بخش ۱۷
هوش مصنوعی: در این اشعار، جنگی بزرگ بین دو لشکر، یکی از ایران و دیگری از توران، توصیف شده است. دو فرمانده با استفاده از پیام فرستادن، برای جنگ آماده میشوند و هر کدام به لشکریان خود توضیح میدهند که چقدر خونریزی و کشتار در این نبرد ممکن است رخ دهد. رستم، قهرمان ایرانی، به خسرو، پادشاه ایران، گوشزد میکند که جنگ با دشمن بدعهد و فریبکار، ننگ است و نباید به چنین نبردی تن دهد. در ادامه، هر دو لشکر به میدان نبرد میآیند و جنگی سخت آغاز میشود که زمین پر از خون و تیر میشود. در نهایت، سپاه ایران به پیروزی نزدیک میشود و تدابیر لازم برای جلوگیری از غافلگیری در نظر گرفته میشود.
وز آن پس برآمد ز لشکر خروشزمین و زمان شد پر از جنگ و جوش
هوش مصنوعی: پس از آن، از سوی سپاه صدای بلندی برخاست و زمین و آسمان پر از جنگ و هیاهو شد.
ستاره پدید آمد از تیره گردرخ زرد خورشید شد لاژورد
هوش مصنوعی: ستارهای در تاریکی ظاهر شد و چهرهی زرد خورشید به رنگ آبی لاژوردی تغییر کرد.
سپهدار ترکان از آن انجمنگزین کرد کار آزموده دو تن
هوش مصنوعی: سپهدار، از میان آن جمع، دو نفر شایسته و باتجربه را انتخاب کرد.
پیامی فرستاد نزدیک شاهکه کردی فراوان پس پشت راه
هوش مصنوعی: پیامی به شاه فرستاد که او بسیاری از کارها را پشت سر انجام داده است.
همانا که فرسنگ ز ایران هزاربود تا به گنگ اندر ای شهریار
هوش مصنوعی: فاصلهای که از ایران تا گنگ وجود دارد، به اندازه هزار فرسخ است، ای پادشاه.
ز ریگ و بیابان وز کوه و شخدو لشکر بر این سان چو مور و ملخ
هوش مصنوعی: در بیابان و کوهستان، دو گروه سرباز به شکل انبوهی مانند موریانهها و ملخها در حال جنگیدن هستند.
زمین همچو دریا شد از خون کینز گنگ و ز چین تا به ایران زمین
هوش مصنوعی: زمین به خاطر خونریزیهای ناشی از دشمنی و کینه، شبیه دریا شده است؛ از سرزمینهای دور مانند گنگ و چین تا به خاک ایران.
اگر خون آن کشتگان را ز خاکبه ژرفی برد رای یزدان پاک
هوش مصنوعی: اگر خون آن کشته شدهها را از زمین به عمق ببرند و در نظر خداوند پاک قرار دهند.
همانا چو دریای قلزم شوددو لشکر به خون اندرون گم شود
هوش مصنوعی: هرگاه که جنگی شدید و نیروهای دوطرف درگیر شوند، مانند این است که در دریای خون غرق میشوند و هیچ trace و نشانی از آنها باقی نمیماند.
اگر گنج خواهی ز من گر سپاهوگر بوم ترکان و تخت و کلاه
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به ثروت و گنجی دست پیدا کنی، هم باید نیروی نظامی و قدرت داشته باشی و هم باید موطن و سرزمین را به خوبی بشناسی. همچنان داشتن مقام و جایگاه نیز ضروری است.
سپارم ترا من شوم ناپدیدجز از تیغ جان را ندارم کلید
هوش مصنوعی: من تو را به خودم میسپارم و از این دنیا ناپدید میشوم، اما تنها چیزی که دارم، تیغی است که جانم را با آن تسخیر میکنم.
مکن گر ترا من پدر مادرمز تخم فریدون افسونگرم
هوش مصنوعی: اگرچه من فرزند فریدون هستم و به خاطر این نسبت میتوانم جادویی خاص داشته باشم، اما تو را نخواهند ترساند.
