بخش ۳۹
هوش مصنوعی: داستان درباره بهرام چوبینه است که به شهر ترکان میرسد و با خاقان ملاقات میکند. خاقان او را به گرمی میپذیرد و از او درباره سفر و جنگها میپرسد. بهرام درخواستی را به خاقان ارائه میدهد و او را به عنوان همراه و یاری مطمئن برای خود معرفی میکند. خاقان نیز وعده میدهد که بهرام را مانند فرزند خود بخواند و از او حمایت خواهد کرد.
پس از این دیدار، جشن و میهمانی بزرگی برگزار میشود و بهرام در آن شرکت میکند. در ادامه، بحثی میان بهرام و مقاتوره، یکی از نجبای ترک شکل میگیرد. مقاتوره به بهرام به خاطر طلب دینار از خاقان اعتراض میکند و بهرام نیز به او پاسخ میدهد. در این میان، مقاتوره از روی حسادتی به سوی بهرام تیر میاندازد.
این داستان به نمایش دوستی، وفاداری و رقابت میان شخصیتها میپردازد و نشان میدهد که چگونه بهرام با شجاعت و تدبیر به ماجراها برخورد میکند.
کنون داستانهای دیرینه گویسخنهای بهرام چوبینه گوی
هوش مصنوعی: حالا زمان روایت داستانهای قدیمی است و باید از سخنان بهرام چوبینه بگویم.
که چون او سوی شهر ترکان رسیدبه نزد دلیر و بزرگان رسید
هوش مصنوعی: وقتی او به شهر ترکان وارد شد، به حضور دلیران و بزرگان آنجا رسید.
ز گردان بیدار دل ده هزارپذیره شدندش گزیده سوار
هوش مصنوعی: از میان گردان بیدار و دلدادگان، ده هزار نفر به او پیوستند و به عنوان سوارکاران برگزیده شدند.
پسر با برادرش پیش اندرونابا هر یکی موبدی رهنمون
هوش مصنوعی: پسر و برادرش به درون خانه رفتند و هر یک راهنمایی از موبدان (مقدسین) داشتند.
چو آمد بر تخت خاقان فرازبرو آفرین کرد و بردش نماز
هوش مصنوعی: وقتی او بر تخت پادشاهی نشست، مردم برایش شادی کردند و به احترامش نماز گزاشتند.
چو خاقان ورا دید برپای جستببوسید و بسترد رویش بدست
هوش مصنوعی: هنگامی که خاقان او را دید که ایستاده است، او را بوسید و به آرامی روی او را در دست گرفت.
بپرسید بسیارش از رنج راهز کار و ز پیکار شاه و سپاه
هوش مصنوعی: ایشان از سختیهای سفر و زحمتهایی که بر اثر کار و جنگ بین پادشاه و سپاه متحمل شده بودند، بارها سوال کردند.
هم ایزد گشسپ و یلان سینه رابپرسید و خراد برزینه را
هوش مصنوعی: خدای گشسپ و دلاوران را مورد سوال قرار داد و خرد را برگزید.
چو بهرام برتخت سیمین نشستگرفت آن زمان دست خاقان بدست
هوش مصنوعی: وقتی بهرام بر روی تخت نقرهای نشسته، در آن زمان دست خاقان را به دست گرفت.
بدو گفت کای مهتر بافرینسپهدار ترکان و سالار چین
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای پیشوای بزرگ و ستودنی، فرمانده ترکها و سرپرست چین!
تو دانی که از شهریار جهاننباشد کسی ایمن اندر نهان
هوش مصنوعی: تو میدانی که هیچکس در خفا و پنهانی در امان از قدرت شاهی نیست.
بر آساید از گنج و بگزایدشتن آسان کند رنج بفزایدش
هوش مصنوعی: اگر از ثروت و دارایی برخوردار باشد و به راحتی زندگی کند، باید بداند که در این راحتی ممکن است زحمت و درد بیشتری به سراغش بیاید.
گر ایدون که اندر پذیری مرابهرنیک و بد دستگیری مرا
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که من را بپذیری، برای خوب و بد به من کمک کن.
بدین مرز بییار یار توامبهر نیک و بد غمگسار توام
هوش مصنوعی: در این مرز و دیار که یاری ندارم، من همیشه در کنار تو هستم، چه در خوشی و چه در ناخوشی، و به یاد تو غمگین میشوم.
