشاهان مکان جنگ را انتخاب کردند، مادر از خواب بیدار شد و دیگر آرامش نداشت.
همیشه بره دیدبان داشتیبه تلخی همی روز بگذاشتی
هوش مصنوعی: تو همیشه نگهبانی داشتی که از دور نظارت کند، حتی در روزهایی که شرایط سخت و تلخی را تجربه کردی.
چوازراه برخاست گرد سپاهنگه کرد بینادل از دیدهگاه
هوش مصنوعی: به دلیل وقوع گرد و غبار ناشی از حرکت سپاه، بینندهای به دقت نگریست و مشاهده کرد.
همی دیدهبان بنگرید از دو میلکه بیند مگر تاج طلخند و پیل
هوش مصنوعی: یک نگهبان از دو دوربین نگاه میکند شاید تاجی زرین و فیل بزرگی را ببیند.
ز بالا درفش گو آمد پدیدهمه روی کشور سپه گسترید
هوش مصنوعی: پرچم بزرگی از بالای میدان نمایان شد و سپاه تمام کشور را پوشاند.
نیامد پدید از میان سپاهسواری برافگند از دیدهگاه
هوش مصنوعی: هیچ سوارکاری از میان سپاه ظاهر نشد که خود را از نگاهها پنهان کند یا بر افرازد.
که لشکر گذر کرد زین روی کوهگو وهرک بودند با او گروه
هوش مصنوعی: سربازان از این سمت کوه عبور کردند و هر کسی که با آنها بود، گروهی تشکیل داد.
نه طلخند پیدا نه پیل و درفشنه آن نامداران زرینه کفش
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده که نه نشانهای از شادی و خوشحالی وجود دارد، نه نشانهای از قدرت و اقتدار، و نه خبری از نامآوران و قهرمانانی که دستها و پاهایشان از طلاست. در واقع، همه چیز در حالتی از ناکامی و عدم حضور قهرمانان بزرگ به سر میبرد.
ز مژگان فروریخت خون مادرشفراوان به دیوار بر زد سرش
هوش مصنوعی: از چشمانش اشکهای زیاد مانند خون بر دیوار ریخت و سرش را به شدت به دیوار کوبید.
ازان پس چوآمد به مام آگهیکه تیره شد آن فر شاهنشهی
هوش مصنوعی: بعد از آنکه خبر به ما رسید که حکومت شاهنشاهی به خطر افتاده و وضعیت ناگواری پیش آمده است.
جهاندار طلخند بر زین بمردسرگاه شاهی بگو در سپرد
هوش مصنوعی: فرمانروای دنیا با چهرهای درهم و غمگین بر اسب نشسته و در لحظهای که میخواهند قدرتش را به دیگران بسپارند، سخن میگوید.
همی جامه زد چاک و رخ را بکندبه گنجور گنج آتش اندر فگند
هوش مصنوعی: او هم لباسش را چاک کرد و چهرهاش را آشکار کرد، و مانند گنجی پر از آتش به گنجور پرتاب کرد.
به ایوان او شد دمان مادرشبه خون اندرون غرقه گشته سرش
هوش مصنوعی: مادرش به ایوان او آمد و در حالتی سخت و پر از اندوه به این دلیل که او در درون خود غرق در خون است، به سرش مینگریست.
همه کاخ وتاج بزرگی بسوختازان پس بلند آتشی برفروخت
هوش مصنوعی: پس از آنکه همه چیزهایی که با شکوه و عظمت بودند، نابود شد، آتشی بزرگ و تند برافروخته شد.
که سوزد تن خویش به آیین هندازان سوگ پیداکند دین هند
هوش مصنوعی: این بیت به این معنا اشاره دارد که کسی به خاطر عشق و اشتیاق، خود را به آتش میکشد و از این سوختن به نوعی شادی و دین جدیدی میرسد. این احساسات و تغییرات ناشی از عشق او را به سمتی میکشاند که به عقاید و رسوم جدیدی تعلق خاطر پیدا میکند.
چو از مادر آگاهی آمد بگوبرانگیخت آن بارهٔ تیزرو
هوش مصنوعی: زمانی که انسان از مادر زاده میشود، آگاهی و شناخت جدیدی را با خود به همراه میآورد و این آغازگر یک سفر پرسرعت و پرهیجان در زندگیاش است.