ز کین پدر گر دلت خیره شدچنین آب من پیش تو تیره شد
هوش مصنوعی: اگر به خاطر دشمنی پدرت دلت ناراحت و خیره شده است، بدان که آب من در مقابل تو تیره و کدر شده است.
از آن بد سیاوش گنهکار بودمرا دل پر از درد و تیمار بود
هوش مصنوعی: دل من به خاطر گناه آن بد سیاوش پر از اندوه و درد شده است.
دگر گردش اختران بلندکه هم با پناهند و هم با گزند
هوش مصنوعی: ستارهها با مسیر بلند خود در آسمان، هم به ما پناه میدهند و هم میتوانند آسیب برسانند.
مرا سالیان شست بر سر گذشتکه با نامداری نرفتم به دشت
هوش مصنوعی: سالها بر من گذشت و من هیچگاه با شخصیت معروفی به دشت و صحرا نرفتم.
تو فرزندی و شاه ایران تویبه رزم اندرون چنگ شیران توی
هوش مصنوعی: تو فرزند شاه ایران هستی و در میدان جنگ، مانند شیران شجاع و دلیر میجنگی.
یکی رزمگاهی گزین دوردستنه بر دامن مرد خسروپرست
هوش مصنوعی: به دنبال جایی برای نبرد باش که دور و بعید از محل زندگی افرادی باشد که به قدرت و ثروت عشق میورزند و در آنجا درگیر نشو.
بگردیم هر دو به آوردگاهبه جایی کز او دور ماند سپاه
هوش مصنوعی: بیایید هر دو به میدان جنگ برویم به جایی که سپاهیان از آن دور ماندهاند.
اگر من شوم کشته بر دست توز دریا نهنگ آورد شست تو
هوش مصنوعی: اگر من از دست تو بمیرم، تو نیز مانند نهنگ از دریا خونی را به دست میآوری.
تو با خویش و پیوند مادر مکوشبه پرهیز وز کینه چندین مجوش
هوش مصنوعی: با خودت و ارتباط با مادرت درگیر نشو و از کینه و دشمنی دوری کن.
وگر تو شوی کشته بر دست منبه زنهار یزدان کز آن انجمن
هوش مصنوعی: اگر تو به دست من کشته شوی، به خداوند پناه میبرم که از آن جمعی که در آن هستیم، در امان باشی.
نمانم که یک تن بپیچد ز درددگر بیند از باد خاک نبرد
هوش مصنوعی: من نمیخواهم به درد دیگری بیفتم و از آنچه گذشت باز هم دچار ناراحتی شوم.
ز گوینده بشنید خسرو پیامچنین گفت با پور دستان سام
هوش مصنوعی: خسرو پیام یکی را از گوینده شنید و اینگونه با پسر دستان سام گفت.
که این ترک بدساز مردم فریبنبیند همی از بلندی نشیب
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که یک شخص بدجنس و فریبکار، هرگز نمیتواند از اوج و بلندی خود به دیگران آسیبی بزند یا آنها را فریب دهد. به عبارت دیگر، قدرتمندان و کسانی که در جایگاه بالا قرار دارند، از نظر فریب دیگران در معرض خطر نیستند.
به چاره چنین از کف ما بجستنماید که بر تخت ایران نشست
هوش مصنوعی: به خاطر تدبیر و تلاشی که انجام دادیم، او به مقام و اقتدار رسیده و بر تخت سلطنت ایران نشسته است.
ز آورد چندین بگوید همیمگر دخمهٔ شیده جوید همی
هوش مصنوعی: او از دستاوردها و نتایج بسیار سخن میگوید، اما در عمق دلش به دنبال یک پناهگاه امن و آرامش است.
نبیره فریدون و پور پشنگبه آورد با او مرا نیست ننگ
نبیره فریدون و پسر پشنگ است و جنگیدن با او برای من ننگ نیست .
