بخش ۸
هوش مصنوعی: بهرام از گفتار ناسزا به شدت عصبانی میشود و به یکی از حاضران تازیانه میزند. اما پس از مدتی به خود آمده و از کردهاش پشیمان میشود و هدایا و اسلحهای برای آن کسی که به او توهین کرده میفرستد.
خاقان چین به بهرام هشدار میدهد که نباید خشم خود را به خاطر دشنامها نشان دهد و او را به آشتی و خرد توصیه میکند. بهرام پس از شنیدن این نصیحت، به فکر فرو میرود و تصمیم میگیرد که به جنگ بپردازد.
او سپس با تعدادی سوارکار به نزد خاقان میرود و با همدیگر پیمان میبندند که از آن پس با هم متحد باشند و کارهای نیک انجام دهند. در این میان، بهرام متوجه میشود که کینه و دشمنی و همچنین توهینها ممکن است در آینده برای او دردسرساز شود.
سپس بهرام و خاقان در یکی از مشاورهها به یکدیگر میفهمانند که باید علیه دشمنانشان متحد شوند تا امنیت و قدرت خود را حفظ کنند. در نهایت، آنها با یکدیگر بر سر این موضوع به توافق میرسند و به شاه ایران خبر میدهند.
در ادامه، بهرام از سوی شاه لباسهای زربفت و هدایا دریافت میکند که نشاندهنده بزرگداشت اوست. در این زمان، بهرام به خوبی متوجه میشود که شایستگی و صداقت راهی برای جلب احترام و محبت دیگران است.
برآشفت بهرام و شد شوخ چشمزگفتار پرموده آمد بخشم
هوش مصنوعی: بهرام به شدت عصبانی شد و با نگاهی بازیگوش به من پاسخ داد که من در حال صحبت بودم.
بتندیش یک تازیانه بزدبران سان که از ناسزایان سزد
هوش مصنوعی: اگر به فکر آسیب زدن به دیگران هستی، باید بدانید که ضربهای که میزنید باید به گونهای باشد که ناشایست که از دهن آنها بیفتد.
ببستند هم در زمان پای اوییکی تنگ خرگاه شد جای اوی
هوش مصنوعی: افرادی دور او جمع شدند و به خاطر حضور او، مکان کوچکی به محلی برای او تبدیل شد.
چو خراد برزین چنان دید گفتکه این پهلوان را خرد نیست جفت
هوش مصنوعی: وقتی خراد برزین این را دید، گفت که این پهلوان همتایی برای خود ندارد و از عقل و تدبیر برخوردار نیست.
بیامد بنزد دبیر بزرگبدو گفت کین پهلوان سترگ
هوش مصنوعی: مردی به نزد معلم بزرگ آمد و به او گفت که این قهرمان بزرگ است.
بیک پر پشه ندارد خردازیرا کسی را بکس نشمرد
هوش مصنوعی: این بیت به این معنی است که کسی که از نظر عقل و درک سطح پایینی دارد، به اندازه یک پشه هم برای دیگران ارزش و اهمیت ندارد. در واقع، اشاره به نادانی یا بیخبری یک فرد دارد که باعث میشود دیگران او را جدی نگیرند یا به حساب نیاورند.
ببایدش گفتن کزین چاره نیستورا بتر از خشم پتیاره نیست
هوش مصنوعی: باید به او گفت که راهی جز این وجود ندارد و هیچ چیزی بدتر از خشم یک زن خشمگین نیست.
به نزدیک بهرام رفت آن دو مردزبانها پراز بند و رخ لاژورد
هوش مصنوعی: دو مرد با زبانهایی پر از هنر و زیبایی به نزد بهرام رفتند و چهرههایی به رنگ لاجورد داشتند.
بگفتند کین رنج دادی ببادسر نامور پر ز آتش مباد
هوش مصنوعی: در این بیت، گویا کسی با گفتن این جمله به فردی دیگر هشدار میدهد که کارهایش باعث دردسر و رنجی برای دیگران شده است. همچنین به او یادآوری میکند که نام نیک و شهرتش باید با دقت حفظ شود و نباید با عملکردهای ناپسند خود آن را به خطر بیندازد. او به نوعی به عواقب رفتارهایش اشاره میکند و به او میفهماند که باید از آتش تنبیه و عواقب کارهای نادرست دوری کند.
بدانست بهرام کان بود زشتباب اندرافگند و تر گشت خشت
هوش مصنوعی: بهرام متوجه شد که پدرش زشت و بدکردار است و به همین دلیل، زندگی او دچار مشکلات و سختیها شده است.
پشیمان شد وبند او برگرفتز کردار خود دست بر سرگرفت
هوش مصنوعی: او از کارهایی که انجام داده بود پشیمان شد و از آن زنجیر خود را آزاد کرد و دستش را بر سرش گذاشت.
فرستاد اسبی بزرین ستامیکی تیغ هندی بزرین نیام
هوش مصنوعی: یک اسب بزرگ و شجاع را فرستادند و همچنین یک شمشیر هندی که بسیار قوی و برنده بود.
هم اندر زمان شد به نزدیک اویکه روشن کند جان تاریک اوی
هوش مصنوعی: در زمان، به نزد او میرفتم تا بتواند روح تاریکم را روشنی بخشد.
همیبود تا او میان را ببستیکی بارهٔ تیزتگ برنشست
هوش مصنوعی: او به طور مداوم در حال تلاش بود تا او را در میانه کار به دام بیندازد و در یک لحظه سریع، به هدف خود رسید.
سپهبد همیراند با اوبه راهبدید آنک تازه نبد روی شاه
هوش مصنوعی: سپهبد به همراه خود در مسیر کسی را دید که هنوز چهره او به تازگی به میدان نبرد نرفته بود.
بهنگام پدرود کردنش گفتکه آزار داری ز من درنهفت
هوش مصنوعی: در زمان خداحافظی، او گفت که از من آزار و رنجی به دل دارد که پنهان کرده است.
گرت هست با شاه ایران مگوینیاید تو را نزد او آب روی
هوش مصنوعی: اگر با شاه ایران ارتباط داری، بهتر است در مورد او صحبت نکنی؛ زیرا این کار سبب میشود که دیگر نتوانی با او با آبرو ملاقات کنی.
بدو گفت خاقان که ما راگلهزبختست و کردم به یزدان یله
هوش مصنوعی: خاقان به او گفت که ما به خاطر سرنوشت خود نگرانی داریم و به خداوند پناه بردهایم.
نه من زان شمارم که از هرکسیسخنها همیراند خواهم بسی
هوش مصنوعی: من از آن دسته افرادی نیستم که مثل دیگران از هر موضوعی سخن بگویم و نظری داشته باشم. من میخواهم بیشتر از اینها را درک کنم و بیان کنم.
اگر شهریار تو زین آگهینیابد نزیبد برو بر مهی
هوش مصنوعی: اگر پادشاه تو از این خبر باخبر نشود، سزاوار نیست که به او خبر بدهی.
