بخش ۲
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان، لشکری به راه چرم میرود و یاد فرود را میکنند که در جنگ کشته شده است. دلها پر از درد و ترس از شاه است و همگی شرمنده به درگاه او میآیند. خسرو از یزدان شکایت میکند که چرا کین و خونخواهی فرود را نمیتواند فراموش کند. او از کشتن برادر طوس و دیگران گله دارد و به شدت غمگین است. در ادامه، تهمتن به نزد خسرو میآید و از او میخواهد که در امانتی به لشکر بیافزاید و به کشتن فرود و دیگران اعتراف کند. خسرو با توجه به درد و غصهاش تصمیم میگیرد که کین را پایان دهد و از خونخواهی دست بر دارد. بزرگان ایران با احساس اندوه به نزد خسرو میآیند و میگویند که این ننگ بر او نبوده و کشتن فرود و دیگر دلیران تحمیلی بوده است. در نهایت، تصمیم گرفته میشود که لشکر در جنگ نباید تند عمل کند و باید عواقب کارها را مد نظر داشته باشند.
چو لشکر بیامد به راه چرمکلات از بر و زیر آب میم
چون لشکر به راه چرم آمد کلات در کنار و در زیر آن آب میم بود ( مَیَم بایستی نامی خاص مانند چَرَم باشد )
همی یاد کردند رزم فرودپشیمانی و درد و تیمار بود
هوش مصنوعی: آنها همواره از نبرد فرود یاد میکردند، که این یادآوری به همراه خود حس پشیمانی، درد و رنج را به همراه داشت.
همه دل پر از درد و از بیم شاهدو دیده پر از خون و تن پر گناه
هوش مصنوعی: همه دلها پر از درد و ترس از شاه است، چشمها پر از اشک و بدنها پر از گناه میباشد.
چنان شرمگین نزد شاه آمدندجگر خسته و پر گناه آمدند
هوش مصنوعی: آنها با دلی آکنده از درد و گناه، با شرم و حیا به نزد پادشاه آمدند.
برادرش را کشته بر بیگناهبه دشمن سپرده نگین و کلاه
هوش مصنوعی: برادرش را بیدلیل و به ناحق کشته و بدن او را به دست دشمن سپرده، در حالی که به نشانهی قدرت خود، انگشتر و کلاهی بر سر دارد.
همه یکسره دست کرده به کشبرفتند پیشش پرستار فش
هوش مصنوعی: همه یکدست و بیوقفه به محبت و پرستش او پرداختند و به سوی او رفتند.
بدیشان نگه کرد خسرو به خشمدلش پر ز درد و پر از خون دو چشم
هوش مصنوعی: خسرو با نگاهی خشمگین به آنها نگریست، در دلش احساس درد و اندوه بسیار داشت و چشمانش پر از اشک و خون بود.
به یزدان چنین گفت کای دادگرتو دادی مرا هوش و رای و هنر
هوش مصنوعی: به خداوند چنین گفتم: ای دادگر، تو به من هوش و تفکر و هنر بخشیدی.
همی شرم دارم من از تو کنونتو آگهتری بیشک از چند و چون
هوش مصنوعی: من اکنون از تو شرمندهام، زیرا تو به خوبی از وضعیت و جزئیات آگاهتری.
وگرنه بفرمودمی تا هزارزدندی به میدان پیکار دار
هوش مصنوعی: اگر اجازه میدادید، دستور میدادم که هزاران بار در میدان جنگ به نبرد بپردازند.
تن طوس را دار بودی نشستهرانکس که با او میان را ببست
هوش مصنوعی: هر کسی که با تو رابطه یا دوستی برقرار کرده باشد، درگیر مشکلات او خواهد شد و از درد و رنج او بینصیب نخواهد ماند.
ز کین پدر بودم اندر خروشدلی داشتم پر غم و درد و جوش
هوش مصنوعی: از کینه پدری که داشتم، در حال خشونت و خروش بودم. دلی داشتم پر از غم، درد و شور و شوق.
کنون کینه نو شد ز کین فرودسر طوس نوذر بباید درود
هوش مصنوعی: حالا کینهای تازه به وجود آمده است و باید به نوذر که از خاندان طوس است، احترام و سلام فرستاد.
