بخش ۳۷
هوش مصنوعی: این متن دربارهی فرمانهای شاه بخراد برزین و مراسمی است که برای تقدیر از سربازان رومی برگزار کرده است. در این مراسم، شاه به فرماندهان و جنگجویان ارزنده هدایا و خلعت داده و از آنها تقدیر میکند. همچنین، نامههایی برای کشورهای مختلف فرستاده میشود تا رسم و رسوم جدیدی برقرار گردد. در ادامه، شاه به تبلیغ صلح و دوستی میپردازد و همه را به اتحاد و همکاری دعوت میکند. او تأکید میکند که هیچکس نباید به خونریزی و کشتار فکر کند و باید در پی آبادانی و بهبود زندگی مردم باشد. در نهایت، او بر اهمیت دانش و مدیریت درست تأکید کرده و از پادشاهی عادل و دانشمند استقبال میکند.
بخراد برزین بفرمود شاهکه رو عرض گه ساز ودیوان بخواه
هوش مصنوعی: شاه به برزین دستور داد که به سوی عرشه برود و درخواست دیوان و ساز را بکند.
همه لشکر رومیان عرض کنهر آنکس که هستند نوگر کهن
هوش مصنوعی: تمام لشکر رومیان را در کنار هم جمع کن و به من نشان بده هر کسی که هست، چه نوین و چه کهنه.
درمشان بده رومیان را زگنجبدادن نباید که بینند رنج
هوش مصنوعی: به آنهایی که مال و ثروت دارند و از رنج دیگران بیخبرند، باید گفت که نباید به خاطر پول و گنج، سایرین را به زحمت بیندازند.
کسی کو به خلعت سزاوار بودکجا روز جنگ از در کار بود
هوش مصنوعی: کسی که شایستهی احترام و مقام است، در روز جنگ چه جایی برای ترس و کارهای ناپسند دارد؟
بفرمود تا خلعت آراستندز در اسپ پرمایگان خواستند
هوش مصنوعی: فرمان داد تا لباس زیبا و شیک تهیه کنند و از درب بیرون، سوار بر اسبهای نازک و زیبا شدند.
نیاطوس را داد چندان گهرچه اسپ و پرستار و زرین کمر
هوش مصنوعی: نیاطوس را مقدار زیادی جواهر دادند، به همراه اسب، پرستار و کمربند زرین.
کز اندازه هدیه برتر گذاشتسرش را ز پر مایگان برفراشت
هوش مصنوعی: به دلیل بالاتر بودن هدیه از مقدارش، او سرش را از افرادی که بیاحساس و بیانگیزهاند، بلند کرد.
هر آن شهرکز روم بستد قبادچه هرمز چه کسری فرخ نژاد
هوش مصنوعی: هر شهری که از روم به دست قباد افتد، چه شهری به نام هرمز باشد و چه شهری به نام کسری، همه از نژاد خوشبختی و سعادت برخوردارند.
نیاطوس را داد و بنوشت عهدبران جام حنظل پراگند شهد
هوش مصنوعی: نیاطوس (که به معنای شخصیتی ایرانی است) بدی را پذیرفت و بر این اساس با او پیمان بست. نتیجه این پیمان مانند جامی پر از عصاره تلخ است که بر روی آن عسل پاشیده شده، به این معنا که او به چیزی بد و ناخوشایند دست یافته، ولی ظاهری فریبنده و شیرین در آن وجود دارد.
برفتند پس رومیان سوی رومبدان مرز آباد و آباد بوم
هوش مصنوعی: رومیان به سوی سرزمین خود بازگشتند و آنجا را منطقهای آباد و پر رونق یافتند.
دگر هفته برداشت با ده سوارکه بودند بینا دل و نامدار
هوش مصنوعی: در هفتهی دیگر، گروهی از سواران آمدند که هم دلهای بزرگ و هم شهرت و نامی داشتن.
ز لشکر گه آمد به آذرگشسپبه گنبد نگه کرد و بگذاشت اسپ
هوش مصنوعی: یک روز هنگامی که آذرگشسپ از میدان نبرد بازگشت، به گنبد نگریست و اسبش را رها کرد.
پیاده همیرفت و دیده پر آببه زردی دو رخساره چون آفتاب
هوش مصنوعی: او با قدمهای خسته و چشمانی پر از اشک به آرامی پیش میرفت و چهرهاش که به زردی رفته بود، همچون آفتابی میدرخشید.
