بخش ۶
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان، بیژن و گیو به قلبگاه سپاه میرسند و بیژن از پدرش میپرسد که چرا آنها را به پای جنگ آورده است. او از اوضاع آرام جنگ میگوید و به پدرش اشاره میکند که برای آمادهسازی برای نبرد باید اقدام کند. گیو به بیژن افتخار میکند و تواناییهای او را ستایش میکند و ابراز امیدواری میکند که او در میدان جنگ موفق باشد. بیژن سپس از پدرش میخواهد تا در صورت بروز جنگ، او را در نبرد به کار گیرد و خود را برای جنگ آماده میکند. در پایان، بیژن با اعتماد به نفس آمادگی خود را برای مقابله با دشمنان اعلام میکند.
به روز چهارم ز پیش سپاهبشد بیژن گیو تا قلبگاه
هوش مصنوعی: در روز چهارم، بیژن و گیو به پیش سپاه حرکت کردند و به سمت قلبگاه رفتند.
به پیش پدر شد همه جامه چاکهمی بآسمان بر پراگند خاک
هوش مصنوعی: پسر به پیش پدر رفت و همه لباسهایش پاره شده بود، در حالی که خاک را به آسمان میپاشید.
بدو گفت کای باب کارآزمایچه داری چنین خیره ما را بپای
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای کسی که در کارها مهارت داری، چرا ما را اینگونه به حیرت و فکر فرو بردهای؟
به پنجم فراز آمد این روزگارشب و روز آسایش آموزگار
هوش مصنوعی: این روزگار به نقطهای رسیده که آرامش و راحتی به معلم آموخته شده است.
نه خورشید شمشیر گردان بدیدنه گردی به روی هوا بردمید
هوش مصنوعی: نه خورشید را دیدم که مانند شمشیر به دور خود میچرخد و نه گرد و غباری از زمین به هوا برخاست.
سواران به خفتان و خود اندرونیکی را به رگ بر نجنبید خون
هوش مصنوعی: سواران در لباس و زین خود قرار دارند و یکی از آنان در درون خود، احساس عمیق و دردناکی دارد که هیچ نشانهای از آن بیرون نمیزند.
به ایران پس از رستم نامدارنبودی چو گودرز دیگر سوار
هوش مصنوعی: در تاریخ ایران، پس از رستم، قهرمان بزرگ، دیگر کسی مانند گودرز، سوارکاری شجاع و برجسته وجود نداشت.
چینن تا بیامد ز جنگ پشناز آن کشتن و رزمگاه گشن
هوش مصنوعی: به زودی پس از پایان جنگ و کشتار، آرامش و امنیت بر سرزمین حاکم شد.
به لاون که چندان پسر کشته دیدسر بخت ایرانیان گشته دید
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، لاوان چنان پسرانی را کشته میبیند که سرنوشت ایرانیان تغییر کرده است.
جگر خسته گشته است و گم کرده راهنخواهد که بیند همی رزمگاه
هوش مصنوعی: دل خسته و دلشکستهام به جایی نمیرسد و نمیخواهد که صحنهی نبرد را ببیند.
به پیرانش بر چشم باید فگندنهادست سر سوی کوه بلند
هوش مصنوعی: برای احترام به بزرگترها، باید سر به سمت قلههای بلند و مرتفع بزنیم.
سپهدار کو ناشمرده سپاهستاره شمارد همی گرد ماه
هوش مصنوعی: فرماندهای که به حد و حدود شمار سپاه خود توجهی ندارد، به مانند کسی است که ستارهها را بهجای لشکر خود میشمارد و به دور ماه میچرخد.
تو بشناس کاندر تنش نیست خونشد از جنگ جنگاوران او زبون
هوش مصنوعی: تو بدان که در وجود او، هیچ نوع خونی جاری نیست، زیرا او از جنگ و سختیهای جنگجویان به تهی و ناتوانی رسیده است.
شگفت از جهاندیده گودرز نیستکه او را روان خود بر این مرز نیست
هوش مصنوعی: گودرز که مردی با تجربه و دانا است، نباید از این امر تعجب کند که او احساس خاصی نسبت به این سرزمین ندارد.
شگفت از تو آید مرا ای پدرکه شیر ژیان از تو جوید هنر
هوش مصنوعی: عجیب است که من از تو، ای پدر، شگفتزده شوم زیرا حتی شیر وحشی هم از تو برای یادگیری مهارتهایش کمک میگیرد.
دو لشکر همی بر تو دارند چشمیکی تیز کن مغز و بفروز خشم
هوش مصنوعی: دو گروه دشمن به تو چشم دوختهاند، یکی از آنها باید هوشیار و آماده شود تا خشم خود را برانگیزد.
کنون چون جهان گرم و روشن هوابگیرد همی رزم لشکر نوا
هوش مصنوعی: اکنون که جهان پرنور و گرم میشود، صدای نبرد لشکریان شنیده میشود.
چو این روزگار خوشی بگذردچو پولاد روی زمین بفسرد
هوش مصنوعی: زمانی که این روزهای خوش به پایان برسد، مانند پولاد که بر روی زمین میپوسد، ما نیز دچار زوال خواهیم شد.
چو بر نیزهها گردد افسرده چنگپس پشت تیغ آید و پیش سنگ
هوش مصنوعی: وقتی که چنگالها به پستی و سردی بیفتند، نیرویی پشت تیغ خواهد آمد و از جلو سنگی به وجود خواهد آمد.