وگر هیچ رنج آیدت بگذرمزمین را سراسر بپی بسپرم
هوش مصنوعی: اگر هیچ گونه رنجی به تو برسد، من زمین را به طور کامل به تو تقدیم میکنم.
گر ایدون که باشی تو همداستاناز ایدر شوم تا به هندوستان
هوش مصنوعی: اگر تو نیز با من همفکر باشی، از این سو تا هند را خواهیم پیمود.
بدو گفت خاقان که ای سرفرازبدین روز هرگز مبادت نیاز
هوش مصنوعی: شاه خطاب به شخصی میگوید: ای بزرگوار، امیدوارم که هرگز در زندگیات به نیازی دچار نشوی.
بدارم تو را همچو پیوند خویشچه پیوند برتر ز فرزند خویش
هوش مصنوعی: من تو را دوست دارم و به تو وابستهام، زیرا این ارتباط برای من از هر پیوند دیگری، حتی پیوند با فرزندانم، اهمیت بیشتری دارد.
همه بوم با من بدین یاورنداگر کهترانند اگر مهترند
هوش مصنوعی: همه افراد در این سرزمین همراه من هستند، چه اگر آنها افرادی پایینتر باشند و چه اگر برتر.
تو را بر سران سرفرازی دهمهم از مهتران بینیازی دهم
هوش مصنوعی: من تو را به مقام بالا و باعزتی میرسانم و به گونهای به تو قدرت و استقلال میدهم که از دیگران بینیاز باشی.
بدین نیز بهرام سوگند خواستزیان بود بر جان او بند خواست
هوش مصنوعی: بهرام به قسم یاد کرد که زیانی به او نرسد و خواست که جانش در امان باشد.
بدو گفت خاقان به برتر خدایکه هست او مرا و تو را رهنمای
هوش مصنوعی: خاقان به خداوند برتر گفت که اوست که مرا و تو را هدایت میکند.
که تا زندهام ویژه یار توامبهر نیک و بد غمگسار توام
هوش مصنوعی: من تا زمانی که زندهام، به طور خاص به عشق و محبت تو تعلق دارم و در هر شرایطی، چه خوب و چه بد، نگران و دلسوز تو هستم.
ازان پس دو ایوان بیاراستندزهر گونهای جامهها خواستند
هوش مصنوعی: پس از آن دو ایوان را زیبا تزیین کردند و لباسهای مختلفی برای آنها آماده کردند.
پرستنده و پوشش و خوردنیز چیزی که بایست گستردنی
هوش مصنوعی: پرستنده و غذا و پوشش، همگی از چیزهایی هستند که باید در جامعه به خوبی توزیع شوند.
ز سیمین و زرین که آید به کارز دینار وز گوهر شاهوار
هوش مصنوعی: از نقره و طلا چه سود که به درد نمیخورد، وقتی از دینار و جواهرات با ارزشتر میتوان بهره جست.
فرستاد خاقان به نزدیک اویدرخشنده شد جان تاریک اوی
هوش مصنوعی: خاقان فردی را به نزد او فرستاد و روح تاریک او روشن شد.
به چوگان و مجلس به دشت شکارنرفتی مگر کو بدی غمگسار
هوش مصنوعی: تو هرگز به میدان بازی و مهمانی در دشت شکار نرفتی، مگر اینکه کسی را برای آرام کردن دلها پیدا کنی.
برین گونه بر بود خاقان چینهمیخواند بهرام را آفرین
هوش مصنوعی: با این سبک، پادشاه چین به بهرام تحسین میکند و او را ستایش میکند.
یکی نامبردار بد یار اویبرزم اندرون دست بردار اوی
هوش مصنوعی: یک فرد معروف در جمع دوستانش به یار خود اشاره میکند و میگوید که در آن جمع، نمیتواند از او دست بردارد.
ازو مه به گوهر مقاتوره نامکه خاقان ازو یافتی نام و کام
هوش مصنوعی: او از چیز ارزشمندی به نام "مقاتوره" به دست آورده که خاقان از آن نام و خوشبختی (کام) را یافته است.
به شبگیر نزدیک خاقان شدیدولب را به انگشت خود بر زدی
هوش مصنوعی: به نزد خاقان نزدیک شدی و با انگشت خود لب دوگانه را لمس کردی.
