بخش ۱۱
هوش مصنوعی: در این شعر، داستانی از نبرد ایرانیان و تورانیان روایت میشود. در یک شب داغ، طوس، سردار ایرانی، خواب زیبایی میبیند که در آن سیاوش را میبیند که پیروز و شاداب به او پیام میدهد. طوس و گودرز، دیگر سردار ایرانی، با شور و شوق تصمیم میگیرند که آماده نبرد شوند و سپاه را فراخوانند.
آنها متوجه میشوند که لشکر توران آماده جنگ است و در همین حال، پیران، سردار تورانی، احوال لشکر ایران را زیر نظر دارد. او نگران است که نبرد به خوبی پیش نرود و به لشکرش هشدار میدهد. اما در نهایت، شور جنگ به دو طرف بازمیگردد و هر دو لشکر برای رویارویی آماده میشوند. در این میان، گودرز و سایر سرداران ایرانی نگران سرنوشت نبرد هستند و برتر بودن روزگار و شانس را در نظر میگیرند.
در انتها، امید به پیروزی وجود دارد و هر دو طرف در انتظار رستمی هستند که وضعیت را تغییر دهد. جنگی سخت و خونین در پیش است و سران لشکر به آوردگاه میروند، در حالی که دعا و آرزوهایی برای موفقیت دارند. این شعر به خوبی فضای دلهره، امید و نهایتاً انتظار برای نبرد را منتقل میکند.
شبی داغ دل پر ز تیمار طوسبخواب اندر آمد گه زخم کوس
هوش مصنوعی: شبی، دل آکنده از غم و درد، به خواب رفتم و در خواب، صدای زخم و ضربه کوس را شنیدم.
چنان دید روشن روانش بخوابکه رخشنده شمعی برآمد ز آب
هوش مصنوعی: او در خواب دید که مانند شمعی درخشان از آب بلند شده است.
بر شمع رخشان یکی تخت عاجسیاوش بران تخت با فر و تاج
هوش مصنوعی: بر روی شمع روشن، تختی از عاج سیاوش قرار دارد که بر روی آن با شکوه و تاج نشسته است.
لبان پر ز خنده زبان چربگویسوی طوس کردی چو خورشید روی
هوش مصنوعی: لبان خندان و زبان شیرین تو، همچون خورشیدی که به روی طوس میتابد، دل را شاد و سرزنده کرده است.
که ایرانیان را هم ایدر بدارکه پیروزگر باشی از کارزار
هوش مصنوعی: ایرانیان را نیز در اینجا جمع کن، تا در میدان نبرد بتوانی پیروز باشی.
بگو در زیان هیچ غمگین مشوکه ایدر یکی گلستانست نو
هوش مصنوعی: نگران ضرر و زیان نباش، چرا که اینجا جایی پر از گل و سرسبزی است.
بزیر گل اندر همی میخوریمچه دانیم کین باده تا کی خوریم
هوش مصنوعی: زیر گل نشستهایم و مشغول نوشیدن هستیم، اما نمیدانیم که این شراب چه زمانی به پایان خواهد رسید و چه مدت میتوانیم از آن لذت ببریم.
ز خواب اندر آمد شده شاد دلز درد و غمان گشته آزاد دل
هوش مصنوعی: از خواب بیدار شده و شاداب است، زیرا از درد و غم رهایی یافته است.
بگودرز گفت ای جهان پهلوانیکی خواب دیدم بروشن روان
هوش مصنوعی: بگودرز گفت: ای پهلوان بزرگ، من خوابی دیدم که روح مرا روشن کرده است.
نگه کن که رستم چو باد دمانبیاید بر ما زمان تا زمان
هوش مصنوعی: نگاه کن که رستم مانند باد و در لحظهای به ما نزدیک میشود، زمانی که ما در انتظار هستیم.
بفرمود تا برکشیدند نایبجنبید بر کوه لشکر ز جای
هوش مصنوعی: فرمان دادند تا نای را بلند کنند و صدا را بر کوه لشکر برسانند.
ببستند گردان ایران میانبرافراختند اختر کاویان
هوش مصنوعی: گردان ایران دور هم جمع شدند و ستاره کاویان را در آسمان به حرکت درآوردند.
بیاورد زان روی پیران سپاهشد از گرد خورشید تابان سیاه
هوش مصنوعی: از آن جهت، گروهی از پیران به میدان آمدند و چون گرد خورشید درخشان، به رنگ سیاه درآمدند.
از آواز گردان و باران تیرهمی چشم خورشید شد خیره خیر
هوش مصنوعی: با صدای چرخها و بارش باران، چشم خورشید به شگفتی و حیرت میافتد.
دو لشکر بروی اندر آورده رویز گردان نشد هیچ کس جنگجوی
هوش مصنوعی: دو گروه جنگجو در میدان نبرد حاضر شدهاند، اما هیچکس جسارت جنگیدن ندارد و هیچکس حاضر به رویارویی نیست.
چنین گفت هومان بپیران که جنگهمی جست باید چه جویی درنگ
هوش مصنوعی: هومان به پیران گفت که اگر جنگی در پیش است، چرا باید در جستوجو و بررسی آن درنگ کرد؟
نه لشکر بدشت شکار اندرندکه اسپان ما زیر بار اندرند
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که در زمان جنگ یا نبرد، نیروهای ما به اندازه کافی قوی هستند و میتوانند به راحتی بر دشمنان غلبه کنند. به عبارتی دیگر، ما نیازی به نیروی زیادی نداریم چون تواناییهای ما به حدی است که میتوانیم به تنهایی بر مشکلات غلبه کنیم.
بدو گفت پیران که تندی مکننه روز شتابست و گاه سخن
هوش مصنوعی: پیران به او گفتند که بیتابی نکن، زیرا زمان شتابزدگی نیست و اکنون زمان گفتگوست.
سه تن دوش با خوار مایه سپاهبرفتند بیگاه زین رزمگاه
هوش مصنوعی: سه نفر شب گذشته با خوارمایه به سوی سپاه رفتند، بدون اینکه در میدان جنگ بمانند.
چو شیران جنگی و ما چون رمهکه از کوهسار اندر آید دمه
هوش مصنوعی: ما مانند شیران جنگجو هستیم، در حالی که دیگران مانند دامهایی هستند که از کوهها پایین میآیند.
همه دشت پر جوی خون یافتیمسر نامداران نگون یافتیم
هوش مصنوعی: در سراسر دشت، جویهای خون را مشاهده کردیم و به سرنوشت بد نامآوران پی بردیم.
