بخش ۵
هوش مصنوعی: این متن شعری از فردوسی است که در آن شاه ایران، خسرو، به فرزندش، سیاوش، دستور میدهد تا به میان سپاه برود و یک مرد دانا از آنها بخواهد تا پیامی به کیخسرو برساند. او از جنگ و خونریزی میترسد و به سیاوش یادآوری میکند که نباید بیگناهی به ناحق کشته شود. او به سیاوش میگوید که باید در رزمگاه با احتیاط عمل کند و از جنگ صرفنظر کند؛ چرا که از عواقب خونریزیها و کینههایی که ایجاد میشود، نگران است. همچنین صحبت از دوستان و دلاوران ایرانی میکند و نهایتاً بر اهمیت اتحاد و حفظ نام نیک تاکید دارد. خسرو اظهار میکند که تنها با درایت و فکر درست میتوانند به پیروزی دست یابند و تاریخ را به یاد داشته باشند. در انتها، دلیران ایران زمین به او آفرین میگویند و عزم خود را برای جنگ و دفاع از سرزمینشان جزم میکنند.
بدو گفت شاه ای سرفراز مردنه گرم آزموده ز گیتی نه سرد
هوش مصنوعی: شاه به او گفت: ای مرد بزرگ و پر افتخار، نه از تجربیات دنیایی داغ شدهای و نه از تلخیهای آن سرد و بیاحساس.
از ایدر برو تا میان سپاهاز ایشان یکی مرد دانا بخواه
هوش مصنوعی: به جایی برگرد و از میان سربازان، یکی از آنها را که دانا و باهوش است، بخواه.
به کیخسرو از من پیامی رسانکه گیتی جز این دارد آیین و سان
هوش مصنوعی: پیامی به کیخسرو برسان که دنیا جز این چهره و رفتار ندارد.
نبیره که رزم آورد با نیادلش بر بدی باشد و کیمیا
هوش مصنوعی: نسل جوانی که در میدان جنگ با جدش میجنگد، دلش از دشمنی و ناروایی پر است و در وجودش ارزشمندی خاصی نهفته است.
چنین بود رای جهان آفرینکه گردد جهان پر ز پرخاش و کین
هوش مصنوعی: خالق جهان چنین اراده کرده است که دنیا پر از نزاع و دشمنی باشد.
سیاوش نه بر بیگنه کشته شدشد از روزگاران سرش گشته شد
بیگناهی نبود که سیاوش را به کشتن داد این چرخ گردون بود که سرش را به باد داد .
گنه گر مرا بود پیران چه کردچو رویین و لهاک و فرشیدورد
هوش مصنوعی: اگر من گناهکار باشم، پس چه تفاوتی دارد که دیگران چه کار کردهاند، مانند پیران و شخصیتهای افسانهای؟
که بر پشت زینشان ببایست بستپر از خون به کردار پیلان مست
هوش مصنوعی: باید بر روی زین نشینان تکیه کرد که به مقدار زیادی خون ریختهاند و مانند فیلهای سرمست و نیرومند هستند.
گر ایدونک گویم که تو بدتنیبد اندیش وز تخم آهرمنی
هوش مصنوعی: اگر بگویم که تو بدنی ناپسند و فکر و اندیشهای زشت داری و از نسل اهریمن هستی، باید بگویم که چنین نیستی.
به گوهر نگه کن به تخمه منمنکوهش همی خویشتن را کنم
هوش مصنوعی: به زیبایی چشمت نگاه کن، من از نسل نیکان هستم و با خودم برخوردی میکنم که شایستهام نیست.
تو این کین به گودرز و کاووس مانکه پیش من آرند لشکر دمان
هوش مصنوعی: تو این کینه را به گودرز و کاووس نسبت میدهی، در حالی که در زمان حاضر لشکر من را به پیش میآورند.
نه زان گفتم این کز تو ترسان شدموگر پیر گشتم دگر سان شدم
هوش مصنوعی: من به خاطر آن نگفتم که از تو ترسیدهام، بلکه اگر هم به سن و سالی رسیدهام، دیگر همچون گذشته نیستم.