بران سان که کهتر کند آفرینبران نامبردار سالار چین
هوش مصنوعی: به کسی که برتر و مهمتر از خود را مورد تحسین قرار میدهد، باید احترام گذاشت، همانطور که به فرمانده معروف چین احترام میگذارند.
هم آنگه زدینار بردی هزارز گنج جهاندیده نامدار
هوش مصنوعی: در آن لحظه، تو هزار دینار از گنجینهای که به دنیا دیده و مشهور است، برداشتی.
همیدید بهرام یک چندگاهبه خاقان همیکرد خیره نگاه
هوش مصنوعی: بهرام مدتی به خاقان چشم دوخته و به او با تعجب نگاه میکرد.
بخندید یک روز گفت ای بلندتوی بر مهان جهان ارجمند
هوش مصنوعی: یک روز، او که در میان بزرگان و انسانهای شریف قرار داشت، به لبخند گفت که ای بلندمرتبه و عزیز.
بهر بامدادی بهنگام بارچنین مرد دینار خواهد هزار
هوش مصنوعی: در سپیده دم هر روز، این مرد باید هزار دینار به دست آورد.
ببخشش گرین بیستگانی بودهمه بهر او زرکانی بود
هوش مصنوعی: اگر او را ببخشند، همه چیز برای او آسان میشود و به راحتی به خوشبختی میرسد.
بدو گفت خاقان که آیین ماچنین است و افروزش دین ما
هوش مصنوعی: خاقان به او گفت که رسم و مرام ما اینگونه است و نورانیت دین ما از همین امر نشأت میگیرد.
که از ما هر آنکس که جنگی ترستبه هنگام سختی درنگی ترست
هوش مصنوعی: هر کس از میان ما که در برابر چالشها بترسد، در زمانهای دشوار هم تردید خواهد داشت.
چو خواهد فزونی نداریم بازز مردان رزم آور جنگ ساز
هوش مصنوعی: هرگاه اراده کنیم، با مردان جنگآور خود را به میدان نبرد آماده میسازیم و هیچ کمبودی نخواهیم داشت.
فزونی مر او راست برما کنونبدینار خوانیم بر وی فسون
هوش مصنوعی: افزایش نعمتهای او اکنون بر ما زیاد شده و ما به خاطر او اینجا گرد هم آمدهایم تا او را جادو کنیم.
چو زو بازگیرم بجوشد سپاهز لشکر شود روز روشن سیاه
هوش مصنوعی: اگر از او دور شوم، لشکری به حرکت درمیآید و روز روشن را همچون شب تار میسازد.
جهانجوی گفت ای سر انجمنتو کردی و را خیره بر خویشتن
هوش مصنوعی: جهانجوی گفت: ای سردسته، تو باعث شدی که دیگران در خودشان متعجب و حیران شوند.
چو باشد جهاندار بیدار و گردعنان را به کهتر نباید سپرد
هوش مصنوعی: وقتی که رهبری باهوش و آگاه وجود داشته باشد، نباید کنترل و مدیریت امور را به دست افراد کم تجربه سپرد.
اگر زو رهانم تو را شایدتوگر ویژه آزرم او بایدت
هوش مصنوعی: اگر من تو را از دست او نجات دهم، شاید تو به او بازگردی و اگر خاصیت خجالت از او داری، پس تو به او احتیاج داری.
بدو گفت خاقان که فرمان تو راستبدین آرزو رای و پیمان تو راست
هوش مصنوعی: خاقان به او گفت که دستور تو درست است و برای رسیدن به این آرزو، عهد و پیمان تو نیز صحیح و معتبر است.
مرا گر توانی رهانید ازویسرآورده باشی همه گفت و گوی
هوش مصنوعی: اگر میتوانی من را از او نجات دهی، هر چه که هست، با من حرف بزن و گفتگو کن.
بدو گفت بهرام که اکنون پگاهچو آید مقاتوره دینار خواه
هوش مصنوعی: بهرام به او گفت: وقتی صبح زود فرا برسد، برای خرید دینار آماده باش.
مخند و بر و هیچ مگشای چشممده پاسخ و گر دهی جز به خشم
هوش مصنوعی: به کسی که میخندد و به صورتش نمینگری، هیچگاه چشم خود را به او نیاور. اگر هم پاسخی داری، فقط به خاطر خشم نده.