یکی کوه دارند خارا و خشکهمی خار بویند اسپان چو مشک
هوش مصنوعی: کسی که کوهی پر از سنگ و خشکی دارد، مانند اسبی که بوی عطر مشک را استشمام میکند، به سختی متوجه زیباییها و نیکیها میشود.
بمان تا بران سنگ پیچان شوندچو بیچاره گردند بیجان شوند
هوش مصنوعی: بمان تا سنگهای سخت و محکم هم تحت فشار و تغییر قرار گیرند و به حالت بیجان و بیحرکت درآیند.
گشاده نباید که دارید راهدو رویه پس و پیش این رزمگاه
هوش مصنوعی: نباید در این میدان جنگ دو راه مختلف را در پیش بگیرید، بلکه باید تنها به یک مسیر مشخص پایبند باشید.
چو بیرنج دشمن بچنگ آیدتچو بشتابیش کار تنگ آیدت
هوش مصنوعی: وقتی بدون زحمت و تلاش به دستیابی به دشمن نزدیک میشوی، به محض اینکه بخواهی سرعت عمل به خرج دهی، کار برای تو دشوار و مشکل میشود.
چرا جست باید همی کارزارطلایه برین دشت بس صد سوار
هوش مصنوعی: چرا باید در این میدان وسیع به دنبال پیروزی باشیم وقتی که صد سوار آماده حمله هستند؟
بباشیم تا دشمن از آب و نانشود تنگ و زنهار خواهد بجان
هوش مصنوعی: باید در کنار هم باشیم تا دشمن نتواند به منابع ما آسیب بزند و در این صورت خودش به دردسر خواهد افتاد.
مگر خاکگر سنگ خارا خورندچو روزی سرآید خورند و مرند
هوش مصنوعی: به جز زمانی که خاک، سنگ سخت را بخورد، هیچ چیز در زندگی به خاطر روزی از بین نمیرود و نمیمیرد.
سوی خیمه رفتند زان رزمگاهطلایه بیامد به پیش سپاه
هوش مصنوعی: به سمت خیمهها رفتند و از میدان نبرد، پیشاپیش ارتش، رزمندهای به میدان آمد.
گشادند گردان سراسر کمربخوان و بخوردن نهادند سر
هوش مصنوعی: آنها کمربند را به طور کامل باز کردند و شروع به خواندن و خوردن کردند.
بلشکر گه آمد سپهدار طوسپر از خون دل و روی چون سندروس
هوش مصنوعی: زمانی که سپاه به فرماندهی طوس به میدان آمد، چهرهاش از غم و اندوه پر شده بود و مانند چوب سندروس (چوبی با رنگ تیره) به نظر میرسید.
بگودرز گفت این سخن تیره گشتسر بخت ایرانیان خیره گشت
هوش مصنوعی: گودرز گفت که با این حرف، بخت ایرانیان دچار مشکل شد و نابخردی آنها را فراگرفت.
همه گرد بر گرد ما لشکرستخور بارگی خارگر خاورست
گرداگرد ما لشکر است و خوراک اسب ها خار و خاشاک است .
سپه را خورش بس فراوان نماندجز از گرز و شمشیر درمان نماند
هوش مصنوعی: فضل و نعمتهای زندگی به پایان رسیده و جز با قدرت و زور نمیتوان بر مشکلات فائق آمد.
بشبگیر شمشیرها برکشیمهمه دامن کوه لشکر کشیم
هوش مصنوعی: در شب سلاحها را آماده میکنیم و همه با هم برای نبرد به سمت کوه میرویم.
اگر اختر نیک یاری دهدبریشان مرا کامگاری دهد
هوش مصنوعی: اگر ستارهی خوبی به من کمک کند، به آنها موفقیت و خوشبختی میبخشد.
ور ایدون کجا داور آسمانبشمشیر بر ما سرآرد زمان
هوش مصنوعی: اگر روزی داور آسمان با شمشیر بر ما زمان را فرود آورد، پس کجا خواهیم رفت؟
ز بخش جهانآفرین بیش و کمنباشد مپیمای بر خیره دم
هوش مصنوعی: از طرف خالق جهان، نه چیزی کم است و نه چیزی زیاد. بنابراین، در قضاوت و ارزیابی خود دقت کن و با حوصله رفتار کن.
مرا مرگ خوشتر بنام بلندازین زیستن با هراس و گزند
هوش مصنوعی: برای من مرگ با نامی بزرگ و با افتخار بهتر از این است که با ترس و آسیب زندگی کنم.
برین برنهادند یکسر سخنکه سالار نیک اختر افگند بن
هوش مصنوعی: در اینجا تصمیم گرفته شده است که رهبر با نیکویی و شایستگی، آغازگر کار مهمی باشد.
چو خورشید برزد ز خرچنگ چنگبدرید پیراهن مشک رنگ
هوش مصنوعی: هنگامی که خورشید از سمت خرچنگ طلوع کرد، پیراهن مشکی را پاره کرد.
به پیران فرستاده آمد ز شاهکه آمد ز هر جای بیمر سپاه
هوش مصنوعی: پیامی از سوی شاه به بزرگترها و ساکنان آمد که از هر گوشه و نقطه، نیرویی بیمرز جمع شده است.
سپاهی که دریای چین را ز گردکند چون بیابان بروز نبرد
هوش مصنوعی: سپاهی که دریای چین را مثل بیابان صاف کند، در زمان جنگ آماده نبرد است.
نخستین سپهدار خاقان چینکه تختش همی برنتابد زمین
هوش مصنوعی: اولین فرمانده ی بزرگ خاقان چین که قدرت او بر روی زمین قابل تحمل نیست.
تنش زور دارد چو صد نره شیرسر ژنده پیل اندر آرد بزیر
هوش مصنوعی: قدرت و توانایی او به اندازهی صد نر شیر است و اگر با بیرحمی به کار گرفته شود، میتواند هر موجودی را به زیر بکشاند.
یکی مهتر از ماورالنهر برکه بگذارد از چرخ گردنده سر
هوش مصنوعی: کسی بالاتر و مهمتر از آنچه در ماوراءالنهر هست، وجود ندارد که بتواند از چرخ زمان عبور کرده و بر آن تسلط یابد.
ببالا چو سرو و بدیدار ماهجهانگیر و نازان بدو تاج و گاه
هوش مصنوعی: در اینجا به زیبایی و قد بلند سرو اشاره شده است و دیدار با ماه را توصیف میکند که به زیبایی و نازش میافزاید. همچنین به تاج و مقام و موقعیتی که در شأن اوست، اشاره شده است.
