بخش ۶
هوش مصنوعی: در داستان، جنگی بین ترکان و ایرانیان روایت میشود. شخصیت اصلی، بازور، به جادو و کژی مسلط است و با کمک افسونهایش بر سپاه ایرانیان غلبه میکند. با وجود سرما و برف، جنگ ادامه دارد و کشتهها بر زمین میریزند. شخصیتها از خداوند یاری میطلبند و در این میان، رهام، یکی از قهرمانان ایرانی، به میدان میآید و با جادوئی که بر کوه زده میشود، سرما و برف را از بین میبرد.
پس از آن، ایرانیان با جسارت بیشتری به نبرد ادامه میدهند، اما در نهایت دچار شکست میشوند. سرداران ایرانی، کشتگان را میبینند و از اوضاع بغرنج رنج میبرند. گودرز و طوس در مورد وضعیت لشکر و کشتگان صحبت میکنند و تصمیم میگیرند که به مقر خود بازگردند و به فکر امداد و یاری تازه بگردند.
در نهایت، لحظات غمانگیز و نابودی در میدان جنگ، شکاف عمیقی در دل شخصیتها بهوجود میآورد و آنها میکوشند تا با ارسال پیامی به رستم، امید به نجات را زنده نگهدارند.
ز ترکان یکی بود بازور نامبافسوس بهر جای گسترده کام
هوش مصنوعی: یک پرنده به نام بازور از قوم ترک وجود دارد که به خاطر زیبایی و خوشیاش در هر جایی پراکنده شده است.
بیاموخته کژی و جادویبدانسته چینی و هم پهلوی
هوش مصنوعی: آموختهای که نیکی و بدی را بشناسی و به خوبی به آنها پی ببری.
چنین گفت پیران بافسون پژوهکز ایدر برو تا سر تیغ کوه
هوش مصنوعی: پیران گفت که از اینجا برو و به سر تیغ کوه برو.
یکی برف و سرما و باد دمانبریشان بیاور هم اندر زمان
هوش مصنوعی: کسی بیاید و در این زمان برف و سرما و باد را برای آنها به ارمغان بیاورد.
هوا تیرهگون بود از تیر ماههمی گشت بر کوه ابر سیاه
هوش مصنوعی: هوا به شدت تیره و تار شده بود و ابرهای سیاه بر کوهها در حال حرکت بودند.
چو بازور در کوه شد در زمانبرآمد یکی برف و باد دمان
هوش مصنوعی: زمانی که به کوه رفتم، ناگهان برف و طوفان شروع به وزیدن کرد.
همه دست آن نیزهداران ز کارفروماند از برف در کارزار
هوش مصنوعی: همهی افرادی که با نیزه در میدان جنگ بودند، به خاطر برف و شرایط سخت از کارشان بازماندند.
ازان رستخیز و دم زمهریرخروش یلان بود و باران تیر
هوش مصنوعی: از آن برخاستن و روز سرد، صدای دلاوران و بارش تیرها بود.
بفرمود پیران که یکسر سپاهیکی حمله سازید زین رزمگاه
هوش مصنوعی: پیران فرمان دادند که تمام سپاه باید یکجا آماده شوند و حملهای coordinated از این میدان جنگ انجام دهند.
چو بر نیزه بر دستهاشان فسردنیاراست بنمود کس دست برد
هوش مصنوعی: وقتی که نیزهها بر دستهایشان سرد شد، هیچکس نتوانست دستش را به سمت آنها دراز کند.
وزان پس برآورد هومان غریویکی حمله آورد برسان دیو
هوش مصنوعی: پس از آن، هومان فریاد بلند زد و به سوی دیوان حملهور شد.
بکشتند چندان ز ایران سپاهکه دریای خون گشت آوردگاه
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به نبردی شدید و خونین میان ایرانیان میشود، به گونهای که تعداد زیادی از سربازان جان خود را از دست داده و میدان جنگ به دریایی از خون تبدیل شده است.
در و دشت گشته پر از برف و خونسواران ایران فتاده نگون
هوش مصنوعی: زمین و دشتها پر از برف و خون شدهاند و سواران ایرانی به زمین افتادهاند.
ز کشته نبد جای رفتن بجنگز برف و ز افگنده شد جای تنگ
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که وقتی کسی از دنیا میرود، دیگر جایی برای رفتن به جنگ و مبارزه ندارد. او به دلیل تنشها و مشکلات (که به نوعی میتوان آنها را با برف و بارش مقایسه کرد) در وضعیتی قرار میگیرد که راهی برای خروج یا فرار ندارد و محیطش تنگ و محدود میشود. در نتیجه، این وضعیت نشان دهندهی احساس ناامیدی و بیپناهی در برابر چالشهاست.
