بخش ۷۶
هوش مصنوعی: در این داستان خسرو در باغی زیبا و سایهدار نشسته است. روزی باغبان به او خبر میدهد که شاخی زرین با گوهرهایی در آن وجود دارد. خسرو دستور میدهد که این گوهرها را به بازار ببرند و به قیمتی معین بفروشند. باغبان و نانوا به دنبال خریدن نان هستند، اما به جای آن به یک گوهرشناس مراجعه میکنند. گوهرشناس وقتی گوهرها را میبیند، به آنها میگوید که اینها دزدی هستند و از کسی دیگر دزدیده شدهاند.
سپس سه مرد با این سوغاتی به نزد خسرو میآیند و داستان را تعریف میکنند. خسرو متوجه میشود که در باغش شخصی زرهپوش و مسلح وجود دارد که شبیه اوست. او به همراهنش دستور میدهد تا به سمت آن شخص بروند. در نهایت، خسرو به مشکلاتی که در درگیریها با دشمنان وجود دارد و احساس تنهایی او اشاره میکند. او از پیشبینیهای بدی درباره آینده خود و جنگها و کینهها نگران است و به همین خاطر تصمیم میگیرد دور از نبرد باشد.
داستان در نهایت به دستورات خسرو برای آرامش در قلمرو و دور نگهداشتن دشمنان از او و به آرامش رسیدن او در سالهای بعد ختم میشود.
همیبود خسرو بران مرغزاردرخت بلند ازبرش سایه دار
هوش مصنوعی: خسرو در میان مرغزار نشسته و درختی بلند بالای سرش سایه افکنده است.
چو بگذشت نیمی ز روز درازبنان آمد آن پادشا رانیاز
هوش مصنوعی: وقتی که نیمهای از روز طولانی گذشت، آن پادشاه با درخواستهایی به سوی ما آمد.
به باغ اندرون بد یکی پایکارکه نشناختی چهرهٔ شهریار
هوش مصنوعی: در باغی مخفی، یکی باقیماندهای از جنگ و نبرد است که چهرهٔ پادشاه را نمیشناسی.
پرستنده راگفت خورشید فشکه شاخی گهر زین کمر بازکش
هوش مصنوعی: به پرستنده گفته شد که وقتی خورشید میتابد، باید براساس زیبایی و ارزش خود، جواهرات را از کمر بگشاید و به نمایش بگذارد.
بران شاخ برمهرهٔ زر پنجز هرگونه مهره بسی برده رنج
هوش مصنوعی: شما میتوانید به هر اندازه که در کارهای مختلف تلاش کردهاید و زحمت کشیدهاید، به نتیجهای عالی دست یابید. برروی هر پایه و زیر بنای محکم، میتوانید به اهداف بلندپروازانه و موفقیتهای بزرگ برسید.
چنین گفت با باغبان شهریارکه این مهرهها تا کت آید به کار
هوش مصنوعی: شهریار به باغبان گفت که این مهرهها تا زمانی که به کار آیند، باید صبر کرد و استفاده کنند.
به بازار شو بهرهای گوشت خردگر نان و بیراه جایی گذر
هوش مصنوعی: به بازار برو و از گوشت خر چیزی بخر و دیگر نان نبر. همچنین از بیراههای عبور نکن.
مرآن گوهران را بها سی هزاردرم بد کسی را که بودی به کار
هوش مصنوعی: به کسی که در کارها مهارت و توانایی دارد، این جواهرات ارزش چندین هزار درهم را دارد.
سوی نانبا شد سبک باغبانبدان شاخ زرین ازو خواست نان
هوش مصنوعی: باغبان به سمت نانوا رفت تا از او نان بخواهد، در حالی که در دستش یک شاخه طلایی داشت.
بدو نانوا گفت کاین رابهاندانم نیارمت کردن رها
هوش مصنوعی: نانوا به او گفت که من نمیدانم این چه چیزی است و نمیتوانم آن را به تو بدهم.
ببردند هر دو به گوهر فروشکه این را بها کن بدانش بکوش
هوش مصنوعی: آنها هر دو را به جواهرفروشی بردند تا این چیز را قیمتگذاری کند و با دانش خود ارزش آن را بشناساند.
چو داننده آن مهرهها رابدیدبدو گفت کاین را که یارد خرید
هوش مصنوعی: وقتی داننده آن مهرهها را دید، به او گفت که چه کسی جرأت خریدن اینها را دارد.