مرا بند گردون گردنده کردنگویم که با من بدی بنده کرد
هوش مصنوعی: به من اجازه دادند که در چرخش این دنیا به بند کشیده شوم، اما نمیگویم که این کار با من بیرحمی کرد.
ز گفتار اوگشت بهرام زردبپیچید و خشم از دلیری بخورد
هوش مصنوعی: بهرام زرد، تحت تأثیر سخنانی که شنید، دچار تردید شد و از روی خشم نسبت به شجاعت خود احساس ناخوشایندی پیدا کرد.
چنین داد پاسخ که آمد نشانز گفتار آن مهتر سرکشان
هوش مصنوعی: او پاسخ داد که نشانهای از صحبتهای آن رئیس گردنکشها به دست آمده است.
که تخم بدی تا توانی مکارچوکاری برت بر دهد روزگار
هوش مصنوعی: بدیها و زشتیها را تا میتوانی دوری کن، زیرا زمان و شرایط میتوانند به گونهای به تو آسیب برسانند که کار تو را تحت تأثیر قرار دهد.
بدو گفت بهرام کای نامجویسخنها چنین تا توانی مگوی
هوش مصنوعی: بهرام به او گفت: ای جویای نام، تا جایی که میتوانی، اینگونه سخن نگو.
چرا من بتو دل بیاراستمز گیتی تو را نیکویی خواستم
هوش مصنوعی: چرا من دل خود را به تو آراستهام و از این دنیای فانی، تنها زیباییهای تو را خواستم؟
ز تو نامه کردم بشاه جهانهمی زشت تو داشتم در نهان
هوش مصنوعی: از تو نامهای به شاه دنیا نوشتم، اما در دل از زشتیات پنهان داشتم.
بدو گفت خاقان که آن بد گذشتگذشته سخنها همه باد گشت
هوش مصنوعی: خاقان به او گفت که آن دوران بد گذشته است و حالا تمام حرفها بیمعنا شدهاند.
ولیکن چو در جنگ خواری بودگه آشتی بردباری بود
هوش مصنوعی: اما زمانی که در جنگ ذلت و شکست وجود دارد، در زمان صلح صبر و استقامت لازم است.
تو راخشم با آشتی گر یکیستخرد بیگمان نزد تواندکیست
هوش مصنوعی: هرگاه که خشم و آشتی تو یکی شود، بیتردید عقل و خرد در نزد توست.
چو سالار راه خداوند خویشبگیرد نیفتد بهرکار پیش
هوش مصنوعی: زمانی که رهبر و راهنمایی که به خداوند وابسته است، به کاری مشغول شود، هیچ چیزی نمیتواند او را از پیش رفتن بازدارد.
همان راه یزدان بباید سپردز دل تیرگیها بباید سترد
هوش مصنوعی: باید در زندگی به مسیر الهی پایبند بود و از دل تاریکیها و مشکلات رها شد.
سخن گر نیفزایی اکنون رواستکه آن بد که شد گشت با باد راست
هوش مصنوعی: اگر در کلام خود چیزی اضافه نکنی، حالا درست است که هرچه بد شده، با گذشت زمان به سمت درستتری برود.
زخاقان چوبشنید بهرام گفتکه پنداشتم کین بماند نهفت
هوش مصنوعی: بهرام به شکایت چوبزدن زخاکان گوش میدهد و میگوید که فکر میکردم این موضوع پنهان خواهد ماند.
کنون زان گنه گر بیاید زیاننپوشم برو چادر پرنیان
هوش مصنوعی: حال که به خاطر این گناه ممکن است آسیبی به من برسد، دیگر نمیتوانم خفهخوردن کنم و غمگین باشم.
چوآنجارسی هرچ باید بگوینه زان مر مراکم شود آب روی
هوش مصنوعی: وقتی در جایی هستم که باید حقیقت را بگویم، دیگر از اینکه بر من چه خواهد گذشت، نگران نیستم.
بدو گفت خاقان که هرشهریارکه ازنیک وبد برنگیرد شمار
هوش مصنوعی: خاقان به او گفت که هر پادشاهی که خوب و بد را به درستی نشناسد و به حساب نیاورد، نمیتواند حکومت درستی داشته باشد.
ببد کردن بنده خامش بودبرمن چنان دان که بیهش بود
هوش مصنوعی: اگر بخواهی بندهای را بدنام کنی، بدان که این کار بر من تأثیر چندانی ندارد، همانطور که بیخبر و غافل از آنچه میکنی، به نظر میرسد.
چواز دور بیند ورا بدسگالوگر نیک خواهی بود گر همال
هوش مصنوعی: اگر از دور به کسی نگاه کنی، ممکن است او را بد ببینی، ولی اگر نزدیک شوی و با او آشنا گردی، ممکن است از او تعریف و تمجید کنی.
تو را ناسزا خواند وسرسبکورا شاه ایران ومغزی تنگ
هوش مصنوعی: تو توهین میکنی و بیاحترامی میکنی، در حالی که خودت از مقام و جایگاه بالایی برخوردار نیستی و ذهنی کوچک داری.
بجوشید بهرام وشد زردروینگه کرد خراد برزین بروی
هوش مصنوعی: بهرام به شدت شور و نشاط پیدا کرد و چهرهاش زرد شد، سپس به خراد برزین نگاهی انداخت.
بترسید زان تیزخونخوار مردکه اورا زباد اندرآرد بگرد
هوش مصنوعی: از آن مردی که خونخوار و تندخوست بترسید، زیرا او با سرعت و شدت وارد میشود و بر شما میچرخد.
ببهرام گفت ای سزاوار گاهبخور خشم وسر بازگردان ز راه
هوش مصنوعی: بهرام به او گفت: ای کسی که به حق سزاواری، کمی خشم را فراموش کن و به مسیر درست برگرد.
که خاقان همی راست گوید سخنتوبنیوش واندیشه بدمکن
هوش مصنوعی: سلطان هر چه بگوید راست است، پس به سخنان او توجه کن و در اندیشه بد وارد نشو.
سخن گر نرفتی بدین گونه سردتو را نیستی دل پرآزار و درد
هوش مصنوعی: اگر سخن تو به این حالت سرد و بیهیجان بود، دیگر دلی پر از آزار و درد نداشتی.
بدو گفت کین بدرگ بیهنربجوید همی خاک وخون پدر
هوش مصنوعی: او به او گفت که این مرد بیهنر به دنبال چه چیزی میگردد جز خاک و خون پدرش.
بدو گفت خاقان که این بد مکنبتیزی بزرگی بگردد کهن
هوش مصنوعی: خاقان به او گفت که این کار ناپسند را انجام نده، زیرا بزرگانی که به گرد تو هستند، به زودی از بین خواهند رفت.
بگیتی هرآنکس که او چون تو بودسرش پر ز گرد ودلش پر ز دود
هوش مصنوعی: در جهان، هر کسی که شبیه تو باشد، سرش پر از غبار و دلش پر از دود است.