چو از دربه نزدیک آتش رسیدشد از آب دیده رخش ناپدید
هوش مصنوعی: وقتی به آتش نزدیک شد، اشکهایش باعث شد چهرهاش ناپدید شود.
دو هفته همیخواند استا وزندهمیگشت بر گرد آذر نژند
هوش مصنوعی: دو هفته استاد در حال خواندن بود و زنده یاد هم دور آتش میچرخید.
بهشتم بیامد ز آتشکدهچو نزدیک شد روزگار سده
هوش مصنوعی: بهشت به ما نزدیک شده است، مانند زمانی که آتشکده به ما نزدیک میشود و روزگار به یک دوره خاص و مهم میرسد.
به آتش بداد آنچ پذیرفته بودسخن هرچ پیش ردان گفته بود
هوش مصنوعی: او سخنانی را که از ردان شنیده بود، به آتش سپرد و آن را بر باد داد.
ز زرین و سیمین گوهرنگارز دینار وز گوهر شاهوار
هوش مصنوعی: از طلا و نقره، زیبایی و ارزش میسازد که همچون دینار و جواهرات سلطنتی است.
به درویش بخشید گنج درمنماند اندران بوم و برکس دژم
هوش مصنوعی: به فقیر گنج و ثروت بخشیدم و دیگر چیزی از دارایی من باقی نماند.
وزان جایگه شد باندیو شهرکه بردارد از روز شادیش بهر
هوش مصنوعی: از آن مکان که باندیو در آن قرار دارد، شهری به وجود میآید که از روزهای شاد او بهرهمند شود.
کجا کشور شورستان بود مرزکسی خاک او راندانست ارز
هوش مصنوعی: کجا بود سرزمین خوشحالی که هیچکس مرز آن را نشناخت؟
به ایوان که نوشین روان کرده بودبسی روزگار اندر آن برده بود
هوش مصنوعی: به ایوانی که نوشین، روانی خوش و دلپذیر را در آن به وجود آورده بود، روزهای زیادی گذشته بود.
گرانمایه کاخی بیاراستندهمان تخت زرین به پیراستند
هوش مصنوعی: آنها کاخی با ارزش و گرانبها ساختند و تختی از طلا را در آن تزئین کردند.
بیامد به تخت پدر برنشستجهاندار پیروز یزدان پرست
هوش مصنوعی: وی به تخت پدرش آمد و نشست، همان پادشاه پیروز و کسانی که یزدان را پرستش میکنند.
بفرمود تا پیش او شد دبیرهمان راهبر موبد تیزویر
هوش مصنوعی: فرمان داد که دبیر، همان راهنمای موبد تیزهوش، به پیش او برود.
نوشتند منشور ایرانیانبرسم بزرگان و فرخ مهان
هوش مصنوعی: ایرانیان به بزرگان و عزیزان خود افتخار کرده و اصول و ارزشهای خود را در قالب منشوری به نگارش درآوردهاند.
بدان کار بندوی بد کدخدایجهاندیده و راد و فرخندهرای
هوش مصنوعی: بدان که در کارها به تدبیر و اندیشهی خردمندانه عمل کن، زیرا کسی که در دنیا تجربه و آگاهی دارد و دارای نیکسرشتی و خوشفکری است، تو را در این راه راهنمایی میکند.
خراسان سراسر به گستهم دادبفرمود تا نو کند رسم وداد
هوش مصنوعی: خراسان را به طور کامل تحت فرمان خود قرار داد و دستور داد تا آیینها و رسوم جدیدی برقرار کنند.
بهرکار دستور بد برزمهردبیری جهاندیده و خوب چهر
هوش مصنوعی: برای انجام کارها، از کسی که دانا و با تجربه است و چهرهای زیبا دارد، کمک بگیر.
چو بر کام او گشت گردنده چرخببخشید داراب گرد و صطرخ
هوش مصنوعی: وقتی سرنوشت او را به گردش درآورد، داراب به راحتی از گذشته خود گذشت.
به منشور برمهر زرین نهادیکی درکف رام برزین نهاد
هوش مصنوعی: در دستان کسی که دارای قدرت و شجاعت است، یک شی با ارزش و گرانبها قرار داده شده است که نشاندهندهی بزرگی و افتخار اوست.
بفرمود تا نزد شاپور بردپرستنده و خلعت او را سپرد
هوش مصنوعی: شهریار دستور داد که پرستنده را نزد شاپور ببرند و لباس مخصوص او را به او تحویل دهند.
