بخش ۱۴
هوش مصنوعی: شاه به پیغام جهنم خندید و به رزمجوی پاسخی داد. او گفت که دو نکته او را ناراحت کرده است: نخست اینکه او را به تخت و تاج و نعمتها نسبت داده، و دوم اینکه به یزدان سپاس گفته و او را برترین شاهان توصیف کرده است. شاه به رزمجو یادآوری کرد که کسی که با دانش غنی باشد، باید اندیشهاش پاک باشد و کردارهایش برتر از گفتارش. او افزود که نباید نام پدر کشته شده را بر زبان آورد و به یادآوری کرد که خود او سختیها و رنجهای زیادی را تجربه کرده است.
شاه به یاد میآورد که از کودکی در دست شبانان بزرگ شده و حالا به جایی رسیده که شایستهی تخت و تاج است. او به رزمجو یادآوری کرد که سیاوش، پسرش، درانجام کارهای شایسته و با راستگویی، از او برتری دارد. او همچنین به کارهای بد و ناپسند رزمجو اشاره کرده و گفت که مردم باید با راستگویی و نیککرداری زندگی کنند. در پایان، شاه تهدید کرد که اگر این روند ادامه پیدا کند، با شمشیر به جنگ خواهد آمد و کوشید تا عدالت را برقرار کند.
چو از جهن پیغام بشنید شاههمی کرد خندان بدو بر نگاه
هوش مصنوعی: وقتی شاه پیغام را از جهنم شنید، به او لبخند زد و به نگاهش ادامه داد.
به پاسخ چنین گفت کای رزمجویشنیدیم سر تا سر این گفت و گوی
هوش مصنوعی: او به رزمجو گفت که ما این گفت و گو را از ابتدا تا انتها شنیدهایم.
نخست آن که کردی مرا آفرینهمان باد بر تخت و تاج و نگین
هوش مصنوعی: نخستین چیزی که تو به من بخشیدی، همان چیزی است که باعث شد من بر روی تخت و تاج و نگین قرار بگیرم.
درودی که دادی ز افراسیاببگفتی که او کرد مژگان پر آب
هوش مصنوعی: سلامی که تو از افراسیاب به من رساندی، به گونهای بود که او مژگانش را پر از اشک کرده بود.
شنیدم همین باد بر تاج و تختمبادم مگر شاد و پیروزبخت
هوش مصنوعی: من شنیدهام که این باد به تاج و تخت من آسیب میزند، مگر اینکه من شاد و کامیاب باشم.
دوم آن که گفتی ز یزدان سپاسکه بینم همی پور یزدان شناس
هوش مصنوعی: دوم این که تو بیان کردی از خداوند سپاسگزاری میکنم چرا که میبینم فرزندی را که شناسنده و آگاه به حقایق الهی است.
ز شاهان گیتی دل افروزترپسندیدهتر شاه و پیروزتر
هوش مصنوعی: از میان شاهان دنیا، کسی دلنشینتر و خوشقدمتر از شاه و پیروز وجود ندارد.
مرا داد یزدان همه هرچه گفتکه با این هنرها خرد باد جفت
هوش مصنوعی: خداوند به من همه چیزهایی که نیاز داشتم را عطا کرده است و به من گفته که با این استعدادها، عقل و درک من همواره همراه باشد.
ترا چند خواهی سخن چرب هستبه دل نیستی پاک و یزدان پرست
هوش مصنوعی: تو چه قدر میخواهی با لحن شیرین صحبت کنی؟ دل تو پاک و خداپرست نیست.
کسی کو به دانش توانگر بودز گفتار کردار بهتر بود
هوش مصنوعی: کسی که به علم و دانش ثروتمند باشد، بهتر از کسی است که فقط حرف میزند و عمل نمیکند.
فریدون فرخ ستاره نگشتنه از خاک تیره همی برگذشت
هوش مصنوعی: فریدون فرخ مانند ستارهای درخشان است که از خاک تیره و ناامیدی عبور کرده و به اوج موفقیت و عظمت رسیده است.
تو گویی که من بر شوم بر سپهربشستی بر این گونه از شرم چهر
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که تو بر قله آسمان ایستادهای و از شرم چهرهات، خود را پنهان کردهای.