چنین شاخ در گنج خسرو بدیبرین گونه هر سال صد نوبدی
هوش مصنوعی: هر سال در این باغ، نوبرها و شگفتیهای تازهای به وجود میآید که همچون درختی است که ثمرهاش زیبا و گرانبهاست.
تو این گوهران از که دزدیدهایگر از بنده خفته ببریدهای
هوش مصنوعی: این جمله میگوید که این جواهرات گرانبها را از چه کسی دزدیدهای؟ اگر از کسی که در خواب است و بیخبر از همه چیز است، بربایید.
سوی زاد فرخ شدند آن سه مردابا گوهر و زر و با کارکرد
هوش مصنوعی: آن سه مرد به سمت زادگاه خود رفتند و با خود گوهر و زر و دستاوردهایی را همراه داشتند.
چو آن گوهران زاد فرخ بدیدسوی شهریار نو اندر کشید
هوش مصنوعی: وقتی آن گوهرهای فرخنده را دید، به سمت پادشاه جدیدی رو آورد.
به شیروی بنمود زان سان گهربریده یکی شاخ زرین کمر
هوش مصنوعی: دیدهایم که در درگاه جمال او، مثل یک شاخه طلایی، زیباییهای خاصی وجود دارد که دل هر بینندهای را به خود جلب میکند.
چنین گفت شیروی با باغبانکه گر زین خداوند گوهر نشان
هوش مصنوعی: شیروی به باغبان گفت: اگر از این صاحبمنصبان باارزش و گرانبهاتر برخوردی، مراقب باش.
نگویی هم اکنون ببرم سرتهمان را که او باشد از گوهرت
هوش مصنوعی: اگر به تو بگویم همین حالا به سراغت بیایم و تو را به کسی بسپارم که از ارزش و جایگاه تو کم نکند.
بدو گفت شاها به باغ اندرستزره پوش مردی کمانی بدست
هوش مصنوعی: شاه به او گفت: در باغ، مردی با زره و کمان در دست است.
ببالا چو سرو و به رخ چون بهاربهر چیز مانندهٔ شهریار
هوش مصنوعی: سرو تن بلند و زیبا دارد و چهرهاش شادابی بهار را نشان میدهد، او نمادی از شکوه و زیبایی است که به مانند پادشاهان میدرخشد.
سراسر همه باغ زو روشنستچو خورشید تابنده در جوشنست
هوش مصنوعی: تمام باغ پر از نور است، مانند خورشیدی که در زره تابناک خود میدرخشد.
فروهشته از شاخ زرین سپریکی بنده در پیش او با کمر
هوش مصنوعی: از شاخهی طلایی سپر یکی از بندهها در پیش آن شخص با کمربند ایستاده است.
برید این چنین شاخ گوهر ازویمراداد و گفتا کز ایدر بپوی
هوش مصنوعی: این بیت به بیان این مفهوم میپردازد که وقتی کسی از چیزی ارزشمند و زیبا قطع رابطه میکند، باید راهی برای پیشرفت و حرکت به جلو پیدا کند. در واقع، این اشاره به اهمیت رها کردن چیزهای کهنه و حرکت به سمت آتی بهتر دارد.
ز بازار نان آور و نان خورشهم اکنون برفتم چو باد از برش
هوش مصنوعی: از بازار نان آور و نان خورش میروم، مثل باد که به سرعت از کنار آنها میگذرد.
بدانست شیروی کو خسروستکه دیدار او در زمانه نوست
هوش مصنوعی: او به خوبی میداند که زیبایی و شکوهش مانند خسرو است و دیدار او در این زمان جدید و خاص به شمار میآید.
ز درگاه رفتند سیصد سوارچو باد دمان تا لب جویبار
هوش مصنوعی: سیصد سوار به سرعت و مانند نسیم از درگاه خارج شدند و به سمت لب جویبار رفتند.
چو خسرو ز دور آن سپه را بدیدبه پژمرد و شمشیر کین برکشید
هوش مصنوعی: وقتی خسرو دور آن سپاه را دید، ناراحت و غمگین شد و شمشیر انتقام را به دست گرفت.
چو روی شهنشاه دید آن سپاههمه باز گشتند گریان ز راه
هوش مصنوعی: وقتی سپاه منظرهی روی شاه را دیدند، همه به طور ناگهانی برگشتند و از راهی که آمده بودند، با حالت گریه و اندوه بر گشتند.
یکایک بر زاد فرخ شدندبسی هر کسی داستانی زدند
هوش مصنوعی: همهی آنها به نوبت داستانهای خوشایند و دلنشینی تعریف کردند.
