بخش ۱۳
هوش مصنوعی: شاه جوان به تخوار میگوید که نام یکی جنگجوی نامدار را ببیند. تخوار پاسخ میدهد که این جنگجو کسی جز فرزند گیو نیست، مردی دلیر که در رزم مانند شیر پیروز است. او تنها فرزند گیو و از تمامی گنجها و چیزها گرامیتر است. شاه به تخوار توصیه میکند که دل شاه ایران را نشکند و به جنگ مقداری احتیاط کند.
پیکار آغاز میشود و بیژن، که در نقش یک جنگجوی دلیر میجنگد، با تیر و شمشیر به میدان میآید. او در نبرد با دلاوری فرود، که سوار بر اسب است، باید نهایت تلاشش را کند. بیژن ناامید نمیشود و جنگ را ادامه میدهد تا اینکه پس از نبردی سخت، میتواند بر فرود غلبه کرده و او را به زمین بیندازد.
سپس بیژن به طوس میرسد و از او میخواهد که به شجاعت و دلیری در جنگ بپردازد و نامش در تاریخ ثبت شود. او تأکید میکند که این رزمنده شایستهای است و میتواند با این پیروزی به نام و شهرت برسد. سپهبد سوگند میخورد که او از این دژ به پیروزی دست خواهد یافت و دشمنان را یکی پس از دیگری شکست خواهد داد.
چنین گفت شاه جوان با تخوارکه آمد بنوی یکی نامدار
هوش مصنوعی: شاه جوان به تخوار گفت که بیا و نامی درخور و مشهور بنویس.
نگه کن ببین تا ورا نام چیستبدین مرد جنگی که خواهد گریست
هوش مصنوعی: به او نگاه کن و ببین نام چه کسی است، این مرد جنگی که آماده است تا اشک بریزد.
بخسرو تخوار سراینده گفتکه این را ز ایران کسی نیست جفت
هوش مصنوعی: بخسرو، شعر خوبی را به سراینده گفت و اشاره کرد که در ایران کسی مثل او وجود ندارد.
که فرزند گیوست مردی دلیربهر رزم پیروز باشد چو شیر
هوش مصنوعی: فرزند گیو، مردی شجاع و جنگجوی پیروزی است که مانند شیر برای نبرد آماده است.
ندارد جز او گیو فرزند نیزگرامیترستش ز گنج و ز چیز
هوش مصنوعی: جز او کسی به اندازه گیو فرزند ارزشمند نیست، حتی بیشتر از ثروت و دارایی.
تو اکنون سوی بارگی دار دستدل شاه ایران نشاید شکست
هوش مصنوعی: تو اکنون به سمت بزرگی و مقام رفیع میروی و دستکم گرفتن دل شاه ایران نادرست است.
و دیگر که دارد همی آن زرهکجا گیو زد بر میان برگره
هوش مصنوعی: این جمله به معنای این است که کسی زرهای به تن دارد که گیو آن را در میانه نبرد بر سر او زده است.
برو تیر و ژوپین نیابد گذارسزد گر پیاده کند کارزار
هوش مصنوعی: اگر تیر و سپر در دست نباشد، بهتر است که در میدان جنگ پیاده و بدون تجهیزات نبرد کنی.
تو با او بسنده نباشی بجنگنگه کن که الماس دارد بچنگ
هوش مصنوعی: اگر تو با آن فردی که به او اطمینان داری، قناعت نکنی، باید آماده جنگ و تلاش باشی؛ زیرا او ارزش و اهمیتی مانند الماس دارد و باید برای دستیابی به او تلاش کنی.
بزد تیر بر اسپ بیژن فرودتو گفتی باسپ اندرون جان نبود
هوش مصنوعی: تیر را به اسب بیژن پرتاب کرد و گفتی که درون این اسب جان و روحی وجود ندارد.
بیفتاد و بیژن جدا گشت ازویسوی تیغ با تیغ بنهاد روی
هوش مصنوعی: بیژن و دشمن با هم روبرو شدند و از هم جدا شدند. بیژن به سمت تیغ دشمن رفت و با تیغ خودش روی او را هدف قرار داد.
یکی نعره زد کای سوار دلیربمان تا ببینی کنون رزم شیر
هوش مصنوعی: یک نفر فریاد زد: ای سوار شجاع، بمان و ببین که اکنون در میدان جنگ چه شجاعت و دلیری به نمایش گذاشته میشود.
ندانی که بیاسپ مردان جنگبیایند با تیغ هندی بچنگ
هوش مصنوعی: نمیدانی که زمانی که مردان جنگ بدون اسب بیایند، با تیغهایی از هند به نبرد خواهند پرداخت.