سیه گشت در دشت شمشیر و دستبروی اندر افتاده برسان مست
هوش مصنوعی: در این دشت، تیر و شمشیر به رنگ سیاه در آمده و بر روی زمین افتادهاند، و کسی که مست است، در حالیکه بر روی آنها نشسته است.
نبد جای گردش دران رزمگاهشده دست لشکر ز سرما تباه
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، نبرد به گونهای پیش رفته که افراد لشکر به خاطر سرما و خستگی به شدت آسیب دیدهاند و دیگر نمیتوانند به خوبی حرکت کنند.
سپهدار و گردنکشان آن زمانگرفتند زاری سوی آسمان
هوش مصنوعی: سپهدار و فرماندهان در آن زمان با دلسوزی به آسمان متوجه شدند.
که ای برتر از دانش و هوش و راینه در جای و بر جای و نه زیر جای
هوش مصنوعی: ای کسی که فراتر از علم و عقل و تدبیر هستی، نه در مکان معین و نه در زیر و یا بر بالای آن.
همه بندهٔ پرگناه توایمبه بیچارگی دادخواه توایم
هوش مصنوعی: همه ما به خاطر گناهانمان در وضعیت بدی قرار داریم و به دلیل مشکلاتمان به تو پناه آوردهایم.
ز افسون و از جادوی برتریجهاندار و بر داوران داوری
هوش مصنوعی: به خاطر سحر و جادوی برتری که فرمانروای جهان دارد، او بر قاضیها و داوران حق تقدم و قضاوت میکند.
تو باشی به بیچارگی دستگیرتواناتر از آتش و زمهریر
هوش مصنوعی: اگر تو در سختی و困困، در کنارم باشی، قدرت تو از آتش سوزان و سرمای بیرحم بیشتر خواهد بود.
ازین برف و سرما تو فریادرسنداریم فریادرس جز تو کس
هوش مصنوعی: از این برف و سرما، یاری برای ما وجود ندارد و تنها تو هستی که میتوانیم به تو پناه ببریم.
بیامد یکی مرد دانش پژوهبرهام بنمود آن تیغ کوه
هوش مصنوعی: مردی دانشمند و آگاه، به سوی برهام آمد و آن تیغ کوه را نشان داد.
کجا جای بازور نستوه بودبر افسون و تنبل بران کوه بود
هوش مصنوعی: جایی که اراده و توانایی نیرومند وجود دارد، بر افسون و سستی غلبه میکند و همچون کوهی استوار و مقاوم میباشد.
بجنبید رهام زان رزمگاهبرون تاخت اسپ از میان سپاه
هوش مصنوعی: بشتابید و من را از میدان جنگ بیرون ببرید، زیرا اسب از میان سربازان گریخته است.
زره دامنش را بزد بر کمرپیاده برآمد بران کوه سر
هوش مصنوعی: زرهای که به دور کمرش بسته بود، را مچاله کرده و بر زمین آمد تا از آن کوه بالا برود.
چو جادو بدیدش بیامد بجنگعمودی ز پولاد چینی بچنگ
هوش مصنوعی: وقتی او جادو را دید، به میدان جنگ آمد و با قدرتی مانند ستونی ساخته شده از فولاد، به نبرد پرداخت.
چو رهام نزدیک جادو رسیدسبک تیغ تیز از میان برکشید
هوش مصنوعی: وقتی رهام به جادو نزدیک شد، با چالاکی شمشیر تیزش را از میان بیرون کشید.
بیفگند دستش بشمشیر تیزیکی باد برخاست چون رستخیز
هوش مصنوعی: دستش به شمشیر تیز افتاد و بادی برخواست که مانند روز قیامت بود.
ز روی هوا ابر تیره ببردفرود آمد از کوه رهام گرد
هوش مصنوعی: ابر تیرهای از آسمان پایین آمد و از کوه رهام پایین آمد.
یکی دست با زور جادو بدستبهامون شد و بارگی برنشست
هوش مصنوعی: شخصی با قدرت جادو به آسمان رفت و با قدرتش به چیزی دست یافت.