سر سرافرازان و کاموس نامبرآرد ز گودرز و از طوس نام
هوش مصنوعی: نام بزرگان و سرافرازان از جمله گودرز و طوس در تاریخ و فرهنگ ما همواره برجسته و پرافتخار خواهد بود.
ز مرز سپیجاب تا دشت رومسپاهی که بود اندر آباد بوم
هوش مصنوعی: از خط سرزمین سپیجاب تا دشت روم، سپاهی که در سرزمین آباد باشد.
فرستادم اینک سوی کارزاربرآرند از طوس و خسرو دمار
هوش مصنوعی: به زودی افرادی را به میدان جنگ میفرستم تا از طوس و خسرو برای مقابله آماده شوند.
چو بشنید پیران بتوران سپاهچنین گفت کای سرفرازان شاه
هوش مصنوعی: وقتی پیران از سپاه توران شنید، چنین گفت: ای سرفرازان و بزرگواران شاه،
بدین مژدهٔ شاه پیر و جوانهمه شاد باشید و روشنروان
هوش مصنوعی: با این خبر خوش، همه افراد، چه جوان و چه پیر، شاد و روشندل باشید.
بباید کنون دل ز تیمار شستبایران نمانم بر و بوم و رست
هوش مصنوعی: اکنون باید دل را از درد و غم پاک کنم، زیرا نمیخواهم در این دیار و سرزمین بمانم.
سر از رزم و از رنج و کین خواستنبرآسود وز لشکر آراستن
هوش مصنوعی: آرامش را در دوری از جنگ و درد و دشمنی جستجو کردن و از جمعآوری و آمادگی برای نبرد پرهیز کردن.
بایران و توران و بر خشک و آبنبینند جز کام افراسیاب
هوش مصنوعی: در ایران و توران، چه در سرزمینهای خشک و چه در آبها، تنها کامیابی افراسیاب را میبینند.
ز لشکر بر پهلوان پیش روبمژده بیامد همی نو بنو
هوش مصنوعی: از سپاه، خبر خوشی به پهلوان پیش رو رسید که نویدی تازه بود.
بگفتند کای نامور پهلوانهمیشه بزی شاد و روشنروان
هوش مصنوعی: گفتند ای پهلوان مشهور، همیشه با شادابی و روحی روشن زندگی کن.
بدیدار شاهان دلت شاددارروانت ز اندیشه آزاد دار
هوش مصنوعی: در دیدار پادشاهان، دل خود را شاد نگهدار و ذهنات را از فکر و نگرانیها رها کن.
ز کشمیر تا برتر از رود شهددرفش و سپاهست و پیلان و مهد
هوش مصنوعی: از کشمیر تا بالای رود، سرزمین پر از شیرینی و زیبایی است که همواره دارای نیرو و قدرتی همچون درفش و سپاهیان و فیلها و تختخوابهای سلطنتی بوده است.
نخست اندر آیم ز خاقان چینکه تاجش سپهرست و تختش زمین
هوش مصنوعی: در ابتدا به دربار خاقان چین وارد میشوم، جایی که تاج او به آسمان میرسد و تختش بر روی زمین است.
چو منشور جنگی که با تیغ اویبخاک اندر آید سر جنگجوی
هوش مصنوعی: شخصی مانند یک جنگجوی ماهر است که با شمشیر خود به میدان جنگ میآید و دشمنش را به زمین میزند.
دلاور چو کاموس شمشیرزنکه چشمش ندیدست هرگز شکن
هوش مصنوعی: غیرتمند و شجاع مانند کاموس، کسی که هرگز شکست را نچشیده است و به خاطر قدرت خود، دشمنان را نمیبیند.
همه کارهای شگرف آوردچو خشم آورد باد و برف آورد
هوش مصنوعی: همه کارهای شگفت انگیز به وجود میآید، زمانی که خشم و قدرتی مثل باد و برف جمع شود.
چو خشنود باشد بهار آردتگل و سنبل جویبار آردت
هوش مصنوعی: اگر بهار راضی و خشنود باشد، گل و سنبل برایت میآورد و جویبار را به سویت میسوقاند.
ز سقلاب چون کندر شیر مردچو پیروز کانی سپهر نبرد
هوش مصنوعی: اگر مردی قهرمان و شجاع باشد، مانند شیر در میدان جنگ میتواند بر مشکلات غلبه کند و به پیروزی دست یابد.
چو سگسار غرچه چو شنگل ز هندهوا پردرفش و زمین پر پرند
هوش مصنوعی: شبیه به بادی هستی که میتواند شادی و نشانی از زیبایی را در عالم پخش کند و زمین را پر از زندگی و نشاط کند، هرچند که ظاهراً در موقعیت و احوال مختلف قرار داری.
چغانی چو فرطوس لشکر فروزگهار گهانی گو گردسوز
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به توصیف فردی میپردازد که همچون یک چغانی (نوعی جنگجو) و به مانند فرطوس (شخصیتی استوار و قوی) در میادین نبرد میجنگد. او مانند شعلهای در گرما و جنگ، باعث روشنایی و شور و شوق در دلها میشود و به دیگران انرژی و انگیزه میدهد. این تصویر از او مردی شجاع و با اراده را به نمایش میگذارد که در لحظات سخت میدرخشد و در دلها شعلۀ امید و شجاعت روشن میکند.
شمیران شگنی و گردوی وهرپراگنده بر نیزه و تیغ زهر
هوش مصنوعی: شمیران و گردوهای وهر پراکندهاند و به مانند نیزه و تیغ زهر به هم میزنند.
تو اکنون سرافراز و رامش پذیرکزین مژده بر نا شود مرد پیر
هوش مصنوعی: تو اینک در اوج عزت و امنیت هستی، چرا که با این خبر شاداب، دیگر آن مرد پیر ناامید نخواهد شد.
ز لشکر توی پهلو و پیش روهمیشه بزی شاد و فرمانت نو
هوش مصنوعی: از سپاهیان تو، همواره شاد و خوشحال بزی در پهلو و در پیش روی تو وجود دارد که فرمان تو را میبرد.
دل و جان پیران پر از خنده گشتتو گفتی مگر مرده بد زنده گشت
هوش مصنوعی: دل و جان افراد سالخورده پر از شادی و خنده شد؛ گویی که مردهای دوباره به زندگی برگشته است.
بهومان چنین گفت پیران که منپذیره شوم پیش این انجمن
هوش مصنوعی: بهومان به پیران گفت که من آمادهام تا در این جمع حاضر شوم.
که ایشان ز راه دراز آمدندپراندیشه و رزمساز آمدند
هوش مصنوعی: آنها از مسیر طولانی و دشوار آمدهاند، با اندیشههای عمیق و آمادگی برای جنگ.