گذشت آن شب و بامداد پگاهبیامد مقاتوره نزدیک شاه
هوش مصنوعی: شب به پایان رسید و صبح زود رسید. در این زمان، مقاتوره (یکی از شخصیتها) به نزد شاه آمد.
جهاندار خاقان بدو ننگریدنه گفتار آن ترک جنگی شنید
هوش مصنوعی: حاکم جهان به او ننگریست و سخنان آن جنگجوی ترک را نشنید.
ز خاقان مقاتوره آمد بخشمیکایک برآشفت و بگشاد چشم
هوش مصنوعی: مردی از پادشاهی به خشم آمد و با نگاهی تند و بیدار به اطرافش نگاه کرد.
بخاقان چین گفت کای نامدارچرا گشتم امروز پیش تو خوار
هوش مصنوعی: بخاقان چین از فردی معروف و محترم میپرسد که چرا امروز نسبت به او احساس خفت و خاری میکند.
همانا که این مهتر پارسیکه آمد بدین مرز با یار سی
هوش مصنوعی: در حقیقت، این بزرگمرد پارسی که به این سرزمین آمد، همراه با دوستش است.
بکوشد همی تا بپیچی ز دادسپاه تو را داد خواهد بباد
هوش مصنوعی: سعی میکند تا تو را از عدالت دور کند و در این فرآیند، تو را از حق و حقوقت محروم خواهد کرد.
بدو گفت بهرام که ای جنگویچرا تیزگشتی بدین گفت وگوی
هوش مصنوعی: بهرام به جنگجو گفت: "چرا اینقدر تند رغبت به صحبت کردن داری؟"
چو خاقان برد راه و فرمان منخرد را نپیچد ز پیمان من
هوش مصنوعی: وقتی که فرمانروای بزرگ به راهی میرود، عقل من از وفای به پیمانم منحرف نمیشود.
نمانم که آیی تو هر بامدادتن آسان دهی گنج او را به باد
هوش مصنوعی: نمیتوانم منتظر بمانم که تو هر صبح بیایی و به راحتی گنجینهات را از دست بدهی.
بران نه که هستی تو سیصد سواربه رزم اندرون شیرجویی شکار
هوش مصنوعی: تو باید بدانی که تو دارای قدرت و توانایی زیادی هستی، همانند سیصد سوار که در میدان جنگ آماده نبرد هستند و به شکار شیر میروند.
نیرزد که هر بامداد پگاهبه خروار دینار خواهی ز شاه
هوش مصنوعی: هزینهای که باید هر روز صبح برای گرفتن دینار از شاه پرداخت شود، ارزش ندارد.
مقاتوره بشنید گفتار اویسرش گشت پرکین ز آزار اوی
هوش مصنوعی: مقاتوره به سخنان او گوش داد و ناگهان به دلیل آزار او، سرش پر از خشم و خروش شد.
بخشم و به تندی بیازید چنگز ترکش برآورد تیر خدنگ
هوش مصنوعی: من میبخشم و با شدت و سرعت به سمت دشمن حمله میکنم، مانند تیر کمان که به سرعت از زه کمان پرتاب میشود.
به بهرام گفت این نشان منستبرزم اندرون ترجمان منست
هوش مصنوعی: به بهرام گفت که این نشانه من است و در دل من، این معنی و پیام مرا به وضوح نشان میدهد.
چو فردا بیایی بدین بارگاههمیدار پیکان ما را نگاه
هوش مصنوعی: وقتی فردا به این مکان با عظمت بیایی، حتماً پیام ما را با خودت داشته باش.
چو بشنید بهرام شد تیز چنگیکی تیر پولاد پیکان خدنگ
هوش مصنوعی: وقتی بهرام صدای تیر و کمان را شنید، سریع و چابک شد مثل یکی از آن پولادهای تیز و برنده.
بدو داد و گفتا که این یادگاربدار و ببین تا کی آید به کار
هوش مصنوعی: به او گفتند که این یادگاری را نگهدار و ببین تا چه زمانی به دردت میخورد.
مقاتوره از پیش خاقان برفتبیامد سوی خرگه خویش تفت
هوش مصنوعی: مقاتوره به دستور خاقان راهی شد و به سوی کاشانه خود بازگشت.