بیامد ورا تنگ در بر گرفتپر از خون مژه خواهش اندر گرفت
هوش مصنوعی: او آمد و او را به شدت در آغوش گرفت و چشمانش از اشک پر شد؛ این اشکها نشاندهندهی شدیدترین آرزوها و خواستههای او بودند.
بدو گفت کای مهربان گوش دارکه ما بیگناهیم زین کارزار
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای مهربان، گوش کن که ما در این نبرد بیگناه هستیم.
نه من کشتم او را نه یاران مننه گردی گمان برد زین انجمن
هوش مصنوعی: نه من او را کشتم و نه یارانم، و نه هیچ کس دیگری از این جمع فکر نمیکند که چنین چیزی در اینجا رخ داده است.
که خود پیش او دم توان زد درشتورا گردش اختر بد بکشت
هوش مصنوعی: شما میتوانید با قدرت و شجاعت در برابر او صحبت کنید، اما ستارهی سرنوشتش باعث شد که او را از میان بردارد.
بدو گفت مادر که ای بدکنشز چرخ بلند آیدت سرزنش
هوش مصنوعی: مادر به او گفت: ای بدکردار، از آسمان بلند انتقادات و نارضایتیهایی بر تو نازل خواهد شد.
برادر کشی از پی تاج و تختنخواند تو را نیکدل نیکبخت
هوش مصنوعی: برادرکشی برای رسیدن به قدرت و سلطنت، تو را انسان نیکوکار و خوشبخت نمیخواند.
چنین داد پاسخ که ای مهرباننشاید که برمن شوی بدگمان
هوش مصنوعی: او جواب داد که ای دوست مهربان، نباید به من بدگمان شوی.
بیارام تا گردش رزمگاهنمایم تو را کار شاه و سپاه
هوش مصنوعی: بیا آرام بگیر تا من برای تو صحنه جنگ و کارهای شاه و سپاه را نشان دهم.
که یارست شد پیش او رزمجویکرا بود در سر خود این گفت وگوی
هوش مصنوعی: یارش در کنار او آمادهی نبرد بود و در دل خود این گفتوگوی ناخودآگاه را داشت.
به دادار کو داد ومهر آفریدشب و روز و گردان سپهر آفرید
هوش مصنوعی: خدای بزرگ، جهان را با عدالت و محبت خلق کرد و شب و روز و آسمان را به وجود آورد.
کزین پس نبیند مرا مهر و گاهنه اسب و نه گرز و نه تخت و کلاه
هوش مصنوعی: از این پس دیگر نه مهر و محبت مرا خواهد دید، نه اسب و نه اسلحه و نه تخت و تاج.
مگر کین سخن آشکارا کنمز تندی دلت پرمداراکنم
هوش مصنوعی: آیا میتوانم این موضوع را به راحتی بیان کنم و از شدت خشم تو بکاهم؟
که او را بدست کسی بد زمانکه مردم رهایی نیابد ازان
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که او (شخصی) به دست کسی گرفتار شده است که در زمان بدی است و مردم از آن شرایط سخت نمیتوانند رهایی یابند. به عبارتی، فرد در شرایطی دشوار و ناخوشایند با یک فرد مشکلساز یا دارای تاثیر منفی، مواجه است.
که یابد به گیتی رهایی ز مرگوگر جان بپوشد به پولاد ترگ
هوش مصنوعی: انسانی در این دنیا نمیتواند از مرگ فرار کند، حتی اگر جان را در لباسهای محکم و مقاوم بپوشاند.
چنان شمع رخشان فرو پژمردبه گیتی کسی یک نفس نشمرد
هوش مصنوعی: شمع درخشان و زیبایی به صورت ناگهانی خاموش شد و کسی در این دنیا حتی یک لحظه برای او تاسف نخورد و صحبت نکرد.
وگر چون نمایم نگردی تو رامبه دادار دارنده کوراست کام
هوش مصنوعی: اگر من بخواهم چهرهام را نشان دهم و تو به سمت من برنگردی، آن که در دنیا به حقیقت راه را نمیبیند در نظر خداوند کور است.
که پیشت به آتش بر خویش رابسوزم ز بهر بداندیش را
هوش مصنوعی: من برای اینکه به کسی که بداندیش است، آسیب نرسانم، خودم را در آتش میزنم و قربانی میکنم.