بگفتم که سوی کلات و چرممرو گر فشانند بر سر درم
هوش مصنوعی: به او گفتم که به سمت کلات نرو و چرم هم بر سر من نریزید، حتی اگر بر روی من بریزند.
کزان ره فرودست و با مادرستسپهبد نژادست و کنداور است
هوش مصنوعی: از مسیری که پایینتر است و همراه با مادرش، فرماندهای از نسلهای بزرگ و با شجاعت است.
دمان طوس نامرد ناهوشیارچرا برد لشکر به سوی حصار
هوش مصنوعی: دمان طوس، مردی بیخود و ناپخته است که چرا لشکری به سمت دژ میفرستد؟
کنون لاجرم کردگار سپهرز طوس و ز لشکر ببرید مهر
هوش مصنوعی: اکنون به خاطر شرایط، خدای آسمان از طوس و لشکر کنارهگیری کرده است.
بد آمد به گودرزیان بر ز طوسکه نفرین بر او باد و بر پیل و کوس
هوش مصنوعی: گودرزیان از طوسیها دلسرد و ناراحت شدند و آرزو کردند که نفرین به او، به فیل و طبل هم برسد.
همی خلعت و پندها دادمشبه جنگ برادر فرستادمش
هوش مصنوعی: من لباس و نصیحتهایی را به او دادم و به میدان جنگ فرستادم تا با برادرش مواجه شود.
جهانگیر چون طوس نوذر مبادچنو پهلوان پیش لشکر مباد
هوش مصنوعی: جهانگیر مانند طوس نباشد و نوذر نباشد، یعنی چنین پهلوانی در برابر لشکر نباشد.
دریغ آن فرود سیاوش دریغکه با زور و دل بود و با گرز و تیغ
هوش مصنوعی: آه از آن لحظهی سقوط سیاوش! آه که او با قدرت و ارادهاش و با شمشیر و زرهاش به میدان آمد.
به سان پدر کشته شد بیگناهبه دست سپهدار من با سپاه
هوش مصنوعی: مانند پدری بیگناه به دست فرماندهام و با یاری سپاهش کشته شد.
به گیتی نباشد کم از طوس کسکه او از در بند چاهست و بس
معنی مصراع دوم: توس تنها سزاوار بند و زندان است
نه در سرش مغز و نه در تنش رگچه طوس فرومایه پیشم چه سگ
هوش مصنوعی: نه در او عقل و دانش است و نه در بدنش عواطف و احساسات. چه تفاوتی دارد که فردی کمارزش مانند طوس، یا حتی یک سگ، در برابر من قرار گیرد؟
ز خون برادر به کین پدرهمی گشت پیچان و خسته جگر
هوش مصنوعی: برادر از خون خود برای انتقام پدرش درنگ نمیکند و دچار درد و رنج میشود.
سپه را همه خوار کرد و براندز مژگان همی خون به رخ برفشاند
هوش مصنوعی: با نگاهی تند و تیز، دلگرمی و قدرت لشکر را از بین برد و به وسیله چشمانش، اشکهایش را مانند خون بر چهرهاش پاشید.
در بار دادن بر ایشان ببستروانش به مرگ برادر بخست
هوش مصنوعی: در اثر بار سنگینی که بر دوش ایشان گذاشته شد، روحش به خاطر مرگ برادرش آزاد شد.
بزرگان ایران به ماتم شدنددلیران به درگاه رستم شدند
هوش مصنوعی: بزرگان ایران در سوگ و غم فرو رفتند و دلیران به سوی رستم مراجعه کردند.
به پوزش که این بودنی کار بودکه را بود آهنگ رزم فرود
هوش مصنوعی: متاسفم که این وضعیت پیش آمد، اما باید بگویم که این کاری بود که به خاطر آن آهنگ جنگ را به وجود آورد.
بدانگه کجا کشته شد پور طوسسر سرکشان خیره گشت از فسوس
هوش مصنوعی: در آن زمان که پسر طوس در نبرد کشته شد، سران ستمگران از وحشت و ترس بهتزده و متعجب شدند.
همان نیز داماد او ریونیزنبود از بد بخت مانند چیز
هوش مصنوعی: این عبارت به نوعی اشاره دارد که داماد کسی بود که به خاطر بدبختی و شرایط نامناسبش، وضعیت خوبی نداشت و مانند چیزهای دیگر، در نقش خود نتوانست خوب عمل کند. به عبارتی او هم در شرایط خوبی به سر نمیبرد.