ازین آمدن بینیازند سختخداوند تاجاند و زیبای تخت
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که افرادی که به دنیا آمدهاند و در زندگی مقام و مرتبهای دارند، به شدت نیازی به دیگران ندارند و در واقع خالق و صاحب قدرت و زیبایی هستند. به عبارت دیگر، آنها با شان و مقام خود خودکفا و مستقلاند.
ندارند سر کم ز افراسیابکه با تخت و گنجاند و با جاه و آب
هوش مصنوعی: افرادی که از لحاظ سر و توانایی کمتر هستند، به اندازه افراسیاب هیچ برتری ندارند، حتی اگر با ثروت و قدرت و آبرو زندگی کنند.
شوم تا ببینم که چند و چیندسپهبد کدامند و گردان کیند
هوش مصنوعی: میخواهم ببینم چه کسانی فرماندهان و نیروهای جنگی هستند و چه تعدادی در گردانها حضور دارند.
کنم آفرین پیش خاقان چینوگر پیش تختش ببوسم زمین
هوش مصنوعی: به خاقان چین احترام میگذارم و اگر لازم باشد، به نشانه احترام به زمین میرسید و آن را میبوسم.
ببینم سرافراز کاموس رابرابر کنم شنگل و طوس را
هوش مصنوعی: میخواهم شگفتیها و افتخارات کاموس را در برابر شنگل و طوس قرار دهم.
چو باز آیم ایدر ببندم میانبرآرم دم و دود از ایرانیان
هوش مصنوعی: وقتی به اینجا برگردم، میخواهم با قدرت، دمی بزنم و غباری از ایرانیان برآورم.
اگر خود ندارند پایاب جنگبریشان کنم روز تاریک و تنگ
هوش مصنوعی: اگر دشمنان نتوانند در جنگ پایدار بمانند، من در روزهای سخت و تاریک آنها را به چالش میکشم.
هرانکس که هستند زیشان سرانکنم پای و گردن ببندگران
هوش مصنوعی: هر کسی که از کسان آنان باشد، من او را به عنوان سر و گردن بلند قرار میدهم.
فرستم بنزدیک افراسیابنه آرام جویم بدین بر نه خواب
هوش مصنوعی: به نزد افراسیاب میروم و در این مسیر نه آرامش میجویم و نه خواب.
ز لشکر هر آنکس که آید بدستسرانشان ببرم بشمشیر پست
هوش مصنوعی: هر کس از لشکر به نزد من بیاید، او را با شمشیر خود از میان برمیدارم.
بسوزم دهم خاک ایشان ببادنگیریم زان بوم و بر نیز یاد
هوش مصنوعی: من فدای خاک کسانی میشوم که هیچ یاد و نشانی از آن مکان و سرزمین نخواهند گرفت.
سه بهره ازان پس برانم سپاهکنم روز بر شاه ایران سیاه
هوش مصنوعی: پس از آن، به سه قسمت از غنایم دست پیدا میکنم و سپاه خود را آماده میکنم تا روزی بر شاه ایران بجنگم.
یکی بهره زیشان فرستم ببلخبایرانیان بر کنم روز تلخ
هوش مصنوعی: من یکی از آنها را به بلخ میفرستم تا روز تلخ ایرانیان را خوشایند کنم.
دگر بهره بر سوی کابلستانبکابل کشم خاک زابلستان
هوش مصنوعی: من تصمیم دارم تا از زابلستان به کابلستان بروم و خاک سرزمین زابل را به کابل ببرم.
سوم بهره بر سوی ایران برمز ترکان بزرگان و شیران برم
هوش مصنوعی: من از سرزمین ترکان و نجبا و جنگجویان به سمت ایران میروم.
زن و کودک خرد و پیر و جواننمانم که باشد تنی با روان
هوش مصنوعی: نه زنی میماند، نه کودکی، نه پیر و جوانی؛ هیچکس در این دنیا باقی نمیماند که جسمی داشته باشد و روحی زنده.
بر و بوم ایران نمانم بجایکه مه دست بادا ازیشان مه پای
هوش مصنوعی: من در ایران نخواهم ماند، زیرا که اگر جایی دیگر بروم، چهره ماه و زیبایی آن به وسیله نسیم باد به من میرسد.
کنون تا کنم کارها را بسیچشما جنگ ایشان مجویید هیچ
هوش مصنوعی: اکنون تا کارهایم را سامان دهم، دیگر به جنگ آنها مشغول نشوید.
بگفت این و دل پر ز کینه برفتهمی پوست بر تنش گفتی بکفت
این را گفت و با دلی پرکینه رفت گویی که پوست می خواست بر بدنش شکافته شود
بلکشر چنین گفت هومان گردکه دلرا ز کینه نباید سترد
هوش مصنوعی: بلکشر به هومان گفت که دل را نباید از کینه پاک کرد.
دو روز این یکی رنج بر تن نهیددو دیده بکوه هماون نهید
هوش مصنوعی: دو روز باید با سختی و مشقت زندگی کنید و دو چشم خود را بر کوهی از مشکلات بکوبید.
نباید که ایشان شبی بیدرنگگریزان برانند ازین جای تنگ
هوش مصنوعی: آنها نباید شب بدون تردید از این مکان تنگ فرار کنند.
کنون کوه و رود و در و دشت و راهجهانی شود پردرفش سپاه
هوش مصنوعی: حال که کوهها، رودها، درختان و دشتها همه آمادهاند، سپاه در رزم و نبردی بزرگ به حرکت درآمده و جهانی را تحت تأثیر قرار میدهد.
چو پیران بنزدیک لشکر رسیددر و دشت از سم اسپان ندید
هوش مصنوعی: هنگامی که سالخوردگان به نزدیکی سپاه رسیدند، در دشت به دلیل گرد و غبار ناشی از سم اسبها چیزی را ندیدند.
جهان پر سراپرده و خیمه بودزده سرخ و زرد و بنفش و کبود
هوش مصنوعی: جهان مانند دنیایی است که خیمهها و پوششهای رنگارنگی از جمله قرمز، زرد، بنفش و آبی برپا شدهاند.
ز دیبای چینی و از پرنیاندرفشی ز هر پردهای در میان
هوش مصنوعی: از پارچههای زیبا و نفیس چینی و پرنیان، در میان هر پردهای پرچمی میافرازد.
فروماند و زان کارش آمد شگفتبسی با دل اندیشه اندر گرفت
هوش مصنوعی: آن شخص از آن کار متعجب مانده و دلش به فکر فرو رفته است.
