بخش ۳
شاه و رستم به کاخ برگشتند و مجلس جشنی برپا کردند که در آن درباره افراسیاب و مشکلاتی که وی برای مادر شاه، فرنگیس، پیش آورده بود، صحبت کردند. رستم به شاه امید داد که غمگین نباش، روزگار به کام تو خواهد گشت. از سویی دیگر طوس و سپاه به دو راهی رسیدند. و طوس علی رغم توصیهی شاه و هشدار گودرز مسیر بیابان را به دلیل سختی رد کرد و مسیر نزدیک کلات را برگزید تا پس از یک روز طی مسیر، بتوانند در روستای پر آب میم استراحت کنند. گودرز و سایرین در نهایت سکوت کرده و تصمیم طوس سپهبد را پذیرفتند، و بدین گونه سپاه با فرمان طوس و مدیریت او، از راه کلات چرم به پیش رفتند.
سپهبد بشد تیز و برگشت شاهسوی کاخ با رستم و با سپاه
هوش مصنوعی: سپهبد با سرعت حرکت کرد و شاه به همراه رستم و سپاه به سمت کاخ بازگشت.
یکی مجلس آراست با پیلتنرد و موبد و خسرو رای زن
هوش مصنوعی: یک نفر مجلسی برپا کرد با حضور دلاوران، روحانیان و شاهان که به تصمیمگیری پرداخته و رای مشورتی دهند.
فراوان سخن گفت ز افراسیابز رنج تن خویش وز درد باب
هوش مصنوعی: او به شدت از افراسیاب و دردهایی که بر تن خود و در دلش دارد، سخن میگوید.
ز آزردن مادر پارساکه با ما چه کرد آن بد پرجفا
هوش مصنوعی: مادر پارسا، در اثر نیکی و محبت، به ما آسیب رسانده و ما را آزرده کرده است.
مرا زی شبانان بیمایه دادز من کس ندانست نام و نژاد
هوش مصنوعی: هیچکس از من ندانست که کیستم و از کجا آمدهام، برای همین در میان شبانان بیارزش، احساس حقارت میکنم.
فرستادم این بار طوس و سپاهازین پس من و تو گذاریم راه
هوش مصنوعی: من نیرو و ارتش را به طوس فرستادم و از این پس بگذار تا خودمان راه را ادامه دهیم.
جهان بر بداندیش تنگ آوریمسر دشمنان زیر سنگ آوریم
هوش مصنوعی: ما به بداندیشان جهان را تنگ میگیریم و دشمنان را زیر سنگها دفن میکنیم.
ورا پیلتن گفت کین غم مداربه کام تو گردد همه روزگار
هوش مصنوعی: او به دوستش گفت که نگران غمها نباش، زیرا زندگیات به خوبی سپری خواهد شد.
وزان روی منزل بمنزل سپاههمی رفت و پیشاندر آمد دو راه
هوش مصنوعی: از آن چهره، کاروانی به سمت منزلگاهها در حرکت بود و در این میان، دو راه به هم میرسید.
ز یک سو بیابان بی آب و نمکلات از دگر سوی و راه چرم
از یک سو بیابانی بیآب و خشک در پیش بود و در سوی دیگر، کلات و راهی که به چرم (شهری نزدیک کوه سپید و کلات) میرسید.
بماندند بر جای پیلان و کوسبدان تا بیاید سپهدار طوس
هوش مصنوعی: فیلها و طبلها در جای خود باقی ماندند، تا زمانی که سردار طوس بیاید.
کدامین پسند آیدش زین دو راهبفرمان رود هم بران ره سپاه
تا او کدام یک از دو راه را برگزیند؟ و به دستور فرمانده، سپاه نیز بر آن راه حرکت کند.
چو آمد بر سرکشان طوس نرمسخن گفت ازان راه بیآب و گرم
هوش مصنوعی: وقتی طوس به سرکشان رسید، با آرامش و ملایمت سخن گفت و از مسیر بیآب و گرم سخن به میان آورد.
بگودرز گفت این بیابان خشکاگر گرد عنبر دهد باد مشک
به گودرز گفت: اگر این بیابان خشک، بادی مشک آگین داشته باشد، یا خاکش از عنبر سابیده باشد.
چو رانیم روزی به تندی درازبآب و بآسایش آید نیاز
چنانچه در یک روز راه درازی را به تندی طی کنیم، به آب و آسایش نیازمند خواهیم شد.
همان به که سوی کلات و چرمبرانیم و منزل کنیم از میم
هوش مصنوعی: بهتر است به سمت کلات برویم و در آنجا از میم (شاید منظور منطقهای خاص یا شخصی) سکنی گزینیم.
چپ و راست آباد و آب روانبیابان چه جوییم و رنج روان
هوش مصنوعی: به راست و چپ زمینهای آباد و جویهای پرآب دیده میشود. پس چرا ما در این دشت بیابانی به دنبال چیزی هستیم و خود را به زحمت میاندازیم؟
مرا بود روزی بدین ره گذرچو گژدهم پیش سپه راهبر
هوش مصنوعی: یک روزی در این راه، مردی را دیدم که به من راهنمایی میکرد و من به سمت او حرکت میکردم.
ندیدیم از این راه رنجی درازمگر بود لختی نشیب و فراز
هوش مصنوعی: ما در این مسیر سختیهای طولانی ندیدیم، مگر اینکه گاهی به پایین و بالا رفتنهایی برخورد کردیم.
بدو گفت گودرز پرمایه شاهترا پیشرو کرد پیش سپاه
گودرز، پهلوان گرانمایه به طوس گفت که شاه تو را فرماندهی سپاه کرد.
بران ره که گفت او سپه را براننباید که آید کسی را زیان
هوش مصنوعی: به طرفی برو که او گفت، چون نباید سپاه را راند، زیرا کسی آسیب نبیند.
نباید که گردد دلآزرده شاهبد آید ز آزار او بر سپاه
هوش مصنوعی: نباید دل شاه ناراحت شود، زیرا آزار او برای سربازان غیرمؤثر و بد خواهد بود.
بدو گفت طوس ای گو نامدارازین گونه اندیشه در دل مدار
طوس گفت: ای مرد نامی، این گونه افکار و اندیشهها را در دل خود راه نده.
کزین شاه را دل نگردد دژمسزد گر نداری روان جفت غم
از این مسیله پادشاه آزرده و خشمگین نمیشود، پس شایسته است که تو نیز ناراحت نشوی.
همان به که لشکر بدین سو بریمبیابان و فرسنگها نشمریم
هوش مصنوعی: بهتر است که با لشکری به این سو برویم و به مسافتهای دور فکر نکنیم.
بدین گفته بودند همداستانبرین بر نزد نیز کس داستان
به این ترتیب شد که همگی بر این گفته اتفاق نظر یافتند و کسی نیز حرف دیگری نزد.
براندند ازان راه پیلان و کوسبفرمان و رای سپهدار طوس
پیلان با طبلهای جنگ (کوس بزرگ بر پیل سوار بوده) به فرمان و نظر سپهدار طوس از آن مسیر رفتند.