دلت جادوی را چو سرمایه گشتسخن بر زبانت چو پیرایه گشت
هوش مصنوعی: وقتی که دل شما با عشق یا حس خوب پر شده است، سخنانتان دستیابی به زیبایی و جذابیت بیشتری پیدا میکند.
زبان پر ز گفتار و دل پر دروغبر مرد دانا نگیرد فروغ
هوش مصنوعی: زبان پر از حرف و دل پر از نیرنگ، بر انسان فرزانه تأثیر نمیگذارد.
پدر کشته را شاه گیتی مخوانکنون کز سیاوش نماند استخوان
هوش مصنوعی: پدر کشته را دیگر شاه این دنیا نخوان، زیرا از سیاوش حتی استخوانی باقی نمانده است.
همان مادرم را ز پرده به راهکشیدی و گشتی چنین کینه خواه
هوش مصنوعی: تو همان مادرم را از پشت پرده بیرون کشیدی و حالا به این شکل کینهتوز شدهای.
مرا نوز نازاده از مادرمهمی آتش افروختی بر سرم
هوش مصنوعی: مرا طفل لطیفی که از مادرم به دنیا آمده، به خاطر او در دل من آتش عشق و اشتیاق برانگیختهای.
هر آن کس که او بد بدرگاه توبنفرید بر جان بی راه تو
هوش مصنوعی: هر کسی که در نزد تو با بدخواهی رفتار کند، به جان بیراه تو آسیب میزند.
که هرگز به گیتی کس آن بد نکردز شاهان و گردان و مردان مرد
هوش مصنوعی: هیچکس در این دنیا بدیای به اندازهی آنچه شاهان و مردان بزرگ کردهاند، نکرده است.
که بر انجمن مر زنی را کشانسپارد بزرگی به مردم کشان
هوش مصنوعی: به شخصی که در جمع و محفل افراد مهم و با نفوذ قرار دارد، اهمیت و بزرگمنشی میدهد و او را به دیگران معرفی میکند.
زننده همی تازیانه زندکه تا دخترش بچه را بفگند
هوش مصنوعی: شخصی که به فرزندش آسیب میزند، در واقع به دلیل اینکه فرزندش را بزرگ کند، این کار را انجام میدهد.
خردمند پیران بدانجا رسیدبدید آن که هرگز ندید و شنید
هوش مصنوعی: به شخصی با تجربه و عاقل رسید که چیزی را مشاهده کرد که نه دیده و نه شنیده بود.
چنین بود فرمان یزدان که منسرافراز گردم به هر انجمن
هوش مصنوعی: این حکم خداوند بود که من در هر مجلسی با افتخار حاضر شوم.
گزند و بلای تو از من بگاشتکه با من زمانه یکی راز داشت
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که مشکلات و سختیهایی که از طرف تو به من میرسید، دیگر از بین رفتهاند، زیرا من و زمانه به نوعی به اشتراک دردی داشتیم که این موضوع را با یکدیگر در میان گذاشتیم.
از آن پس که گشتم ز مادر جداچنانچون بود بچهٔ بینوا
هوش مصنوعی: از زمانی که از مادر جدا شدم، مانند یک بچهٔ بیپناه و ناتوان شدم.
به پیش شبانان فرستادیمبه پروار شیران نر دادیم
هوش مصنوعی: ما به شبانان ارسال کردیم و نر شیران را برای پرورش دادیم.
مرا دایه و پیشکاره شباننه آرام روز و نه خواب شبان
هوش مصنوعی: من را پرورش دهنده و سرپرست شبان نیست؛ نه در طول روز آرامشی برایم هست و نه در شب خواب!
چنین بود تا روز من برگذشتمرا اندر آورد پیران ز دشت
هوش مصنوعی: این چنین بود تا روزی که من از دنیا رفتم و در آن روز، گروهی از بزرگترها و سالمندان مرا به سرزمین خود دعوت کردند.
به پیش تو آورد و کردی نگاهکه هستم سزاوار تخت و کلاه
هوش مصنوعی: به پیش تو آمدم و تو نگاهی به من انداختی و به این نتیجه رسیدی که من لایق پادشاهی و مقام و منزلت هستم.
به سان سیاوش سرم را ز تنببری و تن هم نیابد کفن
هوش مصنوعی: اگر سرم را از بدنم جدا کنی، بدنم حتی کفن هم نخواهد داشت.