بدو گفت رستم که ای شهریاربدین در مدار آتش اندر کنار
هوش مصنوعی: رستم به شهریار گفت: «این جاده را ترک کن و در کنار آتش نایست.»
که ننگست بر شاه رفتن به جنگوگر همنبرد تو باشد پشنگ
هوش مصنوعی: شایسته نیست که کسی به جنگ برود و با پشنگ، که یکی از دشمنان است، همپیکار شود.
دگر آن که گوید که با لشکرممکن جنگ با دوده و کشورم
هوش مصنوعی: کسی که میگوید با ارتش من نجنگید، به خاطر دودمان و میهنم است.
ز دریا به دریا ترا لشکرستکجا رایشان ز این سخن دیگرست
هوش مصنوعی: از یک دریا به دریای دیگر، تو سپاهی داری که آنها از این سخن راهی دیگر دارند.
چو پیمان یزدان کنی با نیانشاید که در دل بود کیمیا
هوش مصنوعی: زمانی که با خداوند پیمان میبندی، نباید در دل خود طمع یا خواستههای ناپاکی داشته باشی.
به انبوه لشکر به جنگ اندر آرسخن چند آلودهٔ نابکار
هوش مصنوعی: با لشکر زیاد به جنگ برو، ولی مراقب باش که سخنان ناپسند را در میانه کار به زبان نیاوری.
ز رستم چو بشنید خسرو سخنیکی دیگر اندیشه افگند بن
هوش مصنوعی: خسرو با شنیدن سخن رستم، به فکر فرو رفت و تصمیم جدیدی گرفت.
به گوینده گفت این بداندیش مردچنین با من آویخت اندر نبرد
هوش مصنوعی: به گوینده گفته شد که این مرد بدبین به من در این نبرد چنگ انداخته است.
فزون کرد از این با سیاوش وفازبان پر فسون بود دل پرجفا
هوش مصنوعی: عشق و وفای سیاوش به قدری زیاد بود که زبانش پر از نیرنگ و فریب بود و دلش پر از بیوفایی.
سپهبد به کژی نگیرد فروغزبان خیره پر تاب و دل پر دروغ
هوش مصنوعی: فرمانده به دلیل کجی و نادرستی، نور و روشنی کلامی را در خود نمیبیند و دلش پر از دروغ است.
گر ایدون که رایش نبردست و بسجز از من نبرد ورا هست کس
هوش مصنوعی: اگر بخواهی که کسی جز من به او توجه نکند و فرصتی برای او نماند، تنها من هستم که میتوانم او را به جایی برسانم.
تهمتن به جایست و گیو دلیرکه پیکار جویند با پیل و شیر
هوش مصنوعی: تهماسب و گیو، دلاورانی هستند که برای نبرد با پلنگ و شیر آمادهاند.
اگر شاه با شاه جوید نبردچرا باید این دشت پر مرد کرد
هوش مصنوعی: اگر یک شاه با شاه دیگر به جنگ برود، چرا باید این سرزمین را پر از مردان جنگی کرد؟
نباشد مرا با تو ز این بیش جنگببینی کنون روز تاریک و تنگ
هوش مصنوعی: دیگر نمیخواهم با تو درگیر شوم، حالا که روز تاریکی و سختی است.
فرستاده برگشت و آمد چو بادشنیده سراسر بر او کرد یاد
هوش مصنوعی: پیامآور بازگشت و مانند باد به سرعت آمد و همه چیز را دربارهی او به خاطر سپرده بود.
پر از درد شد جان افراسیابنکرد ایچ بر جنگ جستن شتاب
هوش مصنوعی: جان افراسیاب پر از درد و رنج شد و دیگر تمایل به جنگیدن نداشت.
سپه را به جنگ اندر آورد شاهبجنبید ناچار دیگر سپاه
هوش مصنوعی: شاه تصمیم میگیرد که سپاه را به جنگ فراخواند و به ناچار باید دیگر سپاه نیز حرکت کند.