ببینی مرا گر بمانی بجایبه پیکار ازین پس نیایدت رای
هوش مصنوعی: اگر تو مرا ببینی و در اینجا بمانی، دیگر از این پس به جنگ فکری و مشاجره با من فکر نخواهی کرد.
چو بیژن همی برنگشت از فرودفرود اندر آن کار تندی نمود
هوش مصنوعی: وقتی بیژن از پایین برنگشت، در آن موقعیت به شدت عمل کرد.
یکی تیر دیگر بیانداخت شیرسپر بر سر آورد مرد دلیر
هوش مصنوعی: مرد شجاعی که سپر به دست دارد، تیر دیگری پرتاب کرد.
سپر بر درید و زره را نیافتازو روی بیژن بپستی نتافت
هوش مصنوعی: نزدیک در، سپر را پاره کرد و زرهای نیافت. بنابراین، نتوانست از چهره بیژن دور بماند.
ازان تند بالا چو بر سر کشیدبزد دست و تیغ از میان برکشید
هوش مصنوعی: وقتی او به سرعت بر روی بالای تپه رفت، دستش را به سوی بالا برد و تیغش را از میان بیرون آورد.
فرود گرانمایه زو بازگشتهمه بارهٔ دژ پرآواز گشت
هوش مصنوعی: قدرتمندانی که از آنجا پایین آمدند، بارها به دژ پر آوازه بازگشتهاند.
دوان بیژن آمد پس پشت اوییکی تیغ بد تیز در مشت اوی
هوش مصنوعی: بیژن با سرعت و شتاب به سوی او نزدیک شد و در دستش یک شمشیر تیز و برنده داشت.
به برگستوان بر زد و کرد چاکگرانمایه اسپ اندر آمد بخاک
هوش مصنوعی: اسپ گرانبها از روی برگسار (درخت) پایین آمد و به خاک افتاد.
به دربند حصن اندر آمد فروددلیران در دژ ببستند زود
هوش مصنوعی: دلیران به دژ وارد شدند و دروازه را به سرعت بستند.
ز باره فراوان ببارید سنگبدانست کان نیست جای درنگ
هوش مصنوعی: از باران بسیار سنگین باران، سنگ دریافت که این مکان جای توقف نیست.
خروشید بیژن که ای نامدارز مردی پیاده دلیر و سوار
هوش مصنوعی: بیژن فریاد زد که ای مشهور، تو از میان مردان، هم دلیر پیاده و هم شجاع سوار هستی.
چنین بازگشتی و شرمت نبوددریغ آن دل و نام جنگی فرود
هوش مصنوعی: عزیزم، اینگونه برنگشتن و شرمنده شدن برای تو مناسب نیست. افسوس به آن دل و نامی که بر او در جنگ نازل شده است.
بیامد بر طوس زان رزمگاهچنین گفت کای پهلوان سپاه
هوش مصنوعی: از زمین جنگگاه، کسی به طوس آمد و گفت: ای پهلوان سپاه!
سزد گر برزم چنین یک دلیرشود نامبردار یک دشت شیر
هوش مصنوعی: اگر روزی دلیری به میدان بیاید، شایسته است که نامش در تاریخ ثبت شود و مانند دشت شیر شگفتانگیز گردد.
اگر کوه خارا ز پیکان اویشود آب و دریا بود کان اوی
هوش مصنوعی: اگر سنگ سخت کوه به خاطر تیر او شکسته شود، پس آب و دریا نیز از آن سرچشمه میگیرد.
سپهبد نباید که دارد شگفتازین برتر اندازه نتوان گرفت
هوش مصنوعی: فرمانده نباید از چیزی شگفتزده شود، زیرا هیچ معیاری برای سنجش برتری آن وجود ندارد.
سپهبد بدارنده سوگند خوردکزین دژ برآرم بخورشید گرد
هوش مصنوعی: سردار قسم خورد که از این قلعه به سوی خورشید بالا بروم.
بکین زرسپ گرامی سپاهبرآرم بسازم یکی رزمگاه
هوش مصنوعی: از طلا و زر گرانبها، سپاهی تشکیل میدهم و محل جنگی میسازم.
تن ترک بدخواه بیجان کنمز خونش دل سنگ مرجان کنم
هوش مصنوعی: من از بدن بیجان آن بدخواه، تن را جدا میکنم و با خون او، دل سنگیام را مانند مرجان نرم و لطیف میسازم.