زبان مرا پاک یزدان ببستهمان خیره ماندم به جای نشست
هوش مصنوعی: پروردگار زبان مرا از گفتار نادرست پاک کرد، و من متعجب و مبهوت در همان مکان ایستاده ماندم.
مرا بی دل و بی خرد یافتیبه کردار بد تیز نشتافتی
هوش مصنوعی: مرا بیدلیل و بیفکر پیدا کردی و چون به رفتار بد من برخوردی، به تندی و سرعت به من حمله کردی.
سیاوش نگه کن که از راستیچه کرد و چه دید از بد و کاستی
هوش مصنوعی: سیاوش، توجه کن که راستی چه تأثیری دارد و چه نتایجی از خوبیها و بدیها به همراه میآورد.
ز گیتی بیامد ترا برگزیدچنان کز ره نامداران سزید
هوش مصنوعی: از دنیای مادی به سراغ تو آمده است و تو را انتخاب کرده است، مانند کسی که از میان افراد مشهور و نامدار برگزیده شده است.
ز بهر تو پرداخت آیین و گاهبیامد ز گیتی ترا خواند شاه
هوش مصنوعی: به خاطر تو، مراسم و تشریفات برگزار شد و وقتی زمانش رسید، پادشاه از دنیا تو را دعوت کرد.
وفا جست و بگذاشت آن انجمنبدان تا نخوانیش پیمانشکن
هوش مصنوعی: وفا طلبید و آن جمع را ترک کرد، تا مبادا او را پیمانشکن بخوانند.
چو دیدی بر و گردگاه ورابزرگی و گردی و راه ورا
هوش مصنوعی: وقتی چنین دیدی که او بزرگ و باوقار است و راهش هموار و پرفروغ، بدان که او بسیار ارزشمند و قابل احترام است.
بجنبیدت آن گوهر بد ز جایبیفگندی آن پاک دل را ز پای
هوش مصنوعی: بشتابید و آن گوهر گرانبها را از مکانش دور کنید، زیرا ممکن است آن دل پاک را از پا بیندازد.
سر تاجداری چنان ارجمندبریدی به سان سر گوسفند
هوش مصنوعی: تو چنان با افتخار و اعتبار بر فراز مقام و سلطنت نشسته بودی که ناگهان به راحتی و بیدردسر همچون برش سر یک گوسفند این مقام را از دست دادی.
ز گاه منوچهر تا این زماننبودی مگر بدتن و بدگمان
هوش مصنوعی: از زمان منوچهر تا کنون، هیچ چیزی جز بدی و بدبینی وجود نداشته است.
ز تور اندر آمد زیان از نخستکجا با پدر دست بد را بشست
هوش مصنوعی: از آغاز کار، آسیب و ضرر از تور خارج شد و دست خود را با پدر شست.
پسر بر پسر بگذرد همچنیننه راه بزرگی نه آیین دین
هوش مصنوعی: پسر بر پسر میگذرد، اما نه راهی برای بزرگی وجود دارد و نه آدابی از دین.
زدی گردن نوذر نامدارپدر شاه وز تخمهٔ شهریار
هوش مصنوعی: تو به نوذر، پدر شاه، ضربه زدی و او را شکست دادی، و این عمل تو از نسل و نامی که داری، نمایانگر豪 ب رای دیگرفائه اوست.
برادرت اغریرث نیکخویکجا نیکنامی بدش آرزوی
هوش مصنوعی: برادرت که شخصی نیکو و خوب است، کجا آرزوی بدنامی و بدشهرتی را دارد؟
بکشتی و تا بودهای بدتنینه از آدم از تخم آهرمنی
هوش مصنوعی: تو مانند کشتیای هستی که از ابتدای وجودت دارای بدی هستی و نه انسان، بلکه از نژاد اهریمن.
کسی گر بدیهات گیرد شمارفزون آید از گردش روزگار
هوش مصنوعی: اگر کسی به حقایق روشن و بدیهی اصرار ورزد، در پی آن ممکن است تعداد مشکلات و چالشهایی که با آنها روبرو میشود، بیشتر شود.
نهالی به دوزخ فرستادهاینگویی که از مردمان زادهای
هوش مصنوعی: تو نهالی را به دوزخ فرستادهای و نمیگویی که این نهال از نسل انسانهاست.
دگر آن که گفتی که دیو پلیددل و رای من سوی زشتی کشید
هوش مصنوعی: کسی که گفتی، دیو بدخواه، قلب و فکر من را به سمت زشتیها سوق داد.