همه بد سگالید وباکس نساختبکژی ونابخردی سر فراخت
هوش مصنوعی: همه بداندیش و بدخواه هستند و در کار خود عاقلانه عمل نمیکنند، به طوری که جهل و نادانی سرنوشت آنها را رقم زده است.
همی ازشهنشاه ترسانییمسزا زو بود رنج وآسانییم
هوش مصنوعی: ما از پادشاه میترسیم و باید به همین خاطر دچار رنج و سختی شویم، در حالی که اوضاع باید آسانتر باشد.
زگردنکشان اوهمال منستنه چون بنده اوبدسگال منست
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که رفتار من تحت تأثیر ظالمین و سرکشان است و نه به خاطر اینکه من بنده آنها هستم، بلکه به دلیل موقعیت و وضعیت اجتماعیام، شبیه به یک سگ که در خدمت آنهاست، به نظر میرسد.
هشیوار وآهسته و با نژادبسی نامبردار دارد بیاد
هوش مصنوعی: آگاه و آرام، با ویژگیهای برجستهای که همه آن را میشناسند، به یاد سپرده شده است.
به جان و سرشاه ایران سپاهکز ایدر کنون بازگردی به راه
هوش مصنوعی: به جان و سر شاه ایران، سپاه حاضر است که اگر از اینجا برگردی، راهی جدید را انتخاب کن.
بپاسخ نیفزایی وبدخوینگویی سخن نیز تا نشنوی
هوش مصنوعی: اگر تو چیزی به من نیاموزی و با بدخواهی سخنی نکنی، من نیز چیزی نخواهم گفت تا اینکه حرفی از تو بشنوم.
چوبشنید بهرام زوگشت بازبلشکر گه آمد گو رزمساز
هوش مصنوعی: بهرام چوب را از دور شنید که صدای جمعیت و رزمآوران به گوشش رسید و فهمید که بازگشت به میدان جنگ زمانش فرارسیده است.
چو خراد برزین وآن بخرداندبیر بزرگ ودگر موبدان
هوش مصنوعی: در اینجا به شخصی اشاره میشود که با هوش و دانش فراوان، مانند خردمندان بزرگ و دبیران با تجربه، مورد توجه و احترام قرار گرفته است. دیگر نیکوکاران و شخصیتهای برجسته نیز در کنار او قرار دارند.
نبشتند نامه بشاه جهانسخن هرچ بد آشکار ونهان
هوش مصنوعی: نامهای به شاه جهان نوشته شد که در آن هر موضوعی، چه آشکار و چه پنهان، به بیان درآمده بود.
سپهدار با موبد موبدانبخشم آن زمان گفت کای بخردان
هوش مصنوعی: سرلشکر با بزرگترین حکمران در آن زمان گفت: ای خردمندان!
هم اکنون از ایدر بدز درشویدبکوشید و با باد همبر شوید
هوش مصنوعی: همین حالا از اینجا خارج شوید و تلاش کنید تا با باد همراه شوید.
بدز بر ببیند تا خواستهچه مایه بود گنج آراسته
هوش مصنوعی: از دیدن بدیها و نقصها میتوان فهمید که آرزوی شخص چه ارزشی دارد یا به چه میزان از زینت و زیبایی بهرهمند است.
دبیران برفتند دل پرهراسز شبگیر تاشب گذشته سه پاس
هوش مصنوعی: دیگر نویسندگان و دبیران رفتهاند و دلشان از ترس پر است. از زمان غروب تا بامداد، سه بخش شب سپری شده است.
سیه شد بسی یازگار از شمارنبشته نشد هم بفرجام کار
هوش مصنوعی: بسیاری از روزها و لحظات تاریک و غمانگیز گذشتند و هیچ نتیجهای برای داستانها و کارهای ما حاصل نشد.
بدز بر نبد راه زان خواستهگذشته بدو سال و ناکاسته
هوش مصنوعی: اگر کسی راهی که به آن خواسته و آرزو دارد نرود، قطعاً به چالشها و ناکامیهای بیشتری خواهد برخورد.
ز هنگام ارجاسب و افراسیابز دینار و گوهر که خیزد ز آب
هوش مصنوعی: از زمان ارجاسب و افراسیاب، ثروت و جواهری که از آب به دست میآید، به وفور وجود داشته است.
همان نیز چیزی که کانی بودکجا رستنش آسمانی بود
هوش مصنوعی: چیزی که در زمین و سنگهای معدنی وجود دارد، تنها در آسمان به اوج میرسد و رشد میکند.
همه گنجها اندر آورده بودکجا نام او در جهان برده بود
هوش مصنوعی: تمام ثروتها و گنجها را جمع کرده بود، اما هیچ کجا نام او را در دنیا ذکر نکرده بودند.
زچیز سیاوش نخستین کمربهرمهرهای در سه یاره گهر
هوش مصنوعی: از چیز سیاوش، اولین کمربند را با مرواریدهایی در سه ردیف به خود بست.
همان گوشوارش که اندر جهانکسی را نبود ازکهان ومهان
هوش مصنوعی: گوشوارهای که در جهان هیچ کس مانند آن را ندارد، از زمانهای دور و قدیم است.
که کیخسرو آن رابه لهراسب دادکه لهراسب زان پس بگشتاسب داد
هوش مصنوعی: کیخسرو آن را به لهراسب تقدیم کرد و از آن پس لهراسب بر مملکت گشتاسب حکمرانی داشت.
که ارجاسب آن را بدز درنهادکه هنگام آنکس ندارد بیاد
هوش مصنوعی: هرگز فراموش نکن که زمان، بیخبر از ما میگذرد و هیچکس نمیتواند لحظات را برای خود نگه دارد.
شمارش ندانست کس در جهانستاره شناسان و فرخ مهان
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند شمار ستارهها و بزرگان خوشبخت را در جهان بهدرستی تعیین کند.
نبشتند یک یک همه خواستهکه بود اندر آن گنج آراسته
هوش مصنوعی: همه خواستهها را به طور جداگانه نوشتند که چه چیزهایی در آن گنجینه زیبا وجود دارد.
فرستاد بهرام مردی دبیرسخن گوی و روشن دل و یادگیر
هوش مصنوعی: بهرام فردی فرستاد که نویسندهای تیزهوش و با دل روشن و یادگیر باشد.
بیامد همه خواسته گرد کردکه بد در دز وهم به دشت نبرد
هوش مصنوعی: همه چیز به هم میرسید و به نظر میرسید که در خیال و تصور، اوضاع به هم ریخته است و در جنگ و نبرد به دشت نمیرسید.
ابا خواسته بود دو گوشواردو موزه درو بود گوهرنگار
هوش مصنوعی: دختر زیبای نازنین، از خواستهاش درباره دو گوشواره و دو جفت کفش صحبت کرده است.