که تا این بهشتست یا رزمگاهسپهر برینست گر تاج و گاه
هوش مصنوعی: این بهشت یا میدان جنگ که در آسمان است، تا زمانی باقی است که ریاست و مقام وجود دارد.
بیامد بنزدیک خاقان چینپیاده ببوسید روی زمین
هوش مصنوعی: به نزد خاقان چین آمد و با پای پیاده بر روی زمین بوسه زد.
چو خاقان بدیدش به بر درگرفتبماند از بر و یال پیران شگفت
هوش مصنوعی: وقتی خاقان او را دید، او را در آغوش گرفت و از دیدن شگفتیهای یال پیران، متعجب ماند.
بپرسید بسیار و بنواختشبر خویش نزدیک بنشاختش
هوش مصنوعی: سوالات زیادی از او کردند و به او محبت کردند و نزدیک خود نشاندند.
بدو گفت بخ بخ که با پهلواننشینم چنین شاد و روشنروان
هوش مصنوعی: او گفت: آفرین که با پهلوان نشستهام و در این حال روحیهای شاد و روشن دارم.
بپرسید زان پس کز ایران سپاهکه دارد نگین و درفش و کلاه
هوش مصنوعی: پس از آن از او پرسیدند که چه کسی در ایران سپاه و نمادها و نشانههای حکومت را دارد.
کدامست جنگی و گردان کیندنشسته برین کوه سر بر چیند
هوش مصنوعی: کدام یک از جنگجویان در اینجا نشستهاند و بر فراز این کوه چه کسانی را زیر نظر دارند؟
چنین داد پاسخ بدو پهلوانکه بیدار دل باش و روشنروان
هوش مصنوعی: پهلوان به او پاسخ داد که باید دل بیدار و روحی روشن داشته باشی.
درود جهان آفرین بر تو بادکه کردی بپرسش دل بنده شاد
هوش مصنوعی: سلام بر تو ای خالق جهان که دل بنده را شاد کردی و به پرسشها پاسخ دادی.
ببخت تو شادانم و تن درستروانم همی خاک پای تو جست
هوش مصنوعی: بخت تو برای من خوشحال کننده است و جان سالم من در حال حاضر به خاطر توست و همواره به خاک پای تو احترام میگذارم.
از ایرانیان هرچ پرسید شاهنه گنج و سپاهست و نه تاج و گاه
هوش مصنوعی: هرچه شاه از ایرانیان سوال کرد، دانست که چیزی که برای آنها اهمیت دارد نه ثروت و نیرو است و نه قدرت و مقام.
بیاندازه پیکار جستند و جنگندارند از جنگ جز خاره سنگ
هوش مصنوعی: آنها تلاش زیادی کردند و در نبردها شرکت کردند، اما در حقیقت از جنگ تنها زخمهای کوچک و آسیبهای جزئی به جا مانده است.
چو بیکام و بینام و بیتن شدندگریزان بکوه هماون شدند
هوش مصنوعی: وقتی که بدون خواسته، بدون نام و بدون جسم شدند، به سرعت به کوهها فرار کردند.
سپهدار طوس است مردی دلیربهامون نترسد ز پیکار شیر
هوش مصنوعی: سپهدار طوس، مردی شجاع و دلیر است که از نبرد با شیرها و خطرات نمیترسد.
بزرگان چو گودرز کشوادگانچو گیو و چو رهام ز آزادگان
هوش مصنوعی: بزرگان مانند گودرز و کشوادگان همچون گیو و رهام از کسانی هستند که آزادگی را در وجود خود دارند.
ببخت سرافراز خاقان چینسپهبد نبیند سپه را جزین
هوش مصنوعی: بخت خوشحال و سرفراز پادشاه چین، هیچ فرماندهای را نمیبیند جز او.
بدو گفت خاقان که نزدیک منبباش و بیاور یکی انجمن
هوش مصنوعی: خاقان به او گفت که نزد من بمان و یک جمعی را بیاورید.
یک امروز با کام دل می خوریمغم روز ناآمده نشمریم
هوش مصنوعی: امروز را با شادی و لذت میگذرانیم و نگران غمهای آینده نیستیم.
بیاراست خیمه چو باغ بهاربهشتست گفتی برنگ و نگار
هوش مصنوعی: چادر را مانند باغی زیبا و پرگل آراستهاند، گویی که بهشتی در رنگ و زیبایی ساخته شده است.
چو بر گنبد چرخ رفت آفتابدل طوس و گودرز شد پر شتاب
هوش مصنوعی: هنگامی که خورشید بر فراز گنبد آسمان درخشید، دل طوس و گودرز پر از هیجان و شتاب شد.
که امروز ترکان چرا خامشاندبرای بداند، ار ز می بیهشاند
هوش مصنوعی: امروز چرا ترکها سکوت کردهاند؟ آیا به خاطر آن است که از شراب مست شدهاند؟
اگر مستمندند گر شادمانشدم در گمان از بد بدگمان
هوش مصنوعی: اگر فقیران خوشحال شوند، من نیز به اشتباه فکر میکنم که از بدیها دور شدهام.
اگرشان به پیکار یار آمدستچنان دان که بد روزگار آمدست
هوش مصنوعی: اگر که دوستان به میدان جنگ آمدهاند، بدان که روزگار سختی فرا رسیده است.
تو ایرانیان را همه کشته گیروگر زنده از رزم برگشته گیر
هوش مصنوعی: ای ایرانیان، تو فقط به کسانی که کشته شدهاند توجه کن و اگر کسی از جنگ زنده برگشته، او را فراموش نکن.
مگر رستم آید بدین رزمگاهوگرنه بد آید بما زین سپاه
هوش مصنوعی: اگر رستم به این میدان نبرد نیاید، این سپاه برای ما خوب نخواهد بود و وضعیت بدی خواهیم داشت.
ستودان نیابیم یک تن نه گوربکوبندمان سر بنعل ستور
هوش مصنوعی: ما نمیتوانیم کسی را به ستایش وا داریم؛ حتی اگر گور ما را هم بشکنند و بر سر اسب کوبند.
بدو گفت گیو ای سپهدار شاهچه بودت که اندیشه کردی تباه
هوش مصنوعی: به گیو، فرمانده شاه میگوید: چه شده که دلتنگ و نگران به نظر میرسیدی؟
از اندیشهٔ ما سخن دیگرستترا کردگار جهان یاورست
هوش مصنوعی: افکار ما دربارهٔ تو متفاوت است، ای خداوند جهان، تو یاریگر ما هستی.