همین گفت ضحاک و هم جمشیدچو شدشان دل از نیکویی ناامید
هوش مصنوعی: ضحاک و جمشید هر دو گفتند که وقتی امیدشان به خوبیها ناامید شود، دلشان دیگر شاد نخواهد بود.
که ما را دل ابلیس بی راه کردز هر نیکویی دست کوتاه کرد
هوش مصنوعی: دل شیطان ما را به بیراهه کشاند و از هر کار خوبی ما را دور کرد.
نه برگشت از ایشان بد روزگارز بد گوهر و گفت آموزگار
هوش مصنوعی: نه امکان برگشت از این وضعیت ناگوار وجود دارد و نه میتوان اشتباهات را از بر اثر نادانی و بیخبری اصلاح کرد.
کسی کو بتابد سر از راستیگزیند همی کژی و کاستی
هوش مصنوعی: کسی که از راه درست منحرف شود، به ناچار باید با نادرستیها و کمبودها کنار بیاید.
به جنگ پشن نیز چندان سپاهکه پیران بکشت اندر آوردگاه
هوش مصنوعی: در میدان جنگ با پشن، نیرویی فراهم آور که بتواند پیران را در میدان نبرد به قتل برساند.
زمین گل شد از خون گودرزیاننجویی جز از رنج و راه زیان
هوش مصنوعی: زمین از خون گودرزیها گل آلود شد و جز رنج و مشکلات، چیزی نصیب آنها نشد.
کنون آمدی با هزاران هزارز ترکان سوار از در کارزار
هوش مصنوعی: اکنون تو با هزاران سوار ترک برای جنگ به میدان آمدهای.
به آموی لشکر کشیدی به جنگوز ایشان به پیش من آمد پشنگ
هوش مصنوعی: تو سپاه را به میدان جنگ فرستادی و از میان آنها، پشنگ به سوی من آمد.
فرستادیش تا ببرد سرماز آن پس تو ویران کنی کشورم
هوش مصنوعی: او را فرستادی تا سرم را ببرد، از آن زمان تو کشورم را ویران میکنی.
جهاندار یزدان مرا یار گشتسر بخت دشمن نگونسار گشت
هوش مصنوعی: خالقی که در عالم آفرینش است، به من یاری عطا کرد و موجب شد که سرنوشت دشمنانم بد شود و به قهری گرفتار شوند.
مرا گویی اکنون که از تخت تودلافروز و شادانم از بخت تو
هوش مصنوعی: تو به من میگویی که حالا که از جایگاه تو خوشحال و شاداب هستم، این به خاطر بخت و اقبالی است که داری.
نگه کن که تا چون بود باورمچو کردارهای تو یاد آورم
هوش مصنوعی: نگاه کن که با چه احساسی به زمنیهات فکر میکنم و چقدر اعمال تو را به یاد میآورم.
از این پس مرا جز به شمشیر تیزنباشد سخن با تو تا رستخیز
هوش مصنوعی: از این به بعد تنها با شمشیر تیز میتوانم با تو صحبت کنم تا زمان قیامت.
بکوشم به نیروی گنج و سپاهبه نیک اختر و گردش هور و ماه
هوش مصنوعی: من تلاش میکنم با قوت ثروت و نیرو، به سرنوشت خوب و تاثیرات حرکت خورشید و ماه دست یابم.
همان پیش یزدان بباشم به پاینخواهم به گیتی جز او رهنمای
هوش مصنوعی: من فقط در پیشگاه خداوند هستم و در این جهان هیچ راهنمایی جز او را نخواهم داشت.
مگر کز بدان پاک گردد جهانبه داد و دهش من ببندم میان
هوش مصنوعی: آیا نمیتوانم با بخشش و کمک به دیگران، جهان را از آلودگی پاک کنم و ارتباطم را با این قصد قطع کنم؟
بداندیش را از میان بر کنمسر بدنشان را بیافسر کنم
هوش مصنوعی: بداندیشان را از بین میبرم و سر آنان را بدون هیچ فرماندهی جدا میکنم.
سخن هرچه گفتم نیا را بگویکه در جنگ چندین بهانه مجوی
هوش مصنوعی: هر چه گفتم، بگذار که نیا بگوید. در جنگ بهانههای زیادی را جستجو نکن.