هوا گشت زان سان که از پیش بودفروزنده خورشید را رخ نمود
هوش مصنوعی: هوا به طرز خاصی تغییر کرد و مانند گذشته روشن شد، و چهرهی درخشان خورشید نمایان شد.
پدر را بگفت آنچ جادو چه کردچه آورد بر ما بروز نبرد
هوش مصنوعی: پدر به او گفت: جادوگر چه کار کرد و چه بلایی بر سر ما آورد که باعث شد در چنین روزی با هم نبرد کنیم.
بدیدند ازان پس دلیران شاهچو دریای خون گشته آوردگاه
هوش مصنوعی: سپس دلیران شاه مشاهده کردند که میدان نبرد به مانند دریایی از خون تبدیل شده است.
همه دشت کشته ز ایرانیانتن بیسران سر بیتنان
هوش مصنوعی: در دشت، همه جا بدنهای بیسر ایرانیان دیده میشود که سرها بدون تنها افتادهاند.
چنین گفت گودرز آنگه بطوسکه نه پیل ماند و نه آوای کوس
گودرز آنگاه به طوس چنین گفت که نه پیلی باقی مانده و نه آوای طبلی به گوش می رسد .
همه یکسره تیغها برکشیمبراریم جوش ار کشند ار کشیم
هوش مصنوعی: همه ما باید آماده باشیم و به راحتی از قدرت و نیروی خود استفاده کنیم، چه اگر دیگران ما را به چالش بکشند و چه خودمان بخواهیم اقدام کنیم.
همانا که ما را سر آمد زماننه روز نبردست و تیر و کمان
هوش مصنوعی: زمان جنگ و نبرد برای ما به پایان رسید و دیگر روزهای جنگ و تیراندازی نیست.
بدو گفت طوس ای جهاندیده مردهوا گشت پاک و بشد باد سرد
هوش مصنوعی: طوس به او گفت: «ای مرد با تجربه، حالا تمام آلودگیها از بین رفته و باد سردی وزیده است.»
چرا سر همی داد باید ببادچو فریادرس فره و زور داد
هوش مصنوعی: چرا باید سر خود را به باد بسپاریم، در حالی که نیروی کمک و قدرت در دست ماست؟
مکن پیشدستی تو در جنگ ماکنند این دلیران خود اهنگ ما
هوش مصنوعی: بهتر است در نبرد ما، بدون پیشدستی عمل نکنید، زیرا این دلیران خود به آهنگ ما گوش میدهند.
بپیش زمانه پذیره مشوبنزدیک بدخواه خیره مشو
هوش مصنوعی: به زمانه تسلیم نشو و به دشمنان نزدیک نشو.
تو در قلب با کاویانی درفشهمی دار در چنگ تیغ بنفش
هوش مصنوعی: تو در دل خود نماد قدرت و عظمت را همچون درفش کاویانی نگهداری میکنی و در دستت شمشیری به رنگ بنفش داری.
سوی میمنه گیو و بیژن بهمنگهبانش بر میسره گستهم
هوش مصنوعی: به سمت راست، گیو و بیژن نگهبان او، بر میسره (چپ) گستهم قرار دارند.
چو رهام و شیدوش بر پیش صفگرازه بکین برلب آورده کف
هوش مصنوعی: وقتی رهام و شیدوش در صف مقدم حاضر هستند، دورهم جمع شده و با شادی و لبخند در حال خوش گذرانی هستند.
شوم برکشم گرز کین از میانکنم تن فدی پیش ایرانیان
هوش مصنوعی: با عصبانیت چنان کاری انجام دهم که اگر لازم باشد جانم را فدای ایرانیان کنم.
ازین رزمگه برنگردانم اسپمگر خاک جایم بود چون زرسپ
هوش مصنوعی: من از این میدان نبرد به حالت عقب نخواهم برگشت، مگر اینکه زمین زیر پایم مانند زر باشد.
اگر من شوم کشته زین رزمگاهتو برکش سوی شاه ایران سپاه
هوش مصنوعی: اگر من در این میدان جنگ کشته شوم، سپاه را به سوی شاه ایران بفرست.
مرا مرگ نامیتر از سرزنشبهر جای بیغارهٔ بدکنش
هوش مصنوعی: من دوست دارم که مرگ را به چوبی تر از سرزنش بیابم، زیرا در جایی که بیوفایی و بدکرداری وجود دارد، زندگی برایم دشوار است.
چنین است گیتی پرآزار و دردازو تا توان گرد بیشی مگرد
هوش مصنوعی: دنیا پر از آزار و درد است، پس تا جایی که میتوانی به چشمپوشی و بیتوجهی نپرداز.