همان شوشه زر وبرو بافتهبگوهر سر شوشه برتافته
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و ارزش چیزهایی که به دست میآیند اشاره دارد. در اینجا، به نوعی از جواهرات و زینتها صحبت میشود که از زر و گوهر ساخته شدهاند. به عبارتی، از زیبایی و تجملی سخن میگوید که از مواد باارزش تشکیل شده است. بیان این موضوع نشاندهندهی اهمیت و جذابیت زیباییهای طبیعی و مصنوعی در زندگی است.
دو برد یمانی همه زربفتبسختند هر یک بمن بود هفت
هوش مصنوعی: دو یمانی که هر کدام دو برد را به سختی بافته بودند، به گفتهای، هر یک از آنها برای من هفت برد است.
سپهبد زکشی و کنداورینبود آگه از جستن داوری
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که اگر یک فرمانده یا رهبری نادان باشد و از حقیقت و عدالت بیخبر، نمیتواند تصمیمهای درست و عادلانهای بگیرد. علم و آگاهی در رهبری نقش بسیار مهمی دارد.
دو برد یمانی بیکسونهاددو موزه به نامه نکرد ایچ یاد
هوش مصنوعی: دو تخت یمانی در یک جا قرار گرفتهاند، اما هیچ نشانهای از دو موز یا نامی از آنان وجود ندارد.
بفرمود زان پس که پیداگشسبهمی با سواران نشیند براسب
هوش مصنوعی: پس از آن فرمان داد که پیداگشسب با سواران بر اسب بنشیند و در کنار آنها قرار گیرد.
زلشکر گزین کرد مردی هزارکه با اوشود تا درشهریار
هوش مصنوعی: مردی هزار نفر را از میان جنگجویان انتخاب کرد تا با او به دیدار پادشاه بروند.
زخاقان شتر خواست ده کاروانشمرد آن زمان جمله بر ساروان
هوش مصنوعی: زخاقان شتر درخواست کرد که تعداد کاروان را بشمارد، و در آن لحظه همه به سمت سرپرست کاروان توجه کردند.
سواران پس پشت وخاقان زپیشهمیراند با نامداران خویش
هوش مصنوعی: سواران از پشت سر و فرمانده خلعتی پیش از خود را با نامآوران همراه میکنند و به جلو میرانند.
چو خاقان بیامد به نزدیک شاهابا گنج دیرینه و با سپاه
هوش مصنوعی: وقتی خاقان به نزد شاه آمد، با خود ثروت کهنهای و گروهی از نیروها را به همراه داشت.
چوبشنید شاه جهان برنشستبه سر بر یکی تاج و گرزی بدست
هوش مصنوعی: شاه جهان بر روی تخت نشسته و بر سرش یک تاج و در دستش یک گرز دارد.
بیامد چنین تا بدرگه رسیدز دهلیز چون روی خاقان بدید
هوش مصنوعی: او به راه خود ادامه داد تا به مکان مورد نظر رسید و وقتی که چهره پادشاه را دید، متوجه شد که چگونه است.
همیبود تا چونش بیند به راهفرود آید او همچنان با سپاه
هوش مصنوعی: او تا زمانی که او را در راه ببیند، همراه سپاهش پایین میآید.
ببیندش و برگردد از پیش اویپراندیشه بد زان سخن نامجوی
هوش مصنوعی: او را میبیند و از حضور او دور میشود، زیرا از آنچه میگوید، افکار منفی و بدی به ذهنش خطور میکند.
پس آنگاه خاقان چنان هم بر اسبابا موبد خویش پیداگشسب
هوش مصنوعی: سپس پادشاه بر اسب خود ظاهر شد و همراه با موبد خود، خود را نشان داد.
فرود آمد از اسب خاقان همانبیامد برشاه ایران دمان
هوش مصنوعی: خاقان از اسب پایین آمد و به نزد شاه ایران آمد.
درنگی ببد تا جهاندار شاهنشست از بر تازی اسبی سیاه
هوش مصنوعی: مدتی صبر کن تا پادشاه جهان بر اسب سیاهی نشسته باشد.
شهنشاه اسب تگاور براندبدهلیز با او زمانی بماند
هوش مصنوعی: شاه سوار بر اسبی شجاع و نیرومند به دروازه میآید و مدتی را با او میگذراند.
چوخاقان برفت از در شهریارعنانش گرفت آن زمان پرده دار
هوش مصنوعی: پادشاه از در palace خارج شد و در آن لحظه، فردی که مسئول نگهداری پردهها بود، افسار اسب او را گرفت.
پیاده شد از باره پرموده زودبران کهتری جادوییها نمود
هوش مصنوعی: از اسب پیاده شد و به سرعت بران شد، که این کار او باعث شد کارهای شگفتانگیزی انجام دهد.
پیاده همان شاه دستش بدستبیاورد او را بجای نشست
هوش مصنوعی: مردی عادی، مانند شاه توانست دستش را بگیرد و او را به جای نشستن بیاورد.
خرامان بیامد به نزدیک تختمراورا شهنشاه بنواخت سخت
هوش مصنوعی: با آرامی به نزد تخت من آمد و پادشاه با محبت او را نوازش کرد.
بپرسید و بنشاختش پیش خویشبگفتند بسیار ز انداره بیش
هوش مصنوعی: از او پرسیدند و او را بهتر شناختند. بسیاری گفتند که او از آنچه که باید باشد، بیشتر است.
سزاوار او جایگه ساختندیکی خرم ایوان بپرداختند
هوش مصنوعی: او را به مقام و موقعیتی شایسته رساندند و برایش یک ایوان زیبا و خوش سر و صدا فراهم کردند.
ببردند چیزی که شایسته بودهمان پیش پرموده بایسته بود
هوش مصنوعی: آنچه که باید به دست میآمد، از دست رفت و آنچه که شایسته بود، از دست داده شد.
سپه را به نزدیک او جای کرددبیری بدان کاربر پای کرد
هوش مصنوعی: ارتش را در نزدیکی او مستقر کردند و معلمی در آن کار مشغول شد.
چو آگه شد از کار آن خواستهکه آورد پرموده آراسته
هوش مصنوعی: زمانی که او از موضوع مورد نظر باخبر شد، متوجه شد که باید تلاش کند و خود را آماده کند.
به میدان فرستاده تا همچنانبرد بار پرمایه با ساروان
هوش مصنوعی: او را به میدان فرستادهاند تا همچنان با بار گران و ارزشمندش به سفر ادامه دهد.
چوآسود پرموده از رنج راهبهشتم یکی سور فرمود شاه
هوش مصنوعی: وقتی که پرندهای پس از یک سفر دشوار استراحت میکند، پادشاه برای او جشنی باشکوه برپا میکند که نشاندهنده بهشت و آرامش است.
چو خاقان زپیش جهاندار شاهنشستند برخوان او پیش گاه
هوش مصنوعی: وقتی پادشاه بزرگ و حاکم قویماب به همراه خاقان به نشسته بودند و در برابر او دربار در حال برگزاری بود.