بسی تخم نیکی پراگندهایمجهان آفرین را پرستندهایم
هوش مصنوعی: ما seeds of goodness را در جایجای دنیا پخش کردهایم و به خداوند آفریننده عشق میورزیم.
و دیگر ببخت جهاندار شاهخداوند شمشیر و تخت و کلاه
هوش مصنوعی: بختی که به حاکم جهان، یعنی خداوند سلطنت و قدرت را عطا کرده است.
ندارد جهان آفرین دست یازکه آید ببدخواه ما را نیاز
هوش مصنوعی: جهان آفرین، یعنی کسی که دنیا را به وجود آورده، به دشمنان ما نیازی ندارد که بخواهد به ما آسیب بزند.
چو رستم بیاید بدین رزمگاهبدیها سرآید همه بر سپاه
هوش مصنوعی: وقتی رستم به میدان جنگ بیاید، تمام بدیها و شرها بر نیروهای دشمن پایان مییابد.
نباشد ز یزدان کسی ناامیدوگر شب شود روی روز سپید
هوش مصنوعی: هرگز کسی نباید از خدا ناامید شود، حتی اگر شب سختی بر روی بیفتد، روزی روشن و سپید حتماً خواهد آمد.
بیک روز کز ما نجستند جنگمکن دل ز اندیشه بر خیره تنگ
هوش مصنوعی: یک روز که از ما دور نشدی، دل را از ذهن مشغول و فکر بیفایده دور کن و جنگی نکن.
نبستند بر ما در آسمانبپایان رسد هر بد بدگمان
هوش مصنوعی: آنها در آسمان برای ما پایان هر بدی را رقم نمیزنند. هر کسی که بدگمان باشد، به نتایج منفی دامن میزند.
اگر بخشش کردگار بلندچنانست کاید بمابر گزند
هوش مصنوعی: اگر بخشش خداوند اینقدر بزرگ و فراوان است، پس چگونه میتوان از آزار و آسیب دیگران غمگین بود؟
به پرهیز و اندیشهٔ نابکارنه برگردد از ما بد روزگار
هوش مصنوعی: با احتیاط و فکر در رفتار نادرست نباید از ما دور شود، چون زمانهی بدی است.
یکی کنده سازیم پیش سپاهچنانچون بود رسم و آیین و راه
هوش مصنوعی: ما باید یک سنگر برای سپاه خود بسازیم، همانطور که رسم و آیین و روش کار ایجاب میکند.
همه جنگ را تیغها برکشیمدو روز دگر ار کشند ار کشیم
هوش مصنوعی: همه ما باید سلاحها را آماده کنیم، زیرا ممکن است در روزهای آینده مجبور به جنگیدن شویم. اگر آنها حمله کنند، ما هم آمادهایم که پاسخ دهیم.
ببینیم تا چیست آغازشانبرهنه شود بیگمان رازشان
هوش مصنوعی: بگذار ببینیم که چهطور شروع میکنند تا رازهایشان بدون شک روشن شود.
از ایران بیاید همان آگهیدرخشان شود شاخ سرو سهی
هوش مصنوعی: خبرهایی از ایران منتشر شود که همچون نشانهای درخشان و زیبا، شاخساری سرسبز را نمایان کند.
سپهدار گودرز بر تیغ کوهبرآمد برفت از میان گروه
هوش مصنوعی: سردار گودرز بر فراز کوه بالا رفت و از میان گروه مردم گذشت.
چو خورشید تابان ز گنبد بگشتز بالا همی سوی خاور گذشت
هوش مصنوعی: خورشید در حال حرکت از بالای آسمان به سمت شرق میتابد.
بزاری خروش آمد از دیدهگاهکه شد کار گردان ایران تباه
هوش مصنوعی: فریاد و نالهای از چشمها به گوش میرسد که کار فرمانروای ایران به ویرانی کشیده شده است.
سوی باختر گشت گیتی ز گردسراسر بسان شب لاژورد
هوش مصنوعی: جهان به سمت باختر حرکت کرد و به حالتی درآمد که مانند شب تیره و آبی رنگ است.
شد از خاک خورشید تابان بنفشز بس پیل و بر پشت پیلان درفش
هوش مصنوعی: از زمین، نوری همچون خورشید بنفش بلند میشود و به خاطر وجود بسیار فیلها، پرچم را بر روی پشت آنها میبینیم.
غو دیده بشنید گودرز و گفتکه جز خاک تیره نداریم جفت
هوش مصنوعی: گودرز با شنیدن این خبر احساس کرد که جز خاک تیره چیزی در دسترس نداریم.
رخش گشت ز اندوه برسان قیرچنان شد کجا خسته گردد بتیر
هوش مصنوعی: به خاطر اندوه، چهرهاش تار و غمگین شده و مانند قیر، نرم و بیحالت گشته است تا جایی که دلتنگ و خسته از تیر و زخمها شده است.
چنین گفت کز اختر روزگارمرا بهره کین آمد و کارزار
هوش مصنوعی: او گفت که از ستارههای سرنوشت من نصیب جنگ و نبرد به من رسید.
ز گیتی مرا شور بختیست بهرپراگنده بر جای تریاک زهر
هوش مصنوعی: از دنیا به من بدبختی رسیده که به خاطر آن، هر جا که بروی، بویی از تریاک و زهر را حس میکنی.
نبیره پسر داشتم لشکریشده نامبردار هر کشوری
هوش مصنوعی: من پسری دارم که به مقام و شهرت بالایی دست یافته و در هر سرزمینی شناخته شده است.
بکین سیاوش همه کشته شدز من بخت بیدار برگشته شد
هوش مصنوعی: تمام کسانی که برای سیاوش به سوگ نشستند، به خاطر من نابود شدند و اکنون بخت من دوباره به حالت اول برگشته است.
ازین زندگانی شدم ناامیدسیه شد مرا بخت و روز سپید
هوش مصنوعی: از زندگی مأیوس شدم و بخت و روزگارم تیره و تار شده است.
نزادی مرا کاشکی مادرمنگشتی سپهر بلند از برم
هوش مصنوعی: ای کاش مادرم مرا نمیزایید و من در این دنیا پیدا نمیشدم؛ چرا که دشواریها و سختیهای زندگی برایم بسیار سنگین است.
چنین گفت با دیدهبان پهلوانکه ای مرد بینا و روشنروان
هوش مصنوعی: پهلوان به دیدهبان گفت: ای مرد بینا و با روح روشن، این چنین بیان کرد.
نگه کن بتوران و ایران سپاهکه آرام دارند از آوردگاه
هوش مصنوعی: به تماشای زیباییهای دختران و سرزمین ایران بنگر که در عین جنگ و نبرد، آرامش خود را حفظ کردهاند.
