بخش ۹
هوش مصنوعی: شخصیتهای گیو، گودرز و هومان به سوی سپهبد پیران میروند. در حین نبرد، رزمگاه به دریایی از خون تبدیل میشود و صدای خروش سپاه بلند میشود. هومان با دیدن کشتگان به لشکرش هشدار میدهد که باید برای جنگ آماده شوند و نمیتوانند تسلیم شوند. سه جنگجو به هم حمله میکنند و یاد رستم را زنده میکنند. لشکر با شنیدن فریاد هومان و آوای کوس، به سمت جنگ بازمیگردند. در نهایت، سپاه بازمیگردد و طوس پیشنهاد میکند که نامهای به شاه کیخسرو بفرستند تا از شرایط جنگ آگاه شود و برای پیروزی مجدد امیدوار باشند. جنگجویان هرچه را که در طول نبرد گذشته است، ثبت میکنند تا در آینده به یاد داشته باشند.
خود و گیو و گودرز و چندی سراننهادند بر یال گرزگران
هوش مصنوعی: خود و گیو و گودرز و تعدادی دیگر از رهبران، بر روی یال گرزگران قرار گرفتند.
بسوی سپهدار پیران شدندچو آتش بقلب سپه بر زدند
هوش مصنوعی: آنها به سمت فرماندهی پیر رفتند و مانند آتش که به دل سپاه میزند، شور و هیجان در دل آنها ایجاد شد.
چو دریای خون شد همه رزمگاهخروشی برآمد بلند از سپاه
هوش مصنوعی: زمانی که میدان جنگ به دریایی از خون تبدیل شد، سرصدایی بلند از میان سپاه به گوش رسید.
درفش سپهبد بدو نیم شددل رزمجویان پر از بیم شد
هوش مصنوعی: پرچم سردار به نیمه رسید و دل جنگجویان پر از ترس و نگرانی شد.
چو بشنید هومان خروش سپاهنشست از بر تازی اسپی سیاه
هوش مصنوعی: وقتی هومان صدای حمله سپاه را شنید، بر روی اسب سیاه تازیاش نشست و آماده شد.
بیامد ز لشکر بسی کشته دیدبسی بیهش از رزم برگشته دید
هوش مصنوعی: او وارد میدان جنگ شد و بسیاری از کشتهها را دید که بدون روح و حالت، از میدان نبرد بازگشته بودند.
فرو ریخت از دیده خون بر برشیکی بانگ زد تند بر لشکرش
هوش مصنوعی: از چشمانش خون بر زمین ریخت و صدای بلندی به سرعت به لشکرش زد.
چنین گفت کایدر طلایه نبودشما را ز کین ایچ مایه نبود
هوش مصنوعی: او گفت: ای کسانی که در آغاز کار بر شما هیچ نشانهای از دشمنی وجود ندارد، پس هیچ دلیلی برای کینهورزی وجود ندارد.
بهر یک ازیشان ز ما سیصدستبه آوردگه خواب و خفتن بدست
هوش مصنوعی: برای هر یک از آنها، سهصد نفر از ما در میدان خواب و استراحت حاضر هستند.
هلا تیغ و گوپالها برکشیدسپرهای چینی بسر در کشید
هوش مصنوعی: بیا ای سلاح و یاران، سپرهای چینی را بالا بکشید و خود را آماده کنید.
ز هر سو بریشان بگیرید راهکنون کز بره بر کشد تیغ ماه
هوش مصنوعی: از همه سمتها به آنها نزدیک شوید و راه را ببندید، چرا که از میان بره، تیغ ماه بیرون میآید.
رهایی نباید که یابند هیچبدین سان چه باید درنگ و بسیچ
هوش مصنوعی: نباید اجازه داد که آزادی به آسانی به دست آید، بلکه باید در این مسیر صبر و تردید داشت.
برآمد خروشیدن کرنایبهر سو برفتند گردان ز جای
هوش مصنوعی: صدای کرنای به گوش رسید و همه گردان از جای خود حرکت کردند و به سوی دیگر رفتند.