بفرمود تابار آن اشترانبپشت اندر آرند پیش سران
هوش مصنوعی: فرمان داد که آن شتران را بار کنند و به پشت آنها بیندازند، تا پیش روی سران حرکت کنند.
کسی برگرفت از کشیدن شماربیک روز مزدور بدصدهزار
هوش مصنوعی: کسی از کار کردن برای دیگران، از یک روز برای خود درآمدی به اندازهٔ هزار مزدور به دست آورد.
دگر روز هم بامداد پگاهبخوان برمیآورد وبنشست شاه
هوش مصنوعی: در روز دیگر نیز، صبح زود، هنگامی که پرنده آواز میخواند، شاه برمیخیزد و مینشیند.
زمیدان ببردند پنجه هزارهم ازتنگ بر پشت مردان کار
هوش مصنوعی: در میدان، هزاران نفر از فشار و تنگی بر دوش کارگران میکوشند و سختیها را تحمل میکنند.
از آورده صد گنج شد ساختهدل شاه زان کار پرداخته
هوش مصنوعی: از چیزهایی که به دست آمده، صد گنج جمع شده و دل شاه به خاطر آن کار، پر شده است.
یکی تخت جامه بفرمود شاهکز آنجا بیارند پیش سپاه
هوش مصنوعی: شاه دستور داد تا یک تخت و جامه را بیاورند تا در پیش سپاه قرار دهند.
همان بر کمر گوهر شاهوارکه نامد همی ارز او در شمار
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که همانطور که جواهرات ارزشمند و باکیفیت، همواره بر کمر شاهان قرار دارند، در واقع کسی که با ارزش و معتبر است، همیشه در جایگاه خود قرار دارد و برای او ارزشی تعیین نمیشود.
یکی آفرین خاست از بزمگاهکه پیروز باداین جهاندار شاه
هوش مصنوعی: در یک مهمانی، کسی دعا کرد و آرزو کرد که این شاه چنان پیروز و موفق باشد که بر همه چیز تسلط یابد.
بآیین گشسب آن زمان شاه گفتکه با او بدش آشکار و نهفت
هوش مصنوعی: در آن زمان، شاه گفت که از نیت بد او، چه به طور علنی و چه پنهانی، آگاه است.
که چون بینی این کار چوبینه رابمردی به کار آورد کینه را
هوش مصنوعی: زمانی که ببینی که یک نفر در انجام کارهایی که مربوط به کینه و ناپسند است، از چوب و ابزارهای زمختی استفاده میکند، متوجه میشوی که او در تلاش است تا انتقام بگیرد یا بیرحمانه عمل کند.
چنین گفت آیین گشسب دبیرکهای شاه روشن دل و یادگیر
هوش مصنوعی: دبیر میگوید: ای شاه با دل روشن و آگاهی، به این نکته توجه کن.
بسوری که دستانش چوبین بودچنان دان که خوانش نو آیین بود
هوش مصنوعی: دستهای او چوبی بود و به خوبی میدانست که روش او در خواندن نو و تازه است.
ز گفتار او شاه شد بدگمانروانش پراندیشه بدیک زمان
هوش مصنوعی: از صحبتهای او، پادشاه به بدگمانی دچار شد و ذهنش پر از افکار منفی گردید.
هیونی بیامد همانگه سترگیکی نامهای از دبیر بزرگ
هوش مصنوعی: ناگهان شخصی بزرگ و مهمی آمد و نامهای از دبیر بزرگ برای او آورد.
که شاه جهان جاودان شادبادهمه کار اوبخشش وداد باد
هوش مصنوعی: درود بر پادشاه جهانی که همیشه پایدار و شاداب است. همهی کارهای او بر پایهی بخشش و عدالت است.
چنان دان که برد یمانی دوبودهمه موزه از گوهر نابسود
هوش مصنوعی: بدان که یمانی با دو چیز به پیروزی دست یافت: یکی اینکه خود را از ناپاکیها دور نگه داشت و دیگری اینکه به داراییهای ارزشمند خودش توجه کرد.
همان گوشوار سیاوش ردکزو یادگارست ما را خرد
هوش مصنوعی: گوشواره سیاوش، نشانهای از گذشته است که برای ما ارزش و اهمیت دارد.
ازین چار دو پهلوان برگرفتچو او دید رنج این نباشد شگفت
هوش مصنوعی: دو جنگجو از این موضوع بهرهبرداری کردند، زیرا وقتی او رنج و سختی را دید، شگفتزده نشد.
زشاهک بپرسید پس نامجویکزین هرچ دیدی یکایک بگوی
هوش مصنوعی: شاهک از نامجو خواست که هر چیزی را که دیده است، به طور دقیق و یکی یکی برای او بگوید.
سخن گفت شاهک برینهمنشانبرآشفت زان شاه گردنکشان
هوش مصنوعی: شاهک با صدای بلندی سخن گفت و برینهمنشان را به خشم آورد، از آن شاهی که گردنکشان را فرمانروا میداند.
هم اندر زمان گفت چوبینه راههمی گم کند سربرآرد بماه
هوش مصنوعی: در این بیت، اشاره به این است که در زمانهای مختلف، برخی از نشانهها و راهها ممکن است گم شوند یا ناپیدا بگردند، اما در عوض، چیزهایی دیگر به تدریج نمایان میشوند و به ما آگاهی میدهند. در واقع، گاهی ممکن است در مسیر زندگی به مشکلاتی برخورد کنیم، اما بعد از آن، روشنایی و نمایانی جدیدی به وجود میآید که ما را راهنمایی میکند.
یکی آنک خاقان چین رابزدازان سان که ازگوهر بد سزد
هوش مصنوعی: یکی از افسران یا مقامات، پادشاه چین را به گونهای تحت تأثیر قرار داد که نشاندهندهی شایستگی و ارزش او بود.
دگر آنک چون گوشوارش به کاربیامد مگرشد یکی شهریار
هوش مصنوعی: وقتی که گوشوارهاش به کار افتاد، ناگهان یکی از حکومتداران به وجود آمد.
همه رنج او سر به سر بادگشتهمه داد دادنش بیداد گشت
هوش مصنوعی: تمام زحمت او مثل یک برهوت بینتیجه شد و تمام فریادهای او در برابر بیعدالتی به ناامیدی تبدیل گردید.
بگفت این و پرموده را پیش خواندبران نامور پیشگاهش نشاند
هوش مصنوعی: او این را گفت و سپس پرموده (پرموده به معنی فردی بزرگوار و برجسته) را نزد او آورد و در برابر او نشاند.
ببودند وخوردند تا شب زراهبیفشاند آن تیره زلف سیاه
هوش مصنوعی: آنها تا شب به خوردن مشغول بودند و عاقبت، آن موی سیاه تیره را بر زمین افکندند.