فزونیش یک روز بگزایدتببودن زمانی نیفزایدت
هوش مصنوعی: زیاد شدن آنچه که دارید، در یک روز میتواند شما را از ماندن در زمانهای طولانی باز دارد.
دگر باره بر شد دم کرنایخروشیدن زنگ و هندی درای
هوش مصنوعی: بار دیگر صدای کرنال به گوش میرسد و صدای زنگ و آلات موسیقی هندی به جان مینشیند.
ز بانگ سواران پرخاشخردرخشیدن تیغ و زخم تبر
هوش مصنوعی: از صدای سوارکاران خشمگین و درخشش شمشیرها و زخمهای تبر خبر میدهد.
ز پیکان و از گرز و ژوپین و تیرزمین شد بکردار دریای قیر
هوش مصنوعی: به علت سلاحها و تجهیزات جنگی، زمین به حالت سخت و سیاه مانند قیر درآمد.
همه دشت بیتن سر و یال بودهمه گوش پر زخم گوپال بود
هوش مصنوعی: تمام دشت بدون سر و یال بود و همه جا پر از زخمهای گوپال بود.
چو شد رزم ترکان برین گونه سختندیدند ایرانیان روی بخت
هوش مصنوعی: وقتی نبرد ترکها به این شدت آغاز شد، ایرانیان دیگر خبری از خوشبختی و شانس خود نداشتند و نتوانستند به روی بخت خویش نگاه کنند.
همی تیره شد روی اختر درشتدلیران بدشمن نمودند پشت
هوش مصنوعی: چهره ستاره درخشان از کدر شدن پر شده و دلیران به دشمنان خود پشت کردند.
چو طوس و چو گودرز و گیو دلیرچو شیدوش و بیژن چو رهام شیر
هوش مصنوعی: همچون طوس و گودرز و گیو شجاع، مانند شیدوش و بیژن که مثل رستم قوی و دلیر هستند.
همه برنهادند جان را بکفهمه رزم جستند بر پیش صف
هوش مصنوعی: همه جان خود را در دستانشان قرار دادهاند و در پیشاپیش صف، به جهاد و نبرد پرداختهاند.
هرآنکس که با طوس در جنگ بودهمه نامدار و کنارنگ بود
هوش مصنوعی: هر کسی که در جنگ با طوس شرکت داشته، همه معروف و با نام و نشان بودهاند.
بپیش اندرون خون همی ریختندیلان از پس پشت بگریختند
هوش مصنوعی: نبردی در حال وقوع بود و جنگجویان بزرگ به جلو میتاختند و در حالی که خونها بر زمین میریخت، گروهی از سربازان با ترس و دلهره از پشت به سمت عقب میرفتند.
یکی موبدی طوس یل را بخواندپس پشت تو گفت جنگی نماند
هوش مصنوعی: موبدی در طوس به یلی پیام داد و پس از صحبت، گفت که دیگر جنگی باقی نمانده است.
نباید کت اندر میان آورندبجان سپهبد زیان آورند
هوش مصنوعی: نباید در کارهای مهم و سرنوشتساز، کسی بیاجازه و بدون مهارت ضرورتاً دخالت کند، زیرا این کار میتواند به ضرر آن شخصی که در راس امور قرار دارد، تمام شود.
به گیو دلیر آن زمان طوس گفتکه با مغز لشکر خرد نیست جفت
هوش مصنوعی: طوس به گیو دلیر گفت که در واقع مغز لشکر و فرماندهی آن، مهمتر از عدد و شمار نیروهاست و نمیتوان با نیروی بیفکری و نادانی یک لشکر را برتری داد.
که ما را بدین گونه بگذاشتندچنین روی از جنگ برگاشتند
هوش مصنوعی: ما را به این حال رها کردند و به این ترتیب از جنگ و جدل بازداشتند.
برو بازگردان سپه را ز راهز بیغارهٔ دشمن و شرم شاه
هوش مصنوعی: برو و سپاه را از راه دوری که دشمن در آن کمین کرده، برگردان. همچنین باید از خجالت شاه نیز پرهیز کنی.
بشد گیو و لشکر همه بازگشتپر از کشته دیدند هامون و دشت
هوش مصنوعی: گیو و سپاهش به خانه برگشتند و هنگام بازگشت، در دشت و هامون، کشتگان فراوانی را مشاهده کردند.
