پادشاهی آزرم دخت
پس از درگذشت پوراندخت، دختر دیگری از خاندان ساسانی به نام آزرمدخت بر تخت پادشاهی مینشیند و زمام امور را به دست میگیرد. او در آغاز فرمانرواییِ خویش، خردمندان و بزرگان را گرد میآورد و با یادآوری ناپایداری دنیا و مرگِ گریزناپذیر، عهد میبندد که سراسر بر پایه دادگری و آیین پادشاهان رفتار کند. آزرمدخت اعلام میکند که یاران و وفاداران خود را به غایت گرامی خواهد داشت، اما پیمانشکنان و نافرمانان را از هر نژاد و تباری که باشند، به خواری مجازات کرده و به دار خواهد آویخت. با این همه، روزگار فرمانروایی او نیز بسیار کوتاه است؛ آزرمدخت تنها چهار ماه بر تخت مینشیند و در ماه پنجم، با برگشتنِ بخت و فرارسیدن زمان مرگ، پادشاهیاش فرو میریزد. با درگذشت او، تخت شاهی ایران بار دیگر بیصاحب میماند و کام بدخواهان برآورده میشود تا شاعر در پایان بار دیگر بیوفایی، ناپایداری و کینهتوزی چرخ گردون را نسبت به پروردگانش به تصویر بکشد.
یکی دخت دیگر بد آزرم نامز تاج بزرگان رسیده به کام
دخترِ دیگری باقی مانده بود که «آزرم» نام داشت؛ کسی که از طریقِ تاجِ بزرگان به قدرت رسید.
بیامد به تخت کیان برنشستگرفت این جهان جهان را به دست
آمد و بر تختِ پادشاهیِ کیانیان نشست و زمامِ امورِ این جهان را در دست گرفت.
نخستین چنین گفت کای بخردانجهان گشته و کار کرده ردان
در آغازِ پادشاهی چنین سخنرانی کرد: «ای خردمندان، و ای بزرگانِ باتجربه و جهاندیده!
همه کار بر داد و آیین کنیمکزین پس همه خشت بالین کنیم
ما تمامِ کارها را بر اساسِ عدالت و قانون انجام خواهیم داد؛ چرا که در نهایت همهی ما خشتِ گور را بالشِ سرِ خود خواهیم کرد.»
هر آنکس که باشد مرا دوستدارچنانم مر او را چو پروردگار
هر کس که حامی و دوستدارِ من باشد، من برای او مانندِ یک پروردگار و روزیدهنده (مهربان و بخشنده) خواهم بود.
کس کو ز پیمان من بگذردبپیچید ز آیین و راه خرد
اما هر کس که عهد و پیمانِ مرا بشکند و از مسیرِ قانون و خرد منحرف شود...
به خواری تنش را برآرم بدارز دهقان و تازی و رومی شمار
...بدنِ او را با خفت و خواری به دار میآویزم؛ فرقی هم نمیکند که آن شخص از اشرافزادگانِ ایرانی (دهقان)، عرب (تازی) یا رومی باشد!
همیبود بر تخت بر چار ماهبه پنجم شکست اندر آمد به گاه
او تنها چهار ماه بر تختِ پادشاهی نشست و در ماهِ پنجم، تختِ قدرتِ او در هم شکست (دورانش به پایان رسید).
از آزرم گیتی بیآزرم گشتپی اختر رفتنش نرم گشت
جهان با مرگِ آزرم، بیرحم و بیآزرم (بیشرم) شد؛ و ستارهی اقبالِ او، چه نرم و بیهیاهو به سوی مرگ شتافت.
شد اونیز و آن تخت بیشاه ماندبه کام دل مرد بدخواه ماند
او هم از دنیا رفت و آن تختِ پادشاهی دوباره بیصاحب ماند و اوضاعِ کشور به کامِ مردانِ بدخواه و توطئهگر افتاد.
همه کار گردنده چرخ این بودز پروردهٔ خویش پرکین بود
بله، کارِ این چرخِ گردونِ روزگار همیشه همین بوده است؛ او کینهتوزترین دشمن برای فرزندانی است که خودش آنها را پرورش داده و بزرگ کرده است.