همه ریگ و دریا مرا لشکرندهمه نره شیرند و کنداورند
هوش مصنوعی: تمام ریگها و دریاها به عنوان سربازان من هستند و همه آنها مثل شیرهای نر و شجاع و قوی هستند.
هر آنگه که فرمان دهم کوه گنگچو دریا کنند ای پسر روز جنگ
هوش مصنوعی: هر زمان که من دستور دهم، کوههای بزرگ به اندازه دریا تغییر شکل میدهند، ای پسر، در روز نبرد.
ولیکن همی ترسم از کردگارز خون ریختن وز بد روزگار
هوش مصنوعی: اما من از خداوند میترسم، از ریختن خون و از روزگار نامناسب.
که چندین سر نامور بیگناهجدا گردد از تن بدین رزمگاه
هوش مصنوعی: چندین نفر مشهور و بیگناه در این میدان نبرد از بدنشان جدا شوند.
گر از پیش من بر نگردی ز جنگنگردی همانا که آیدت ننگ
هوش مصنوعی: اگر از نزد من بر نگردی و به جنگ ادامه دهی، مطمئناً دچار ننگ و عیب خواهی شد.
چو با من به سوگند پیمان کنیبکوشی که پیمان من نشکنی
هوش مصنوعی: وقتی که با من قسم میخوری، تلاش کن که آن قسم را نقض نکنی.
بدین کار باشم ترا رهنمایکه گنج و سپاهت بماند به جای
هوش مصنوعی: من به این کار مشغول میشوم تا تو را راهنمایی کنم، تا ثروت و نیروی تو در امن و جاودان باقی بماند.
چو کار سیاوش فرامش کنینیارا به توران به رامش کنی
هوش مصنوعی: اگر کارهای سیاوش را فراموش کنی، هرگز نمیتوانی به خوشی و آرامش در سرزمین توران دست یابی.
برادر بود جهن و جنگی پشنگکه در جنگ دریا کند کوه سنگ
هوش مصنوعی: برادر مانند جهنم و جنگی است که در دریا، کوه سنگی را به مبارزه میطلبد.
هر آن بوم و بر کآن ز ایران نهیبه فرمان کنم آن ز ترکان تهی
هوش مصنوعی: هر سرزمین و منطقهای که از ایران باشد، با فرمان من، آن را از وجود ترکان خالی میکنم.
ز گنج نیاکان ما هرچه هستز دینار وز تاج و تخت و نشست
هوش مصنوعی: از گنجینهی نیاکان ما هر چیزی که هست، شامل پول، تاج، تخت و مقام و موقعیت.
ز اسب و سلیح و ز بیش و ز کمکه میراث ماند از نیا زادشم
هوش مصنوعی: از اسب و سلاح و هر چیز بزرگ و کوچک که از ن ancestors به من رسیده است.
ز گنج بزرگان و تخت و کلاهز چیزی که باید ز بهر سپاه
هوش مصنوعی: از ثروت و مقام بزرگان و نشانههای قدرت، برای چیزی که به خاطر سربازان لازم است، باید استفاده کرد.
فرستم همه همچنین پیش توپسر پهلوان و پدر خویش تو
هوش مصنوعی: همه را به سوی تو میفرستم، پسر قهرمان و پدر خودت.
دو لشکر برآساید از رنج رزمهمه روز ما بازگردد به بزم
هوش مصنوعی: دو نیروی متخاصم هر روز در جنگ و رنج هستند، اما در پایان باز هم ما به جشن و شادی برمیگردیم.
ور ایدون که جان ترا اهرمنبپیچد همی تا بپوشی کفن
هوش مصنوعی: اگر ببینی که جان تو به وسیله شیاطین گرفتار میشود، باید به یاد زندگیات باشی و تلاش کنی که به راحتی از آن رهایی یابی.
جز از رزم و خون کردنت رای نیستبه مغز تو پند مرا جای نیست
هوش مصنوعی: فکر و رای تو تنها مربوط به جنگ و خونریزی است و هیچ جایی برای قبول کردن نصیحت من در ذهنت نیست.