سپهبد چنین گفت با مهترانکه اینست پیکار جنگآوران
هوش مصنوعی: سردار به فرماندهان گفت که اینجا، میدان نبرد جنگجویان است.
کنون چون رخ روز شد تیرهگونهمه روی کشور چو دریای خون
هوش مصنوعی: اکنون که چهره روز تبدیل به تیرهوتار شده، تمامی چهره کشور همچون دریایی از خون به نظر میرسد.
یکی جای آرام باید گزیداگر تیره شب خود توان آرمید
هوش مصنوعی: باید مکانی ساکت و آرام پیدا کرد، اگر میخواهی در دل شب تاریک آرامش پیدا کنی.
مگر کشته یابد بجای مغاکیکی بستر از ریگ و چادر ز خاک
هوش مصنوعی: آیا ممکن است به جای افتادن در درهای عمیق، یک جا با فرش ریگ و چادر از خاک پیدا کند؟
همه بازگشتند یکسر ز جنگز خویشان روان خسته و سر ز ننگ
هوش مصنوعی: همه به طور کامل از جنگ برگشتند، در حالی که خویشاوندانشان خسته و ناراحت بودند و احساس شرمندگی میکردند.
سر از کوه برزد همانگاه ماهچو بر تخت پیروزه، پیروز شاه
هوش مصنوعی: در همان لحظه که ماه از پشت کوه نمایان شد، به مانند یک شاه پیروزمند بر تخت نشسته است.
سپهدار پیران سپه را بخواندهمی گفت زیشان فراوان نماند
هوش مصنوعی: سردار کهنسال سپاه را فراخواند و گفت که از آنها دیگر چیزی باقی نمانده است.
بدانگه که دریای یاقوت زردزند موج بر کشور لاژورد
هوش مصنوعی: زمانی که دریا به رنگ یاقوت زرد در میآید و بر سرزمین آبی رنگ موج میزند.
کسی را که زندهست بیجان کنیمبریشان دل شاه پیچان کنیم
هوش مصنوعی: کسی را که به ظاهر زنده است اما روح و جانش درگیر مشکلات و دشواریهاست، برای او میخواهیم دل شاه را به درد بیاوریم و او را به اندیشه و تفکر وا داریم.
برفتند با شادمانی زجاینشستند بر پیش پردهسرای
هوش مصنوعی: آنها با خوشحالی رفتند و در جای خود نشسته و منتظر پیشآمدها بودند.
همه شب ز آوای چنگ و ربابسپه را نیامد بران دشت خواب
هوش مصنوعی: در طول شب، صدای چنگ و رباب باعث شد که سپاهیان نتوانند در آن دشت خوابشان را بیابند.
وزین روی لشکر همه مستمندپدر بر پسر سوگوار و نژند
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده است که در میان ارتش، همه در فقر و تنگدستی به سر میبرند و پدران بر فرزندانشان در غم و اندوه هستند.
همه دشت پر کشته و خسته بودبخون بزرگان زمین شسته بود
هوش مصنوعی: تمام دشت پر از کشتهها و خستهها بود و زمین با خون بزرگان شسته شده بود.
چپ و راست آوردگه دست و پاینهادن ندانست کس پا بجای
هوش مصنوعی: هیچکس نمیدانست که در اینجا چطور باید پا گذاشت و دست و پا کرد، بهطوری که به نظر میرسید همه در هردو سمت سردرگم هستند.
همه شب همی خسته برداشتندچو بیگانه بد خوار بگذاشتند
هوش مصنوعی: تمام شب همه در خستگی به سر میبردند، چون بیگانهای که بدرفتاری کرده باشد، را رها کردهاند.
بر خسته آتش همی سوختندگسسته ببستند و بردوختند
هوش مصنوعی: آنها بر روی آتش خسته و ضعیف میسوزند، و آن را با بریدن و بستن، به طور کامل خاموش میکنند.
فراوان ز گودرزیان خسته بودبسی کشته بود و بسی بسته بود
هوش مصنوعی: بسیاری از گودرزیان خسته شده بودند، هم تعداد زیادی کشته بودند و هم تعدادی را به اسارت گرفته بودند.
چو بشنید گودرز برزد خروشزمین آمد از بانگ اسپان بجوش
هوش مصنوعی: وقتی گودرز فریاد زد، زمین از صدای اسبان به لرزه درآمد.