که دانست نام و نژاد فرودکجا شاه را دل بخواهد شخود
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که کسی که از نام و نژاد فرود (کممرتبه) آگاه است میداند کجای دل شاه این شخص را میخواهد یا نمیخواهد. به عبارت دیگر، درک و شناخت از جایگاه و مقام افراد میتواند نشاندهندهی توجه یا بیتوجهی مقامهای بالاتر باشد.
تو خواهشگری کن که برناست شاهمگر سر بپیچد ز کین سپاه
هوش مصنوعی: نوجوانی به مقام سلطنت رسیده است، تو تلاش کن تا او را راضی کنی، اما مراقب باش که ممکن است در برابر سپاه دشمن دچار تردید شود.
نه فرزند کاوسکی ریونیزبه جنگ اندرون کشته شد زار نیز
هوش مصنوعی: نه فرزند کاوس از نسل ریونیز در جنگ کشته شد و نه به شدت و زاری به میدان رفت.
که کهتر پسر بود و پرخاشجویدریغ آنچنان خسرو ماهروی
هوش مصنوعی: در اینجا به فردی اشاره شده که فرزند کمسن و سالی است و دارای خلق و خوی تندخویانهای است. افسوس که چنین فردی به عنوان پادشاه یا شخصی با زیبایی و بزرگی روحانی معرفی شده است.
چنین است انجام و فرجام جنگیکی تاج یابد یکی گور تنگ
هوش مصنوعی: جنگ و ستیز به پایان میرسد و در نهایت، برخی به پیروزی و مقام میرسند و برخی دیگر به نابودی و پایان سخت دچار میشوند.
چو شد روی گیتی ز خورشید زردبه خم اندر آمد شب لاژورد
هوش مصنوعی: زمانی که زمین تحت تأثیر طعمه زرد خورشید قرار گرفت، شب آبی رنگ از دنیای ما در آمد و به شکل خمیدهای درآمد.
تهمتن بیامد به نزدیک شاهببوسید خاک از در پیشگاه
هوش مصنوعی: تهمتن به نزد شاه رفت و خاک درگاه او را بوسید.
چنین گفت مر شاه را پیلتنکه بادا سرت برتر از انجمن
هوش مصنوعی: پیلتن به شاه گفت که برتری تو باید فراتر از همه جمعیت و گروهها باشد.
به خواهشگری آمدم نزد شاههمان از پی طوس و بهر سپاه
هوش مصنوعی: به دربار شاه آمدم و از طرف طوس و برای کمک به سپاه، درخواست و خواهش کردم.
چنان دان که کس بیبهانه نمرداز این در سخنها بباید شمرد
هوش مصنوعی: بدان که هیچکس بدون دلیل از این دنیا نمیرود، و در اینجا باید به بررسی حرفها پرداخت.
و دیگر کزان بدگمان بد سپاهکه فرخ برادر نبد نزد شاه
هوش مصنوعی: و دیگر از کسی که به او بدگمان باشد و از او سپاه بدرد، چه فایدهای دارد وقتی که برادر خوشبختی در نزد پادشاه نیست.
همان طوس تندست و هشیار نیستو دیگر که جان پسر خوار نیست
هوش مصنوعی: طوس دیگر آن انسان تند و هوشیار نیست و جان پسرش دیگر در خطر است.
چو در پیش او کشته شد ریونیززرسپ آن جوان سرافراز نیز
هوش مصنوعی: زمانی که در برابر او، ریونیز کشته شد، آن جوان سرافراز نیز به خاک افتاد.
گر او برفروزد نباشد شگفتجهانجوی را کین نباید گرفت
هوش مصنوعی: اگر او آتش را افروزد، جای شگفتی نیست که جویندهی حقیقت باید از کین و دشمنی پرهیز کند.
بدو گفت خسرو که ای پهلواندلم پر ز تیمار شد زان جوان
هوش مصنوعی: خسرو به پهلوان گفت که دل من به خاطر آن جوان پر از اندوه و ناراحتی شده است.
کنون پند تو داروی جان بودوگرچه دل از درد پیچان بود
هوش مصنوعی: حالا نصیحت تو برای من مانند دارویی است که به جانم میرسد، هرچند که دلم از درد و رنج در حال ناآرامی است.