تو از لشکر خویش بیرون خراممگر خود برآیدت از این کار کام
هوش مصنوعی: از میان سربازان خود خارج شو و به دقت قدم بردار، مگر اینکه از این کار برایت فایدهای حاصل شود.
بگردیم هر دو به آوردگاهبر آساید از جنگ چندین سپاه
هوش مصنوعی: بیایید هر دو به میدان جنگ برویم تا شاید از نبرد چندین سپاه آسوده شویم.
چو من کشته آیم جهان پیش تستسپه بندگان و پسر خویش تست
هوش مصنوعی: من به خاطر تو جان خود را فدای جهان میکنم. اینان که در این میدان هستند، سربازان و فرزندان تو هستند.
و گر تو شوی کشته بر دست منکسی را نیازارم از انجمن
هوش مصنوعی: اگر تو بر دست من کشته شوی، هیچ کس را از جمع نمیآزارم.
سپاه تو در زینهار منندهمه مهترانند و یار منند
هوش مصنوعی: سپاه تو در زنهار مانند هستند، مثل مهتران و یاران من.
وگر زان که با من نیایی به جنگنتابی تو با کار دیده نهنگ
هوش مصنوعی: اگر نمیخواهی به جنگ و جدال با من بیایی، پس بهتر است که با دیدن کارهای بزرگ و قدرتمند هم نباید درگیر شوی.
کمر بسته پیش تو آید پشنگچو جنگ آوری او نسازد درنگ
هوش مصنوعی: پشنگ با اراده و بدون هیچ تأخیری به سمت تو میآید، مانند جنگجویی که آماده جنگ است.
پدر پیر شد پایمردش جوانجوانی خردمند و روشنروان
هوش مصنوعی: پدر به سن پیری رسیده، اما پسرش جوان و باهوش است و دارای عقل و درک بالا.
به آوردگه با تو جنگ آورددلیرست و جنگ پلنگ آورد
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، دلیرانی حضور دارند و مانند پلنگ به جنگ میپردازند.
ببینیم تا بر که گردد سپهرکه را بر نهد بر سر از تاج مهر
هوش مصنوعی: بگذار ببینیم سرنوشت به کجا میرسد و چه کسی را با محبت و مهربانی برتری میدهد.
ور ایدون که با او نجویی نبرددگرگونه خواهی همی کار کرد
هوش مصنوعی: اگر در اینجا با او سخن بگویی، نبرد به شکلی دیگر خواهی داشت.
بمان تا بیاساید امشب سپاهچو بر سر نهد کوه زرین کلاه
هوش مصنوعی: بمان تا امشب سپاه استراحت کند، همانطور که بر فراز کوه، کلاهی از طلا قرار میگیرد.
ز لشکر گزینیم جنگاورانسرافراز با گرزهای گران
هوش مصنوعی: از میان سپاه، جنگجویان شجاع و سرفراز را انتخاب میکنیم که با گرزهای سنگین و قدرتمند مینبردند.
زمین را ز خون رود دریا کنیمز بالای بدخواه پهنا کنیم
هوش مصنوعی: زمین را با خون دریا پر میکنیم و از بلندی دشمنان را گسترش میدهیم.
دوم روز هنگام بانگ خروسببندیم بر کوههٔ پیل کوس
هوش مصنوعی: در صبح روز دوم، زمانی که خروس آواز سر میدهد، بر فراز کوه میرویم و شیپور میزنیم.
سران را به یاری برون آوریمبه جوی اندرون آب و خون آوریم
هوش مصنوعی: ما سران را به یاری میطلبیم و در جریان آب و خون، کارها را به پیش میبریم.
چو بدخواه پیغام تو نشنودبپیچد بدین گفتها نگرود
هوش مصنوعی: اگر دشمن صدای تو را نشنود، با این سخنان به او نزدیک نمیشود و از تو دور میشود.
به تنها تن خویش از او رزم خواهبه دیدار دوراز میان سپاه
هوش مصنوعی: با وجود اینکه در میان جنگ و درگیرها هستی، از خودت جدا نشو و برای دیدن او تلاش کن.
