بخش ۱۷
هوش مصنوعی: این متن به یک گفتگوی شاه و فرمانده درباره جنگ و سرنوشت لشکرها اشاره دارد. شاه به فرمانده میگوید که او در نزدیکی او مقام والایی دارد و از زحماتش قدردانی میکند. سپس درباره کیخسرو، که در جنگ به ایران آمده، صحبت میکند و تأکید میکند که هیچ خطایی از او سر نمیزند و او نباید از گذشته خود ناراحت باشد. همچنین پیغام او به فرمانده این است که در جنگ، پیروزی و شکست جزء تقدیر است و نباید دل خود را به درد آورد. در نهایت، پیران به جمع آورده و نگرانی خود را از جنگ میان دو لشکر ابراز میکند و به یزدان دعا میکند تا پیروزی نصیبشان شود. او از عواقب این جنگ و سرنوشت دو شاه نگران است و به خداوند تقاضا میکند تا سرنوشت را به نفعشان رقم بزند.
به شبگیر چون تاج بر سر نهادهمانگه فرستاده را در گشاد
هوش مصنوعی: وقتی که او تاجی مانند شب به سر گذاشت، در همان لحظه فرستاده را به سوی خود فراخواند.
بفرمود تا بازگردد به جایسوی نامور بندهٔ کدخدای
هوش مصنوعی: او دستور داد که به همان مکان بازگردد، جایی که بندۀ شناختهشده و مورد احترام کدخدا قرار دارد.
چنین پاسخ آورد کو را بگویکه ای مهربان نیکدل راستگوی
هوش مصنوعی: پاسخی که به او داده شد این بود که: ای دوست مهربان و درستگو، راستش را بگو.
تو تا زادی از مادر پاکتنسرافراز بودی به هر انجمن
هوش مصنوعی: تو از زمان تولدت، به خاطر زادگاه پاک و مادر بزرگوار خود، در هر جمعی با افتخار و سربلندی حضور داشتهای.
ترا بیشتر نزد من دستگاهتوی برتر از پهلوانان به جاه
هوش مصنوعی: تو نزد من مقام و موقعیتی بالاتر از پهلوانان داری.
همیشه یکی جوشنی پیش منسپر کرده جان و فدی کرده تن
هوش مصنوعی: همیشه یک نفر در کنار من است که جانش را فدای من کرده و از من محافظت میکند.
همیدون به هر کار با گنج خویشگزیده ز بهر منی رنج خویش
هوش مصنوعی: میدانی که با ثروت و داراییات در هر کاری فعالیت میکنی، اما این تلاش تو فقط برای من است و تو در واقع زحمت میکشی.
تو بردی ز چین تا به ایران سپاهتو کردی دل و بخت دشمن سیاه
هوش مصنوعی: تو سپاه خود را از چین تا ایران فرستادی و دل و شانس دشمن را به تیرگی و سیاهی کشاندی.
نبیند سپه چون تو سالار نیزنبندد کمر چون تو هشیار نیز
هوش مصنوعی: هیچ فرماندهای مانند تو را نمیبیند و هیچ هوشیار دیگری هم مانند تو کمربند نمیبندد.
ز تور و پشنگ ار دراید به مهرچو تو پهلوان نیز نارد سپهر
هوش مصنوعی: اگر از دست یال و دم و پشنگ (موجودات افسانهای) به خاطر عشق تو رنج ببرم، پس حتی پهلوانانی چون تو هم تحت تأثیر آسمان قرار نمیگیرند.
نخست آنک گفتی من از انجمنگنهکار دارم همی خویشتن
هوش مصنوعی: من اول از تو شنیدم که در جمع گنهکاران زندگی میکنم و این موضوع باعث میشود که به خودم بیشتر توجه کنم.
که کیخسرو آمد ز توران زمینبه ایران و با ما بگسترد کین
هوش مصنوعی: کیخسرو از سرزمین توران به ایران آمد و با ما درگیر کین و جنگ شد.
بدین من که شاهم نیازردهامبه دل هرگز این یاد ناوردهام
هوش مصنوعی: به من بگو که من شاه هستم، هرگز دلشکسته نشدهام و هیچگاه این یاد را فراموش نکردهام.
نباید که باشی بدین تنگدلز تیمار یابد ترا زنگ دل
هوش مصنوعی: نباید به خاطر دلتنگی و ناراحتی، از غم و اندوه فرار کنی، زیرا این احساسات تو را بیشتر تحت تاثیر قرار میدهد و درونت را آزار میدهد.