چو بشنید مادر سخنهای گودریغ آمدش برز و بالای گو
هوش مصنوعی: زمانی که مادر سخنان گو را شنید، بر او اندوهناک شد و برای او افسوس خورد.
بدو گفت مادر که بنمای راهکه چون مرد بر پیل طلخند شاه
هوش مصنوعی: مادر به او گفت که راه را نشان بده، زیرا هنگامی که مردی بر فیل درنده شاه سوار است، چگونه باید رفتار کند.
مگر بر من این آشکارا شودپر آتش دلم پرمدارا شود
هوش مصنوعی: تنها در صورتی که برایم روشن شود، دل آتشین من آرام خواهد گرفت.
پر از در شد گو بایوان خویشجهاندیده فرزانه را خواند پیش
هوش مصنوعی: پرتگاه را پر از در کردند و به آنجا دعوت کردند تا فرزانه و دانای عالم بیاید.
بگفت آنچ با مادرش رفته بودز مادر که برآتش آشفته بود
هوش مصنوعی: او به مادرش گفت که چه چیزی را از مادرش شنیده بود، هنگامی که در آتش تنشیده و ناراحت بود.
نشستند هر دو بهم رای زنگو و مرد فرزانه بیانجمن
هوش مصنوعی: مرد و زنی در کنار هم نشستهاند و در حال گفتگو هستند؛ مردی باهوش و عاقل، بدون حضور جمع یا گروهی.
بدو گفت فرزانه کای نیکخوینگردد بما راست این آرزوی
هوش مصنوعی: فرزانه به او گفت: ای نیکوکار، این آرزو به ما راست نمیشود.
ز هر سو بخوانیم برنا و پیرکجا نامداری بود تیزویر
هوش مصنوعی: در هر جا که به جستجوی نامی میپردازیم، چه جوان و چه پیر، آیا کسی وجود دارد که به سرعت و با غرور شناخته شده باشد؟
ز کشمیر وز دنبر و مرغ و مایوزان تیزویران جوینده رای
هوش مصنوعی: از کشمیر و دنبر و مرغ و مای، کسانی که تلاش و جستجو میکنند، به دنبال افکار و اندیشههای خود هستند.
ز دریا و از کنده وزرمگاهبگوییم با مرد جوینده راه
هوش مصنوعی: بیایید درباره دریا و کندهکاریها، و همچنین از محل زندگیامان صحبت کنیم، در کنار مردی که به دنبال حقیقت و راههای جدید است.
سواران بهر سو پراگند گوبجایی که بد موبدی پیشرو
هوش مصنوعی: سوارهنظامهای جنگی به سمتهای مختلف پراکنده شدهاند، شما هم به جایی بروید که پیشوای روحانی آنجا باشد.
سراسر بدرگاه شاه آمدندبدان نامور بارگاه آمدند
هوش مصنوعی: همه به درگاه پادشاه آمدند و به آن مکان مشهور و با عظمت رسیدند.
جهاندار بنشست با موبدانبزرگان دانادل و بخردان
هوش مصنوعی: پادشاه در کنار مشاوران و حکیمان بزرگ و دانا نشسته است.
صفت کرد فرزانه آن رزمگاهکه چون رفت پیکار جنگ وسپاه
هوش مصنوعی: فرزانه ویژگیهای میدان جنگ را توصیف کرده است، بهگونهای که وقتی جنگ و نبرد به پایان میرسد، این ویژگیها باقی میمانند.
ز دریا و از کنده و آبگیریکایک بگفتند با تیزویر
هوش مصنوعی: هر یک از دریا، کنده و آبگیر با تیزهوشی و دقت بزرگی از خود گفتند.
نخفتند زایشان یکی تیره شبنه بر یکدگر برگشادند لب
هوش مصنوعی: در دل شب سیاه، هیچیک از آنها خوابشان نبرد و به یکدیگر چیزی نگفتند.
ز میدان چو برخاست آواز کوسجهاندیدگان خواستند آبنوس
هوش مصنوعی: زمانی که صدای کوس (شیپور) از میدان بلند شد، افرادی که در دنیا دیده بودند، خواستند که چوبی از آبنوس (چوبی با ارزش و مشکی رنگ) بیاورند.