بخاقان چین گفت کز بهر منبسی زنج دیدی توازشهرمن
هوش مصنوعی: بخاقان چین گفت: برای من، تو از شهر من زنجیرههای زیادی را دیدهای.
نشسته بیازید ودستش گرفتازو ماند پرموده اندر شگفت
هوش مصنوعی: او نشسته بود و با دستانش او را گرفت که غافلگیر شد و در حیرت ماند.
بدو گفت سوگند ما تازه کنهمان کار بر دیگر اندازه کن
هوش مصنوعی: به او گفت سوگند یاد کن که این بار کار را به شیوهای دیگر انجام دهی.
بخوردند سوگندهای گرانبه یزدان پاک وبه جان سران
هوش مصنوعی: سوگندهای مهم و جدی به خداوند نیکوکار و جان بزرگان و سران خوردند.
که از شاه خاقان نپیچد به دلندارد به کاری ورا دلگسل
هوش مصنوعی: کسی که در دلش محبت و احترامی به شاه خاقان دارد، هیچگاه از او دور نمیشود و در کارهایش بیاهمیت نمینماید.
بگاه وبتاج و بخورشیدوماهبه آذرگشسب و به آذرپناه
هوش مصنوعی: در اینجا به زیباییهای طبیعت و نمادهای آن اشاره شده است. روز به همراه زیباییهای خود، مانند خورشید و ماه، به ما قدرت و نور میبخشد. همچنین، به نمادهای دیگر از جمله آتش و اعتماد به سرپناه اشاره شده که نشاندهندهٔ امید و پایداری هستند. در کل، تصویر زیبای طبیعت و عناصر آن در کنار هم، حس امید و زندگی را منتقل میکند.
به یزدان که او برتر ازبرتریستنگارندهٔ زهره ومشتریست
هوش مصنوعی: به خداوندی که بالاتر از هر برتری است، آن کسی که زیباییهای زهره و مشتری را خلق کرده است.
که چون بازگردی نپیچی زمننه از نامداران این انجمن
هوش مصنوعی: وقتی برمیگردی، از من دور نشو و به یاد داشته باش که من نیز از افراد مشهور این جمع هستم.
بگفتند وز جای برخاستندسوی خوابگه رفتن آراستند
هوش مصنوعی: آنها گفتند و از جای خود برخواستند و به سمت محل خواب رفتند و آنجا را آماده کردند.
چوبرزد سرازکوه زرد آفتابسرتاجداران برآمد زخواب
هوش مصنوعی: وقتی که خورشید زرد رنگ از بالای کوه طلوع کرد، تاجداران از خواب بیدار شدند.
یکی خلعت آراسته بود شاهز زرین وسیمین و اسب وکلاه
هوش مصنوعی: یکی لباسی زیبا و مجلل را به تن کرده بود، شاهی از جنس طلا و نقره، با اسب و کلاهی پرزرق و برق.
به نزدیک خاقان فرستاد شاهدومنزل همیرفت با او به راه
هوش مصنوعی: شاه دومنزل نزد خاقان رفت و در مسیر، همراه او بود.
سه دیگر نپیمود راه درازدرودش فرستاد وزو گشت باز
هوش مصنوعی: او هنوز راه طولانی را نپیموده بود که به او درود فرستادند و به سمت او برگشتند.
چو آگاهی آمد سوی پهلوانازان خلعت شهریار جهان
هوش مصنوعی: زمانی که آگاهی و دانش به سوی پهلوان رسید، از آن لباس و جامهای که از سوی پادشاه جهانی به او داده شده بود، با خبر شد.
زخاقان چینی که از نزد شاهچنان شاد برگشت و آمد به راه
هوش مصنوعی: زخاقان چینی که از نزد شاه بسیار خوشحال شد و به سمت راه برگشت.
پذیره شدش پهلوان سواراز ایران هرآنکس که بد نامدار
هوش مصنوعی: پهلوانی سوار از ایران به استقبال او آمد، هر کسی که در دنیا شناختهشده و معروف بود.
علف ساخت جایی که اوبرگذشتبه شهروده و منزل وکوه دشت
هوش مصنوعی: علفی در جایی رشد کرد که او از آنجا عبور کرد، در مسیرهایی که در شهر، خانه، کوه و دشت وجود دارد.
همیساخت پوزش کنان پیش اویپراز شرم جان بداندیش اوی
هوش مصنوعی: او با تردید و شرم نزد کسی میرود و در حضور او به خوبی صحبت میکند، اما در دلش درباره او نگرانی و بدبینی دارد.
چوپرموده را دید کرد آفرینازو سربپیچید خاقان چین
هوش مصنوعی: چوپرموده را دید، آفرین بر او گفت و خاقان چین از او روی برگرداند.
نپذرفت ازو هرچ آورده بودعلفت بود اگر بدره وبرده بود
هوش مصنوعی: هرچه او آورد، قبول نکرد؛ اگر هم علف بود، یا اگر زیبا و ارزشمند بود، فایدهای نداشت.
همیراند بهرام با او به راهنکرد ایچ خاقان بدو بر نگاه
هوش مصنوعی: بهرام او را در مسیر خود همراه میبرد و هیچ فرمانروایی را به او نمینگرد.
بدین گونه برتاسه منزل براندکه یک روز پرموده اورانخواند
هوش مصنوعی: به این ترتیب به گونهای به اوج منزلت و مقام برسی که هیچکس در زندگیاش نتواند تو را فراموش کند.
چهارم فرستاد خاقان کسیکه برگرد چون رنج دیدی بسی
هوش مصنوعی: خاقان کسی را فرستاد که وقتی به او رسیدی، از رنج و زحمتهایی که کشیدهای، با خبر شوی.
چوبشنید بهرام برگشت از ویبتندی سوی بلخ بنهاد روی
هوش مصنوعی: بهرام با شدت و عصبانیت به سمت بلخ برگشت و راه خود را در پیش گرفت.
همیبود دربلخ چندی دژمزکرده پشیمان ودل پر زغم
هوش مصنوعی: مدتی در بلخ عدهای بودند که از کارهای گذشته خود پشیمان شده و دلهایشان پر از غم و اندوه بود.
جهاندار زو هم نه خشنودبودزتیزی روانش پراز دود بود
هوش مصنوعی: پادشاه از این موضوع راضی نیست و دلش پر از نگرانی و دود است.
از آزار خاقان چینی نخستکه بهرام آزار او را بجست
هوش مصنوعی: از ظلم و آزار پادشاه چینی، بهرام به دنبال یافتن راهی برای مقابله با او بود.
دگر آنک چیزی که فرمان نبودببرداشتن چون دلیری نمود
هوش مصنوعی: در اینجا به این موضوع اشاره شده است که زمانی که اراده و شجاعت وجود داشته باشد، میتوان کارهایی را انجام داد که قبلاً تصور نمیشد امکانپذیر باشد. برخی از فعالیتها یا تغییرات که قبلاً سخت یا غیرممکن به نظر میرسیدند، با عزم و دلیر بودن به انجام میرسند.