پسر آفرین کرد و آمد برونپدر دیده پر آب و دل پر ز خون
هوش مصنوعی: پسر پس از تولد به بیرون آمد و پدر که پر از احساس و غم بود، چشم هایش پر از اشک و دلش پر از درد بود.
گزین کرد از موبدان چار مردچشیده بسی از جهان گرم و سرد
هوش مصنوعی: چهار مرد از میان موبدان انتخاب کرد که تجربه زیادی از تلخی و شیرینیهای زندگی دارند.
وز آن نامداران لشکر هزارخردمند و شایستهٔ کارزار
هوش مصنوعی: در میان آن جنگجویان، هزاران فرد دانا و لایق برای نبرد وجود داشتند.
به ره چون طلایه بدیدش ز دوردرفش و سنان سواران تور
هوش مصنوعی: هنگامی که او در مسیر حرکت کرد، از دور پرچم و نیزههای سواران تور را مشاهده کرد.
ز ترکان هر آن کس که بد پیشروز ناکاردیده جوانان نو
هوش مصنوعی: هر کسی که در میان ترکها پیشرو باشد و از جوانان نادیدهکار بدی ببیند.
به ره با طلایه بر آویختندبه نام از پی شیده خون ریختند
هوش مصنوعی: در اینجا به گروهی اشاره شده که با پیشروی و شجاعت در راهی ویژه، به نامی بزرگ و مشخص رسیدهاند و در این مسیر، از جان و خون خود نیز مایه گذاشتهاند.
تنی چند از ایرانیان خسته شدوز آن روی پیکار پیوسته شد
هوش مصنوعی: عدهای از ایرانیان خسته و ناامید شدند و به همین دلیل دیگر نتوانستند به جنگ ادامه دهند.
هم اندر زمان شیده آنجا رسیدنگهبان ایرانیان را بدید
هوش مصنوعی: در همان زمان، نگهبان ایرانیان آنجا را دید و متوجه شد که شیدایی و شوق در آنجا وجود دارد.
دل شیده گشت اندر آن کار تنگهمی باز خواند آن یلان را ز جنگ
هوش مصنوعی: دل عاشق در آن کار سخت و دشوار به یاد آن جنگجویان شجاع دوباره به یاد خاطرات جنگ میافتد.
به ایرانیان گفت نزدیک شاهسواری فرستید با رسم و راه
هوش مصنوعی: به ایرانیان دستور داد که به نزد شاه، سواری را با آداب و روشهای مناسب بفرستند.
بگوید که روشن دلی شیده نامبه شاه آوریدست چندی پیام
هوش مصنوعی: این جمله به این معنی است که کسی به شاه پیام میدهد و میگوید که فردی با دل روشن به نام شیده آمده است.
از افراسیاب آن سپهدار چینپدر مادر شاه ایران زمین
هوش مصنوعی: افراسیاب، فرمانده سپاه چین، پدر و مادر شاه ایران زمین است.
سواری دمان از طلایه برفتبر شاه ایران خرامید تفت
هوش مصنوعی: سواری در حال حرکت از جبهه جنگ به سمت شاه ایران رفت و با وقار و آرامش قدم زد.
که پیغمبر شاه توران سپاهگوی بر منش با درفشی سیاه
هوش مصنوعی: پیامبر، فرمانده سپاه توران است و گوی بر سرش با یک پرچم سیاه قرار دارد.
همی شیده گوید که هستم به نامکسی بایدم تا گزارم پیام
هوش مصنوعی: من خود را معرفی میکنم و میگویم که باید نام فردی را بیان کنم تا بتوانم پیامی را منتقل کنم.
دل شاه شد زان سخن پر ز شرمفرو ریخت از دیدگان آب گرم
هوش مصنوعی: قلب پادشاه به خاطر آن سخن پر از شرم شد و اشکهای گرم از چشمانش ریخت.