به پوزش بیامد سپهدار طوسبه پیش سپهبد زمین داد بوس
هوش مصنوعی: سپهدار طوس به همراه خود به سوی فرمانده آمد و به احترام او زمین را بوسید.
همی آفرین کرد بر شهریارکه نوشه بدی تا بود روزگار
هوش مصنوعی: خداوند تبارک و تعالی، فرمانروایی را آفرید و برای او نوشتهای قرار داد که تا زمانی که روزگار ادامه دارد، پابرجا خواهد بود.
زمین بندهٔ تاج و تخت تو بادفلک مایهٔ فر و بخت تو باد
هوش مصنوعی: زمین برای تو زیر سلطه و فرمان تو باشد و آسمان یا ستارهها مایهای برای عظمت و شانس تو به شمار آیند.
منم دل پر از غم ز کردار خویشبه غم بسته جان را ز تیمار خویش
هوش مصنوعی: من دلی پر از غم دارم به خاطر کارهای خودم و جانم به شدت تحت تأثیر این ناراحتیهاست.
همان نیز جانم پر از شرم شاهزبان پر ز پوزش روان پر گناه
هوش مصنوعی: من از تو بسیار شرمندهام، ای شاه سخن، چون زبانم پر از عذر و درخواست آمرزش است و جانم پر از گناه.
ز پاکیزه جان فرود و زرسپهمی برفروزم چو آذرگشسپ
هوش مصنوعی: از جان پاک و بیآلایش خود فرو میآیم و مانند آذرگشسپ، آتش به جان و دل دیگران میافروزم.
اگر من گنهکارم از انجمنهمی پیچم از کردهٔ خویشتن
هوش مصنوعی: اگر من گناهکار هستم، از جامعه دوری میکنم و از عمل خود شرمندهام.
به ویژه ز بهرام وز ریونیزهمی جان خویشم نیاید بچیز
هوش مصنوعی: به خصوص از بهرام و ریون، دیگر نمیتوانم جان خود را به چیزی مرتبط کنم.
اگر شاه خشنود گردد ز منوزین نامور بیگناه انجمن
هوش مصنوعی: اگر پادشاه از من و این فرد مشهور و بیگناه راضی باشد، این برای من خوشحالی بزرگی است.
شوم کین این ننگ بازآورمسر شیب را برفراز آورم
هوش مصنوعی: من به خاطر این ننگی که به وجود آوردهام، نمیخواهم دوباره آن را برگردانم و میخواهم به اوج و کمال برسم.
همه رنج لشکر به تن برنهماگر جان ستانم اگر جان دهم
هوش مصنوعی: اگر مجبور شوم، تمام سختیها و رنجهای لشکر را به دوش میکشم؛ حتی اگر جانم را بگیرند یا فدای آن کنم.
از این پس به تخت و کله ننگرمجز از ترگ رومی نبیند سرم
هوش مصنوعی: از این به بعد به تاج و تخت نگاه نمیکنم، جز به طور غیرمستقیم و به یاد رومیان، که به سرم نگاه نمیاندازم.
ز گفتار او شاد شد شهریاردلش تازه شد چون گل اندر بهار
هوش مصنوعی: سلطان از صحبتهای او خوشحال شد و دلش مانند گل در بهار شاداب و تازه گردید.
چو تاج خور روشن آمد پدیدسپیده ز خم کمان بردمید
هوش مصنوعی: وقتی که خورشید درخشان به آرامی نمایان شد، سپیدهدم از لبهی کمان پدیدار شد.
سپهبد بیامد به نزدیک شاهابا او بزرگان ایران سپاه
هوش مصنوعی: فرمانده به نزد پادشاه آمد و همراه او مردان بزرگ ایران نیز حضور داشتند.
بدیشان چنین گفت شاه جهانکه هرگز پی کین نگردد نهان
هوش مصنوعی: شاه جهان به آنها گفت که هیچگاه در پی انتقام نباشید و این موضوع را پنهان نکنید.
ز تور و ز سلم اندر آمد سخنازان کین پیشین و رزم کهن
هوش مصنوعی: از دل ماجراهای تیر و کمان، صحبت از کینههای قدیمی و جنگهای گذشته به میان آمد.