یکی نامه بنوشت پس شهریارببهرام کای دیو ناسازگار
هوش مصنوعی: یک نفر نامهای نوشت و آن را به شهریار (پادشاه) فرستاد، در مورد بهرام که دیو نافرمانی است.
ندانی همی خویشتن راتوبازچنین رابزرگان شدی بینیاز
هوش مصنوعی: تو از خود خبر نداری و اینگونه به بزرگانی رسیدهای که نیازمند چیزی نیستند.
هنرها ز یزدان نبینی همیبه چرخ فلک برنشینی همی
هوش مصنوعی: هنرها از جانب خداوند است و تو نمیبینی که چگونه با آنها بر بلندای آسمان مینشینی.
زفرمان من سربپیچیدهایدگرگونه کاری بسیجیدهای
هوش مصنوعی: از دستور من سرپیچی کردهای و کارهای زیادی را به شیوهای متفاوت انجام دادهای.
نیاید همی یادت از رنج منسپاه من و کوشش وگنج من
هوش مصنوعی: آیا فراموش میکنی که من چقدر زحمت کشیدم و برای به دست آوردن این گنج و موفقیت تلاش کردم؟
ره پهلوانان نسازی همیسرت به آسمان برفرازی همی
هوش مصنوعی: اگر بخواهی به مقام و عظمت قهرمانان دست یابی، باید سر خود را به آسمان بلند کنی و رشد کنی.
کنون خلعت آمد سزاوار توپسندیده و در خور کار تو
هوش مصنوعی: اکنون لباس و ظاهری شایسته و مناسب برای تو فراهم شده است که با کار و ویژگیهای تو سازگار است.
چوبنهاد برنامه برمهرشاهبفرمود تا دو کدانی سیاه
هوش مصنوعی: شاه تصمیم گرفت که دو کدخدای سیاه را به عنوان نمایندههای خود به کار بگیرد و برنامهای را برای اداره امور تعیین کند.
بیارند با دوک و پنبه دروینهاده بسی ناسزا رنگ وبوی
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به غلطها و نادرستیهایی اشاره میکند که ممکن است از سوی دیگران به او نسبت داده شود. او بیان میکند که ممکن است انرژی و زحماتی که صرف کرده، به باد برود و برخی افراد با حرفهای نابجا و بیپایه به او کمتوجهی کنند. در واقع، این شعر به سمت انتقاد از جامعه و رفتارهای ناپسند آن اشاره دارد.
هم از شعر پیراهن لاژوردیکی سرخ مقناع و شلوار زرد
هوش مصنوعی: در این تصویر، لباس شیک و رنگارنگی توصیف شده است. پیراهن آبی لاژوردی، یک مقنعه قرمز و شلواری زرد رنگ به تن دارد که نشاندهندهی زیبایی و جذابیت است.
فرستاده پر منش برگزیدکه آن خلعت ناسزا را سزید
هوش مصنوعی: فرستادهای از بزرگمنش را انتخاب کرد که شایستهی آن پوشش ناپسند بود.
بدو گفت کاین پیش بهرام بربگو ای سبک مایه بیهنر
هوش مصنوعی: به او گفت که اینجا مقابل بهرام، بگو ای فرد بیارزش و بیکمال.
توخاقان چین را ببندی همیگزند بزرگان پسندی همی
هوش مصنوعی: اگر تو خاقان چین را ببندی، بزرگان و عزیزان از تو راضی نخواهند بود و از خشم و نارضایتی آنها آسیب خواهید دید.
زتختی که هستی فرود آرمتازین پس بکس نیزنشمارمت
هوش مصنوعی: از جایگاهی که به نام زندگی شناخته میشود، دیگر تو را به حساب نخواهم آورد.
فرستاده با خلعت آمد چوبادشنیده سخنها همه کرد یاد
هوش مصنوعی: فرستادهای با لباس فاخر آمد و به چوباد (کشاورز یا چوپان) گفت که تمام سخنان را شنیده و به خاطر سپرده است.
چو بهرام با نامه خلعت بدیدشکیبایی وخامشی برگزید
هوش مصنوعی: زمانی که بهرام لباس مخصوصی را تقدیم کرد، او صبر و سکوت را انتخاب کرد.
همیگفت کینست پاداش منچنین از پی شاه پرخاش من
هوش مصنوعی: او میگفت که این چنین پاداش من است به خاطر رفتار پرخاشگرانهام با شاه.
چنین بد ز اندیشه شاه نیستجز ار ناسزا گفت بدخواه نیست
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که اگر افکار و نظرات منفی در ذهن شاه وجود دارد، این امر ناشی از بدگوییها و دشمنی کسانی است که دربارهاش صحبت میکنند. به عبارت دیگر، افکار منفی ممکن است تحت تأثیر حرفهای بد دیگران شکل گرفته باشد.
که خلعت ازینسان فرستد بمنبدان تا ببینند هر انجمن
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که شخصی با شکوه و لباس زیبا به من میرسد تا دیگران شاهد مقام و منزلت من باشند.
جهاندار بر بندگان پادشاستاگر مر مرا خوار گیرد رواست
هوش مصنوعی: حاکم بر جهان بر بندگانش پادشاهی میکند و اگر او مرا تحقیر کند، این امر برایش درست و قابل قبول است.
گمانی نبردم که نزدیک شاهبداندیشگان تیز یابند راه
هوش مصنوعی: فکر نمیکردم که در نزدیکی شاه، بدبینها بتوانند به راحتی راه خود را پیدا کنند.
ولیکن چوهرمز مرا خوار کردبه گفتار آهرمنان کارکرد
هوش مصنوعی: اما همانطور که هُرمُزد مرا بیمقدار کرد، به سخنهای آهرمنان عمل کرد.
زشاه جهان اینچنین کارکردنزیبد به پیش خردمند مرد
هوش مصنوعی: از شاه جهان نباید چنین رفتار کرد، زیرا این کار شایستهی فرد دانا و خردمند نیست.
ازان پس که با خار مایه سپاهبتندی برفتم زدرگاه شاه
هوش مصنوعی: پس از آنکه با خار و تازیانه به جنگ و درد و رنج دست یازیدم، از درگاه شاه دور شدم.
همه دیدهاند آنچ من کردهامغم و رنج وسختی که من بردهام
هوش مصنوعی: همه شاهد بودهاند که من چه کارهایی انجام دادهام و چه غمها و سختیهایی را تحمل کردهام.
چوپاداش آن رنج خواری بودگر ازبخت ناسازگاری بود
هوش مصنوعی: پاداش زحمات و رنجهای کسی که در تلاش است، به خوبی و خوشی خواهد بود، حتی اگر در زندگیاش با مشکلات و ناکامیهایی از طرف سرنوشت روبرو شود.
