بخش ۵۰
هوش مصنوعی: در این متن، خاقان از درد و غم فراق فرزند بهرام میگوید و بر حال ایران و کشور چین اندوهناک است. او به اطرافیانش میگوید که از مردان سست جز کارهای ناپسند انتظار نمیرود و میخواهد به روح بهرام ادای احترام کند. او به برادر بهرام دستور میدهد که به دیگران درباره او سخن بگوید و با سوگند عهدی را برپا کند. خاقان به همسر بهرام نامهای مینویسد و او را به دینداری و پاکدامنی تحت تحسین قرار میدهد و از او میخواهد تا ایوان را با رای و خرد بیاراید. او همچنین به او اطمینان میدهد که در تلاش است تا پیمانها را نشکند و به او دلگرمی میدهد. پس از این رویدادها، برادر بهرام به نزد خاقان میآید و با او درباره کین و انتقام سخن میگوید. در نهایت، خاقان برای برقراری ارتباط بین دو خانواده و فراهم کردن سلامتی و شادی در روابط میکوشد و از همگان میخواهد که به این آرزوی نیک بنگرند.
ازآن پس چو خاقان به پردخت دلز خون شد همه کشور چین چوگل
هوش مصنوعی: بعد از آن، پادشاه وقتی دلش از غم و اندوه پر شد، تمام سرزمین چین مانند گلی زیبا به سرخی درآمد.
چنین گفت یک روز کز مرد سستنیاید مگر کار نا تندرست
هوش مصنوعی: یک روز فردی گفت که از انسان ضعیف هیچ کاری جز کار نادرست برنمیآید.
بدان نامداری که بهرام بودمرا زو همه رامش و کام بود
هوش مصنوعی: بدان شخص معروف و بزرگ که بهرام نام داشت و مرا بسیار خوشحال و راضی کرده بود.
کنون من ز کسهای آن نامدارچرا بازماندم چنین سست و خوار
هوش مصنوعی: حال چرا من از آن نامداران بزرگ عقب ماندهام و چنین ناتوان و بیارزش شدهام؟
نکوهش کند هرک این بشنودازین پس به سوگند من نگرود
هوش مصنوعی: هر کسی که از این پس این سخن را بشنود، مرا به سوگندش نکوهش میکند.
نخوردم غم خرد فرزند اوینه اندیشهٔ خویش و پیوند اوی
هوش مصنوعی: من از غم کوچکی فرزند او نخوردم و نه به فکر خودم و ارتباط او هستم.
چو با ما به فرزند پیوسته شدبه مهر و خرد جان او شسته شد
هوش مصنوعی: زمانی که او با ما به فرزند متصل شد، عشق و عقل باعث شد تا روح او پاک و پاکیزه شود.
بفرمود تا شد برادرش پیشسخن گفت با او ز اندازه بیش
هوش مصنوعی: او دستور داد تا برادرش پیش برود و با او سخن بگوید، اما صحبت فراتر از حد معمول بود.
که کسهای بهرام یل را ببینفراوان برایشان بخواند آفرین
هوش مصنوعی: افرادی که در روزگار بهرام یل هستند، بسیارند و کسی برای آنها تمجید و ستایش کند.
بگو آنک من خود جگر خستهامبدین سوک تا زندهام بستهام
هوش مصنوعی: بگو من خودم بسیار زخمخورده و رنجیدهام و تا زمانی که زندهام، همچنان در این وضعیت گرفتار هستم.
به خون روی کشور بشستم ز کینهمه شهر نفرین بدو آفرین
هوش مصنوعی: من به خاطر کینهای که داشتم، زمین کشور را با خونم شستم و بر تمام شهرها نفرین فرستادم و به این حالت، به او (دشمن) آفرین گفتم.
بدین درد هر چند کین آورموگر آسمان بر زمین آورم
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که با وجود تمام دردهایی که به وجود آوردهام، حتی اگر برای رسیدن به هدفم مجبور شوم آسمان را بر زمین آورم، باز هم از تلاش خود دست نخواهم کشید.
ز فرمان یزدان کسی نگذردچنین داند آنکس که دارد خرد
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند از فرمان الهی بگذرد و آن کسی که خردمند باشد، این را به خوبی میداند.
که او را زمانه بران گونه بودهمه تنبل دیو وارونه بود
هوش مصنوعی: زمانه آنچنان با او رفتار کرد که به آدمی تنبل و شیطانی تبدیل شد.
بران زینهارم که گفتم سخنبران عهد و پیمان نهادیم بن
هوش مصنوعی: مراقب باش که من صحبت کردم و به یاد تو و عهدی که گذاشتیم، این را میگویم.