چنین ننگ بر شاه ایران نبودزمین پر ز خون دلیران نبود
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده که چنین شرم و ننگی بر شاه ایران وجود ندارد و این وضعیت ناشی از ریختن خون دلیران بر زمین است. این به نوعی به انتقاد از اوضاع کنونی و نادیده گرفتن فداکاریهای شجاعان اشاره دارد.
همه کوه پر خون گودرزیانبه زنار خونین ببسته میان
هوش مصنوعی: تمام کوهها، مملو از خون گودرزیان شده و بر خود زنجیر خونین بستهاند.
همان مرغ و ماهی بر ایشان بزاربگرید به دریا و بر کوهسار
هوش مصنوعی: همان پرنده و ماهی بر ایشان اشک میریزند، به دریا و بر کوهها.
از ایران همه دشت تورانیانسر و دست و پایست و پشت و میان
هوش مصنوعی: از ایران، تمام زمینهای تورانیان پر است از سر، دست، پا، پشت و میانه.
شما را همه شادمانیست رایبه کینه نجنبد همی دل ز جای
هوش مصنوعی: شما همیشه شاد و خوشحال هستید، پس دل شما نباید تحت تأثیر کینه و نفرت قرار بگیرد.
دلیران همه دست کرده به کشبه پیش خداوند خورشیدفش
هوش مصنوعی: شجاعان همه با دلیری به خداوند خورشیدفش روی میآورند و دست به کار میشوند.
همه همگنان خاک دادند بوسچو رهام و گرگین، چو گودرز و طوس
هوش مصنوعی: همه همنسلانم به خاک افتادند و جانشان را فدای وطن کردند، همانطور که رهام و گرگین، و همچنین گودرز و طوس، فداکاری کردند.
چو خراد با زنگهٔ شاوراندگر بیژن و گیو و کنداوران
هوش مصنوعی: وقتی که خرد به زنگ خطر بیفتد، دیگر امیدی به بیژن و گیو و دلیران نیست.
که ای شاه نیکاختر و شیردلببرده ز شیران به شمشیر دل
هوش مصنوعی: ای پادشاه نیکسیرت و دلاور، تو با شمشیر دل خود، شیران را در میدان نبرد شکست میدهی.
همه یک به یک پیش تو بندهایمز تشویر خسرو سرافگندهایم
هوش مصنوعی: ما همه به نوبت در خدمتی به تو هستیم و به خاطر جاذبهی تو، در وضعیت خجالت و سرافکندگی قرار داریم.
اگر جنگ فرمان دهد شهریارهمه سرفشانیم در کارزار
هوش مصنوعی: اگر فرمان جنگی از سوی پادشاه صادر شود، همه ما در میدان نبرد با افتخار و سربلندی وارد خواهیم شد.
سپهدار پس گیو را پیش خواندبه تخت گرانمایگان برنشاند
هوش مصنوعی: سپهدار گیو را فراخواند و او را بر تختی که مخصوص مردان با ارزش و بزرگ بود نشاند.
فراوانش بستود و بنواختشبسی خلعت و نیکوی ساختش
هوش مصنوعی: او را بسیار ستایش کرد و با محبت زیاد به او توجه نشان داد و برایش هدایای ارزشمندی فراهم کرد.
بدو گفت کاندر جهان رنج منتو بردی و بیبهری از گنج من
هوش مصنوعی: او به او گفت که در این دنیا، تو زحمت من را برداشت کردی و خودت هیچ بهرهای از ثروت من نبردی.
نباید که بی رای تو پیل و کوسسوی جنگ راند سپهدار طوس
هوش مصنوعی: سپهدار طوس نباید بدون مشورت و رأی تو، فیل و سمت جنگ را حرکت دهد.
به تندی مکن سهمگین کار خردکه روشنروان باد بهرام گرد
هوش مصنوعی: سختigkeits نباش و در کارهای کوچک بیدلیل جدی و سنگین رفتار نکن، زیرا روشنایی و زندگی از ما دور نمیشود و باید با آرامش پیش برویم.
ز گفتار بدگوی وز نام و ننگجهان کرد بر خویشتن تار و تنگ
هوش مصنوعی: از سخنان کسانی که بدگویی میکنند و از نام و ننگ دنیا، بر خود حالت تاریکی و تنگی ایجاد کرده است.