گرفتندشان یکسر اندر میانسواران ایران چو شیر ژیان
هوش مصنوعی: آنها را به طور کامل در میان سواران ایران گرفتند، مانند شیرانی بزرگ و نیرومند.
چنان آتش افروخت از ترگ و تیغکه گفتی همی گرز بارد ز میغ
هوش مصنوعی: چنان آتش را از چنگ و شمشیرش افروخت که گویی گرزهایی از آسمان بر زمین میبارید.
شب تار و شمشیر و گرد سپاهستاره نه پیدا نه تابنده ماه
هوش مصنوعی: در شب تاریک و در میان جنگ و میدان نبرد، نه ستارهای در آسمان دیده میشود و نه نوری از ماه میتابد.
ز جوشن تو گفتی ببار اندرندز تاری بدریای قار اندرند
هوش مصنوعی: از زره تو سخن به میان آوردند که از تاریکی به دریا میافتند.
بلشکر چنین گفت هومان که بسازین مهتران مفگنید ایچ کس
هوش مصنوعی: هومان در جمع نظامیان گفت که دیگر از این رئیسها نترسید و به هیچ کس توجه نکنید.
همه پیش من دستگیر آوریدنباید که خسته بتیر آورید
هوش مصنوعی: همه باید به من کمک کنند و باید از خستگی و ناتوانی در کار خودداری کرد.
چنین گفت لشکر ببانگ بلندکه اکنون به بیچارگی دست بند
هوش مصنوعی: لشکر با صدای بلند اعلام کرد که اکنون به خاطر ناتوانی و مشکل، دست به اقدام بزنید.
دهید ار بگرز و بژوپین دهیدسران را ز خون تاج بر سر نهید
هوش مصنوعی: اگر از نیروی شمشیر و درگیری استفاده کنید، به سران قدرت میدهید و تاجی که از خون ساخته شده، بر سر آنها میگذارید.
چنین گفت با گیو و رهام طوسکه شد جان ما بیگمان بر فسوس
هوش مصنوعی: او به گیو و رهام طوس گفت که جان ما به طور قطع در سختی و خطر قرار دارد.
مگر کردگار سپهر بلندرهاند تن و جان ما زین گزند
هوش مصنوعی: آیا خداوند آسمان بلند ما را از این آسیبها و دردها آزاد نخواهد کرد؟
اگر نه بچنگ عقاب اندریموگر زیر دریای آب اندریم
هوش مصنوعی: اگر ما به دست عقاب نیفتیم، پس به عمق دریا نیز نخواهیم رفت.
یکی حمله بردند هر سه به همچو برخیزد از جای شیر دژم
هوش مصنوعی: سه نفر به یکدیگر حمله کردند، مانند شیر غمگینی که از جای خود برمیخیزد.
ندیدند کس یال اسپ و عنانز تنگی بچشم اندر آمد سنان
هوش مصنوعی: کس نتوانست یال اسب و مهار آن را ببیند، زیرا نازکی سنان (سلاح تیری) به چشمانش آمد.
چنین گفت هومان به آواز تیزکه نه جای جنگست و راه گریز
هوش مصنوعی: هومان با صدای تند و بسیار واضح گفت که اینجا محلی برای نبرد نیست و باید راه فرار را انتخاب کنیم.
برانگیخت از جایتان بخت بدکه تا بر تن بدکنش بد رسد
هوش مصنوعی: بدجوری سرنوشت شوم شما را از جایتان تکان داد تا به بدنتان آسیب برساند.
سه جنگ آور و خوار مایه سپاهبماندند یکسر بدین رزمگاه
هوش مصنوعی: سه جنگجو و شجاع به میدان نبرد آمدهاند و تمام نیروهای سپاه در این مکان باقی ماندهاند.
فراوان ز رستم گرفتند یادکجا داد در جنگ هر جای داد
هوش مصنوعی: رستم را به یاد آوردند و در هر جنگی که پیش آمد، به او افتخار کردند.