سوی گردیه نامهای بد جداکه ای پاکدامن زن پارسا
هوش مصنوعی: به سمت گردیه نامهای ارسال کن، ای زن پرهیزگار و پاکدامن.
همه راستی و همه مردمیسرشتت فزونی و دور از کمی
هوش مصنوعی: تو از هر نظر راستگو و نیکنفس هستی و سرشتت سرشار از فزونی است و از کمبود دوری.
ز کار تو اندیشه کردم درازنشسته خرد با دل من براز
هوش مصنوعی: من در مورد تو بهشدت فکر کردم و در این حال، عقل من با دل من به خوبی هماهنگ است و با هم نشستهاند.
به از تو ندیدم کسی کدخدایبیارای ایوان ما را به رای
هوش مصنوعی: کسی را بهتر از تو ندیدم که در خانهام را زینت ببخشد و با تدبیر و عقل خود، آن را زیبا کند.
بدارم تو را همچوجان و تنمبکوشم که پیمان تو نشکنم
هوش مصنوعی: نمیخواهم تو را از دست بدهیم و تمام تلاشم را میکنم تا به قولی که دادهام وفادار بمانم.
وزان پس بدین شهر فرمان تراستگروگان کنم دل بدانچت هواست
هوش مصنوعی: پس از این، فرمان تو در این شهر حاکم است و من برای تو، دل خود را گرو میزنم، چون تو را بسیار دوست دارم.
کنون هرکه داری همه گرد کنبه پیش خردمند گوی این سخن
هوش مصنوعی: اکنون هر کسی که دارایی و امکاناتی دارد، آنها را جمعآوری کند و در حضور یک فرد دانا و معقول، این موضوع را مطرح کند.
ازین پس ببین تاچه آیدت رایبه روشن روانت خرد رهنمای
هوش مصنوعی: از این به بعد دقت کن که چه چیزی به ذهنت میرسد؛ چرا که خرد و اندیشهات میتواند راهنمای روشنی برای تو باشد.
خرد را بران مردمان شاه کنمرا زآن سگالیده آگاه کن
هوش مصنوعی: خرد و اندیشه را بر مردم پادشاه کن و مرا از آنچه که در ذهنم میگذرد آگاه ساز.
همیرفت برسان قمری ز سروبیامد برادرش تازان به مرو
هوش مصنوعی: پرندهای از قمری در حال پرواز بود که برادرش با شتاب به سمت مرو آمد.
جهانجوی با نامور رام شدبه نزدیک کسهای بهرام شد
هوش مصنوعی: جهانگرد معروف با نام شهرتش، به نزد افرادی نزدیک شد که بهرام نام داشتند و تحت تأثیر قرار گرفت.
بگفت آنچ خاقان بدو گفته بودکه از کین آن کشته آشفته بود
هوش مصنوعی: او به او گفت آنچه را که خاقان به او گفته بود، زیرا از عشق و کینهی آن کشته بسیار ناراحت و مضطرب بود.
ازان پس چنین گفت کای بخردانپسندیده و کار دیده ردان
هوش مصنوعی: از آن زمان به بعد چنین گفت: ای نیکاندیشان و افرادی که در کارها تجربه دارید، توجه کنید.
شما را بدین مزد بسیار بادورا داور دادگر یار باد
هوش مصنوعی: شما را به خاطر زحماتتان، بسیار خوشبخت و شاداب باد و امیدوارم که قدرت و قضاوت نیکی برایتان فراهم باشد.
یکی ناگهان مرگ بود آن نه خردکه کس در جهان ز آن گمانی نبرد
هوش مصنوعی: مرگ ناگهانی به سراغ کسی میآید و این موضوع به هیچ عقل و فکری نمیرسد که کسی در دنیا به آن اندیشه کند.
پس آن نامه پنهان به خواهرش دادسخنهای خاقان همه کرد یاد
هوش مصنوعی: او نامهی مخفی را به خواهرش داد و همهی حرفهای خاقان را به یاد آورد.
ز پیوند وز پند و نیکوسخنچه از نو چه از روزگار کهن
هوش مصنوعی: از ارتباط و نصیحت و خوب گفتاری چه از دوران جدید باشد و چه از دوران گذشته، ارزشمند است.
ز پاکی و از پارسایی زنکه هم غمگسارست و هم رای زن
هوش مصنوعی: از انسانهای پاک و با تقوی انتخاب کن، زیرا او هم در روزهای سخت همراهیات میکند و هم مشاور خوبی برای تو خواهد بود.
جوان گفت و آن پاکدامن شنیدز گفتار او خامشی برگزید
هوش مصنوعی: جوان چیزی گفت و آن دختری که با وقار و پاکدامنی بود، از شنیدن حرفهای او سکوت کرد و چیزی نگفت.