درفش سپهدار ایران کجاستنگه کن چپ لشکر و دست راست
هوش مصنوعی: پرچم فرماندهی ایران کجاست؟ به چپ لشکر نگاهی بینداز و به دست راست نیز توجه کن.
بدو دیدهبان گفت کز هر دو روینه بینم همی جنبش و گفتوگوی
هوش مصنوعی: به او که مراقب است، گفتند که از هر دو طرف، حرکات و گفتگوها را نمیبینم.
ازان کار شد پهلوان پر ز دردفرود ریخت از دیدگان آب زرد
هوش مصنوعی: بر اثر آن کار، پهلوانی که پر از درد بود، اشکهایی زرد از چشمانش ریخت.
بنالید و گفت اسپ را زین کنیدازین پس مرا خشت بالین کنید
هوش مصنوعی: شکایت کرد و گفت که اسب را زین کنید و از این به بعد، برای من هم بالشی از خشت تهیه کنید.
شوم پر کنم چشم و آغوش رابگیرم ببر گیو و شیدوش را
هوش مصنوعی: میخواهم چشمانم را پر از عشق کنم و در آغوش بگیرم کسی را که به دل مینشیند، همانطور که از گیو و شیدوش صحبت میشود.
همان بیژن گیو و رهام راسواران جنگی و خودکام را
هوش مصنوعی: بیژن، گیو و رهام سواران شجاع و قدرتمند هستند که از زیر دستان و خودسران دوری میکنند.
به پدرود کردن رخ هر کسیببوسم ببارم ز مژگان بسی
هوش مصنوعی: وقتی کسی را وداع میکنم، میخواهم چهرهاش را بوسهای بزنم و از چشمانم اشکهای زیادی بریزد.
نهادند زین بر سمند چمانخروش آمد از دیده هم در زمان
هوش مصنوعی: بر اسب چابکی زین گذاشتند و در همان لحظه، از چشمانشان صدا و هیاهویی بلند شد.
که ای پهلوان جهان شادباشز تیمار و درد و غم آزاد باش
هوش مصنوعی: ای قهرمان، شاد باش و از رنج و درد و غم رها باش.
که از راه ایران یکی تیره گردپدید آمد و روز شد لاژورد
هوش مصنوعی: از طریق ایران، شب تاریکی به وجود آمد و سپس به رنگ آبی لاجوردی روشن شد.
فراوان درفش از میان سپاهبرآمد بکردار تابنده ماه
هوش مصنوعی: شماری از پرچمها از میان سپاه بر پا خاستند و نورانی بودن آنها مانند درخشش ماه بود.
بپیش اندرون گرگ پیکر یکییکی ماه پیکر ز دور اندکی
هوش مصنوعی: در درون گرگ، موجودی زیبا و مهیب وجود دارد که با فاصلهای کم، یکی یکی از دور خود را نشان میدهد.
درفشی بدید اژدها پیکرشپدید آمد و شیر زرین سرش
هوش مصنوعی: پرچمی مشاهده شد که شکل اژدها را داشت و سر آن به شکل شیر زرین نمایان شد.
بدو گفت گودرز انوشهٔ بدیز دیدار تو دور چشم بدی
هوش مصنوعی: گودرز به آن شخص گفت: "خوشحالم که از دیدن تو دورم، زیرا دوری از تو باعث میشود که از افکار منفی دور شوم."
چو گفتارهای تو آید بجایبدین سان که گفتی بپاکیزه رای
هوش مصنوعی: زمانی که سخنان تو به این شکل و با این صداقت بیان شود، تاثیرش بسیار بیشتر خواهد بود.
ببخشمت چندان گرانمایه چیزکزان پس نیازت نیاید بنیز
هوش مصنوعی: من برایت چیزی با ارزش و گرانبها به تو میدهم که بعد از آن دیگر به چیزی نیاز نخواهی داشت.
وزان پس چو روزی بایران شویمبنزدیک شاه دلیران شویم
هوش مصنوعی: و هنگامی که روزی به ایران بازگردیم، نزد شاه دلیران خواهیم شد.
ترا پیش تختش برم ناگهانسرت برفرازم بجاه از مهان
هوش مصنوعی: من تو را ناگهان به نزدیک تختش میبرم، و سر تو را از میان بزرگواران بالا میبرم.
چو باد دمنده ازان جایگاهبرو سوی سالار ایران سپاه
هوش مصنوعی: بهمانند بادی که از آن مکان میوزد، بهسوی فرمانده ایرانی لشکر برو.
همه هرچ دیدی بدیشان بگویسبک باش و از هر کسی مژده جوی
هوش مصنوعی: هر چه دیدی، به دیگران بگو که آرامش خود را حفظ کنند و از هر کسی که میشناسی، خبر خوشی بگیر.
بدو دیدهبان گفت کز دیدهگاهنشاید شدن پیش ایران سپاه
هوش مصنوعی: دیدهبان به او گفت که سپاه ایران نباید از این محل عبور کند.
چو بینم که روی زمین تار گشتبرین دیده گه دیده بیکار گشت
هوش مصنوعی: زمانی که ببینم زمین پر از تاریکی و ناامیدی شده است، در آن لحظه چشمم دیگر هیچ هدف و کاری ندارد.
بکردار سیمرغ ازین دیدهگاهبرم آگهی سوی ایران سپاه
هوش مصنوعی: با تماشای کار سیمرغ از این منظر، از آگاهیام خبر را به سپاه ایران میرسانم.
چنین گفت با دیدهبان پهلوانکه اکنون نگه کن بروشن روان
هوش مصنوعی: پهلوان به دیدهبان گفت: هماکنون به دوردست بنگر و ببین که چه روشنایی در جانهاست.
دگر باره بنگر ز کوه بلندکه ایشان بنزدیک ما کی رسند
هوش مصنوعی: دوباره به کوه بلندی نگاه کن و ببین که آنها (دشمنان یا مشکلات) چه زمانی به ما خواهند رسید و نزدیک ما خواهند شد.
چنین داد پاسخ که فردا پگاهبکوه هماون رسد آن سپاه
هوش مصنوعی: او پاسخ داد که صبح فردا، آن لشکر به کوه خواهد رسید.
چنان شاد شد زان سخن پهلوانچو بیجان شده باز یابد روان
هوش مصنوعی: پهلوان آنقدر از آن سخن شاد شد که گویی پس از بیحالی دوباره جان تازهای یافته است.
وزان روی پیران بکردار گردهمی راند لشکر بدشت نبرد
هوش مصنوعی: از آن چهرهی مردان سالخورده، لشکر به سوی میدان نبرد جمع میشود و به راه میافتد.