که آید ز گردان به پیش سپاهکه آورد گیرد بدین رزمگاه
هوش مصنوعی: کیست که از میان جمعیت به میدان نبرد بیاید و در این مکان جنگی، کار را به دست بگیرد و به پیروزی برسد؟
ور ایدون که ترسد همی از کمینز جنگ سواران و مردان کین
هوش مصنوعی: اگر کسی از کمین و جنگ و ستیز سواران و مردان دلیر بترسد، به یقین در شرایطی سخت و دشوار قرار دارد.
به من داد باید سواری هزارگزین من اندرخور کارزار
هوش مصنوعی: من باید انتخاب کنم که در میدان نبرد هزاران فرصت و گزینه دارم.
برآریم گرد از کمینگاهشانسرافشان کنیم از بر ماهشان
هوش مصنوعی: ما از جایی که دشمنان کمین کردهاند، بیرون میآییم و آنها را مایه افتخار و سرافرازی خود قرار میدهیم.
ز گفتار بیژن بخندید گیوبسی آفرین کرد بر پور نیو
هوش مصنوعی: گیو از سخنان بیژن خندید و تحسینهای زیادی بر پسر نیو کرد.
به دادار گفت از تو دارم سپاستو دادی مرا پور نیکیشناس
هوش مصنوعی: از خداوند سپاسگزاری میکنم که مرا به فرزند نیکوخویی بخشیده است.
همش هوش دادی و هم زور کینشناسای هر کار و جویای دین
هوش مصنوعی: تمام تلاشت را کردی و هم قدرت را به کار بردی، زیرا تو به شناخت هر کار و پیگیری دین علاقهمندی.
به من بازگشت این دلاور جوانچنان چون بود بچهٔ پهلوان
هوش مصنوعی: جوان دلاور به من برگشت، مانند بچهای از یک پهلوان.
چنین گفت مر جفت را نره شیرکه فرزند ما گر نباشد دلیر
هوش مصنوعی: شیر نر به جفت خود گفت که اگر فرزند ما شجاع نباشد، چه فایدهای دارد؟
ببریم از او مهر و پیوند پاکپدرش آب دریا بود مام خاک
هوش مصنوعی: ما از او محبت و ارتباطی که با پدرش داشت را میگیریم، چرا که او مانند آب دریا است و پدرش از خاک است.
ولیکن تو ای پور چیره سخنزبان بر نیا بر گشاده مکن
هوش مصنوعی: اما تو، ای فرزند، در سخنوری مهارت داری، زبانت را بر نیا، آشکارا نکن.
که او کاردیدست و داناترستبر این لشکر نامور مهترست
هوش مصنوعی: او در کارها ماهر و داناتر است و بر این جمعیت معروف، رئیس و فرماندهای برجسته به شمار میآید.
کسی کو بود سودهٔ کارزارنباید به هر کارش آموزگار
هوش مصنوعی: کسی که در میدان جنگ تجربه و مهارت دارد، نیازی به معلم و آموزشی برای کارهایش ندارد.
سواران ما گر به بار اندرندنه ترکان به رنگ و نگار اندرند
هوش مصنوعی: اگر سواران ما بر زمین بیفتند، ترکها به زیبایی و تزیین نمیرسند.
همه شوربختند و برگشته سرهمه دیده پرخون و خسته جگر
هوش مصنوعی: همه بدبخت هستند و سرشان را برگرداندهاند، چشمانشان پر از اشک و دلشان شکسته و خسته است.
همی خواهد این باب کارآزمایکه ترکان به جنگ اندر آرند پای
هوش مصنوعی: این شخص به دنبال این است که مهارتهای خود را نشان دهد، زیرا میخواهد ببیند آیا ترکها برای جنگ آماده میشوند یا نه.
پس پشتشان دور ماند ز کوهبرد لشکر کینهور همگروه
هوش مصنوعی: پس از آن هم، پشت آنها از کوه دور ماند و لشکر کینهور که همگروه بودند.
ببینی تو گوپال گودرز راکه چون برنوردد همی مرز را
هوش مصنوعی: ببینید گوپال گودرز چگونه هنگام جنگ و نبرد به شدت مرزها را در هم میشکند و دشمن را درهم میکوبد.
و دیگر کجا ز اختر نیک و بدهمی گردش چرخ را بشمرد
هوش مصنوعی: و کجا میتوان در مورد سرنوشت خوب و بدی که از چرخ روزگار میگذرد، صحبت کرد؟
چو پیش آید آن روزگار بهیکند روی گیتی ز ترکان تهی
هوش مصنوعی: هنگامی که آن روزگار خوب و خوش فرا برسد، چهره زمین از وجود ترکان پاک و خالی خواهد شد.
چنین گفت بیژن به پیش پدرکه ای پهلوان جهان سر به سر
هوش مصنوعی: بیژن به پدرش گفت که ای پهلوان بزرگ جهان، تمام چیزها را در نظر بگیر.
خجسته نیا را گر اینست رایسزد گر نداریم رومی قبای
هوش مصنوعی: اگر نظر تو این است که حالا خوش آمدی، پس اگر ما لباس رومی نداشته باشیم، ایرادی ندارد.
شوم جوشن و خود بیرون کنمبه می روی پژمرده گلگلون کنم
هوش مصنوعی: من مانند زرهای میشوم و خود را از غم رها میکنم تا با نوشیدن شراب، بر روی خود بوی گل را بچشم و شاداب شوم.
چو آیم جهان پهلوان را به کاربیایم کمربستهٔ کارزار
هوش مصنوعی: وقتی به میدان بیایم، برای نبرد و تلاش به کمک پهلوانان میشتابم و خود را آماده جنگ میکنم.