یکی تخت کردند از چارسویدومرد گرانمایه و نیکخوی
هوش مصنوعی: دو مرد بزرگ و خوشخلق، از همه سوی خود یک تخت یا جایگاه باارزش و با عظمتی تشکیل دادند.
همانند آن کنده و رزمگاهبروی اندر آورده روی سپاه
هوش مصنوعی: این جمله به تصویری از میدان نبرد اشاره دارد که مانند یک کنده یا تکه چوب، نشاندهندهی حضور و قدرت در میدان جنگ است. در واقع، به خاطر بسپار که نبرد به نوعی صحنهای از تجمع نیروها و نمایش اراده و قدرت آنهاست. در این تصویر، جنگجویان به صف ایستادهاند و آمادهی رویارویی هستند.
بران تخت صدخانه کرده نگارصفی کرد او لشکر کارزار
هوش مصنوعی: دختر زیبا بر تختی نشسته و به زیبایی جنگی را سامان داده است.
پس آنگه دولشکر زساج و زعاجدو شاه سرافراز با پیل وتاج
هوش مصنوعی: پس از آن، دو لشکر با سربازان و جنگجویان، به دو شاه بزرگ و با شکوه که تاج و پیلان دارند، نزدیک میشوند.
پیاده بدید اندرو با سوارهمه کرده آرایش کارزار
هوش مصنوعی: پیادهنظام اطراف سواران را مشاهده کرد و همه برای نبرد آماده شدند.
ز اسبان و پیلان و دستور شاهمبارز که اسب افگند بر سپاه
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف نیروهای جنگی و افراد ایستاده در سمت شاه میپردازد. در آن از اسبان و فیلها به عنوان نمادهای قدرت و شکوه در نبرد یاد شده است و به نقش مهمی که این نیروها در شکست دادن دشمنان دارند اشاره دارد. همچنین به دلیری و شجاعت مبارزی که در صفوف سپاه قرار دارد، پرداخته میشود.
همه کرده پیکر به آیین جنگیک تیز وجنبان یکی با درنگ
هوش مصنوعی: همه آمادهاند و با نظم و ترتیب در میدان جنگ ایستادهاند، اما یکی از آنها با تردید و آهستگی حرکت میکند.
بیاراسته شاه قلب سپاهز یک دست فرزانهٔ نیکخواه
هوش مصنوعی: سلطان، سپاه را با دستان یک فرد دانا و نیکخواه آراسته و تجهیز کرده است.
ابر دست شاه از دو رویه دو پیلز پیلان شده گرد همرنگ نیل
هوش مصنوعی: ابر همانند دستان پادشاه است که از دو طرف به دو فیل برخورد میکند و این فیلها به رنگ نیل در آمدهاند. به این معناست که قدرت و سلطنت از هر سو به سراغ آن فیلها میآید و آنها را تحت تأثیر خود قرار میدهد.
دو اشتر بر پیل کرده به پاینشانده برایشان دو پاکیزه رای
هوش مصنوعی: دو شتر را بر روی فیل نشاندند و برای آنها دو فکر پاک و صادق را در نظر گرفتند.
به زیر شتر در دو اسب و دو مردکه پرخاش جویند روز نبرد
هوش مصنوعی: در زیر بار شتر، دو اسب و دو مردی هستند که در پی نبرد و جنگاند.
مبارز دو رخ بر دو روی دوصفز خون جگر بر لب آورده کف
هوش مصنوعی: مبارز با دو چهره، در دو صف ایستاده و با خون دل، دستانش را به این حالت درآورده است.
پیاده برفتی ز پیش و ز پسکجا بود در جنگ فریادرس
هوش مصنوعی: تو در حالیکه پیاده رفتهای، نه از جلو و نه از عقب، در جنگ کجا بودی که به کمک بیایید؟
چو بگذاشتی تا سر آوردگاهنشستی چو فرزانه بر دست شاه
هوش مصنوعی: وقتی که از میدان جنگ عبور کردی و به آرامش رسیدی، مانند یک حکیم با مهارت و دانایی در کنار پادشاه نشستی.