به یزدان بنالم ز گردان سپهرکه از من چنین پاک بگسست مهر
هوش مصنوعی: به خدا شکایت میکنم از چرخ روزگار که چرا عشق و محبت من را از من گرفت.
زدادار نیکی دهش یاد کردبپوشید پس جامهٔ سرخ و زرد
هوش مصنوعی: در مورد شخصی گفته میشود که وقتی به یاد کارهای نیک و بخشندگی خود میافتد، لباسهای سرخ و زرد میپوشد.
به پیش اندرون دوکدان سیاهنهاده هرآنچش فرستاد شاه
هوش مصنوعی: درون دو جعبه سیاه، همه آنچه را که شاه فرستاده بود، قرار دادهاند.
بفرمود تا هرک بود ازمهانازان نامداران شاه جهان
هوش مصنوعی: فرمان داد تا هر کسی از بزرگان و شخصیتهای معروف در دنیا، خود را معرفی کند.
زلشکر برفتند نزدیک اویپراندیشه بد جان تاریک اوی
هوش مصنوعی: نیروهای دشمن به او نزدیک شدند و او در حالتی نگران و با ذهنی آشفته و روحی پریشان به سر میبرد.
چورفتند و دیدند پیر وجوانبران گونه آن پوشش پهلوان
هوش مصنوعی: وقتی رفتند و نگاه کردند، پیر و جوان هر دو دیدند که آن پوشش خاصی به مانند لباس یک قهرمان است.
بماندند زان کار یکسر شگفتدل هرکس اندیشهای برگرفت
هوش مصنوعی: همه از آن موضوع شگفتانگیز و عجیب باقی ماندند و هر کسی به نوعی به فکر فرو رفت.
چنین گفت پس پهلوان با سپاهکه خلعت بدین سان فرستاد شاه
هوش مصنوعی: پهلوان با سربازانش چنین گفت که شاه این لباس را به این شکل برای ما فرستاده است.
جهاندار شاهست وما بندهایمدل و جان به مهر وی آگندهایم
هوش مصنوعی: جهان به دست شاهی است و ما در مقام بندگی او هستیم. دل و جان ما از محبت او پر شده است.
چه بینید بینندگان اندرینچه گوییم با شهریار زمین
هوش مصنوعی: بینندگان، در این دنیا چه میبینند و چه چیزی را میتوانیم با پادشاه زمین بگوییم؟
بپاسخ گشادند یکسر زبانکهای نامور پرهنر پهلوان
هوش مصنوعی: برای تو به احترام، یکصدا زبان گشودند و گفتند: ای پهلوان نامدار و پرهنر!
چو ارج تو اینست نزدیک شاهسگانند بر بارگاهش سپاه
هوش مصنوعی: اگر ارزش تو تنها در نزد شاه مشخص شود، دیگران مانند سگانی در برابر او خواهند بود.
نگر تا چه گفت آن خردمند پیربه ری چون دلش تنگ شد ز اردشیر
هوش مصنوعی: نگاه کن ببین چه گفت آن انسان حکیم و سالخورده به ری زمانی که دلش از اردشیر و کارهایش گرفته شد.
سری پر زکینه دلی پر زدردزبان و روان پر زگفتار سرد
هوش مصنوعی: سرت پر از کینه است، دلت پر از درد، و زبان و روح تو از سخنان سرد و بیاحساس پر شده است.
بیامد دمان تا باصطخر پارسکه اصطخر بد بر زمین فخر پارس
هوش مصنوعی: زمانی آمد که اصطخر، به عنوان جایی از استان پارس، بر روی زمین خود میبالید و به افتخار پارس درخشان بود.
که بیزارم از تخت وز تاج شاهچونیک وبد من ندارد نگاه
هوش مصنوعی: من از تخت و تاج شاه بیزارم، زیرا آنها برایم ارزشی ندارند و نمیتوانند به من توجهی کنند.
بدو گفت بهرام کین خود مگویکه از شاه گیرد سپاه آبروی
هوش مصنوعی: بهرام به او گفت، این موضوع را با کسی در میان نگذار، زیرا شاه از چنین چیزهایی قدرت و اعتبار میگیرد.
همه سر به سر بندگان وییمدهندهست وخواهندگان وییم
هوش مصنوعی: همه ما به نوعی وابسته به او هستیم؛ او بخشنده است و ما نیازمند.
چنین یافت پاسخ ز ایرانیانکه ماخود نبندیم زین پس میان
هوش مصنوعی: ایرانیان به این نتیجه رسیدند که دیگر خود را به محدودیتها و مرزها نمیبندند.
به ایران کس اورا نخوانیم شاهنه بهرام را پهلوان سپاه
هوش مصنوعی: ما هرگز کسی را در ایران شاه نمیدانیم، حتی اگر او مانند بهرام، پهلوان بزرگی باشد.
بگفتند وز پیش بیرون شدندز کاخ همایون به هامون شدند
هوش مصنوعی: آنها گفتند و از کاخ مجلل خارج شدند و به سمت هامون رفتند.
سپهبد سپه را همیداد پندهمیداشت با پند لب را ببند
هوش مصنوعی: رئیس سپاه به فرماندهانش نصیحت میکند و در عین حال به آنها میآموزد که در برخی مواقع بهتر است سکوت کنند و از گفتن هر چیزی پرهیز کنند.
چنین تا دوهفته برین برگذشتسپهبد ز ایوان بیامد به دشت
هوش مصنوعی: پس از گذشت تقریباً دو هفته، سپهبد از کاخ بیرون آمد و به دشت رفت.
یکی بیشه پیش آمدش پر درختسزاوار میخوارهٔ نیکبخت
هوش مصنوعی: یک درختزار زیبا و پر درخت به او روی آورد که مناسب نوشیدن میباشد و از خوشبختی برخوردار است.
یکی گور دید اندر آن مرغزارکزان خوبتر کس نبیند نگار
هوش مصنوعی: در آن دشت، شخصی گوری را مشاهده کرد که در آن، زیباترین موجودی را نمیتوان یافت.
پس اندر همیراند بهرام نرمبرو بارگی را نکرد ایچ گرم
هوش مصنوعی: پس بهرام در حین حرکت به آرامی بار را به دوش گرفت و هیچ گونه عجلهای نکرد.
بدان بیشه در جای نخچیرگاهبه پیش اندر آمد یکی تنگ راه
هوش مصنوعی: در جنگل، در محلی که شکارگاه بود، یکی به راهی تنگ و باریک نزدیک شد.
ز تنگی چو گور ژیان برگذشتبیابان پدید آمد و راغ ودشت
هوش مصنوعی: وقتی که از سختی و تنگی مانند گور عبور کرد، دشت و بیابان به وجود آمد.
گرازنده بهرام و تازنده گورز گرمای آن دشت تفسیده هور
هوش مصنوعی: بهرام، که به سمت خود میکشد و گور، که به طرف جلو حرکت میکند، در گرمای آن دشت خشک و بیآب و علف در حال تلاش هستند.