ز شیدوش، وز بیژن گستهمبسی یاد کردند بر بیش و کم
هوش مصنوعی: از شیدوش و بیژن، یادهای فراوانی در مورد هر بزرگ و کوچکی گفته شده است.
که باری کسی را ز ایران سپاهبدی یارمان اندرین رزمگاه
هوش مصنوعی: کسی را از ایران سپاه فرستاد تا در این میدان نبرد با یاران ما باشد.
نه ایدر به پیکار و جنگ آمدیمکه خیره بکام نهنگ آمدیم
هوش مصنوعی: ما برای درگیری و جنگ نیامدهایم، بلکه به دنبال تأمین نیازها و مقاصد خود هستیم.
دریغ آن در و گاه شاه جهانکه گیرند ما را کنون ناگهان
هوش مصنوعی: متأسفانه، حالا که به ناگهانی گرفتار شدهایم، از دست دادن آن دربار و سلطنتی که روزی متعلق به شاه جهان بود، بسیار دردناک است.
تهمتن به زاولستانست و زالشود کار ایران کنون تال و مال
هوش مصنوعی: شخصیتی به نام تهمتن از سرزمین زاولستان آمده است و اکنون زال، پدر او، مسئولیت کارهای ایران را بر عهده دارد.
همی آمد آوای گوپال و کوسبلشکر همی دیر شد گیو و طوس
هوش مصنوعی: آوای گوپال و صدای طبل لشکر به گوش میرسید و این نشان میداد که گیو و طوس در تاخیر هستند.
چنین گفت شیدوش و گستهم شیرکه شد کار پیکار سالار دیر
هوش مصنوعی: شیدوش و گستهم، دو شخصیت اهمیتدار در اینجا صحبت میکنند و اشاره میکنند که در گذشته، جنگهای بسیار مهم و سختی اتفاق افتاده است. آنها دربارهٔ حوادث و مشکلاتی که در آن زمان پیش آمد، صحبت میکنند و به یاد میآورند که جنگ و نبردها چگونه بر سرنوشت آنها تاثیر گذاشته است.
به بیژن گرازه همی گفت بازکه شد کار سالار لشکر دراز
هوش مصنوعی: به بیژن گفتند که کار فرمانده سپاه طولانی شده است.
هوا قیر گون و زمین آبنوسهمی آمد از دشت آوای کوس
هوش مصنوعی: هوا تاریک و سنگین مانند قیر است و زمین به زیبایی چوب آبنوس میدرخشد، از دشت صدای نوازی به گوش میرسد.
برفتند گردان بر آوای اویز خون بود بر دشت هر جای جوی
هوش مصنوعی: آنها به صدای او رفتند و در هر نقطه از دشت جویها پر از خون بود.
ز گردان نیو و ز نیروی چنگتو گفتی برآمد ز دریا نهنگ
هوش مصنوعی: از قدرت نی و از توانایی چنگ تو، بهنظر میرسد که از دریا نهنگ بیرون آمده است.
بدانست هومان که آمد سوارهمه گرزور بود و شمشیردار
هوش مصنوعی: هومان فهمید که سوارانی که آمدهاند، همه جنگجو و دارای شمشیر هستند.
چو دانست کامد ورا یار طوسهمی برخروشید برسان کوس
هوش مصنوعی: وقتی فهمید که یار طوس آمده، با شادی شروع به صدا زدن و جشن برپا کرد.
سبک شد عنان و گران شد رکیببلندی که دانست باز از نشیب
هوش مصنوعی: سوارکار کمرش را سبک کرد و بار سنگینی که بر دوش داشت، سنگینتر شد. او راستی را درک کرد و متوجه شد که دوباره از جایی پایین به بالا میرود.
یکی رزم کردند تا چاک روزچو پیدا شد از چرخ گیتی فروز
هوش مصنوعی: یک نفر به مبارزه پرداخت تا روز روشن شود، مانند نور خورشید که از آسمان نمایان میشود.