چنین گفت کین شیده خال منستبه بالا و مردی همال منست
هوش مصنوعی: او گفت که این داغ بر چهرهام نشانهای است و بالای سرم مردی شبیه به خودم وجود دارد.
نگه کرد گردنکشی زان میاننبد پیش جز قارن کاویان
هوش مصنوعی: نگاه کن، در میان هیچکس به گردنکشیدی نپرداخت جز قارن کاویان.
بدو گفت رو پیش او شادکامدرودش ده از ما و بشنو پیام
هوش مصنوعی: به او بگو با خوشحالی به پیش او برو و از طرف ما برایش سلام بفرست و پیامی را که داریم بشنو.
چو قارن بیامد ز پیش سپاهبدید آن درفشان درفش سیاه
هوش مصنوعی: وقتی قارن از کنار سپاه عبور کرد، آن پرچم سیاه را در حال درفشانی دید.
چو آمد بر شیده دادش درودز شاه و ز ایرانیان برفزود
هوش مصنوعی: چون او بر شیده وارد شد، از سوی شاه و ایرانیان به او سلام و احترام فرستاده شد و این موضوع باعث افزایش محبوبیت و جایگاه او شد.
جوان نیز بگشاد شیرین زبانکه بیدار دل بود و روشن روان
هوش مصنوعی: جوان با زبان شیرین و دل بیدار خود صحبت کرد، زیرا روحش روشن و آگاه بود.
بگفت آنچه بشنید ز افراسیابز آرام وز بزم و رزم و شتاب
هوش مصنوعی: او از افراسیاب شنیده است که درباره آرامش، جشنها و جنگها صحبت میکند.
چو بشنید قارن سخنهای نغزاز آن نامور بخرد پاک مغز
هوش مصنوعی: وقتی قارن از سخنان زیبا و دلنشین آن مرد دانا و پاکسیرت شنید، بسیار تحت تأثیر قرار گرفت.
بیامد بر شاه ایران بگفتکه پیغامها با خرد بود جفت
هوش مصنوعی: پیامهایی که حکمت و عقل در آنها نهفته است، به دربار شاه ایران رسید.
چو بشنید خسرو ز قارن سخنبه یاد آمدش گفتهای کهن
هوش مصنوعی: وقتی خسرو سخنان قارن را شنید، یاد گفتارهای قدیمی خود افتاد.
بخندید خسرو ز کار نیااز آن جستن چاره و کیمیا
هوش مصنوعی: خسرو از کار نیا خندید، چون به دنبال راهی برای حل مشکل و بهدست آوردن چیزی ارزشمند بود.
از آن پس چنین گفت کافراسیابپشیمان شدست از گذشتن ز آب
هوش مصنوعی: کافراسیاب، پس از عبور از آب، به این نتیجه رسیده که پشیمان است و احساس ندامت میکند.
ورا چشم بی آب و لب پر سخنمرا دل پر از دردهای کهن
هوش مصنوعی: او با چشمانی خالی و لبانی پر از سخن، دل مرا پر از دردهای قدیمی کرده است.
بکوشد که تا دل بپیچاندمبه بیشی لشکر بترساندم
هوش مصنوعی: به تلاش میافتد تا دل را فریب دهد و با جمعیتی زیاد، دیگران را بترساند.
بدان گه که گردنده چرخ بلندنگردد ببایست روز گزند
هوش مصنوعی: در آن زمان که چرخ زمان به دور خود میچرخد، دیگر نباید انتظار روز خوشی را داشت.
کنون چارهٔ ما جز این نیست رویکه من دل پر از کین شوم پیش اوی
هوش مصنوعی: اکنون چارهای ندارم جز این که با وجودِ دل پر از کینهام، با او روبرو شوم.
بگردم به آورد با او به جنگبه هنگام کوشش نسازم درنگ
هوش مصنوعی: اگر بخواهم با او به جنگ بروم، هرگز در تلاش و کوشش خود لحظهای درنگ نخواهم کرد.
همه بخردان و ردان سپاهبه آواز گفتند کاین نیست راه
هوش مصنوعی: همه افراد دانا و با تجربه اعلام کردند که این مسیر درست نیست.