که آن بودنی بود از کردگارنیامد بدین بد کس آموزگار
هوش مصنوعی: این وجودی که داریم، نتیجهی کار خداوند است و از این بابت نمیتوان از بدیها و آموزگارهای نادرست ناشی از آنها نتیجه گرفت.
که کیخسرو از من نگیرد فروغنبیره مخوانش که باشد دروغ
هوش مصنوعی: کیخسرو نمیتواند نور و درخشش من را بگیرد، زیرا او نمیتواند نوهاش را به دروغ بخواند.
نباشم همیدون من او را نیانجویم همی ز این سخن کیمیا
هوش مصنوعی: اگر من وجود نداشته باشم، او را نمییابم. از این سخن، ارزش ناب و گرانبهایی به دست میآورم.
بدین کار او کس گنهکار نیستمرا با جهاندار پیکار نیست
هوش مصنوعی: در این کار هیچ کس گناهی ندارد و من نیز با کسی که بر جهان فرمانروایی میکند، نبردی ندارم.
چنین بود و این بودنی کار بودمرا از تو در دل چه آزار بود
هوش مصنوعی: این اتفاق اینگونه بود و چنین وضعیتهایی برای من به خاطر تو هیچ آسیب و ناراحتی نداشت.
و دیگر که گفتی ز کار سپاهز گردیدن تیره خورشید و ماه
هوش مصنوعی: و همچنین زمانی که دربارهی کار سپاه صحبت کردی، به تغییر شکل و وضعیت تاریک خورشید و ماه اشاره کردی.
همیشه چنینست کار نبردز هر سو همی گردد این تیره گرد
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، همیشه این گونه است که درگیری و خشونت از هر سمتی ادامه دارد و این وضعیت تاریک و دشوار همواره برقرار است.
گهی برکشد تا به خورشید سرگهی اندر آرد ز خورشید بر
هوش مصنوعی: گاه سر به آسمان میساید و گاه از بلندی به زمین برمیگردد.
به یکسان نگردد سپهر بلندگهی شاد دارد گهی مستمند
هوش مصنوعی: آسمان هرگز به یک شکل نمیماند؛ گاهی انسان را شاد میکند و گاهی او را در تنگدستی و نیاز قرار میدهد.
گهی با می و رود و رامشگرانگهی با غم و گُرم و با اندهان
هوش مصنوعی: گاهی در محفل نوش و شادی و با نوازندگان خوش هستم و زمانی دیگر در حال غم و دلگیری به سر میبرم.
تو دل را بدین درد خسته مدارروان را بدین کار بسته مدار
هوش مصنوعی: دل خود را به این درد آزار نده و روح خود را به این کار خسته نکن.
سخن گفتن کشتگان گشت خوابز کین برادر تو سر برمتاب
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که سخنان نابجا و ناپسند میتواند به مشکلات و زخمهای عاطفی دامن بزند، به خصوص در رابطه با کینهها و دشمنیهای خانوادگی. همچنین به این نکته اشاره دارد که بهتر است انسان از سر کینه و حسادت دوری کند و به آرامش فکر کند.
دلی کو ز درد برادر شخودعلاج پزشکان نداردش سود
هوش مصنوعی: دلهایی که از درد و رنج برادر خود رنج میکشند، هیچ دارویی نمیتواند آنها را درمان کند.
سه دیگر که گفتی که خسرو پگاهبه جنگ اندر آید همی با سپاه
هوش مصنوعی: سه نفر دیگر هم گفتند که خسرو در صبحگاه به جنگ میرود و با سپاه آماده نبرد است.
مبیناد چشم کس آن روزگارکه او پیشدستی نماید به کار
هوش مصنوعی: کسی نمیتواند ببیند آن زمان را که او در کارها پیشی بگیرد.
که من خود بر آنم کز ایدر سپاهاز آن سوی جیحون گذارم به راه
هوش مصنوعی: من مصمم هستم که از اینجا نیروهایی را به آن سوی جیحون بفرستم و در این مسیر گام بردارم.
نه گودرز مانم نه خسرو نه طوسنه گاه و نه تاج و نه بوق و نه کوس
هوش مصنوعی: من نه مانند گودرز هستم، نه خسرو و نه طوس. نه در زمانهای خاص قرار دارم و نه تاجی بر سر دارم. نه صدای بوقی دارم و نه صدای کوسی.