که ما بندگانیم و او خسروستبدان شاه روز بد اکنون نوست
هوش مصنوعی: ما بندگان او هستیم و او پادشاه است. اکنون روز نو و جدیدی آغاز شده است.
نیارد برو زد کسی باد سردچه در باغ باشد چه اندر نبرد
هوش مصنوعی: هیچکس در برابر باد سرد نمیتواند دوام بیاورد، چه در باغ باشد و چه در میدان جنگ.
بشد زاد فرخ به نزدیک شاهز درگاه او برد چندی سپاه
هوش مصنوعی: فرخ به نزد شاه رفت و از درگاه او تعدادی از سپاهیان را با خود برد.
چو نزدیک او رفت تنها ببودفراوان سخن گفت و خسرو شنود
هوش مصنوعی: وقتی به او نزدیک شد، تنها بود و بسیار سخن گفت، و خسرو این صحبتها را شنید.
بدو گفت اگر شاه بارم دهدبرین کردهها زینهارم دهد
هوش مصنوعی: او گفت: اگر پادشاه به من اجازه دهد و از این کارها مرا نجات دهد...
بیایم بگویم سخن هرچ هستوگرنه بپویم به سوی نشست
هوش مصنوعی: من میخواهم هرچه در دل دارم بگویم، وگرنه بهتر است که به جمعی بروم و آرام بگیرم.
بدو گفت خسرو چه گفتی بگوینه انده گساری نه پیکارجوی
هوش مصنوعی: خسرو از او پرسید که چه گفتی؟ به من بگو که نه غمگین هستی و نه در پی جنگ و جدال.
چنین گفت پس مرد گویا به شاهکه در کار هشیارتر کن نگاه
هوش مصنوعی: مرد عاقل به شاه گفت که در کارها با دقت بیشتری نظارت کن.
بر آن نه که کشتی تو جنگی هزارسرانجام سیرآیی از کارزار
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده که نباید نگران باشی که در طول نبرد و در دل جنگ، کشتی تو با مشکلات و چالشهایی مواجه میشود. در نهایت، به آرامش و مقصدی خوب دست پیدا خواهی کرد.
همه شهر ایران تو را دشمنندبه پیکار تو یک دل و یک تنند
هوش مصنوعی: تمام مردم شهر ایران با تو دشمنی دارند و در مقابل تو یکپارچه و متحد ایستادهاند.
بپا تا چه خواهد نمودن سپهرمگر کینها بازگردد به مهر
هوش مصنوعی: مواظب باش چه کارهایی ممکن است آسمان به سر بیاورد، مگر این که کینهها دوباره به محبت تبدیل شوند.
بدو گفت خسرو که آری رواستهمه بیمم از مردم ناسزاست
هوش مصنوعی: خسرو به او گفت که بله، این درست است. من از بدگوییهای مردم نگران هستم.
که پیش من آیند و خواری کنندبرم بر مگر کامگاری کنند
هوش مصنوعی: این جمله بیانگر این است که اگر افراد نزد من بیایند و به نوعی تحقیرم کنند، تنها در صورتی تحمل میکنم که هدفشان رسیدن به موفقیت یا کامیابی باشد.
چو بشنید از زاد فرخ سخندلش بد شد از روزگار کهن
هوش مصنوعی: وقتی که از فرخ، سخنهایی را شنید، دلش از یادآوری روزگار قدیم ناراحت و دلگیر شد.
که او را ستاره شمر گفته بودز گفتار ایشان برآشفته بود
هوش مصنوعی: او را ستاره دانسته بودند و به خاطر این گفتهها عصبانی شده بود.
که مرگ توباشد میان دو کوهبدست یکی بنده دور از گروه
هوش مصنوعی: اگر مرگ تو در میان دو کوه باشد، توسط یکی از بندگان خدا که از جمع و جماعت دور است، اتفاق میافتد.
یکی کوه زرین یکی کوه سیمنشسته تو اندر میان دل به بیم
هوش مصنوعی: یک کوه از طلا و یک کوه از نقره وجود دارد، و تو در بین آنها دلت پر از نگرانی است.
ز بر آسمان تو زرین بودزمین آهنین بخت پرکین بود
هوش مصنوعی: زمین که بر فراز آسمان تو قرار دارد، مانند طلا میدرخشد، در حالی که سرنوشت تو مانند آهن سخت و خشن است.
کنون این زره چون زمین منستسپر آسمان زرین منست
هوش مصنوعی: اکنون این زره همچون زمین برای من است و سپر آسمان طلايي من به شمار میآید.