جهاندیده پردانش افراسیابجز از چاره جستن نبیند به خواب
هوش مصنوعی: افراد دانا و باتجربه مانند افراسیاب نمیتوانند جز در فکر چاره اندیشی، به خواب بروند.
نداند جز از تنبل و جادوییفریب و بداندیشی و بدخویی
هوش مصنوعی: فقط از تنبلی و جادوهای فریبنده، اندیشههای منفی و رفتارهای ناپسند آگاه است.
ز لشکر کنون شیده را برگزیدکه این دید بند بدی را کلید
هوش مصنوعی: از میان لشکر، شیدا را انتخاب کن، زیرا او کلید را به دست دارد که میتواند بند بدی را باز کند.
همی خواهد از شاه ایران نبردبدان تا کند روز ما را به درد
هوش مصنوعی: او میخواهد با پادشاه ایران جنگ کند تا روزهای ما را به زحمت و سختی بیندازد.
تو بر تیزی او دلیری مکناز ایران وز تاج سیری مکن
هوش مصنوعی: به خودت سخت نگیری و از قدرت و شجاعت ایران و تاج آن (ملک و سلطنت) غافل نشو.
وگر شیده از شاه جوید نبردبه آورد گستاخ با او مگرد
هوش مصنوعی: اگر کسی به دنبال جنگ با شاه باشد، باید آماده نبرد باشد و در مقابل او بیباکی نکند.
به دست تو گر شیده گردد تباهیکی نامور کم شود زان سپاه
هوش مصنوعی: اگر به دست تو شخصی نابود شود، یکی از نامآوران آن جمعیت کم خواهد شد.
وگر دور از ایدر تو گردی هلاکز ایران برآید یکی تیره خاک
هوش مصنوعی: اگر از اینجا دور شوی، نابود خواهی شد و یکی از تاریکترین خاکها از ایران برمیخیزد.
یکی زنده از ما نماند به جاینه شهر و بر و بوم ایران به پای
هوش مصنوعی: هیچیک از ما زنده نماندهایم تا شهر و دیار ایران را ببینیم و به یادگار بگذاریم.
کسی نیست ما را ز تخم کیانکه کین را ببندد کمر بر میان
هوش مصنوعی: هیچ کس وجود ندارد که ما را از نسل کیان (پادشاهان بزرگ و نیک) حمایت کند و کسی نیست که این کینه و دشمنی را از دوش ما بردارد.
نیای تو پیری جهاندیده استبه توران و چین در پسندیده است
هوش مصنوعی: پدر بزرگ تو فردی با تجربه و داناست که در سرزمینهای توران و چین مورد احترام و پسند قرار گرفته است.
همی پوزش آرد بدین بد که کردز بیچارگی جست خواهد نبرد
هوش مصنوعی: او از روی ناتوانی کار بدی انجام داده و حالا به خاطر آن کار، عذرخواهی میکند. اگرچه او در تلاش است تا از این دردسر فرار کند، اما نمیتواند.
همی گوید اسبان و گنج درمکه بنهاد تور از پی زادشم
هوش مصنوعی: اسبان و ثروت به زنجیر در آمده، میگویند که آنچه را که به خاطر آن تلاش کردهام، به پای فرزندم گذاشتم.
همان تخت شاهی و تاج سرانکمرهای زرین و گرز گران
هوش مصنوعی: تخت و تاج پادشاهی و لباسهای زرین از نشانههای قدرت و ثروت است. در کنار آن، ابزارهای سنگین و قدرتمند نیز نمایانگر قدرت و سلطه هستند.
سپارد به گنج تو از گنج خویشهمی باز خرد بدین رنج خویش
هوش مصنوعی: او از گنج خود به تو چیزی میدهد و به این ترتیب عقلش را در برابر سختیهایش به کار میگیرد.
هر آن شهر کز مرز ایران نهیهمی کرد خواهد ز ترکان تهی
هوش مصنوعی: هر شهری که از مرز ایران خارج شود، به زودی از سوی ترکان خالی خواهد شد.