به ایران از آن گونه رانم سپاهکزان پس نبیند کسی تاج و گاه
هوش مصنوعی: من لشکری به ایران میفرستم که بعد از آن، هیچکس نتواند به تاج و مقام برسد.
به کیخسرو این پس نمانم جهانبه سر بر فرود آیمش ناگهان
هوش مصنوعی: من از کیخسرو دور نمیشوم و هنگامی که دنیا به پایان برسد، ناگهانی به او میرسم.
به خنجر از آن سان ببرم سرشکه گرید بدو لشکر و کشورش
هوش مصنوعی: با شمشیر به نحوی سر او را بزنم که لشکر و سرزمینش بر این موضوع غمگین و گریه کنند.
مگر کآسمانی دگرگونه کارفراز آید از گردش روزگار
هوش مصنوعی: آیا ممکن است که آسمانی دیگر و غیر از این آسمان به وجود آید و بر اثر چرخش زمان، تغییراتی پیش آید؟
ترا ای جهاندیدهٔ سرافرازنکردست یزدان به چیزی نیاز
هوش مصنوعی: تو ای کسی که به بزرگی و شرافت در جهان شناخته شدهای، خداوند تو را به هیچ چیز وابسته نکرده است.
ز مردان وز گنج و نیروی دستهمه ایزدی هرچ بایدت هست
هوش مصنوعی: از مردان و ثروت و قدرت دست، همه آنچه که باید که از خداوند به تو میرسد.
یکی نامور لشکری ده هزاردلیر و خردمند و گرد و سوار
هوش مصنوعی: یک فرد مشهور که دارای لشکری از ده هزار دلیر، باهوش و شجاع است و همگی سواره هستند.
فرستادم اینک به نزدیک توکه روشن کند جان تاریک تو
هوش مصنوعی: من اینجا چیزی فرستادم تا به تو کمک کند و زندگیات را روشنتر کند.
از ایرانیان ده وز اینها یکیبه چشم یکی ده سوار اندکی
هوش مصنوعی: از میان ایرانیان، فقط یکی از آنها به چشم میآید و به جز او، ده سوار دیگر وجود دارند که در مقایسه با او کم هستند.
چو لشکر به نزد تو آید مپایسر و تاج گودرز بگسل ز جای
هوش مصنوعی: وقتی که لشکر به نزد تو میآید، نگذار که سر و تاج گودرز از جای خود جدا شود.
همان کوه کو کرده دارد حصاربه اسبان جنگی ز پا اندر آر
هوش مصنوعی: کوهی که به دور خود حصاری دارد، مانند پرچینی است که اسبان جنگی را از پا، یعنی وارد میدان نکردن، دور نگه میدارد.
مکش دست از ایشان به خون ریختنتو پیروز باشی به آویختن
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که اگر به خونریزی و کشتن دیگران ادامه دهی، هرگز پیروز نخواهی شد و بهتر است به راههای دیگری برای رسیدن به هدفهای خود بیندیشی و دست از خشونت برداری.
ممان زنده ز ایشان به گیتی کسیکه نزد تو آید از ایشان بسی
هوش مصنوعی: هیچ کس در دنیا از ایشان زندهتر نیست، کسی که به نزد تو بیاید، از آنان بسیار است.
فرستاده بشنید پیغام شاهبیامد بر پهلوان سپاه
هوش مصنوعی: فرستادهای آمد و پیغام شاه را به پهلوان سپاه رساند.
به پیش اندر آمد به سان شمنخمیده چو از بار شاخ سمن
هوش مصنوعی: او به جلو آمد، همچون جادوگری که زیر بار سنگین شاخههای درخت سمن، خم شده است.
به پیران رسانید پیغام شاهوز آن نامداران جنگی سپاه
هوش مصنوعی: پیام شاه به سالمندان رسید و از آنها خواست تا نامآوران جنگ را جمع کنند.
چو بشنید پیران سپه را بخواندفرستاده چون این سخن باز راند
هوش مصنوعی: پیران وقتی خبر سپاه را شنیدند، فرستاده را خواستند و با او صحبت کردند.
سپه را سراسر همه داد دلکه از غم بباشید آزاد دل
هوش مصنوعی: سربازان از همه جا دل را به کسانی دادند که از غم ها رهایی یابند و آزاد زندگی کنند.
نهانی روانش پر از درد بودپر از خون دل و بخت برگرد بود
هوش مصنوعی: در دل او درد زیادی وجود داشت و حالتی غمانگیز داشت. او از مشکلات و ناکامیهای زندگی رنج میبرد.