سواری بمژده بیامد ز پیشبگفت آن کجا رفته بد کم و بیش
هوش مصنوعی: سوار پیامرسانی از دور آمد و گفت: آن شخص که رفته بود، حالش را بگو که کم و زیاد شده است؟
چو بشنید هومان بخندید و گفتکه شد بیگمان بخت بیدار جفت
هوش مصنوعی: هومان وقتی این را شنید، خندید و گفت که بدون شک بخت با او بیدار شده و به او کمک میکند.
خروشی بشادی ازان رزمگاهبابر اندر آمد ز توران سپاه
هوش مصنوعی: صدای شادمانی از میدان نبرد بلند شد، زیرا سپاه بابر از توران وارد شد.
بزرگان ایران پر از داغ و دردرخان زرد و لبها شده لاژورد
هوش مصنوعی: بزرگان ایران از درد و رنج بسیار رنج میبرند، چهرههایشان زرد و لبهایشان به رنگ لاژورد در آمده است.
باندرز کردن همه همگروهپراگنده گشتند بر گرد کوه
هوش مصنوعی: همه افراد گروه به نصیحت و مشاوره پرداختند و در اطراف کوه پراکنده شدند.
بهر جای کرده یکی انجمنهمی مویه کردند بر خویشتن
هوش مصنوعی: در هر مکان گروهی گرد هم آمدهاند و برای سرنوشت خود ناله و زاری میکنند.
که زار این دلیران خسرونژادکزیشان بایران نگیرند یاد
هوش مصنوعی: دلیران شجاعی که از نسل خسرو هستند، به قدری بزرگوارند که نام و یادشان را از تاریخ ایران نخواهیم فراموش کرد.
کفنها کنون کام شیران بودزمین پر ز خون دلیران بود
هوش مصنوعی: زمین اکنون پر از کفنهایی است که به شیران تعلق دارد و خون دلیران بر آن ریخته شده است.
سپهدار با بیژن گیو گفتکه برخیز و بگشای راز از نهفت
هوش مصنوعی: سرکرده با بیژن گیو گفت که قیام کن و راز پنهان را فاش کن.
برو تا سر تیغ کوه بلندببین تا کیند و چه و چون و چند
هوش مصنوعی: برو تا بالای کوه بلند را ببینی و ببین که تا چه فاصلهای و با چه ویژگیهایی میتوانی پیش بروی.
همی بر کدامین ره آید سپاهکه دارد سراپرده و تخت و گاه
هوش مصنوعی: سپاه کدام راه را پیش خواهد گرفت، در حالی که دارای چادر، تخت و مکان خیمهزنی است؟
بشد بیژن گیو تا تیغ کوهبرآمد بیانبوه دور از گروه
هوش مصنوعی: بیژن و گیو تا زمانی که تیغ کوه بالا آمد، در کنار هم بودند و در انزوا و دور از هر جمعیتی قرار گرفتند.
ازان کوه سر کرد هر سو نگاهدرفش سواران و پیل و سپاه
هوش مصنوعی: از آن بلندی که ایستادهام، هر طرف را که نگاه میکنم، پرچم سواران و فیلها و سپاهیان را میبینم.
بیامد بسوی سپهبد دواندل از غم پر از درد و خسته روان
هوش مصنوعی: به سوی فرمانده با سرعت آمد و دلش از غم پر بود و خسته و دردناک.
بدو گفت چندان سپاهست و پیلکه روی زمین گشت برسان نیل
هوش مصنوعی: او گفت: آنقدر سپاه و فیل وجود دارد که زمین زیر پای نیل را پوشانده است.
درفش و سنان را خود اندازه نیستخور از گرد بر آسمان تازه نیست
هوش مصنوعی: در اینجا به این معنا اشاره میشود که هیچ چیز نمیتواند برتری و عظمت خودش را به صورتی دقیق و اندازهگیری شده بیان کند و در نتیجه، زیبایی و جلال آسمان به قدری فراوان است که نمیتوان آن را با چیزهایی مثل درفش و سنان که ابزارهای جنگی هستند، مقایسه کرد. به عبارتی، تجلیل از زیبایی و بزرگی آسمان فراتر از هر اندازهگیری و ابزاری است.
اگر بشمری نیست انداز و مرهمی از تبیره شود گوش کر
هوش مصنوعی: اگر چیزی را بشماری، اندازهاش را پیدا نمیکنی و حتی اگر هم بگویی، دیگران توجهی به آن نمیکنند.
سپهبد چو بشنید گفتار اویدلش گشت پر درد و پر آب روی
هوش مصنوعی: وقتی فرمانده سخنان او را شنید، دلش پر از درد و اشک شد.
سران سپه را همه گرد کردبسی گرم و تیمار لشکر بخورد
هوش مصنوعی: سران نظامی را همه دور هم جمع کرد و به شدت به این موضوع پرداخت که وضعیت لشکر را خوب بررسی و رسیدگی کنند.
چنین گفت کز گردش روزگارنبینم همی جز غم کارزار
هوش مصنوعی: او میگوید که از چرخش روزگار جز غم و رنج کارزار چیزی نمیبیند.
بسی گشتهام بر فراز و نشیببرویم نیامد ازینسان نهیب
هوش مصنوعی: من مدتهاست در فراز و نشیبهای زندگی سفر کردهام، اما هیچ دستوری یا تذکری از این راه به من نرسیده است.
کنون چارهٔ کار ایدر یکیستاگر چه سلیح و سپاه اندکیست
هوش مصنوعی: اکنون تنها یک راه برای حل مشکل وجود دارد، هرچند که نیرو و تجهیزات کم است.
بسازیم و امشب شبیخون کنیمزمین را ازیشان چو جیحون کنیم
هوش مصنوعی: بیایید امشب برگردیم و به سرزمین آنها حمله کنیم، و آن را مانند جیحون پرآب کنیم.
اگر کشته آییم در کارزارنکوهش نیابیم از شهریار
هوش مصنوعی: اگر در میدان جنگ جان بدهیم، از سوی پادشاه مورد سرزنش قرار نخواهیم گرفت.
نگویند بی نام گردی بمردمگر زیر خاکم بباید سپرد
هوش مصنوعی: هرگز نگو که بدون نام خواهی مرد، مگر اینکه در زیر خاک دفنت کنند.
بدین رام گشتند یکسر سپاههرانکس که بود اندران رزمگاه
هوش مصنوعی: همه لشکر به طور کامل فرمانبردار و تسلیم شدند، هر کسی که در آن میدان نبرد بود.