دو کوه این دو گنج نهاده به باغکزین گنجها بد دلم چون چراغ
هوش مصنوعی: دو کوه به شکل گنج در باغی قرار گرفتهاند و از این گنجها دل من مانند چراغی روشن و نورانی شده است.
همانا سرآمد کنون روز منکجا اختر گیتی افروز من
هوش مصنوعی: واقعاً روز من به پایان رسیده است و مشخص نیست که ستاره روشنی که در زندگیم بوده کجا رفته است.
کجا آن همه کام و آرام منکه بر تاجها بر بدی نام من
هوش مصنوعی: من کجا آن همه خوشی و آرامشی که نام نیک من بر سر تاجها میدرخشید؟
ببردند پیلی به نزدیک اویپر از درد شد جان تاریک اوی
هوش مصنوعی: یک فیل را به نزد او بردند و او با دیدن آن پر از درد و اندوه شد، جانش مانند سایهای تیره و غمانگیز گردید.
بر آن کوههٔ پیل بنشست شاهز باغش بیاورد لشکر به راه
هوش مصنوعی: شاه بر کوه بزرگ نشسته است و از باغش لشکری به حرکت درآورده است.
چنین گفت زان پیل بر پهلویکه ای گنج اگر دشمن خسروی
هوش مصنوعی: این گفته از یک فیل است که بر پهلوی خود اشاره میکند و به گنجی اشاره دارد که اگر در برابر دشمنی از شاهزاده قرار بگیرد. به عبارتی، فیل با بیان این جمله به اهمیت و ارزش گنج و همچنین خطراتی که ممکن است از سوی دشمنان برای آن ایجاد شود، تأکید میکند.
مکن دوستی نیز با دشمنمکه امروز در دست آهرمنم
هوش مصنوعی: دوستی با دشمن من را فراموش کن، چرا که امروز او در کنترل و قدرت شیطان است.
به سختی نبودیم فریادرسنهان باش و منمای رویت به کس
هوش مصنوعی: در سختیها کسی به یاری ما نمیآید، بنابراین در خفا بمان و چهرهات را به کسی نشان نده.
به دستور فرمود زان پس قبادکزو هیچ بر بد مکن نیز یاد
هوش مصنوعی: قباد فرمان داد که دیگر از این به بعد هیچگونه بدی در یاد کسی نکنید.
بگو تا سوی طیسفونش برندبدان خانهٔ رهنمونش برند
هوش مصنوعی: بگو تا به سمت طیسفون بروند و او را به آن خانهای که نشانش دادهاند، ببرند.
بباشد به آرام ما روز چندنباید کهدارد کس او را گزند
هوش مصنوعی: از آرامش و آسایش خود لذت ببریم، چرا که هیچ کس نباید به ما آسیب برساند.
برو بر موکل کنند استوارگلینوش را با سواری هزار
هوش مصنوعی: به جایی برو که کسی مسئولیت امور گلینوش را بر عهده دارد، و او را با یک هزار سرباز همراهی کن.
چو گردنده گردون به سر بر بگشتشد آن شاه را سال بر سی و هشت
هوش مصنوعی: وقتی که دوران زمان به چرخش درآمد و به پایان رسید، آن پادشاه در سال سی و هشت به تخت سلطنت رسید.
کجا ماه آذر بُدی روز دیگه آتش و مرغ بریان و می
هوش مصنوعی: در کجا میتوان گفت که آذرماه، روز دی، زمان آتشسوزی و خوردن مرغ بریان و نوشیدن شراب بود؟
قباد آمد و تاج بر سر نهادبه آرام بر تخت بنشست شاد
هوش مصنوعی: قباد وارد شد و تاج را بر سر گذاشت و با آرامش بر تخت سلطنت نشسته و خوشحال بود.
ز ایران بر و کرد بیعت سپاهدرم داد یک ساله از گنج شاه
هوش مصنوعی: از ایران و کردها پیمان بست و سپاه یکسال از دارایی شاه را به عنوان مالیات گرفت.
نَبُد پادشاهیش جز هفت ماهتو خواهیش ناچیز خوان خواه شاه
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که حکومت و سلطنت نمیتواند فراتر از هفت ماه باشد و در حقیقت، خواسته تو از پادشاهی چیزی جز ناچیز است. بنابراین، درخواست و آرزوهای تو به اندازهای کوچک است که قابل توجه نیست.
چنین است رسم سرای جفانباید کزو چشم داری وفا
هوش مصنوعی: این جا، محل ظلم و بیوفایی است و نمیتوان از آنجا انتظار وفاداری و حسن رفتار داشت.