یکی با درنگ و یکی با شتابزمین شد به کردار دریای آب
هوش مصنوعی: یکی با آرامش و دیگری به سرعت، زمین مانند دریایی از آب به وجود آمد.
ز باریدن تیر گفتی ز ابرهمی ژاله بارید بر خود و ببر
هوش مصنوعی: از بارش تیر میگویی، همچنان که ابر بر زمین نازک باران میافشاند، پس بر خودت نیز ببار و از این نعمت بهرهمند شو.
ز شبگیر تا گشت خورشید لعلزمین پر ز خون بود در زیر نعل
هوش مصنوعی: از آغاز شب تا زمانی که خورشید سرخ رنگ طلوع کرد، زمین زیر سم اسبها پر از خون بود.
سپه بازگشتند چون تیره گشتکه چشم سواران همی خیره گشت
هوش مصنوعی: سپه به خانه برگشتند چون اوضاع تیره و تار شد، به طوری که سواران نیز در حیرت و شگفتی مانده بودند.
سپهدار با فر و نیرنگ و سازچو آمد به لشکرگه خویش باز
هوش مصنوعی: فرمانده با شکوه و فریب و تدبیر، وقتی به میدان جنگ خود برگشت.
چنین گفت با طوس کامروز جنگنه بر آرزو کرد پور پشنگ
هوش مصنوعی: او به طوس گفت که امروز جنگ، نه بر اساس آرزوها، بلکه به خاطر هدفی متفاوت انجام میشود.
گمانم که امشب شبیخون کندز دل درد دیرینه بیرون کند
هوش مصنوعی: به نظر میرسد امشب کسی به قلبم حملهور شود و دردهای قدیمیام را از دل بیرون کند.
یکی کنده فرمود کردن به راهبر آن سو که بد شاه توران سپاه
هوش مصنوعی: یک نفر دستور داد که به سمت دیگری بروید، به سوی جایی که سپاه شاه توران قرار دارد.
چنین گفت کآتش نسوزید کسنباید که آید خروش جرس
هوش مصنوعی: او گفت: آتشی وجود ندارد که کسی را بسوزاند، مگر اینکه صدای زنگ به گوش برسد.
ز لشکر سواران که بودند گردگزین کرد شاه و به رستم سپرد
هوش مصنوعی: از میان سوارهنظام که در اطراف بودند، شاه بهترینها را انتخاب کرد و به رستم سپرد.
دگر بهره بگزید ز ایرانیانکه بندند بر تاختن بر میان
هوش مصنوعی: او از میان ایرانیان، راه دیگری را انتخاب کرد که در آن مهارت در کنترل و مدیریت اوضاع را نشان دهند.
به طوس سپهدار داد آن گروهبفرمود تا رفت بر سوی کوه
هوش مصنوعی: گروهی به سپهدار طوس دستور دادند که به سمت کوه حرکت کند.
تهمتن سپه را به هامون کشیدسپهبد سوی کوه بیرون کشید
هوش مصنوعی: تهمتن سپه را به سوی بیابان کشاند، و فرمانده سپاه را به سمت کوه هدایت کرد.
بفرمود تا دور بیرون شوندچپ و راست هر دو به هامون شوند
هوش مصنوعی: فرمان داد تا از دو طرف دور شوند و هر دو به سمت بیابان بروند.
طلایه مدارند و شمع و چراغیکی سوی دشت و یکی سوی راغ
هوش مصنوعی: چراغها و شمعها در دو سوی مختلف روشن هستند؛ یکی به سمت دشت و دیگری به سمت باغ.
بدان تا اگر سازد افرسیاببر او بر شبیخون به هنگام خواب
هوش مصنوعی: بدان که اگر افرسیاب در حالت خواب به او حمله کند، چه بسا خطراتی در کمین باشد.
گر آید سپاه اندر آید ز پسبماند نباشدش فریادرس
هوش مصنوعی: اگر سپاه بیفتد و کمکی برای نجات او نیاید، او در نهایت به تنهایی و بدون فریادرسی باقی میماند.