وزان پس چو برخواند آن نامه راسخنهای خاقان خود کامه را
هوش مصنوعی: پس از آنکه او آن نامه را خواند، سخنان پادشاه خودخواهش را بیان کرد.
خرد را چو با دانش انباز کردبه دل پاسخ نامه را ساز کرد
هوش مصنوعی: وقتی که خرد با علم و دانش همراه میشود، دل جواب نامه را آماده میکند.
بدو گفت کاین نامه برخواندمخرد رابر خویش بنشاندم
هوش مصنوعی: او به او گفت که این نامه را خواندم و عقل و درایت خود را به خویش بازگرداندم.
چنان کرد خاقان که شاهان کنندجهاندیده و پیشگاهان کنند
هوش مصنوعی: خاقان به گونهای عمل کرد که شاهان معمولاً عمل میکنند و افراد برجسته هم همین کار را انجام دادند.
بدو باد روشن جهان بین منکه چونین بجوید همی کین من
هوش مصنوعی: ای روشنایی دنیا، به من بگو که چرا اینچنین به دنبال کینهام میگردند.
دل او ز تیمار خسته مبادامید جهان زو گسسته مباد
هوش مصنوعی: دل او از غم و اندوه نباید خسته شود و امیدوارم امید به زندگی از او گرفته نشود.
مباد ایچ گیتی ز خاقان تهیبدو شاد بادا کلاه مهی
هوش مصنوعی: مباد که این جهان از قدرتمندانی خالی بماند. ای کاش کلاه مهی که نشانی از خوشبختی و شادی است، همیشه بر سر آنها باشد.
کنون چون نشستیم با یکدگربخوانیم نامه همه سر به سر
هوش مصنوعی: حال که با هم نشستهایم، بیایید تمام نامههایمان را از ابتدا تا انتها بخوانیم.
بدان کو بزرگست و دارد خردیکایک بدین آرزو بنگرد
هوش مصنوعی: کسی که بزرگ و صاحب خرد است، باید هر یک از آرزوهایش را با دقت و توجه بررسی کند.
کنون دوده را سر به سر شیونستنه هنگامهٔ این سخن گفتنست
هوش مصنوعی: حالا همه جا پر از گریه و زاری است و زمان مناسبی برای صحبت کردن نیست.
چو سوک چنان مهتر آید به سرز فرمان خاقان نباشد گذر
هوش مصنوعی: زمانی که بزرگترین و برجستهترین رهبران به حرف یکی از سران اهمیت دهند، دیگر چارهای جز اطاعت از فرمان او نیست.
مرا خود به ایران شدن روی نیستزن پاک را به ز تو شوی نیست
هوش مصنوعی: من نمیتوانم به ایران برگردم، زیرا از تو دوری میکنم و زن پاکی نیست که با تو ازدواج کند.
اگر من بدین زودی آیم به راهچه گوید مرا آن خردمند شاه
هوش مصنوعی: اگر من به این زودی به راه بیفتم، آن حکیم و دانا که شاه است چه نظری درباره من خواهد داد؟
خردمند بیشرم خواند مراچو خاقان بی آزرم داند مرا
هوش مصنوعی: اندیشمند به من بیشرمی نسبت میدهد، زیرا او مرا مانند خاقانی میبیند که بیحیا و بیپرواست.
بدین سوک چون بگذرد چار ماهسواری فرستم به نزدیک شاه
هوش مصنوعی: به زودی، وقتی چهار ماه از این ماجرا گذشت، سواری را به نزد شاه میفرستم.
همه بشنوم هرچ باید شنیدبگویندگان تا چه آید پدید
هوش مصنوعی: همه چیزهایی را که لازم است بشنوم، از گفتار دیگران میشنوم تا ببینم چه چیزهایی در آینده نمایان خواهد شد.
بگویم یکایک به نامه درونچو آید به نزدیک او رهنمون
هوش مصنوعی: میگویم که هر یک از پیامها در دل خود را بیان کنم، زمانی که او به من نزدیک میشود، راهنماییاش کنم.
تو اکنون از ایدر به شادی خرامبه خاقان بگو آنچ دادم پیام
هوش مصنوعی: اکنون تو با خوشحالی قدم بزن و به پادشاه بگو آنچه را که من به او پیام دادم.
فراوان فرستاده را هدیه دادجهاندیده از مرو برگشت شاد
هوش مصنوعی: جهاندیده به کسی که تجربه زیادی دارد، هدایای زیادی تقدیم کرد و او از مرو به خوشحالی بازگشت.