به ایران خرامیم پیروز و شادز کار گذشته نگیریم یاد
هوش مصنوعی: به ایران میرویم با دل شاد و پیروزمند، و از کارهای گذشته ناراحت نخواهیم شد.
بر این گفته بودند پیر و جوانجز از نامور رستم پهلوان
هوش مصنوعی: همه، چه جوانان و چه بزرگترها، به جز از ویژگیهای نامور رستم، قهرمان بزرگ، سخنی نمیگویند.
که رستم همی ز آشتی سر بگاشتز درد سیاوش به دل کینه داشت
هوش مصنوعی: رستم وقتی به آشتی فکر کرد، سرش را پایین آورد، زیرا به خاطر درد سیاوش در دلش کینهای داشت.
همی لب به دندان بخایید شاههمی کرد خیره بدیشان نگاه
هوش مصنوعی: شاه با دندانهایش لب را به حالت خنک نگاه میکرد و به آنها با حیرت نگریست.
وز آن پس چنین گفت کاین نیست راهبه ایران خرامیم ز این رزمگاه
هوش مصنوعی: سپس او چنین اظهار داشت که این مسیر به ایران نمیرسد و بهتر است از این میدان جنگ دور شویم.
کجا آن همه رسم و سوگند ماهمان بدره و گفته و پند ما
هوش مصنوعی: کجا رفتهاند تمام عهدها و سوگندهای ما؟ آن همه وعدهها و نصیحتها کجاست؟
چو بر تخت بر زنده افراسیاببماند جهان گردد از وی خراب
هوش مصنوعی: اگر جو بر تخت افراسیاب باقی بماند، این جهان از وجود او ویران خواهد شد.
به کاووس یکسر چه پوزش بریمبدین دیدگان چون بدو بنگریم
هوش مصنوعی: به کاووس چگونه از آنچه بر او گذشته عذر خواهیم، وقتی که به چشمان او نگاه کنیم و آنچه در درونش هست را ببینیم.
شنیدی که بر ایرج نیکبختچه آمد به تور از پی تاج و تخت
هوش مصنوعی: شنیدی که چه بر سر ایرج خوببخت آمد، وقتی که در پی تاج و تخت گرفتار شد.
سیاووش را نیز بر بیگناهبکشت از پی گنج و تخت و کلاه
هوش مصنوعی: سیاووش را هم به خاطر گنج و مقام و قدرت به ناحق کشتند.
فریبنده ترکی از آن انجمنبیامد خرامان به نزدیک من
هوش مصنوعی: زنی فریبنده و زیبا از آن جمع به آرامی نزدیک من آمد.
گر از من همی جست خواهد نبردشما را چرا شد چنین روی زرد
هوش مصنوعی: اگر به خاطر من تلاش نمیکنی، پس چرا چهرهات اینقدر زرد و رنگباخته شده است؟
همی از شما این شگفت آیدمهمان کین پیشین بیفزایدم
هوش مصنوعی: من از شما شگفتزدهام که چرا من همانند گذشته به کارهای خود ادامه میدهم و بر آن افزودهام.
گمانی نبردم که ایرانیانگشایند جاوید ز این کین میان
هوش مصنوعی: من هرگز فکر نمیکردم که ایرانیان بتوانند از این دشمنی و کین همیشگی خود را رها کنند.
کسی را ندیدم ز ایران سپاهکه افگنده بود اندر این رزمگاه
هوش مصنوعی: هیچ کسی را از سپاه ایران در این میدان نبرد ندیدم که به زمین افتاده باشد.
که از جنگ ایشان گرفتی شتاببه گفت فریبنده افراسیاب
هوش مصنوعی: از جنگ آنها با سرعت بهرهبرداری کردی، همان کسی که به حرفهای فریبنده افراسیاب گوش میدهد.
چو ایرانیان این سخنها ز شاهشنیدند و پیچان شدند از گناه
هوش مصنوعی: وقتی ایرانیان این سخنها را از شاه شنیدند، به خاطر گناه خود دچار اضطراب و ناراحتی شدند.