دگر مهر خسرو سوی اندیانبفرمود بردن برسم کیان
هوش مصنوعی: خسرو به دیگری دستور داد تا با افتخار و به رسم شاهان، چیزی را به سوی هند بفرستد.
دگر کشوری را بگردوی دادبران نامه بر مهر زرین نهاد
هوش مصنوعی: او به کشوری دیگر رفت و نامهای را با مهر طلایی روی آن ارسال کرد.
ببالوی داد آن زمان شهر چاچفرستاد منشور با تخت عاج
هوش مصنوعی: در آن زمان، مردی با صداقت و عدالت، از شهر چاچ نامهای مهم به همراه تختی از عاج فرستاد.
کلید در گنجها بر شمردسراسر بپور تخواره سپرد
هوش مصنوعی: کلید همه گنجینهها را یکجا شمرد و به تمام موارد از بین رفته اش اشاره کرد.
بفرمود تا هر که مهتر بدندبه فرمان خراد برزین شدند
هوش مصنوعی: فرمان داد تا هر کسی که بزرگتر و محترمتر است، به دستور خرد و دانایی گرد هم آیند.
به گیتی رونده بود کام اوبه منشورها بر بود نام او
هوش مصنوعی: در جهان کسی بود که به دنبال آرزوهایش میگشت و نامش در کتابها و نوشتهها ثبت شده بود.
ز لشکر هر آنکس که هنگام کاربماندند با نامور شهریار
هوش مصنوعی: هر کس از لشکر در هنگام کار بماند و حوصله نداشته باشد، باید بداند که با فرمانروای بزرگ و نامی مقابله کرده است.
همی خلعت خسروی دادشانبه شاهی به مرزی فرستادشان
هوش مصنوعی: او به آنان لباسهای سلطنتی بخشید و آنها را به مرزی فرستاد.
همیگشت گویا منادیگریخوش آواز و بیدار دل مهتری
هوش مصنوعی: گویی صدایی دلنشین و بیدار کننده در حال پخش است که خبر از حضور یک بزرگوار میدهد.
که ای زیردستان شاه جهانمخوانید جز آفرین در نهان
هوش مصنوعی: ای کسانی که زیر دست شاه هستید، جز در باطن به او چیزی نگوید جز ستایش و تحسین.
مجویید کین و مریزید خونمباشید بر کار بد رهنمون
هوش مصنوعی: به دنبال کینه و دشمنی نباشید و خون کسی را نریزید. در کارهای نادرست رهبری نکنید.
گر از زیردستان بنالد کسیگر از لشکری رنج یابد بسی
هوش مصنوعی: اگر کسی از افراد پایینتر خود ناراحت باشد یا از سربازان خود رنج ببرد، این موضوع برای او بسیار مشکلساز خواهد بود.
نیابد ستمگاره جز دار جایهمان رنج و آتش بدیگر سرای
هوش مصنوعی: ستمگر هیچگاه از عذاب و درد رنجی که خود ایجاد کرده، رهایی نمییابد و به سرای دیگری نمیتواند برود.
همه پادشاهند برگنج خویشکسی راکه گرد آمد از رنج خویش
هوش مصنوعی: هر فردی در زندگیاش بر اساس زحماتی که کشیده، به نوعی پادشاه خودش است. کسی که با تلاش و زحمت به چیزی دست یافته، ارزش و مقام خاصی دارد.
خورید و دهید آنک دارید چیزهمان کز شماهست درویش نیز
هوش مصنوعی: چیزی را که دارید بخورید و به دیگران نیز بدهید، چرا که هر آنچه دارید، متعلق به خود شماست و در واقع نزد درویش نیز هست.
چو باید خورش بامداد پگاهسه من می بیابد ز گنجور شاه
هوش مصنوعی: در صبح زود، وقتی که باید خورشت تهیه شود، سه من خورشت از گنجینهی شاه به دست میآید.
به پیمان که خواند بران آفرینکه کوشد که آباد دارد زمین
هوش مصنوعی: به عهد و پیمانی که بسته است، خوشا به حال کسی که تلاش کند تا زمین را آباد نگه دارد.
گر ایدون که زین سان بود پادشابه از دانشومند ناپارسا
هوش مصنوعی: اگر پادشاه به این شکل باشد، بهتر است که به جای او، یک عالم نیکوکار حکومت کند.