که از هر سوی لشکر شهریارهمی کاسته دید در کارزار
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، او مشاهده کرد که نیروهای شاه از هر طرف دارند کاهش مییابند.
هم از شاه خسرو دلش بود تنگبترسید کآید یکایک به جنگ
هوش مصنوعی: دل خسرو به شدت نگران بود و از این میترسید که دشمنانش یکی یکی به جنگ بیایند.
به یزدان چنین گفت کای کردگارچه مایه شگفت اندر این روزگار
هوش مصنوعی: ای خداوند، چه اندازه شگفتی در این زمان وجود دارد.
که را برکشیدی تو افگنده نیستجز از تو جهاندار دارنده نیست
هوش مصنوعی: تو تنها کسی هستی که میتوانی دیگران را بلند کنی، زیرا جز از تو، هیچ قدرتی در این جهان وجود ندارد.
به خسرو نگر تا جز از کردگارکه دانست کآید یکی شهریار
هوش مصنوعی: به خسرو توجه کن، تا بفهمی که جز از خداوند هیچ کس نمیداند که چه کسی به مقام شهریاری میرسد.
نگه کن بدین کار گردنده دهرمر آن را که از خویشتن کرد بهر
هوش مصنوعی: به این دور و بر و تغییرات زمان نگاه کن و ببین کسانی را که برای خودشان کاری کردهاند.
برآرد گل تازه از خار خشکشود خاک با بخت بیدار مشک
هوش مصنوعی: گل تازهای از خار خشک روییده میشود و خاک، با بختی که بیدار شده، خوشبو میشود.
شگفتیتر آنک از پی آز مردهمیشه دل خویش دارد به درد
هوش مصنوعی: عجیبتر این است که مردی که همیشه در جستجوی آز و تجربه است، در دل خود از درد و رنج رنج میبرد.
میان نیا و نبیره دو شاهندانم چرا باید این کینهگاه
هوش مصنوعی: نمیدانم چرا باید در میان نیا و نبیره دو شاه، این کینه و دشمنی وجود داشته باشد.
دو شاه و دو کشور چنین جنگجویدو لشکر به روی اندر آورده روی
هوش مصنوعی: دو پادشاه و دو سرزمین جنگجویانی را به میدان جنگ فرستادهاند که مقابل هم قرار گرفتهاند.
چه گویی سرانجام این کارزارکه را برکشد گردش روزگار
هوش مصنوعی: برای چه صحبت کنیم از پایان این نبرد که روزگار چه کسی را به اوج خواهد رساند؟
پس آنگه به یزدان بنالید زارکه ای روشن دادگر کردگار
هوش مصنوعی: پس از آن، با دلنوشتهای به خداوند شکایت کنید و از او کمک بخواهید، ای خالق روشن و دادگر.
گر افراسیاب اندر این کینهگاهابا نامداران توران سپاه
هوش مصنوعی: اگر افراسیاب در این محل کینهتوزی در کنار نامآوران تورانی قرار بگیرد،
بدین رزمگه کشته خواهد شدنسربخت ما گشته خواهد شدن
هوش مصنوعی: در این میدان جنگ، سرنوشت ما مشخص خواهد شد و حوادثی که برای ما پیش میآید، تعیین کنندهی آیندهمان خواهد بود.
چو کیخسرو آید ز ایران به کینبدو بازگردد سراسر زمین
هوش مصنوعی: زمانی که کیخسرو از ایران برای انتقام بیاید، تمام زمین به او باز میگردد.
روا باشد ار خسته در جوشنمبرآرد روان کردگار از تنم
هوش مصنوعی: اگرچه در زره خستهام، اما این حق را دارم که جانم از تنم جدا شود.
مبیناد هرگز جهانبین منگرفته کسی راه و آیین من
هوش مصنوعی: هرگز کسی نمیتواند به شیوه و منظر من به جهان نگاه کند یا راه و زندگی من را درک کند.
که را گردش روز با کام نیستورا زندگانی و مرگش یکیست
هوش مصنوعی: کسی که زندگیاش با روزگار خوشی همراه نیست، فرقی بین زندگی و مرگش وجود ندارد.
وز آن پس ز ایران سپه کرنایبرآمد دم بوق و هندی درای
هوش مصنوعی: پس از آن، از ایران صداهایی مانند صدای بوق به گوش رسید و نغمههایی شبیه به موسیقی هندایی به هوا رفت.