همه مهتران جامه کردند چاکبسربر پراگند گودرز خاک
هوش مصنوعی: همه سروران و بزرگان، لباسهای خود را پاره کردند و به نشانهی غم و اندوه بر سر خود خاک ریختند.
همی گفت کاندر جهان کس ندیدبه پیران سر این بد که بر من رسید
هوش مصنوعی: او میگفت که هیچکس در این دنیا چنین بدی که بر من آمده است را در زندگیاش تجربه نکرده.
چرا بایدم زنده با پیر سربخاک اندر افگنده چندین پسر
هوش مصنوعی: چرا باید من زنده بمانم در حالی که او با سر پیر خود بر خاک افتاده و چندین پسر را به جا گذاشته است؟
ازان روزگاری کجا زادهامز خفتان میان هیچ نگشادهام
هوش مصنوعی: از زمان تولدم تا کنون، هیچگاه از خواب و بیخبری خارج نشدهام و در این حالت به سر میبرم.
بفرجام چندین پسر ز انجمنببینم چنین کشته در پیش من
هوش مصنوعی: در پایان، چندین پسر را از جمعی میبینم که اینگونه در مقابل من به خاک افتادهاند.
جدا گشته از من چو بهرام پورچنان نامور شیر خودکام پور
هوش مصنوعی: چنانچه بهرام، پسر پور، از من جدا شده است، من نیز به اندازهی او افسانهای و مشهور هستم.
ز گودرز چون آگهی شد بطوسمژه کرد پر خون و رخ سندروس
هوش مصنوعی: وقتی گودرز از ماجرا باخبر شد، بطوس با چشمانی پر از اشک و چهرهای پریشان و غمگین به او نگاه کرد.
خروشی براورد آنگه بزارفراوان ببارید خون در کنار
هوش مصنوعی: صدایی بلند و خروشان برخاست و سپس باران خون زیادی در کنارهها فرود آمد.
همی گفت اگر نوذر پاکتننکشتی بن و بیخ من بر چمن
هوش مصنوعی: او میگوید اگر نوذر به دلیل پاکدامنیاش نمیکشت، ریشه و اساس وجود من در این دشت باقی میماند.
نبودی مرا رنج و تیمار و دردغم کشته و گرم دشت نبرد
هوش مصنوعی: من به دلیل نداشتن تو نه رنج و زحمتی احساس میکنم و نه دردی از غم، که مانند کسی هستم که در میدان جنگ گرم نبرد است.
که تا من کمر بر میان بستهامبدل خستهام گر بجان رستهام
هوش مصنوعی: تا زمانی که من کمر را به عشق و اراده بستهام، در واقع دل و جانم خسته است، حتی اگر از مشکلات رهایی یافتم.
هماکنون تن کشتگان را بخاکبپوشید جایی که باشد مغاک
هوش مصنوعی: الان بدنهای کشتهشدگان را دفن کنید، جایی که خندق وجود دارد.
سران بریده سوی تن بریدبنه سوی کوه هماون برید
هوش مصنوعی: سران بریده به تن بریدهای اشاره دارند که به سوی کوه میروند. این تصویر نشاندهنده حالتی از جدایی و فراق است، به طوری که همان سرها به تن بریدهای وابستهاند و به سمت یک مکان بلند و دوردست میروند.
برانیم لشکر همه همگروهسراپرده و خیمه بر سوی کوه
هوش مصنوعی: تمام لشکر را به سمت کوه بسیج کردهایم و همه دستهها و گروهها در زیر چادرها و خیمهها آمادهاند.
هیونی فرستیم نزدیک شاهدلش برفروزد فرستد سپاه
هوش مصنوعی: ما برای نزدیک شدن به دل شاه، فردی را میفرستیم تا شجاعت و احساس او را تحریک کند و او را به فرستادن سپاه تشویق نماید.
بدین من سواری فرستادهامورا پیش ازین آگهی دادهام
هوش مصنوعی: من برای او سواری فرستادهام و قبل از این هم به او اطلاع دادهام.
مگر رستم زال را با سپاهسوی ما فرستد بدین رزمگاه
هوش مصنوعی: آیا رستم، زال را با لشکرش به سوی ما به این میدان جنگ خواهد فرستاد؟
وگرنه ز ما نامداری دلیرنماند به آوردگه بر چو شیر
هوش مصنوعی: اگر به همین شکل ادامه دهیم، دیگر از ما دلاور و مشهور باقی نخواهد ماند در میدان نبرد مانند شیری، که قوی و بیباک است.