سپه بازگشتند یکسر ز جنگکشیدند لشکر سوی کوه تنگ
هوش مصنوعی: سپه به طور کامل از جنگ برگشتند و لشکریان به سمت کوه تنگ حرکت کردند.
بگردان چنین گفت سالار طوسکه از گردش مهر تا زخم کوس
هوش مصنوعی: توجه کن که سالار طوس میگوید از زمان طلوع خورشید تا زمانی که زین اسب زخمی شده، زمان زیادی گذشته است.
سواری چنین کز شما دیدهامز کنداوران هیچ نشنیدهام
هوش مصنوعی: سواری را که از شما دیدهام، هیچگاه از افراد کنداور (سوارانی که به آرامی حرکت میکنند) ندیدهام.
یکی نامه باید که زی شه کنیمز کارش همه جمله آگه کنیم
هوش مصنوعی: باید نامهای بنویسیم تا از کارهای او آگاه شویم و همه را باخبر کنیم.
چو نامه بنزدیک خسرو رسدبدلش اندرون آتشی نو رسد
هوش مصنوعی: وقتی نامه به دست خسرو برسد، در دل او آتشی جدید شعلهور خواهد شد.
بیاری بیاید گو پیلتنز شیران یکی نامدار انجمن
هوش مصنوعی: کمک کن تا فردی شجاع و معروف به میان ما بیاید، مانند یک قهرمان که از میان شیران برگزیده شده است.
بپیروزی از رزم گردیم بازبدیدار کیخسرو آید نیاز
هوش مصنوعی: پس از پیروزی در جنگ، دوباره به دیدار کیخسرو خواهیم رفت و از او درخواست نیاز خواهیم کرد.
سخن هرچ رفت آشکار و نهانبگویم بپیروز شاه جهان
هوش مصنوعی: هرچه در دل و ذهن دارم را به صورت واضح و پنهان بیان میکنم، زیرا هدف من پیروزی در عرصه جهانی است.
بخوبی و خشنودی شهریاربباشد بکام شما روزگار
هوش مصنوعی: به خوبی و رضایت پادشاه، روزگار شما نیز خوش و نیکو خواهد بود.
چنانچون که گفتند برساختندنوندی بنزدیک شه تاختند
هوش مصنوعی: آنچنان که گفته شده بود، به دنبال آن ساختند و بلافاصله به نزد پادشاه رفتند.
دو لشکر بخیمه فرود آمدندز پیکار یکباره دم برزدند
هوش مصنوعی: دو گروه از سربازان پس از یک نبرد شدید، به خیمههای خود بازگشتند و در آنجا نفس راحتی کشیدند.
طلایه برون آمد از هر دو رویبدشت از دلیران پرخاشجوی
هوش مصنوعی: سربازان شجاع و جنگجو از هر دو طرف به دشت آمدند و به پیشگاه دشمن خود را آماده کردند.
چو هومان رسید اندران رزمگاهز کشته ندید ایچ بر دشت راه
هوش مصنوعی: وقتی هومان به میدان جنگ رسید، او هیچ کشتهای را بر دشت مشاهده نکرد.
به پیران چنین گفت کامروز گردنه بر آرزو گشت گاه نبرد
هوش مصنوعی: امروز به بزرگان بگو که به دنبال آرزوها نباشند و به جای آن، در میدان مبارزه حاضر شوند.
چو آسوده گردند گردان ماستوده سواران و مردان ما
هوش مصنوعی: وقتی که دور و بر ما به آرامش برسد، سواران و مردان ما نیز مورد ستایش قرار خواهند گرفت.
یکی رزم سازم که خورشید و ماهندیدست هرگز چنان رزمگاه
هوش مصنوعی: من در پی نبردی هستم که هیچ گاه خورشید و ماه شاهد آن نبودهاند، نبردی که در آن عظمت و شکوه خاصی نهفته است.