بخش ۷
یزدگرد چون آهنگ مرو کرد، دبیر خردمند خویش را فراخواند و سفرهی دل پردردش را گشود تا نامهای سوزناک به «ماهوی سوری»، مرزبان مرو، بنویسد. پادشاه در این نامه پس از ستایش پروردگار، از برباد رفتن شکوه پادشاهی ساسانیان، کشته شدن دردناک رستم فرخزاد و چیره شدن سعد وقاص سخن گفت و خبر داد که اکنون سپاه دشمن تا پایتخت، تیسفون، پیشروی کرده است. یزدگرد از ماهوی خواست تا بیدرنگ لشکریانش را برای کارزار آماده و یکپارچه سازد و نوید داد که خود نیز همچون باد در پی این نامه به مرو خواهد رسید. در پایان، پادشاه پیکی خردمند و روشنبین را برای رساندن این پیام سرنوشتساز برگزید و راهی مرو کرد.
دبیر جهاندیده را پیش خوانددل آگنده بودش همه برفشاند
یزدگرد، دبیر باتجربهاش را فراخواند و تمامِ دردها و غصههایی را که در دلش انباشته شده بود، بیرون ریخت.
جهاندار چون کرد آهنگ مروبه ماهوی سوری کنارنگ مرو
هنگامی که پادشاه قصدِ رفتن به مرزهای شرقی را کرد، خطاب به «ماهوی سوری»، مرزبان و حاکمِ مرو...
یکی نامه بنوشت با درد و خشمپر از آرزو دل پر از آب چشم
...نامهای آمیخته با درد و خشم نوشت؛ در حالی که دلش پر از امید (برای بازپسگیری قدرت) و چشمانش غرق در اشک بود.
نخست آفرین کرد بر کردگارخداوند دانا و پروردگار
نامه را با آفرین و ستایشِ پروردگارِ دانا و خالقِ هستی آغاز کرد؛
خداوند گردنده بهرام و هورخداوند پیل و خداوند مور
خداوندی که گردانندهی مریخ و خورشید، و خداوند فیل و خداوند مورچه است.
کند چون بخواهد ز ناچیز چیزکه آموزگارش نباید به نیز
خداوندی که هرگاه اراده کند، از نیستی هستی میآفریند و در کارهایش به هیچ راهنما و آموزگاری نیاز ندارد.
بگفت آنک ما را چه آمد برویوزین پادشاهی بشد رنگ و بوی
گفت که چه مصیبتهایی بر سرش آمده و چگونه شکوه و عظمت از پادشاهیِ ساسانی رخت بربسته است.
ز رستم کجا کشته شد روز جنگز تیمار بر ما جهان گشت تنگ
از کشته شدنِ رستمِ فرخزاد در روزِ نبرد نوشت، و گفت که از شدتِ این اندوه، جهان بر ما تنگ و تاریک شده است.
بدست یکی سعد وقاص نامنه بوم و نژاد و نه دانش نه کام
(رستم) به دستِ کسی به نام «سعد وقاص»؛ مردی که نه سرزمینِ درستی دارد، نه نژاد و اصالتی، نه دانشی و نه ارزش و مقامی!
کنون تا در طیسفون لشکرستهمین زاغ پیسه به پیش اندرست
اکنون لشکرِ دشمن تا دروازههای تیسفون (پایتخت) به پیش آمده و همین زاغ شوم و دورنگ (سعد وقاص)، در رأسِ این سپاه ایستاده است.
تو با لشکرت رزم را ساز کنسپه را برین بر هم آواز کن
تو لشکریانت را برای جنگ آماده کن و تمامِ سپاهت را برای این نبرد، یکدل و متحد ساز.
من اینک پس نامه بر سانِ بادبیایم به نزد تو ای پاک و راد
و من نیز بلافاصله پس از رسیدنِ این نامه، همچون باد به سوی تو خواهم آمد، ای مردِ پاکسرشت و جوانمرد!
فرستادهٔ دیگر از انجمنگزین کرد بینادل و رایزن
پس از آن، یزدگرد فرستادهی دیگری را از میانِ جمع انتخاب کرد؛ مردی که آگاه، روشنضمیر و مشاورِ خوبی بود.