گرفتند پوزش که ما بندهایمهم از مهربانی سرافگندهایم
هوش مصنوعی: ما از روی مهربانی و ادب، عذرخواهی میکنیم که بنده و غلامِ خوبتان هستیم.
نخواهد شهنشاه جز نام نیکوگر کارها را سرانجام نیک
هوش مصنوعی: پادشاه تنها به دنبال داشتن نامی نیکو است و میخواهد که کارها به خوبی و با نتیجهای مثبت پایان یابند.
ستوده جهاندار برتر منشنخواهد که بر ما بود سرزنش
هوش مصنوعی: انسان بزرگ و ستودنی به کسی که در مقام بالایی قرار دارد، نخواهد اجازه دهد که به ما تهمت یا انتقادی وارد شود.
که گویند از ایران سواری نبودکه یارست با شیده رزم آزمود
هوش مصنوعی: میگویند از ایران، سواری وجود ندارد که با شجاعت و دلیرانه در میادین جنگ حاضر شود و تجربه کند.
که آمد سواری به دشت نبردجز از شاهشان این دلیری نکرد
هوش مصنوعی: یک سوارکار به دشت نبرد آمد، اما جز از سوی شاهان، جرأت و شجاعت نشان نداد.
نخواهد مگر خسرو موبدانکه بر ما بود ننگ تا جاودان
هوش مصنوعی: خسرو موبدان هرگز اجازه نمیدهد که ننگ و عیب ما تا ابد بر دوش ما باقی بماند.
بدیشان چنین پاسخ آورد شاهکه ای موبدان نماینده راه
هوش مصنوعی: شاه به آنها پاسخ داد که ای موبدان، شما نمایندگان راه و هدایت هستید.
بدانید کاین شیده روز نبردپدر را ندارد به هامون به مرد
هوش مصنوعی: بدانید که این مرد شجاع در روز جنگ، همتایی ندارد و پدرش را نمیتواند در میدان نبرد یاری کند.
سلیحش پدر کرده از جادوییز کژی و بی راهی و بدخویی
هوش مصنوعی: پدرش با جادو و هنر، سلاحی ساخته که از انحراف، کجروی و رفتاری ناپسند محافظت کند.
نباشد سلیح شما کارگربدان جوشن و خود پولادبر
هوش مصنوعی: اگر سلاح شما از نوعی باشد که نتواند کارآیی لازم را در میدان داشته باشد، پس هیچ فایدهای نخواهد داشت. به عبارت دیگر، بدون توانایی و مهارت، ابزار و تجهیزات هم نمیتوانند موثر واقع شوند.
همان اسبش از باد دارد نژادبه دل همچو شیر و به رفتن چو باد
هوش مصنوعی: او اسبش را از نژاد باد میداند، که در دلش شجاعت شیر و در حرکتش سرعت باد دارد.
کسی را که یزدان ندادست فرنباشدش با چنگ او پای و پر
هوش مصنوعی: هر کس که خداوند به او قوت و توانایی نداده باشد، نمیتواند با چنگال خود به اوج برسد و قوی شود.
همان با شما او نیاید به جنگز فر و نژاد خود آیدش ننگ
هوش مصنوعی: اگر او با شما به جنگ نمیآید، به خاطر این است که از هویت و اصل و نسب خود شرم دارد.
نبیره فریدون و پور قباددو جنگی بود یکدل و یک نهاد
هوش مصنوعی: دو نفر از نسل فریدون و قباد، هر دو جنگجو و دلسوز بودند و از یک روحیه و درخواست برخوردار بودند.
بسوزم بر او تیره جان پدرشچو کاووس را سوخت او بر پسرش
هوش مصنوعی: من به خاطر حال پدرش که به شدت غمگین است، به شدت ناراحت و متأثر میشوم، دقیقا مانند وقتی که کاووس به خاطر فرزندش دچار سوگواری شد.
دلیران و شیران ایران زمینهمه شاه را خواندند آفرین
هوش مصنوعی: دلیران و شیران ایران زمین به شاه تبریک گفتند و او را ستایش کردند.