همان نیز فرزانه یک خانه بیشنرفتی نبودی ازین شاه پیش
هوش مصنوعی: تو هم به اندازهی یک خانه از این شاه دور نشدی، پس فرزانهای که هستی، بیدلیل نیست.
سه خانه برفتی سرافراز پیلبدیدی همه رزم گه از دو میل
هوش مصنوعی: شما به سه خانه رفتهاید و در آنجا با سرافرازی و قدرت بهر دو نبرد را مشاهده کردهاید.
سه خانه برفتی شتر همچنانبرآورد گه بر دمان و دنان
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که شتر به آرامی و با آرامش از سه خانه عبور کرد و در هر جا که رسید، مخصوصاً در روزها و شبها، توقف کرد و به استراحت پرداخت.
نرفتی کسی پیش رخ کینهخواههمیتاختی او همه رزمگاه
هوش مصنوعی: تو هیچگاه با کسی که در دلش کینه داری، روبرو نشدی و او همواره در میدان جنگ علیه تو میتازد.
همیراند هر یک به میدان خویشبرفتن نکردی کسی کم و بیش
هوش مصنوعی: هر کس به سمت میدان خود میرفت و هیچکس کم یا زیاد برنگشت.
چو دیدی کسی شاه را در نبردبه آواز گفتی که شاها بگرد
هوش مصنوعی: اگر دیدی کسی در میدان جنگ شاه را صدا بزند و به او بگوید که هر چه زودتر دور شود، بدان که وضعیت خطرناک است و باید احتیاط کرد.
ازان پس ببستند بر شاه راهرخ و اسب و فرزین و پیل و سپاه
هوش مصنوعی: پس از آن، راه را بر پادشاه، چهرهاش، اسب، فرزندش، فیل و سپاه، مسدود کردند.
نگه کرد شاه اندران چارسویسپه دید افگنده چین در بروی
هوش مصنوعی: پادشاه به اطراف نگاه کرد و دید که سپاه در چین و چروک های زمین پراکنده شده است.
ز اسب و ز کنده بر و بسته راهچپ و راست و پیش و پس اندر سپاه
هوش مصنوعی: در این عالم، انسانها در مسیرهای مختلفی قرار دارند و ممکن است به چپ یا راست، جلو یا عقب حرکت کنند. همچنان که در میدان جنگ، راهها و تصمیمات مختلفی پیش روی سربازان است.
شد از رنج وز تشنگی شاه ماتچنین یافت از چرخ گردان برات
هوش مصنوعی: به خاطر رنج و تشنگی، شاه به حالت حیرت و درنگ افتاد و دریافته که چرخ گردون چه سرنوشتی برای او رقم زده است.
ز شطرنج طلخند بد آرزویگوآن شاه آزاده و نیکخوی
هوش مصنوعی: تقدیر ناخوشایند از بازی شطرنج، آرزوی پادشاه آزاد و نیکوکار را به تأخیر میاندازد.
همیکرد مادر ببازی نگاهپر از خون دل از بهر طلخند شاه
هوش مصنوعی: مادر به بازی مشغول بود و با چشمانی پر از درد و غم، به خاطر خوشحالی شاه، لبخند میزد.
نشسته شب و روز پر درد وخشمببازی شطرنج داده دو چشم
هوش مصنوعی: شب و روز در حالتی پر از درد و خشم به سر میبرم، مانند کسی که در بازی شطرنج نشسته است و دو چشمش به حرکات حریف دوخته شده است.
همه کام و رایش به شطرنج بودز طلخند جانش پر از رنج بود
هوش مصنوعی: تمام خوشیها و خواستههای او مثل بازی شطرنج بود و روحش پر از درد و رنج بود.
همیشه همیریخت خونین سرشکبران درد شطرنج بودش پزشک
هوش مصنوعی: او همواره از دردهای خود اشک میریخت و پزشکش در مشکلاتش مانند یک بازی شطرنج عمل میکرد.
بدین گونه بد تا چمان و چرانچنین تا سر آمد بروبر زمان
هوش مصنوعی: بدین صورت که بدیها به تدریج کم میشوند و در نهایت، زمان خوبیها را به همراه خواهد داشت.
سرآمد کنون برمن این داستانچنان هم که بشنیدم ازباستان
هوش مصنوعی: الان وقت آن است که این داستان را به پایان برسانم، همانطور که از گذشته شنیدهام.